
زانگویوی
عضو هیئت امنای اندیشکده ملی چین، رئیس پژوهشکده چین دانشگاه فودان
حملات نظامی ناگهانی آمریکا و اسرائیل به ایران، نهتنها موجی از خشم و محکومیت را در جامعه جهانی برانگیخت، بلکه پرده از چهره واقعی تکجانبهگرایی و زیادهخواهیهای دیرینه واشنگتن نیز برداشت.
در چنین فضایی، نگاه جهانیان به دو قدرت تأثیرگذار، چین و روسیه، دوخته شده است: واکنش این دو کشور به این بحران امنیتیِ منطقهای چه خواهد بود؟
پاسخ را زانگ ویوی، استاد برجسته روابط بینالملل و رئیس پژوهشکده چین دانشگاه فودان، در گفتوگوی اختصاصی با شبکه «راشاتودی» در سوم مارس ترسیم کرد: چین به تعهدات خود در قبال ایران پایبند است و پکن و مسکو در کمال هماهنگی راهبردی، برای استقرار نظمی عادلانهتر در عرصه جهانی، همکاریهای لازم را به عمل میآورند.
متن زیر، برگردان تحلیلی و ویراستهٔ گفتوگوی مذکور است که توسط پایگاه «گوانچا» منتشر شده است.
—
زانگ ویوی:
هنوز مذاکرات ایران و آمریکا به سرانجام نرسیده بود که واشنگتن دقیقاً در همین لحظه حساس، دست به حمله زد. شواهد روزافزون امروز گواهی میدهد که این اقدام، نمونهای آشکار از «فریب راهبردی» بوده است: در هفتههای منتهی به حمله ۲۸ فوریه، طرف آمریکایی مدام از مذاکره سخن میگفت، گاه از بنبست و گاه از پیشرفتهای جزئی خبر میداد؛ حتی در ۲۶ فوریه، تاریخ دور بعدی گفتوگوهای ژنو را هم تعیین کرده بودند. همه اینها بهظاهر برای آرام کردن تصمیمگیران تهران طراحی شده بود، حال آنکه تصمیم بمباران، پیشتر گرفته شده بود و بهمحض شناسایی اهداف راهبردی، اجرا گردید.
اما واشنگتن در محاسبات خود دچار خطای راهبردی شد: گمان میکرد با حذف رأس هرم فرماندهی ایران، ساختار فرماندهی این کشور فلج خواهد شد، مردم به پا میخیزند و تهران تسلیم میگردد. اما واقعیت، خلاف این را نشان داد؛ پاسخ ایران، سریع و قاطع بود.
به باور من، ترامپ اکنون در تنگنایی تاریخی گرفتار آمده است: او بههیچوجه مایل نیست اوضاع به جنگی فرسایشی بدل شود، چه رسد به اینکه در باتلاق نظامی گیر کند. سبک مدیریتی ترامپ همواره بر این اصل استوار بوده که هژمونی آمریکا را با کمترین هزینه حفظ کند و همزمان، با ایجاد جنجال، توجه رسانهها را به خود جلب نماید. اما در مورد کشوری مانند ایران، تحقق این معادله چندان ساده نیست؛ و همین نکته، گواهی دیگری است بر بیاعتباری فزایندهٔ دولت کنونی آمریکا.
اگر واشنگتن با چنین تاکتیکهای فریبآمیزی پیش برود، چه کسی در جهان هنوز به تعهدات آمریکا اعتماد خواهد کرد؟ چه کشوری باور میکند که توافقات امضا شده با آمریکا، پایدار بماند؟ این پرسشی است که هم ما در چین باید عمیقاً به آن بیندیشیم و هم نهادهای مرتبط در دولت ما باید مورد توجه قرار دهند: توافقی که بهراحتی میتوان آن را زیر پا گذاشت، چه ارزشی دارد؟
از بیانات عمومی ترامپ، سه هدف عملیاتی آشکار برمیآید: نخست، نابودی ذخایر موشکی، سکوهاهای پرتاب، پایگاههای صنایع دفاعی و توان تولید موشک ایران؛ دوم، انهدام نیروی دریایی این کشور؛ و سوم، محرومیت دائمی تهران از دستیابی به سلاح هستهای. اما واقعیت میدانی نشان داد که هیچیک از این اهداف محقق نشده است؛ و اکنون واشنگتن تقریباً بهصراحت از «تغییر رژیم» سخن میگوید. ترامپ پس از حذف رهبر ارشد ایران، آشکارا از ارتش این کشور خواست سلاح بر زمین نهد و از مردم دعوت کرد زمام امور را به دست گیرند. بدین ترتیب، میتوان گفت چهارمین هدف پنهان او نیز آشکار شده است.
اگر عمیقتر بنگریم، احتمالاً هدف دیگر ترامپ، فروپاشی ایران بهمنظور درهمشکستن «محور مقاومت» در خاورمیانه است: قطع جریان مالی و تسلیحاتی تهران به حزبالله لبنان، انصارالله یمن و سایر گروههای شیعه منطقه، و در نهایت، برچیدن شبکهٔ ضدآمریکایی که ایران در این منطقه بنا نهاده است.
علاوه بر این، حفظ سلطهٔ «پترودلار» نیز در کانون منافع واشنگتن قرار دارد؛ اقدامی که برای تثبیت موقعیت لرزان دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی ضروری به نظر میرسد. اما به باور من، حتی این انگیزهها نیز کافی نیستند؛ عامل تعیینکنندهتر را باید در تحولات داخلی آمریکا جستجو کرد: نیاز مبرم به انحراف افکار عمومی از بحرانهای داخلی.
ترامپ این روزها در عرصه داخلی با چالشهای متعددی روبروست: دیوان عالی آمریکا اخیراً جنگ تعرفهای او علیه بیش از صد کشور را غیرقانونی اعلام کرده است؛ هزاران شرکت آمریکایی در حال پیگیری خسارت از دولت هستند، چرا که بیش از نود درصد بار مالی این تعرفههای اضافی، بر دوش بنگاهها و مصرفکنندگان داخلی افتاده است؛ و پروندههای قضایی متعددی در کمین او نشستهاند.
از سوی دیگر، اسناد اپستاین که نام ترامپ نیز در آنها دیده میشود، فشار سیاسی بر او را دوچندان کرده است. در چنین شرایطی، انتخابات میاندوره برای ترامپ حیاتی است: اگر شکست بخورد، احتمال تسلط دموکراتها بر سنا یا مجلس نمایندگان — و حتی کنترل کامل کنگره — وجود دارد؛ و در آن صورت، احتمال آغاز فرآیند استیضاح و تسویهحساب سیاسی با او بسیار جدی خواهد بود. به گمان من، همین ملاحظات داخلی، انگیزهٔ اصلی ترامپ برای تغییر جهت تنشها به عرصه خارجی است.
اما به نظر میرسد این قمار راهبردی، در نهایت با شکست مواجه خواهد شد؛ این، برآورد اولیهٔ من است.
—
نقش چین و روسیه: دیپلماسی، اقتصاد، و تعهد راهبردی
در مورد تحولات آتی این بحران، پرسش کلیدی این است: روسیه و چین چه نقشی باید ایفا کنند؟
در عرصه دیپلماسی، پکن و مسکو با هماهنگی کامل، خواستار تشکیل جلسهٔ اضطراری شورای امنیت شدند و اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل را — که نقض آشکار حقوق بینالملل است — بهشدت محکوم کردند.
اول مارس، وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، در گفتوگوی تلفنی با همتای روس خود، سرگئی لاوروف، با بیانی قاطع دو اصل را «غیرقابل پذیرش» خواند: نخست، حمله به ایران در جریان مذاکرات هستهای؛ و دوم، ترور رهبران یک کشور حاکم و ترویج تغییر رژیم. این رویکردها، بازتابی از قانون جنگل است و با اصول حقوق بینالملل، هنجارهای روابط بینالدول، و منشور ملل متحد در تضاد کامل قرار دارد؛ چین هرگز چنین رفتاری را نخواهد پذیرفت.
همچنین، هر دو کشور هشدار دادهاند که شعلههای جنگ در ایران، محدود نخواهد ماند؛ همانگونه که هماکنون نیز به خلیج فارس سرایت کرده است و اگر مهار نشود، احتمال بیثباتی کل خاورمیانه وجود دارد.
فراتر از دیپلماسی، در حوزهٔ اقتصادی، چین بزرگترین شریک تجاری ایران است — واقعیتی که از اهمیت راهبردی برخوردار است. در سال ۲۰۲۱، دو کشور «سند همکاری جامع ۲۵ ساله» را امضا کردند و ما متعهد به اجرای کامل آن هستیم. از اینرو، تأکید میکنیم که اجازه نخواهیم داد منافع اقتصادی چین در ایران، قربانی زیادهخواهیهای آمریکا شود.
در بعد نظامی، گزارشهای رسانههای خارجی اخیراً مدعی شدهاند که چین موشکهای فراصوت ضدکشتی به ایران تحویل داده یا دسترسی تهران به سامانهٔ ماهوارهای بیدو را فراهم کرده است؛ اقداماتی که ظاهراً توان ضربهزنی ایران را بهطور چشمگیری افزایش داده است. در روزهای اخیر، چندین خبرنگار خارجی همین پرسش را از من مطرح کردند. پاسخ من روشن بود: چین و ایران سند همکاری جامع امضا کردهاند؛ این اسناد، عمومی و در دسترس هستند. ما چینیها به اصل «یک قول، هزار طلا» باور داریم: هر تعهدی را که دادهایم، وفا میکنیم؛ و فراتر از آن، قدمی برنمیداریم.
در مقابل، آمریکا خود در سال ۱۹۸۲ با انتشار «بیانیهٔ ۱۷ اوت»، متعهد شد که فروش سلاح به تایوان را بهتدریج کاهش دهد. اما امروز، نهتنها این تعهد را زیر پا گذاشته، بلکه حجم این فروشها را نیز گسترش داده است. اخیراً پس از انتشار خبر سفر احتمالی ترامپ به چین در آوریل، کاخ سفید اعلام کرد که برای تسهیل این سفر، ممکن است فروش سلاح به تایوان را به تعویق بیندازد. ما از واشنگتن میخواهیم که موضع خود را شفاف سازد و هرچه سریعتر برنامههای فروش سلاح به تایوان را لغو کند. اگر آمریکا بر اشتباه خود پافشاری کند، باید پیامدهای کامل آن را بپذیرد.
و یک نکتهٔ صریح: با شتاب گرفتن فرآیند وحدت ملی چین، باید گفت که حتی اگر این سلاحها به تایوان فروخته شوند، سرانجام همهٔ آنها به دست ارتش آزادیبخش خلق چین خواهد افتاد.
راستش را بخواهید، سطح فناوری تسلیحاتی چین امروزه از بسیاری از تجهیزات اهدایی آمریکا پیشی گرفته است؛ از اینرو، این سلاحها برای جداییطلبان، کارایی چندانی نخواهند داشت. روزی که وحدت کامل سرزمینی محقق شود، همین تجهیزات را میتوان در موزههای ما به نمایش گذاشت — بهعنوان نمادی از تلاشهای ناموفق آمریکا برای مانعتراشی در مسیر وحدت چین.
در مورد روسیه نیز، بهعنوان یک قدرت مستقل، این کشور قراردادهای اقتصادی و نظامی متعددی با ایران امضا کرده است و بیتردید به تعهدات خود پایبند خواهد ماند. چین و روسیه، هر دو بهعنوان کشورهای حاکم و مستقل، از هیچ فشار خارجی هراسی ندارند. نهتنها در پروندهٔ ایران، بلکه در سایر مسائل راهبردی کلان نیز، پکن و مسکو همواره در حال تبادل نظر راهبردی و همکاریهای ضروری هستند. این، نگاه من به این مجموعه پرسشهاست.

