منتشرشده در زیرانجمن فناوری نظامی چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

نگاهی به راه‌کارهای بقای سکوهای پرتاب موشک‌های بالستیک ایران در برابر حملات همه‌جانبهٔ آمریکا و اسرائیل

پس از واکاوی دقیق نقاط قوت و ضعف نیروهای نظامی آمریکا در آخرین درگیری‌ها، اکنون پرسش اساسی این است: سکوهای پرتاب موشک‌های بالستیک ایران در نبرد اخیر چگونه از گزند حملات دشمن در امان ماندند؟
از خردادماه ۱۴۰۴ که نخستین رویارویی میان ایران و آمریکا رخ داد تا دومین مرحله از این درگیری‌ها، فیلم‌های منتشرشده از سوی ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) و ارتش اسرائیل، از انهدام دست‌کم ۲۰ دستگاه خودروی پرتاب موشک بالستیک ایران حکایت دارد.

البته شمار بیشتری از این سکوها نیز احتمالاً زمانی هدف قرار گرفتند که هنوز در دل پایگاه‌های کوهستانی نیروی هوافضای سپاه پنهان بودند. هرچند خود خودروها مستقیماً منهدم نشدند، اما ریزش آوارِ خروجیِ این پایگاه‌ها بر اثر بمباران، آن‌ها را به‌مدتی از کار انداخته است. گویی این سکوها برای خروج از پایگاه و ضدحمله، نخست نیازمند «کول‌داون» و پاک‌سازی راه‌اند.

پرسش اینجاست که الگوی استقرار سامانه‌های پرتاب موشک بالستیک در سپاه پاسداران به چند شیوه انجام می‌شود و هر یک از این روش‌ها چه میزان توانایی بقا در میدان نبرد را دارند؟

شیوه‌های استقرار موشکی ایران

بررسی‌ها و مشاهدات موجود نشان می‌دهد که نیروی هوافضای سپاه برای استقرار سامانه‌های پرتاب موشک بالستیک از چند الگو بهره می‌گیرد:

الگوی نخست: استقرار در پایگاه‌های ثابت و پرتاب «برون‌آیی-شتابان»
در این روش، خودروهای حامل موشک درون تونل‌های کوهستانی مستقر هستند. این تونل‌ها علاوه بر نقش مرکز انبارش موشک، وظیفهٔ محل آماده‌سازی فنی (تکنیکال) را نیز ایفا می‌کنند. پس از دریافت فرمان شلیک، عملیات آماده‌سازی موشک، از جمله نصب بر روی خودرو، در دل کوه انجام می‌شود. سپس خودرو به‌سرعت از تونل خارج شده و به سکوی ازپیش‌آماده‌سازی‌شده در دهانهٔ تونل می‌رود. این سکوها با انجام نقشه‌برداری دقیق و تعیین موقعیت (ژئودزی) پیشین، فرایند نشانه‌روی و آماده‌سازی نهایی را به حداقل زمان ممکن کاهش می‌دهند.

نکتهٔ شگفت‌انگیز آنکه تصاویر منتشرشده حاکی از آن است که حتی عملیات سوخت‌گیری موشک‌های سوخت مایع با مواد خورندهٔ بسیار خطرناکی چون «هیدرازین» و «اسید نیتریک قرمز» نیز درون همین تونل‌ها انجام می‌شود. این ابتکار عمل، زمان قرارگیری خودرو در فضای باز و آسیب‌پذیر را به شدت کاهش داده و تهدید آن را به حداقل می‌رساند. پس از شلیک، خودرو بلافاصله به درون تونل بازمی‌گردد تا برای پرتاب بعدی آماده شود. این چرخه تا دریافت فرمان جدید ادامه می‌یابد.

الگوی دوم: استقرار در پایگاه‌های ثابت و پرتاب از «سیلوی درون‌کوهی»
این روش را می‌توان نوعی «خط تولید» برای پرتاب موشک توصیف کرد. در اینجا خبری از خودروی حامل نیست، بلکه در دل تونل‌های کوهستانی، چاهک‌هایی (سیلو) برای پرتاب حفر شده است. این پناهگاه ‌ها استحکامات ویژۀ سیلوهای موشک‌های قاره‌پیما را ندارند و تنها با لایه‌ای از خاک پوشانده شده‌اند. پس از فرمان شلیک، موشک در کارگاه درون‌کوهی آماده می‌شود؛ بازرسی نهایی، نصب بالک‌ها، سوخت‌گیری و اتصال به مدارهای الکترونیک همگی در این مسیر انجام شده و سپس موشک بر روی نوار نقاله به سمت چاهک حمل می‌شود. در آنجا بر روی سکوی پرتاب در انتهای چاهک سوار شده، پوشش خاکی چاهک برداشته شده و موشک شلیک می‌کند. بلافاصله پس از آن، سکو برای نصب موشک بعدی آماده می‌شود. این شیوه می‌تواند فاصلهٔ زمانی میان دو پرتاب را به شدت کاهش دهد، هرچند اطلاعات دقیقی از زمان دقیق آن در دست نیست.

الگوی سوم: استقرار در «مزرعهٔ موشکی»
این شیوه که از نوآوری‌های سپاه محسوب می‌شود، طی رزمایش‌های «پیامبر اعظم» در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ به نمایش درآمد. در این روش شماری از موشک‌های سوخت جامد، همراه با لانچرهای ازپیش‌آماده‌شده (کانستر) در دل خاک پنهان می‌شوند. کابل‌های شلیک نیز در زیر زمین کشیده شده و موشک‌ها با دریافت فرمان، پس از منفجر شدن لایهٔ رویین خاک، پرتاب می‌شوند. اگرچه این شیوه شباهت ظاهری به پرتاب از سیلو دارد، اما به دلیل عدم استحکام سازه‌ای لانچرها، نمی‌توان آن را پرتاب واقعی از سیلو به شمار آورد و بیشتر یک راهکار ساده و میدانی است.

در خصوص شیوهٔ استقرار متحرک با برد بلند، تاکنون شواهدی از به‌کارگیری این روش توسط ایران مشاهده نشده است. با این حال، از منظر تئوری، موشک‌های خانوادهٔ «فاتح» که سوخت جامد دارند و آماده‌سازی ساده‌تری نیاز دارند (حتی امکان پرتاب از همان خودروی حامل)، می‌توانند از این قابلیت برخوردار باشند. تصاویر منتشرشده از جنگنده‌های اسرائیلی در درگیری‌های سال ۲۰۲۵ نیز نشان داد که ایران از عوارض زمین برای پنهان‌سازی سکوهای خود استفاده کرده است. این تاکتیک «شلیک کن و فرار کن» ممکن است نشانه‌ای از به‌کارگیری همین شیوهٔ استقرار متحرک توسط سپاه باشد.

ارزیابی کارایی شیوه‌های مختلف

کدام یک از این الگوهای استقرار و پرتاب، شانس بقای بیشتری در میدان نبرد دارند؟

بدون تردید، نخستین الگویی که باید از مدار ارزیابی خارج کرد، همان «مزرعه‌های موشکی» است. دلیل آن روشن است: این مزرعه‌ها را هرگز نمی‌توان با سیلوهای مستحکم موشک‌های قاره‌پیما مقایسه کرد. سیلوهای واقعی به‌گونه‌ای ساخته می‌شوند که در برابر امواج ضربه‌ای و حملات مستقیم مقاوم باشند و انهدام آن‌ها چنان گران‌قیمت است که می‌تواند به معنای اعلان جنگ تمام‌عیار هسته‌ای باشد. به همین دلیل، حتی با وجود ثابت بودن، از نوعی بازدارندگی ذاتی برخوردارند. اما «مزرعهٔ موشکی» ایران چنین مزیتی ندارد.

این شیوهٔ استقرار ثابت و بدون استحکامات پیشرفته، کاملاً به توانایی «حملهٔ نخست» (پیشدستانه) یا «پرتاب هشداردهنده» (زیر چتر حملهٔ دشمن) وابسته است. به این معنا که ایران باید یا خود نخستین ضربه را بزند و یا در لحظهٔ آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، موشک‌هایش را شلیک کند. بدیهی است که ایران نه توانایی حملهٔ پیشدستانه دارد و نه امکان پرتاب در بحبوحهٔ حملات گستردهٔ هوایی. در نتیجه، اکثر این «مزرعه‌ها» که در جریان شناسایی‌های طولانی‌مدت دشمن به دقت جا‌یابی شده‌اند، در همان ساعات نخست درگیری منهدم می‌شوند. این شیوه را باید آسیب‌پذیرترین الگوی استقرار موشکی دانست.

الگوی دوم، یعنی «خط تولید پرتاب» (سیلوهای درون‌کوهی)، اندکی بهتر از شیوهٔ پیشین است، اما همچنان نقاط ضعف بزرگی دارد:
نخست آنکه محل دقیق این سیلوها به‌سادگی قابل شناسایی است. ردپای عملیات حفاری و ساخت‌وساز در تصاویر ماهواره‌ای، موقعیت آن‌ها را لو می‌دهد. حتی اگر در مرحلهٔ ساخت شناسایی نشوند، نخستین موشکی که از آنها پرتاب می‌شود، با کمک ماهواره‌های هشداردهندهٔ و ردگیری مسیر پرواز، محل دقیق سیلو را فاش می‌کند.
دوم آنکه این سیلوها فوق‌العاده آسیب‌پذیرند. نبود استحکامات کافی و پوشش سطحیِ نازک، آن‌ها را به هدفی آسان برای بمب‌های دقیق‌زن و حتی موشک‌های بالستیک تبدیل کرده است. با اصابت یک بمب به دهانهٔ سیلو یا حتی تخریب سنگ‌های اطراف آن، عملاً تمامی موشک‌های درون آن زنجیره از کار خواهند افتاد. این شیوه بیش از آن که یک راهکار عملیاتی باشد، نوعی «راه‌حلِ خوش‌بینانه» به نظر می‌رسد.

اما آنچه از منظر بقا در میدان نبرد در سطح بالاتری قرار دارد، شیوهٔ «استقرار درون‌کوهی و پرتاب شتابان» است. در این الگو، انبار مرکزی و تأسیسات آماده‌سازی موشک در دل کوه‌های زاگرس در غرب و البرز در شمال جای گرفته‌اند. هستهٔ مرکزی این پایگاه‌ها در عمق صدها متری و حتی گاه تا یک کیلومتری صخره‌های گرانیتی پنهان شده و پیشرفته‌ترین بمب‌های نفوذگر آمریکا (نظیر GBU-137/B با توان نفوذ ۲ متر در بتن) قادر به رخنه در این ضخامت عظیم سنگ نیستند و دستیابی به آن آرزویی محال است.

از این رو، راهکار آمریکا برای مقابله با این پایگاه‌ها، مسدود کردن راه‌های خروجی یا به دام انداختن سکوها در بیرون از تونل‌هاست. بمباران دهانهٔ تونل‌ها برای ریزش آوار و به دام انداختن خودروها یا استقرار پهپادهای تهاجمی برای شکار آن‌ها در لحظهٔ خروج، مهم‌ترین تاکتیک‌های دشمن است. تصاویر ماهواره‌ای و فیلم‌های منتشرشده نیز گواه همین مدعاست؛ شماری از سکوهای ایران بیرون از تونل‌ها و در فضای باز هدف قرار گرفته‌اند.

بنابراین، کارایی این شیوهٔ استقرار به شدت به یک «سیستم پشتیبان» وابسته است. تجربهٔ ایران نشان می‌دهد که این پایگاه‌ها نیازمند پشتیبانیِ همزمان دو یگان حیاتی هستند:
یگان پدافند هوایی: ترکیبی از سامانه‌های کوتاه‌برد نقطه‌ای (نظیر «کمتر» یا مشابه «پانتسیر-اس۱») برای مقابله با بمب‌های دقیق و پهپادهای انتحاری، و سامانه‌های منطقه‌ایِ قابل تحرک (نظیر «باوَر-۳۷۳» یا مشابه «باک-ام۲») که توان درگیری با جنگنده‌ها را در بردهای بیشتر داشته باشند و تنها به شکار پهپاد محدود نشوند.
یگان مهندسی رزمی: وظیفهٔ این یگان، پاک‌سازی سریع آوار و بازگشایی دهانهٔ تونل‌ها در صورت بمباران است تا چرخهٔ عملیات موشکی با کمترین وقفه ادامه یابد.

بی‌گمان، اگر نیروی هوایی ایران می‌توانست آسمان را از حضور جنگنده‌های دشمن پاک کند، نیازی به این تمهیدات نبود و کارایی پایگاه‌های درون‌کوهی به‌شدت افزایش می‌یافت. اما با توجه به شرایط کنونی، همین شیوه‌ی «استقرار درون‌کوهی و پرتاب شتابان» به‌عنوان پخته‌ترین و کارآمدترین روش بهره‌برداری از توان موشکی بالستیک ایران به شمار می‌آید.

در یک کلام، اگر بخواهیم آرمان‌گرایانه به موضوع نگاه کنیم، ایده‌آل‌ترین وضعیت آن است که مرکز فرماندهی و انبار موشک‌ها در دل کوه‌های مستحکم باشد، اما خودروهای حامل موشک با گشت‌زنی در مسافت‌های طولانی و دریافت فرمان شلیک از طریق ارتباطات رادیویی، به هدفی متحرک و فرار برای دشمن تبدیل شوند. این شیوه کار ردیابی و انهدام سکوها را برای آمریکا و اسرائیل به مراتب دشوارتر می‌کند. اما مشکل اصلی در اینجا، تضمین دریافت به‌موقع فرمان شلیک توسط همهٔ سکوها در شرایطی است که دشمن با برتری در جنگ الکترونیک سعی در قطع این ارتباطات دارد. بنابراین، با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از محدودیت‌ها و تهدیدات، به نظر می‌رسد که برای ایران در شرایط فعلی، همان روش «استقرار درون‌کوهی و پرتاب شتابان» بالغ‌ترین و عملیاتی‌ترین راهبرد به‌کارگیری توان موشکی بالستیک باشد.