
جو کنت: «این جنگ، جنگ اسرائیل است.» (تصاویر: ویکیمدیا کامنز / تصویرسازی هوش مصنوعی)
نوشته رمزی بارود
فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
استعفای جو کنت یک ناهنجاری نیست، بلکه زنگ خطری است: مخالفت نخبگان به زودی آشکار خواهد شد، چراکه این جنگ بر پایه فریب بنا شده است.
استعفای جو کنت تکاندهنده است، اما نه به دلیلی که در نگاه اول پیداست.
این استعفا از آن رو شگفتانگیز نیست که از درون دولت ترامپ سر برآورده است. هر دولتی با این گستردگی، که هزاران مقام، کارگزار و پرسنل حرفهای را در بر میگیرد، ناگزیر شامل افرادی خواهد بود که علیرغم فرهنگ حاکم، همچنان مرزهای اخلاقی خود را ترسیم میکنند.
حتی دولتی که با نظامیگری بیپرده، لفاظیهای نژادپرستانه و پذیرش بیچونوچرای زور تعریف میشود، از نظر اخلاقی یکدست نیست. همواره جایی، هرچند تنگ، برای کسی وجود دارد که بگوید: دیگر بس است.
آنچه استعفای کنت را حائز اهمیت میسازد، کاملاً امری دیگر است: زبان، زمانبندی و جایگاه سیاسیای که این استعفا از آن برخاسته است.
وقتی مقامات پیشین به خاطر غزه استعفا دادند، معیاری از شفافیت اخلاقی را بنا نهادند که کماکان اهمیت دارد. کریگ موکیبر، مقام سابق حقوق بشر سازمان ملل، ۲۸ اکتبر ۲۰۲۳ استعفا داد و هشدار داد که «ما شاهد یک نسلکشی هستیم که در برابر چشمانمان در حال وقوع است» و غزه را «نمونه بارز نسلکشی» توصیف کرد [[14]].
استیسی گیلبرت، مقام سابق وزارت امور خارجه، که ماه مه ۲۰۲۴ به دلیل گزارش دولتی درباره موانع اسرائیل در مسیر ارسال کمکها استعفا داد، با همین صراحت گفت: «بهوضوح درست و غلط وجود دارد، و آنچه در آن گزارش آمده، اشتباه است» [[15]].
اینها خروجهای بوروکراتیکِ متعارف نبودند، بلکه مواضعی اخلاقی بودند.
کنت به دنیای سیاسی متفاوتی نسبت به موکیبر یا گیلبرت تعلق دارد. دقیقاً به همین دلیل است که استعفای او چنین بار سنگینی دارد.
او یک لیبرال منزوی در درون دولتی جنگطلب نبود. او مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم بود که انتصابش ژوئیه ۲۰۲۵ تأیید شد [[1]]. او یک گرینبرت سابق، افسر شبهنظامی پیشین سیا و طبق هر معیار متعارف، شخصیتی عمیقاً ریشهدار در ساختار امنیت ملی بود.
او همچنین یک جمهوریخواه همسو با ترامپ بود که به گفته آسوشیتدپرس، نبرد تأیید صلاحیتش تحت تأثیر روابطش با چهرههای راست افراطی و سیاستهای توطئهآمیز شکل گرفت. به عبارت دیگر، این یک فرد بیگانه نبود که از امپراتوری کنارهگیری کند. او مردی از درون همان تشکیلات بود که میگفت دیگر نمیتواند این جنگ را توجیه کند.
و او در بیان مقصود، هیچ کوتاه نیامد.
کنت نوشت: «من نمیتوانم با وجدان راحت از جنگ جاری در ایران حمایت کنم. ایران هیچ تهدید قریبالوقوعی برای ملت ما نداشت و واضح است که ما این جنگ را به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن آغاز کردیم.»
همین جمله به تنهایی از نظر سیاسی تکاندهنده است. این جمله صرفاً تاکتیکها را نقد نمیکند، بلکه منطق خودِ جنگ را به چالش میکشد.
سپس کنت پا را فراتر گذاشت.
«در اوایل این دولت، مقامات ارشد اسرائیلی و اعضای تأثیرگذار رسانههای آمریکایی کمپین اطلاعات نادرستی را به راه انداختند که بهکلی پلتفرم «اول آمریکا»ی شما را تضعیف کرد و با تزریق احساسات طرفدار جنگ، زمینه را برای جنگ با ایران فراهم ساخت.»
و سپس صریحترین جمله از همه:
«این یک دروغ بود و همان تاکتیکی است که اسرائیلیها برای کشاندن ما به جنگ فاجعهبار عراق به کار بردند.»
این مخالفتی بوروکراتیک نیست. این اتهامی مستقیم به دستکاری، فریب و تسخیر سیاست خارجی است.
و همین است که این استعفا را متفاوت میسازد.
مقامات اغلب در سکوت کنار میروند. به کنایه پناه میبرند. به دلایل خانوادگی، زمانبندی، خستگی نهادی، یا افسانه تکراری «تفاوتهای سیاستی» استناد میکنند. کنت هیچیک از اینها را انجام نداد. او با زبان سنت سیاسی خود، مرزی میان درست و نادرست ترسیم کرد و سپس از آن گذر کرد. اهمیت این کنش را نمیتوان صرفاً با موافقت یا مخالفت با جهانبینی او سنجید. باید با آنچه آشکار میسازد اندازه گرفت: اینکه تناقضهای اخلاقی و راهبردی این جنگ اکنون چنان آشکار شدهاند که حتی وفاداران نیز آغاز به گسستن کردهاند.
کنت همچنین تصمیم خود را در تاریخچه شخصیاش ریشهدار کرد.
«بهعنوان کهنهسربازی که یازده بار به مأموریت رزمی اعزام شده و بهعنوان همسرِ دارای نشان «ستاره طلایی» که همسر عزیزم، شانون، را در جنگی ساختگی به دست اسرائیل از دست دادم، نمیتوانم از اعزام نسل بعد برای جنگیدن و مردن در جنگی حمایت کنم که هیچ سودی برای مردم آمریکا ندارد و هزینه جان آمریکاییها را توجیه نمیکند.»
همسرش، شانون کنت، درجهدار ارشد نیروی دریایی، سال ۲۰۱۹ در سوریه و در چارچوب عملیات «عزم ذاتی» کشته شد [[23]]. این امر سیاستهای جو کنت را تقدس نمیبخشد، اما شرحدهنده لحن اخلاقی نامه اوست. او بهطور انتزاعی درباره فداکاری سخن نمیگفت. او از درون ویرانههای آن سخن میگفت.
این موضوع به دلیلی دیگر نیز حائز اهمیت است.
ما نمیدانیم کنت چه میداند و چه چیزی را ناگفته گذاشته است. فردی در جایگاه او به اطلاعات، مباحثات داخلی، ارزیابیهای تهدید و گفتوگوهای راهبردی دسترسی داشت که عموم مردم هرگز بهطور کامل نخواهند دید. هنگامیکه چنین شخصیتی به این نتیجه میرسد که «هیچ تهدید قریبالوقوعی» وجود نداشته، این قضاوت، تصادفی نیست. این امر همه چیز را اثبات نمیکند، اما به این گمان وزن میبخشد که توجیه عمومی برای جنگ، نه صرفاً ضعیف، که ساختهوپرداخته بوده است.
درس گستردهتری نیز در اینجا وجود دارد و شاید مهمترین درس همین باشد.
برخلاف جنگهای پیشین آمریکا، این جنگ با سرعتی غیرمعمول، مخالفتهای معناداری را برمیانگیزد. عراق زمان برد. افغانستان زمان برد. حتی هنگامی که مخالفت نخبگان پدیدار میشد، اغلب تنها پس از آنکه فاجعه راهبردی به بلوغ کامل میرسید، رخ مینمود. این بار، کمتر از سه هفته از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اعتراضات ضدِ جنگ از هماکنون قابلرصد است، نگرانی درونی از هماکنون سطح خود را نشان میدهد و یک رئیس ارشد مبارزه با تروریسم پیش از این در اعتراضی علنی استعفا داده است. این به معنای آن نیست که جنگ نزدیک به پایان است. به این معناست که معماری سیاسیِ پشتیبان آن، کمتر از آنچه واشنگتن مایل به اعتراف است، باثبات است.
استعفای کنت همچنین باید بحثی را که واشنگتن دههها تلاش کرده محو کند، تشدید نماید: نقش اسرائیل در شکلدهی به سیاست خارجی ایالات متحده. کنت پشت زبان رمزآلود پنهان نشد. او این جنگ را همان چیزی خواند که به باور خودش هست: جنگی که «به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن» آغاز شده است. اینکه آیا مقامات بیشتری همین را خواهند گفت یا خیر، هنوز روشن نیست. اما یکی از آنها همین را گفته است، و آن هم از جایگاهی که اهمیت دارد.
هیچیک از اینها نیازی به رمانتیک جلوه دادن جو کنت ندارد. ممکن است کسی بهشدت و بهدرستی به سیاستهای پیشین او، نقشی که در نهاد امنیت ملی ایفا کرد و به ساختار گستردهتر امپراتوریای که حرفه او را ممکن ساخت، اعتراض کند. اما نکته این نیست. نکته این است که او در چارچوب فکری خود به نتیجهای رسید و بر اساس آن عمل کرد. او کار نادری انجام داد: قدرت را ترک کرد و فساد را آشکارا اعلام نمود.
این داستان به پایان نرسیده است. تازه آغاز شده است. زیرا هنگامیکه یکی از افراد درونساختار میگوید جنگ بر پایه دروغ بنا شده، دیگران ناگزیر به انتخاب میشوند. میتوانند به وفاداری به روایتی که در حال فروپاشی است ادامه دهند، یا میتوانند سخن بگویند. و هرچه این جنگ بیشتر طول بکشد، سکوت دشوارتر خواهد شد.
— دکتر رمزی بارود روزنامهنگار، نویسنده و سردبیر «فلسطین کرونیکل» است. او نویسنده هشت کتاب است. آخرین اثر او، «پیش از سیل»، توسط انتشارات سون استوریز منتشر شده است. از دیگر آثار او میتوان به «چشمانداز ما برای آزادی»، «پدرم یک مبارز آزادی بود» و «آخرین زمین» اشاره کرد. بارود پژوهشگر ارشد غیرمقیم در مرکز اسلام و امور جهانی (سیگا) است. وبسایت او: http://www.ramzybaroud.net

