ایران و استراتژی بازدارندگی در تنگه هرمز: وقتی اهرم فشار اقتصادی، برتری نظامی را خنثی می‌کند

نویسنده: شیائو شیونگ، شبکه ناظر
ترجمه مجله جنوب جهانی

چند هفته‌ای از شعله‌ور شدن آتش درگیری‌ها در خاورمیانه می‌گذرد و ایران با به کارگیری «برگ برنده» خود—مسدودسازی تنگه هرمز—واشنگتن را در بن‌بستی استراتژیک فرو برده است. با تداوم جنگ، افشاگری‌های رسانه‌ای پرده از واقعیتی تکان‌دهنده برداشته: در حالی که تیم ترامپ با آمادگی ناقص و ساختاری ناهمگون وارد میدان شده، تهران ماه‌ها پیش‌تر، با دوراندیشی تمام، سناریوهای محتمل را پیش‌بینی و تمهیدات لازم را اندیشیده بود.

به گزارش رویترز در ۱۳ مارس، سه منبع آگاه به استراتژی‌های کلان ایران فاش کردند که این کشور، پیش از هرگونه حمله نظامی از سوی آمریکا و اسرائیل، «سلاح منحصر‌به‌فرد» خود را آماده کرده بود: گروگان گرفتن شریان حیاتی انرژی جهان برای خنثی‌سازی برتری نظامی دشمن.

علی واعظ، مدیر برنامه ایران در «گروه بین‌المللی بحران»، در تحلیل خود می‌افزاید: «تهران به‌خوبی واقف است که در رویارویی مستقیم و متعارف، توان رقابت با ائتلاف دشمن را ندارد؛ از این‌رو، قواعد بازی را تغییر داده است.»

بر پایه این گزارش، پس از درگیری ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در ژوئن گذشته، استراتژیست‌های ایرانی به این نتیجه رسیدند که احتمال تشدید حملات وجود دارد. بنابراین، بر آن شدند تا با دستکاری دو متغیر «زمان» و «مکان»، هرگونه درگیری آینده را فرسایشی و پرهزینه سازند.

یادآور می‌شود که پس از آغاز جنگ تجاری جهانی توسط ترامپ، القاب کنایه‌آمیزی چون «تاکو» (Trump Always Chickens Out: ترامپ همواره عقب‌نشینی می‌کند) در محافل سیاسی رواج یافت. حال، واعظ با اشاره به همین الگوی رفتاری معتقد است: «اگر ایران اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد، این ترامپ خواهد بود که پیش از تهران، چشم برهم می‌زند.»

منابع منطقه‌ای همچنین فاش کردند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، سال‌ها برای لحظه «تسویه‌حساب» با آمریکا و اسرائیل تمرین کرده بود؛ طرحی که در ۲۸ فوریه—سالروز ترور ناموفق رهبر معظم انقلاب—رسماً کلید خورد.

هسته مرکزی این استراتژی، درک واقع‌بینانه تهران از محدودیت‌های نظامی در برابر دشمنی با زرادخانه‌ای برتر است. از این‌رو، طراحان استراتژیک ایران، مسیر فشار بر مسیرهای انتقال نفت و حملات نامتقارن به پایگاه‌های پراکنده آمریکا در منطقه را برگزیدند؛ راهبردی با یک هدف واحد: تحمیل فشار اقتصادی داخلی و خارجی بر کاخ سفید تا ترامپ را وادار به توقف جنگ کند.

در شرایط عادی، حدود یک‌پنجم نفت و گاز مایع جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند. اما به گفته سازمان ملل، از ۲۸ فوریه و با شروع درگیری سه‌جانبه، ترافیک دریایی این آبراه تا ۹۷ درصد کاهش یافته است.

تحلیلگران بر این باورند که با قرار گرفتن این «شریان صادراتی» در تیررس، ایران عملاً ارزشمندترین دارایی اقتصادی منطقه را به قدرتمندترین ابزار بازدارندگی خود تبدیل کرده است. دهه‌هاست که تهران سیگنال‌های روشنی مخابره کرده: هرگاه ناچار به نبرد شود، عبور و مرور نفتکش‌ها از این گلوگاه استراتژیک—که آسیب‌پذیرترین نقطه در زره دشمن است—محدود خواهد شد؛ نقطه‌ای که اختلال در آن، شوکی آنی به بازارهای انرژی جهان وارد می‌کند.

تاریخ گواهی می‌دهد که ایران پیش‌تر نیز از این اهرم استفاده کرده است. در طول جنگ تحمیلی ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، «جنگ نفتکش‌ها» خلیج فارس را به یکی از خطرناک‌ترین آبراه‌های جهان بدل کرد و آمریکا را ناچار ساخت برای اسکورت کشتی‌ها، ناوگان جنگی خود را به منطقه اعزام کند.

اما امروز، زرادخانه تهران نسبت به چهار دهه پیش، جهشی کیفی داشته است: انبوهی از موشک‌های کم‌هزینه و پهپادهای پیشرفته که امنیت دریانوردی را در پهنه‌ای وسیع‌تر تهدید می‌کند. وقایع اخیر ماه جاری به وضوح نشان داد که ایران بدون نیاز به عملیات پیچیده مین‌گذاری، توانایی برهم‌زدن نظم کشتیرانی در هرمز را در کوتاه‌ترین زمان ممکن دارد.

مایکل آیزن‌شتات از «موسسه سیاست خاور نزدیک واشنگتن» در این باره اظهار می‌دارد: «این نمونه‌ای کلاسیک از جنگ نامتقارن است؛ جایی که ایران با کمترین هزینه عملیاتی، پیامدهایی عظیم و جهانی رقم می‌زند و بهای سنگینی را به طرف مقابل تحمیل می‌کند.»

وی می‌افزاید: «هدف نهایی، ایجاد درد اقتصادی، تضعیف افکار عمومی آمریکا نسبت به تداوم جنگ، و افزایش فشار بر واشنگتن برای پایان دادن به درگیری‌هاست.»

رویترز همچنین تأکید می‌کند که ایران این بار به جای تمرکز نیرو در یک جبهه واحد، استراتژی «پراکندگی» را در پیش گرفته و موجی از حملات کم‌هزینه موشکی و پهپادی را در سراسر خلیج فارس سامان داده است؛ تاکتیکی که پیش‌تر عمدتاً بر دوش متحدان منطقه‌ای ایران در عراق، یمن، سوریه و لبنان بود.

به گفته منابع خبری، این رویکرد بازتاب‌دهنده دکترین نظامی است که سپاه پاسداران طی دهه‌ها تدوین کرده: دکترینی مبتنی بر این فرض که در صورت جنگ، دشمنِ دارای برتری، بلافاصله تلاش خواهد کرد با «ضربه جراحی» و حذف فرماندهی، ساختار تصمیم‌گیری ایران را فلج کند.

اما این بار، با تکیه بر تجربیات سال‌ها «درگیری سایه‌ای» با آمریکا، سپاه پاسداران به جای اتکای صرف به «نیروهای نیابتی» که خط مقدم دفاعی را تشکیل می‌دادند، شخصاً اجرای این سناریوی عملیاتی را بر عهده گرفته است.

در ۱۲ مارس، سی‌ان‌ان به نقل از منابع مطلع گزارش داد که پنتاگون و شورای امنیت ملی کاخ سفید، در برنامه‌ریزی برای عملیات جاری، عزم راسخ ایران برای بستن تنگه هرمز در پاسخ به حملات نظامی را دست‌کم گرفته‌اند. این منابع افزودند که تیم امنیت ملی ترامپ، پیامدهای استراتژیک اقدامات نظامی را به درستی ارزیابی نکرده و برخی مقامات اکنون معتقدند دولت ترامپ با «بدترین سناریوی ممکن» روبروست.

جالب آنکه، کارشناسان منطقه‌ای همچون واعظ نیز بر این باورند که آمریکا بدون آمادگی کافی و بیشتر بر پایه «آرزوهای واهی» تا «استراتژی مدون» وارد این میدان شده است. وی با اشاره به غافلگیری آمریکا در برابر حملات پهپادی به کشورهای حاشیه خلیج فارس، اختلال در مسیرهای کشتیرانی و نیاز فوری به تخلیه شهروندانش، استدلال می‌کند که این کاستی‌ها نشان‌دهنده عدم یادگیری واشنگتن از درس‌های جنگ‌های مدرن—به‌ویژه تهدیدات پهپادی—است.

در نقطه مقابل، استراتژی «موزاییکی» و غیرمتمرکز ایران—که با توزیع اختیارات فرماندهی، تاب‌آوری در برابر ضربات حذفی را افزایش می‌دهد—کماکان پابرجاست و توسط یک هسته هماهنگ‌کننده مرکزی هدایت می‌شود.

دو منبع مطلع تأیید کردند که حتی پس از ترور رهبر معظم انقلاب، چهره‌هایی چون محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و فرمانده پیشین سپاه، و علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و رئیس پیشین مجلس، فرماندهی عملیات را در تهران ادامه داده‌اند.

علی فدوی، مشاور فرمانده کل سپاه، در ۱۱ مارس در گفتگو با صداوسیما هشدار داد: «اسرائیل و آمریکا باید در محاسبات خود بگنجانند که وارد یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت شده‌اند؛ جنگی که نه‌تنها اقتصاد آمریکا، بلکه اقتصاد جهانی را ویران کرده و توان نظامی‌شان را تا مرز فروپاشی تضعیف خواهد کرد.»

یک روز بعد، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید انقلاب، در نخستین سخنرانی رسمی خود، بر تداوم فشار از طریق انسداد تنگه هرمز برای تحت فشار قرار دادن دشمنان تأکید ورزید.

واعظ در جمع‌بندی تحلیل خود خاطرنشان می‌کند: «اگرچه آمریکا توان وارد آوردن ضربات سنگین به ایران را دارد، اما برای غلبه نهایی، ناگزیر به تهاجم زمینی است؛ عملیاتی که نیازمند اعزام نیرویی در مقیاس یک‌میلیون نفر و نبرد در جغرافیایی ناهموار است—هزینه‌ای که واشنگتن پیش‌تر اعلام کرده «جسارت» پذیرش آن را ندارد.»

ترامپ که روزی وعده دوری آمریکا از «مداخلات نظامی احمقانه» را می‌داد، اکنون خود را درگیر جنگی «انتخابی» اما «بی‌پایان» می‌بیند؛ نبردی که بسیاری از کارشناسان آن را بزرگ‌ترین عملیات نظامی آمریکا پس از عراق و افغانستان می‌دانند.

به باور واعظ، اولویت فوری ایران «بقا» است؛ اما فراتر از آن، هدف کلان تهران واداشتن واشنگتن به پذیرش این واقعیت است که هیچ‌یک از ابزارهای اجبار—نظامی، اقتصادی یا دیپلماتیک—برای تسلیم کردن ایران کارگر نخواهد افتاد.

رویترز در پایان یادآور می‌شود که هنوز مشخص نیست آیا آمریکا از این تجربه درس خواهد گرفت یا خیر. اما با «سلاح‌سازی» از حیاتی‌ترین شریان انرژی جهان و گسترش جبهه نبرد به فراسوی مرزهای خود، تهران شرط بسته است که در این نبرد اراده‌ها، دیرپاتر از دشمنِ قدرتمندترِ خود خواهد ایستاد.