
چگونه جنگ آمریکا علیه ایران نتیجه معکوس داد | فارن افرز
تهران اکنون شرایط صلح را تعیین خواهد کرد
نیت سوانسون
فارن افرز
ترجمه مجله جنوب جهانی
مقدمه مترجم:
متن پیشرو، ترجمه مقالهای است که علیرغم تلاش برای حفظ ظاهری تحلیلی، در چارچوب گفتمان یکسویه هوادار صهیونیسم و سیاستهای نظامی ایالات متحده نگاشته شده است. نویسنده که از زمره مخالفان سرسخت پایان دادن به جنگ محسوب میشود، با این درماندگی مواجه است که علیرغم میل باطنیاش، افق روشنی برای ادامه جنگ از سوی آمریکا نمیبیند.
مشکل بنیادین نویسنده در عدم درک این واقعیت نهفته است که اگرچه آمریکا ممکن است هدف مشخصی در این کارزار نداشته باشد، اما اسرائیل پروژهای روشن را دنبال میکند: نابودی ایران به عنوان یک کشور واحد و قدرتمند. این هدف یا از طریق تجزیه ایران به چند کشور کوچک و ضعیف قابل تحقق است، یا با تبدیل آن به کشوری پرجمعیت اما گرفتار در بحرانهای داخلی لاینحل، نظیر جنگ داخلی و هرجومرج فراگیر.
آنچه موجب سرگشتگی نویسنده شده، این واقعیت غیرقابل انکار است که ایران نهتنها تاکنون توانسته مقاومت کند، بلکه ابتکار عمل را در دست گرفته و مسیر جنگ را به سمت دلخواه خود دیکته میکند. او با حیرت از بنبست آمریکا و اسرائیل سخن میگوید و ناتوانی آنان در یافتن راهکاری برای مواجهه با ایران، نوعی احساس سرگردانی درمانناپذیر در او ایجاد کرده است.
نکته تأملبرانگیز آنکه نویسنده با شدت از سیاستهای خامنهای انتقاد میکند، اما از کنار این واقعیت به سادگی میگذرد که سیاستهای دولت آمریکا و اسرائیل در منطقه، به مراتب خشونتبارتر و ویرانگرتر از هر آن چیزی بوده که ایران در داخل مرزهای خود اجرا کرده است. این دوگانگی در نقد، ریشه در همان جهانبینی امپریالیستی و نژادپرستانهای دارد که گفتمان رسمی نتانیاهو و دولت ترامپ نیز بر آن استوار است.
هدف از ترجمه این مقاله، آشنایی خواننده فارسیزبان با جریانی فکری است که خود را واقعبینتر و متمایز از افراطیونی چون نتانیاهو و ترامپ معرفی میکند، اما در نهایت در همان چارچوب استعماری کهن و برتری نژاد سفید اسیر است. این واقعبینی ادعایی، نه کمکی به نویسنده میکند و نه گریزگاهی برای او میگشاید. نهایتاً او ناگزیر به اعترافی تلخ میرسد: این ایران است که آینده جنگ را تعیین میکند.
متن اصلی
هفده سال پیش، زمانی که به عنوان افسر امور ایران در وزارت خارجه آمریکا خدمت میکردم، درباره آخرین اظهارات جنجالی محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت ایران، از یکی از همکاران باسابقهام نظرخواهی کردم. پاسخ او این بود: «از احمدینژاد دست بردار. تمام تمرکزت را بگذار روی علی خامنهای، رهبر ایران. این اوست که تصمیمهای مهم را میگیرد.» و در ادامه افزود: «اما نگران نباش. تغییر در راه است. خامنهای» که آن زمان ۶۹ ساله داشت و گمان میرفت به سرطان مبتلاست، «هر لحظه ممکن است بمیرد.»
خامنهای نمرد. تا همین دو هفته پیش که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، کاری کردند که طبیعت از انجامش عاجز ماند و به دوران ۳۶ ساله زمامداری او بر جمهوری اسلامی پایان دادند. خامنهای میراثی شوم از خود بر جای گذاشت. از زمان رسیدنش به قدرت در سال ۱۳۶۸، ریال ایران تقریباً تمام ارزش خود را در برابر دلار از دست داده است. ایران علیرغم برخورداری از منابع طبیعی غنی، همواره با کمبود برق و آب دستوپنجه نرم میکند. طی یک سال گذشته، قیمت مواد غذایی بیش از ۷۰ درصد افزایش یافته است.
مشکلات اقتصادی ایران تا حد زیادی نتیجه سیاست خارجیای است که برای مقابله با منافع ایالات متحده طراحی شده بود. خامنهای در مواجهه با نارضایتی عمومی، پیوسته در برابر اصلاحات مقاومت کرد و به خشونت برای سرکوب مردمش متوسل شد – که مهمترین نمونه آن در دیماه رخ داد، زمانی که رژیم او هزاران شهروند خود را به قتل رساند. اما او به وضوح ایران را برای این لحظه آماده کرده بود. در برابر تهدیدی واقعاً وجودی، ایران واکنشی بسیار سنجیدهتر، غیرمتمرکزتر و مؤثرتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند از خود نشان داده و نه تنها به خاک اسرائیل و تأسیسات دیپلماتیک و نظامی آمریکا، بلکه به اهداف غیرنظامی در سراسر خلیج فارس، از جمله فرودگاهها، هتلها و زیرساختهای انرژی، ضربه زده است.
بهنظر میرسد ترامپ میخواهد هرچه زودتر پیروزی خود را اعلام کند. توان نظامی ایران به شدت تحلیل رفته است. اسرائیل ممکن است با کمبود موشکهای رهگیر مواجه شود و برای حفظ ثبات بازارهای جهانی، بازگشایی تنگه هرمز که ایران آن را به روی دشمنانش بسته اعلام کرده، ضروری خواهد بود. اما او نمیتواند دولتی را که تسلیم شدن را نمیپذیرد، وادار به تسلیم کند. حتی پس از آسیب سنگین به ارتش ایران، رژیمی که خامنهای بر جای گذاشته، انگیزههای قدرتمندی برای ادامه درگیری دارد و همچنان از ابزارهای متنوعی برای حفظ یک جنگ فرسایشی برخوردار است.
جنگ بدینسان به سمت یک نقطه عطفی در حرکت است که در آن، تمام گزینههای ممکن، گزینههای بدی هستند. تهران برای موافقت با آتشبس، تقریباً به طور قطع خواهان تضمینهایی خواهد بود که ایالات متحده حملات آتی اسرائیل به ایران را محدود کند. ترامپ به دلیل وابستگی اسرائیل به کمکهای نظامی آمریکا، نفوذ قابل توجهی بر نتانیاهو دارد، اما این خواسته بسیار سنگینی است. خیلی زود، رئیسجمهور آمریکا با این انتخاب روبرو خواهد شد: یا بر شدت جنگی نامحبوب بیفزاید، یا برای پایان دادن به آن، امتیازی از اسرائیل بگیرد که ایران بتواند آن را به مثابه یک پیروزی بزرگ جلوه دهد.
پیامدهای ناخواسته
علیرغم درخشش تاکتیکی در عملیات مشترک با اسرائیل، موفقیت راهبردی همچنان برای ایالات متحده دستنیافتنی است. ترامپ با کشوری ۹۲ میلیون نفری وارد جنگ شد، بیآنکه نقشه مشخصی برای فردای خاموش شدن سلاحها داشته باشد. او ابتدا اعلام کرد که اگر مردم ایران خود قیام کرده و جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، پیروزی حاصل خواهد شد – خواستهای فوقالعاده و غیرواقعبینانه. سرکوب وحشتناک رژیم در دیماه، هیچگونه جدایی معناداری از رژیم یا نیروهای امنیتی به دنبال نداشت و رهبران حکومت پیشتر نشان دادهاند که برای ماندن در قدرت، تا هر جا لازم باشد از کشتن مردم خود دریغ نمیکنند.
در سال ۲۰۲۳، زمانی که به عنوان مدیر پرونده ایران در شورای امنیت ملی خدمت میکردم، پس از یک اعتراض بزرگ، در یک نشست دیپلماتیک با یکی از مقامات ایرانی شرکت کردم. به طرز شگفتآوری، آن مقام به وجود مخالفت شدیدی با جمهوری اسلامی اذعان کرد. با این حال، او هشدار داد که ایالات متحده در درک این نکته ناتوان است که به همان تعداد، ایرانیانی هستند که آمادهاند برای این رژیم جان خود را فدا کنند و خاطرنشان کرد که بیشتر ایرانیان فقط خواهان یک زندگی روزمره بهتر هستند. اگرچه او این را به اعداد و ارقام تبدیل نکرد، اما من به این موضوع به عنوان نسبت ۲۰-۲۰-۶۰ فکر کردم. بیست درصد ایرانیان خواهان سقوط جمهوری اسلامی هستند، بیست درصد خواستار حفظ آن، و مابقی به دنبال یک زندگی بهتر.
من مدتها گمان میکردم که پس از مرگ خامنهای، ایرانیانی که زندگی بهتری میخواهند با آنهایی که شدیداً با جمهوری اسلامی مخالفند متحد شوند و رهبران کشور را به مسیری غیر از آنچه رهبر فقید ترسیم کرده بود، سوق دهند. اما طعنه تلخ اینجاست که رویکرد آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر، مرگی شهادتگونه برای خامنهای رقم زد – هدیهای برای رژیم، زیرا توجهات را از ناکامیهای جمهوری اسلامی منحرف کرد. این رویداد، پسر تندروی خامنهای را برجستهتر ساخت و تمرکز بخش بزرگی از ملت را به سمت بقا در برابر یک تهاجم خارجی معطوف کرد. همه این نتایج، تنها به حاشیه راندن اکثریت خاموش ایرانیانی است که فقط خواهان اندازهای رفاه و آسایش هستند.
در آینده، ایران نیازی ندارد هر روز به موفقیتهای نظامی بزرگ دست یابد. رژیم فقط باید به اندازه کافی و به صورت دورهای آسیب وارد کند تا شرکای منطقهای، بازارها و افکار عمومی آمریکا را مضطرب نگه دارد. با وجود خسارت فاجعهبار به نیروی دریایی و دیگر شاخههای نظامی ایران، حملات دورهای پهپادی به نفتکشهایی که قصد عبور از تنگه هرمز را دارند، احتمالاً برای مختل نگه داشتن تردد در این آبراهی که یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، کافی خواهد بود.
البته این راهبرد خطرات عظیمی نیز دارد. این رویکرد میتواند کشورهای حوزه خلیج فارس را علیه تهران متحد کرده و زمینه را برای تشدید بیشتر درگیری فراهم کند. ایران همچنین باید بخشی از توان تهاجمی خود را ذخیره کند. شاید به همین دلیل باشد که از حوثیها در یمن خواسته بیشتر نکرده، دست به حملات سایبری گسترده نزده، یا اقدامات تروریستی علیه منافع آمریکا در خارج از خاورمیانه ترتیب نداده است. اما خامنهای به وضوح قمار کرد که حتی اگر بمیرد، رژیمش توانایی تحمل تلفات بیشتری نسبت به آمریکا یا کشورهای حوزه خلیج فارس دارد.
میان اسکیلا و کریبدیس
اگرچه قیاس کاملاً دقیقی نیست، اما به نظر میرسد تاکتیکها و اهداف کنونی اسرائیل شبیه به آن چیزی است که زمینهساز کارزارش در سال ۲۰۲۴ برای تضعیف حزبالله در لبنان بود. آن تلاش شامل یک سری حملات سربریدن علیه رهبری حزبالله و تخریب سریع توانایی این شبهنظامیان برای تحت فشار گذاشتن اسرائیل بود. اسرائیل این دستاوردهای تاکتیکی را به وضعیتی موجود تبدیل کرد که به آن اجازه میداد به صورت دورهای «علفزنی» کرده و با تبعاتی اندک، به حملات خود علیه این سازمان ادامه دهد. رهبران اسرائیل درک میکنند که ترامپ احتمالاً به دنبال پایان سریع این درگیری خاص است، اما آنها در بلندمدت به آتشبسی که تا حد زیادی جمهوری اسلامی را سرِ جایش باقی بگذارد، راضی نخواهند بود. تنها مسئله زمان است که دوباره تلاش کنند درگیری را از سر گرفته و ایران را بیشتر تضعیف کنند.
بهنظر میرسد ترامپ بیش از آنکه بر هدفی مشخص متمرکز باشد، به فکر درخشانتر کردن میراث خود است. ارجاعات او به «تفریح کوچک» خود در ایران، یادآور لافزنی جان هی، وزیر امور خارجه آمریکا در سال ۱۸۹۸ است که جنگ چهارماهه کشورش با اسپانیا را «یک جنگ کوچک باشکوه» خواند که قدرت و شکوه آمریکا را به رخ کشید. در مقطعی، هزینهای که بر زرادخانه آمریکا و اقتصاد جهانی تحمیل میشود، ترامپ را ناچار به پایان دادن این نمایش خواهد کرد. با این حال، جمهوری اسلامی که مشتاق است از سرنوشت حزبالله دور بماند، به دنبال راهی برای خروج نیست. رهبران ایران میخواهند جنگ را تا آنجا که ممکن است طولانی کنند و رئیسجمهور آمریکا را برای درگیریهای آینده کماشتیاقتر سازند.
ترامپ میتواند با ادامه کارزار هوایی ویرانگر خود، جنگ در ایران را دنبال کند. اما با توجه به اینکه ارتش آمریکا پیشتر به بیشتر اهداف خود ضربه زده است، این کار بازدهی نزولی خواهد داشت. جایگزین آن، فرستادن نیروی زمینی آمریکاست. این گزینه با خطرات وحشتناکی همراه است و دقیقاً همان کاری است که ترامپ در دوران نامزدی انتخاباتی خود بارها بر انجام ندادنش تأکید کرده بود. اما این ممکن است تنها راه برای تضمین دولتی در ایران باشد که با خواستههای او سازگارتر باشد. ترامپ همچنین ممکن است عملیاتهای کوچکتر و هدفمندتری را در ارتباط با امنیت دریایی یا برنامه هستهای ایران در نظر بگیرد. اما این عملیاتها نیز خطرات قابل توجهی برای سربازان آمریکایی به همراه خواهد داشت و به احتمال زیاد به تلافیجویی منجر میشود – و احتمال اینکه به تسلیم ایران بینجامد، بسیار اندک است.
جمهوری اسلامی مشتاق است از سرنوشت حزبالله دور بماند.
در روشی دیگر، ترامپ میتواند جنگ را با مسلح کردن جناحهای سیاسی یا قومی مخالف رژیم تهران به دیگران برونسپاری کند. این یک دستور العمل برای فاجعه خواهد بود: بسیج کردها یا هر گروه تجزیهطلب قومی دیگر، بسیاری از ایرانیان ضد حکومت را در خانه نگه داشته و باعث تفرقه در میان مخالفان میشود. چنین اقدامی ممکن است به کشته شدن چند سرباز ایرانی دیگر منجر شود، اما به هیچ وجه توانایی رژیم در سرکوب مخالفان داخلی را به طور معناداری کاهش نخواهد داد. همچنین این کار خطر تشدید درگیریهای منطقهای و ایجاد موج مهاجرت را به همراه دارد.
این یک گزینه را باقی میگذارد: تلاش برای دستیابی به یک آتشبس رسمی. به لحاظ نظری، البته ترامپ میتواند به سادگی اعلام کند که تضعیف ارتش ایران و کشتن خامنهای به معنای پیروزی است و از میدان خارج شود. اما این کار از آنچه به نظر میرسد سختتر است. او نمیتواند یکجانبه تهران را از حمله به داراییهای آمریکا یا کشورهای حوزه خلیج فارس بازدارد. ایران ترجیح میدهد اکنون یک جنگ طولانی با ایالات متحده داشته باشد تا اینکه در سالهای آینده با جنگهای مکرر با اسرائیل روبرو شود. حتی اگر ایالات متحده یکجانبه از جنگ کنار بکشد، در صورت اجتنابناپذیر به نظر رسیدن یک درگیری آینده میان ایران و اسرائیل، احتمالاً ایران به هدف قرار دادن منافع آمریکا در منطقه و همچنین کشورهای خلیج فارس و زیرساختهای انرژی ادامه خواهد داد.
هدف راهبردی ایران اکنون تحمیل هزینههای آنچنان بالایی به ایالات متحده و کشورهای حوزه خلیج فارس است که ترامپ آتشبسی را بپذیرد که شامل محدودیت بر اقدامات آتی اسرائیل باشد. به بیان ساده، ایران میخواهد او را مجبور کند بین منافع امنیتی اسرائیل و ثبات بازارهای جهانی یکی را انتخاب کند. خط آخر این است که جنگی که ترامپ آغاز کرد، پایانی خوش ندارد. و هر روز که این جنگ ادامه مییابد، به نظر میرسد آینده بهتری برای مردم ایران را به تأخیر میاندازد. این تراژدیای است که تنها از عهده خامنهای و ترامپ، آن هم با همکاری هم، برمیآمد.

