
ساموئل گدس
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی
ناو هواپیمابر یواساس تریپولی (USS Tripoli) با یگان سیویکم نیروی اعزامی تفنگداران دریایی ایالات متحده در میانه هفته جاری در حال عبور از تنگه مالاکا به سمت خلیج فارس دیده شد. گزارششده که شمار نیروهای این یگان میان ۲۲۰۰ تا ۵۰۰۰ نفر است که از پایگاه خود در ژاپن فراخوانده شدهاند؛ این اقدام پس از آن صورت گرفت که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، بهتدریج دریافت جمهوری اسلامی ایران پس از ترور سید علی خامنهای، رهبر پیشین این کشور، بهسادگی فرو نخواهد پاشید.
با توجه به اینکه ترامپ با عبور از خط قرمز نهایی، جنگ را آغاز کرده، گزینههای وی برای افزایش تنش به سرعت در حال کاهش است. او میان آنچه که بهزعم خود عدم محبوبیت جنگ در میان آمریکاییها، بهویژه به دلیل پیامدهای فاجعهبار اقتصادی آن، میداند، و این آگاهی که اگر عقبنشینی کند، ایران تقریباً بهیقین به تلافی ادامه خواهد داد و در نهایت در موقعیتی بسیار قدرتمندتر از پیش از جنگ قرار خواهد گرفت، گرفتار شده است.
این فشارهای متضاد از یک سو نیاز به راهی برای خروج و از سوی دیگر نیاز به ارائه هر گونه دستاورد ملموس را ایجاد کرده و محاسبات را به سمتی سوق داده که عملیات زمینی آمریکا در خاک ایران نیز وارد معادله شود. در همین چارچوب است که اعزام این نیروی دریایی به منطقه بهطور گسترده تفسیر میشود.
در یک عملیات زمینی در ایران، حداکثر پنج هزار تفنگدار دریایی آمریکا بهطور واقعبینانه چه میتوانند به دست آورند؟ ایده حمله زمینی گسترده به ایران هرگز از ابتدا بهطور جدی مطرح نبود. گذشته از این واقعیت که دولت ترامپ بهطور غیرمعمولی بر این نکته پافشاری کرده که چنین اتفاقی رخ نخواهد داد، انجام چنین عملیاتی مستلزم کل ارتش فعال ایالات متحده، یعنی ۱.۳ میلیون پرسنل، بهعلاوه حداقل به همین تعداد سرباز وظیفه است. ایران سرزمینی کوهستانی به مساحت ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع است که دربرگیرنده کوهها، بیابانها و بیش از ۹۰ میلیون شهروند بسیجشده است. ایالات متحده هرگز کشوری با این وسعت را اشغال نکرده و حتی برای اشغال آن تلاشی نکرده است. چنین چیزی بهسادگی ممکن نیست.
با کنار گذاشتن سناریوی تهاجم زمینی در مقیاس بزرگ، تنها حالت «نیروی زمینی» که حداقل تا حدودی قابل تصور باشد، تصرف یک یا چند جزیره ایرانی در خلیج فارس، بهویژه در تنگه هرمز، از سوی ایالات متحده خواهد بود. این جزیرهها از هرمز و قشم در شرق تا خارک در غرب که ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آنجا انجام میشود، گسترده هستند.
با این حال، با نگاهی دقیقتر، نیرویی که هماکنون در مسیر است حتی برای این هدف نیز به طرز چشمگیری ناکافی است. نزدیکترین نمونه از نظر مقیاس و نیروی انسانی مورد نیاز برای چنین عملیاتی، لشکرکشی به جزایر ولکانو و ریوکیو علیه ژاپن در جنگ جهانی دوم است که خونینترین جبهه جنگ آمریکا در اقیانوس آرام بود. در واقع جزیره قشم تنها اندکی از اوکیناوا بزرگتر است که برای اشغال آن به ۲۵۰ تا ۵۴۰ هزار سرباز آمریکایی نیاز بود. موفقیت در آنجا با هزینه ۱۲۵۰۰ کشته و ۵۰۰۰۰ زخمی آمریکایی به دست آمد. تصرف جزیره ایوو جیما که به عنوان شدیدترین نبرد اقیانوس آرام شناخته میشود، به ۱۱۰ هزار سرباز نیاز داشت و جان ۶۸۰۰ نفر را گرفت و ۲۰ هزار زخمی برجای گذاشت. جزایر کوچکتر ایران در تنگه هرمز، لارک و هنگام، از نظر اندازه (و احتمالاً تراکم استحکامات دفاعی) با جزایر بیرونی ژاپن قابل مقایسه هستند، اما در یک جبهه نبرد واحد با عرض تنها چند صد کیلومتر متمرکز شدهاند. هر کسی که بهطور جدی چنین عملیاتی را پیشنهاد کند، عملاً به شدیدترین و پرهزینهترین عملیات آبی–خاکی از زمان جنگ جهانی دوم میاندیشد که بهطور معقولی تلفات آمریکا را ظرف چند هفته یا چند ماه برابر با مجموع تلفات جنگهای کره یا ویتنام خواهد رساند. در اینجا نیز عظمت این عملیات آن را بسیار فراتر از تواناییهای کنونی ارتش ایالات متحده قرار میدهد. بیتردید چنین عملیاتی فراتر از توان پنج هزار سرباز آمریکایی است، مگر آنکه تصور کنیم این نیروها عمداً به کام مرگ فرستاده میشوند.
اگر تفنگداران دریایی مستقر در ناو هواپیمابر یواساس تریپولی حتی برای تصرف و نگهداری یک جزیره کوچک کافی نباشند، آخرین احتمال باقیمانده این است که قصد نفوذ به خاک ایران را دارند تا نوعی عملیات پرمخاطره و عمدتاً نمادین انجام دهند که ترامپ قصد دارد آن را به عنوان «پیروزی» خود در جنگ و پایاندهی یکجانبه به دخالت ایالات متحده معرفی کند.
گذشته از اقدامات خرابکارانه متداول، این گمانه مطرح شده که تفنگداران دریایی ممکن است مأموریت یابند تا ذخایر اورانیوم غنیشده تهران را پیدا و تصرف کنند. چنین هدفی تقریباً بهیقین خیالی است. هیچ دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم آمریکاییها از محل آن آگاهی دارند یا حتی اگر چنین آگاهیای داشته باشند، پنج هزار تفنگدار دریایی برای تصرف آن کافی باشند. با این حال، با توجه به بیاعتنایی آشکار این دولت به واقعیت و فقدان مطلق شرم یا احترام به قوانین بینالمللی، ادعای ترامپ مبنی بر موفقیتآمیز بودن چنین مأموریتی، حتی اگر شکست بخورد یا اصلاً رخ ندهد، ممکن است تنها «موفقیتی» باشد که رئیسجمهور برای پایان دادن به نقش خود در این فاجعه کافی بداند. این که چنین «موفقیتی» ساختگی و کاملاً عاری از هرگونه ارزش راهبردی باشد، در حال حاضر ملاحظهای در درجه دوم اهمیت قرار دارد.
ممکن است هنگامی که یگان اعزامی ظرف هفته آینده به تنگه هرمز برسد، هیچ اقدامی انجام ندهد و هدف آن صرفاً ژست گرفتن باشد. نقش واقعی آن هرچه باشد، اندازه آن در برابر قدرت جمهوری اسلامی تقریباً تضمین میکند که صرفاً جنبه نمادین خواهد داشت. مأموریت واقعی آن، کاهش تحقیر رئیسجمهور ایالات متحده زمانی است که او در نهایت، به شیوه امپراتوران دیوانه روم، شکست در برابر ایرانیان را میپذیرد.

