گوانچا چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

بازارِ کرخت در برابرِ بدهکارِ حرفه‌ای / هشدار «فورچون» به ترامپ: این بار نوبت توست که قبض را پرداخت کنی

با ورود بحران خاورمیانه به سومین هفته، به‌نظر می‌رسد رئیس‌جمهور ایالات متحده بار دیگر سراغ کهنه‌ترین تاکتیک همیشگی خود رفته است: «گناه را به گردن دیگری انداختن و هزینه‌ها را به دیگران تحمیل کردن.» اما این بار ظاهراً تنگه هرمز قرار است درسِ تازه‌ای به دونالد ترامپ بدهد؛ درسی که مضمونش چیزی نیست جز «روزی که باید قبض را خودت پرداخت کنی».

نشریه معتبر آمریکایی «فورچون» در تحلیلی به قلم «وانگ یی» می‌نویسد که ترامپ طی چهار دهه گذشته استادی بی‌رقیب در هنر «واگذار کردن زیان به دیگران» بوده است. از روزگاری که در دهه هشتاد میلادی قمارخانه‌هایش در آتلانتیک‌سیتی را با ۱.۱ میلیارد دلار ضرر و دو بار اعلام ورشکستگی رها کرد و خود ۸۲ میلیون دلار پاداش برداشت، تا امروز که در کاخ سفید از متحدان می‌خواهد سهم بیشتری از بودجه ناتو را تقبل کنند، برجام را پاره می‌کند و با چماق تعرفه‌ها به جان شرکای تجاری می‌افتد. فرمول همیشه یکی است: ابتدا آشوب می‌آفرینی تا همه در پی راه‌ نجاتی باشند، آن‌گاه نوبت توست که از ناامنیِ آفریده‌ات بهره برداری.

اما به‌گزارش فورچون، این بار این منطق در برابر واقعیتی تنومند صف‌آرایی کرده که تصور مواجهه با آن هرگز به ذهن ترامپ خطور نکرده بود: تنگه هرمز؛ آن آبراه باریک در خروجی خلیج‌فارس با کمترین پهنای ۳۳ کیلومتر که روزانه یک‌چهارم از نفت جهان از آن می‌گذرد. این تنگه برخلاف شرکتی ورشکسته، نه مدیری دارد که بتوان تحت فشار گذاشت، نه سهام‌داری که بتواند ضرر را بپذیرد، نه راهی برای بازسازی از طریق دادگاه. امروز این شاهرگ حیاتی انرژی جهان عملاً در آستانه تعطیلی قرار گرفته است.

نشانه‌های این بن‌بست را می‌شد در مذاکرات غیرمستقیم ۲۶ فوریه (۸ اسفند) دید؛ جایی که آمریکا خواستار توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم از سوی ایران شد و ترامپ از «نارضایتی» خود از عدم انعطاف تهران سخن گفت. این همان سناریوی همیشگی «فشار حداکثری» بود: فشار بیاور، نشانه‌های مبهم بده، با کشیدن‌و‌دادن طرف مقابل را به زانو درآور. اما این بار ایران کارتی رو کرد که ترامپ در محاسباتش نیاورده بود. پس از حملات آمریکا و اسرائیل، نیروهای مسلح ایران با پاسخی کوبنده و به‌کارگیری پهپادها، مین‌ها و موشک‌های کوتاه‌برد، عملاً کنترل تنگه را به دست گرفتند. ادعای ترامپ مبنی بر نابودی «۱۰۰ درصد توان نظامی ایران» در حالی تکرار می‌شود که همین «ابزارهای کوچک» امنیت کشتیرانی را نشانه رفته‌اند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در گفت‌وگو با رسانه‌های آمریکایی به روشنی گفت: «تنگه هرمز برای دشمنان ایران بسته است، اما بر روی کشتی‌های دیگر گشوده؛ اگر بسیاری از کشتی‌ها به دلیل نگرانی از حمله از آن عبور نمی‌کنند، این به ما ارتباطی ندارد.» ترس از حملات احتمالی بسیاری از نفت‌کش‌ها را متوقف یا به مسیرهای جایگزین کشانده است. آژانس بین‌المللی انرژی هرچند اعلام کرده ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر راهبردی را روانه بازار کرده و آماده برداشت بیشتر است، اما اختلال در عرضه روزانه ۸ میلیون بشکه نفت، تبعات خود را نشان داده است: بانک گلدمن‌ساکس پیش‌بینی تورم آمریکا در ۲۰۲۶ را ۰.۸ درصد افزایش به ۲.۹ درصد رسانده و رشد اقتصادی را ۰.۳ درصد کاهش داده است. در بدترین سناریو، اگر این اختلال یک ماه ادامه یابد و قیمت نفت به ۱۱۰ دلار برسد، احتمال رکود اقتصادی آمریکا به ۲۵ درصد خواهد رسید.

برای رئیس‌جمهوری که شعارهای محوری‌اش «کاهش قیمت‌ها» و «برتری اقتصادی» بوده، این آمارها به مثابه سیلی‌ای رسواکننده است. به‌گزارش فورچون، دولت ترامپ ظاهراً هر چه در چنته داشت رو کرد: فشار دیپلماتیک، استفاده از ذخایر استراتژیک، و درخواست پنهانی از متحدان نفتی. اما هیچ‌کدام کارساز نبود. برخی رسانه‌های آمریکایی حتی از «تمام شدن راه‌های کاهش قیمت نفت» و باقی ماندن تنها گزینه نظامی سخن گفته‌اند.

اما تحلیل فورچون نکته ظریف‌تری را گوشزد می‌کند: بازار جهانی انرژی، آن‌طور که در اتاق مذاکره تجاری می‌توان طرف را عوض کرد، قابل تعویض نیست. وقتی ترامپ دریافت فشارهای معمولی بی‌اثر است، دست به تاکتیک همیشگی‌اش زد: انتقال هزینه به دیگران. او ۱۵ مارس (۲۵ اسفند) مدعی شد از «حدود هفت کشور» خواسته برای گشت‌زنی در تنگه هرمز ائتلاف تشکیل دهند و به آنان هشدار داده که امتناع از این درخواست، آینده‌ای «تاریک» در روابط با آمریکا رقم خواهد زد.

فورچون این رفتار را «اولتیماتوم معامله‌گرانه» ترامپ می‌نامد؛ تهدیدی که در لفافه روابط انسانی پیچیده شده. اما واکنش بین‌المللی نشان داد این روش فشار هم محدودیت دارد. متحدان ناتو این درخواست را رد کردند. انگلیس که ابتدا از بررسی پیشنهاد خبر داد، بعداً سر باز زد. مقامات ژاپن ضمن رد نکردن احتمالی اعزام کشتی، از «موانع بسیار بلند» عملیاتی سخن گفتند که معنایی جز نه گفتن ندارد. کره جنوبی هم به «بررسی محتاطانه» بسنده کرد. فرانسه و استرالیا اما صریحاً آن را نپذیرفتند.

نکته جالب آنکه پیش از درخواست علنی ترامپ، نیروهای آمریکایی ۱۳ و ۱۴ مارس (۲۳ و ۲۴ اسفند) در یکی از «بزرگترین عملیات‌های تاریخ خاورمیانه» به جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت ایران، حمله کردند و مدعی نابودی ۹۰ هدف نظامی شدند. اما خود ترامپ نیز اذعان کرده که ایران همچنان با پهپاد، مین و موشک امنیت آبراه را تهدید می‌کند. تنگه هرمز ناامن باقی مانده و نفت‌کش‌ها به دوری گزیدن ادامه می‌دهند.

کارشناسان مسائل راهبردی مانند متیو کروئنیگ به رادیو عمومی آمریکا (ان‌پی‌آر) گفته‌اند تا وقتی ایران توانایی پرتاب پهپاد و موشک را داشته باشد، شرکت‌های کشتیرانی حتی با وجود گشت‌های نظامی، عبور از تنگه را بسیار خطرناک ارزیابی می‌کنند. حتی اگر آتش‌بس برقرار شود، مین‌های عمل‌نکرده می‌توانند تا ماه‌ها شرکت‌های بیمه و نفت‌کش‌ها را در حاشیه نگه دارند. ایران اما مین‌گذاری را تکذیب کرده و ترامپ هم گفته از وجود مین اطمینان ندارد.

امروز ترامپ در وضعیتی شبیه «سوار‌شدن بر ببر» گرفتار شده است. الجزیره از فشار داخلی بر او برای پایان دادن به جنگی خبر می‌دهد که به‌همراهی اسرائیل آغاز کرده، اما نه پایانی برایش متصور است و نه راه برگشتی. نیویورک‌تایمز نیز از دوراهی سخت او می‌نویسد: یا ادامه نبرد برای رسیدن به اهداف بلندپروازانه‌اش، یا یافتن راهی برای خروج از بحرانی که هر دم گسترده‌تر و امواج ویرانگرش در عرصه‌های نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی بیشتر می‌شود.

در چنین فضایی، دو روایت کاملاً متضاد از پایان جنگ مخابره می‌شود. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، از آمادگی ایران برای «جنگ طولانی» خبر داده و تأکید کرده که ایران با ذخایر کافی تسلیحات و توان تولید مستمر، «به آتش‌افروزی ادامه خواهد داد تا دشمن از حمله پشیمان شود و فضای سیاسی و امنیتی منطقه و جهان به ثبات برسد.» در مقابل، ترامپ بعدازظهر ۱۶ مارس (۲۶ اسفند) در کاخ سفید مدعی شد عملیات نظامی آمریکا علیه ایران این هفته پایان نخواهد یافت، اما «به این زودی‌ها هم طول نمی‌کشد» و «به‌زودی جنگ تمام می‌شود.»

ترامپ اخیراً گفته هنوز برای توافق با ایران آماده نیست، چراکه «شرایط به‌اندازه کافی خوب نیست.» فورچون این عبارت را چنین تفسیر می‌کند: اگر در اتاق مذاکرات تجاری، «شرایط خوب نبودن» یعنی هنوز برگ برنده‌ای برای چانه‌زدن داری، اینجا در کرانه‌های خلیج‌فارس، این جمله طنینی دیگر دارد: اعترافی توأم با درماندگی. این نشریه در پایان نتیجه‌گیری می‌کند: «هنر معامله» بر این پیش‌فرض استوار که طرف مقابل نهایتاً به‌خاطر نیازهایش کوتاه خواهد آمد. اما تنگه هرمز هیچ نیازی ندارد؛ فقط هست، باریک، مناقشه‌برانگیز و بی‌اعتنا به شعارهای سیاسی که می‌خواهند آن را دوباره باز کنند.

فورچون با قلمی تیز و نافذ می‌نویسد: «چهل سال، وقتی معامله به شکست می‌انجامید، ترامپ کس دیگری را پیدا می‌کرد تا تاوانش را پس بدهد. اما این روزها، در کرانه‌های خلیج‌فارس، با تلاطم بازار نفت، تماشای متحدان و پرواز پهپادهای ایرانی بر فراز آبراه، او کم‌کم دارد معنای حقی را درمی‌یابد که بسیاری از طلبکاران، پیمانکاران و شرکای تجاری‌اش سال‌ها پیش فهمیده بودند: روزی می‌رسد که قبض را باید خودت بپردازی.»