
تحلیلیراهبردی بر پیامدهایمنطقهای و بینالمللیمنازعاتجاری
دکتر لیو چانگ
رپزنامه چینی پیپر
ترجمه مجله جنوب جهانی
اکنون که سومین هفته از تهاجم نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران سپری میشود، ماهیت این درگیری دستخوش دگردیسی بنیادین شده است؛ گذار از «نبرد بازدارندگی هستهای» به «منازعه تمامعیار بر سر بقای نظام» و فراتر از آن، «نبرد سرنوشتساز برای هژمونی منطقهای». ترور فرمانده عالی انقلاب، اگرچه ضربهای مهلک بر پیکره حاکمیت ایران بود، اما در واکنشی زنجیرهای و هوشمند، دامنه ضربات متقابل تهران را تا سراسر خلیج فارس گسترش داد و عملاً خاورمیانه را به میدان نبرد واحدی تبدیل کرد. نکته حائز اهمیت آنکه تهران با واگذاری اختیارات فرماندهی به سطوح عملیاتی پایینتر و استقرار یک «ساختار فرماندهی موزاییکی»، نهتنها کارآمدی ضربات خود را تضمین کرده، بلکه با پیچیدهسازی معادلات میدانی، ریسک خروج کنترل درگیری از مدار دیپلماسی را بهطور چشمگیری افزایش داده است.
در لایهای دیگر، این نبرد نشاندهنده نقطه عطفی در تاریخ جنگافزارهاست: هوش مصنوعی از جایگاه «ابزار تحلیل پشتیبان» فراتر رفته و به «مشارکتکننده فعال» در تصمیمگیریهای تاکتیکی و عملیاتی بدل شده است. بهکارگیری مدلهای زبانی بزرگ (LLM) نظیر «کلاد» (محصول شرکت آنتروپیک) توسط ارتش آمریکا برای پردازش اطلاعات، شناسایی اهداف و شبیهسازی سناریوهای نبرد، ممکن است بهعنوان نمادی از آغاز عصر جدیدی در دکترینهای نظامی جهان ثبت گردد.
فراتر از ابعاد نظامی، امواج این بحران، ساختار سیاسی ایران، امنیت جهانی، معماری سیاسی-اقتصادی خاورمیانه و استراتژی کلان ایالات متحده را هدف قرار داده است.
بازتعریف موازنه قوا در خاورمیانه و ایران
تابآوری ساختاری و گذار سیاسی
علیرغم فشار بیسابقه نظامی، ساختار جمهوری اسلامی ایران با نشان دادن تابآوری قابلتوجه، از فروپاشی مصون مانده است، هرچند که بازآرایی داخلی قوا اجتنابناپذیر به نظر میرسد. تحلیل واقعبینانه نشان میدهد که واشنگتن در دام یک «خطای استراتژیک» گرفتار شده است: نه الگوی ونزوئلا بر پیچیدگیهای ایران منطبق است، نه سناریوی عراق ۲۰۰۳ قابل تکرار است و نه میتوان بر بازگشت میراث پهلوی به عنوان نیرویی با پایگاه اجتماعی و کارآمدی اجرایی حساب گشود. بنابراین، چشمانداز «تغییر رژیم» بیش از آنکه یک هدف دستیافتنی باشد، سرابی بیش نیست.
با این همه، این بحران ممکن است بهعنوان کاتالیزوری برای گذار تدریجی به مدلی ترکیبی از «نیمهمذهبی-نیمهسکولار» عمل کند. در این معادله جدید:
دولت موقت و تکنوکراتها: با محوریت شخص رئیسجمهور، بر ثبات ماشین اداری و مدیریت بحران متمرکزند و انتظار میرود نقشآفرینی پررنگتری در بازسازی پساجنگ داشته باشند.
رهبری جدید و سپاه: بیانیههای قاطع رهبر جدید و پیوند ارگانیک ایشان با بدنه فرماندهی سپاه پاسداران، احتمال شکلگیری ائتلافی استراتژیک میان «نهاد روحانیت» و «بازوان نظامی» را تقویت میکند.
موازنه قوای نوین: برآیند این تحولات، احتمالاً شکلگیری نوعی «سهجانبهگرایی قدرت» میان رهبری، سپاه و بدنه کارشناسی دولت خواهد بود که میتواند به الگوی بومیشدهای از تفکیک قوا در ایران تعبیر شود.
پیامدهای منطقهای: از بغداد تا خلیج فارس
اگرچه تواناییهای نظامی و عمق استراتژیک ایران در این نبرد فرسایش یافته، اما تضادهای ساختاری تهران-تلآویو پابرجاست و احتمال بازگشت به الگوی «جنگ نیابتی» وجود دارد. در این میان، عراق کانون ثقل تحولات خواهد بود. با توجه به نفوذ احزاب شیعه و رویکرد احتمالی دولت آینده عراق (تحت رهبری نوری مالکی)، بغداد میتواند بهعنوان بازوی استراتژیک ایران عمل کرده یا خود به میدان جدیدی برای تقابل با آمریکا و اسرائیل بدل شود.
از سوی دیگر، اگرچه حملات ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس از منظر تاکتیکی مؤثر بود، اما از منظر دیپلماتیک هزینههایی را بر روابط تهران-ریاض و تهران-ابوظبی تحمیل کرد. با این حال، منطق پیچیده خاورمیانه اجازه نمیدهد روابط به بنبست کامل برسد. کشورهای عربی ضمن ابراز نگرانی، هوشمندانه از ورود مستقیم به گرداب جنگ پرهیز کرده و روزنههایی برای تعامل آینده با تهران را حفظ کردهاند.
در صورت تداوم فرسایش متقابل ایران و اسرائیل، قدرتهای میانه نظیر ترکیه و عربستان سعودی فرصت خواهند یافت تا نفوذ خود را در خلأهای قدرت (سوریه، لبنان، یمن) گسترش دهند. آنکارا احتمالاً به تقابل ژئوپلیتیک مستقیمتری با اسرائیل روی خواهد آورد و شورای همکاری خلیج فارس نیز تحت تأثیر تهدیدات مشترک، ممکن است شاهد تحکیم همبستگی درونی باشد.
سه سناریوی استراتژیک برای کشورهای حوزه خلیج فارس:
خوداتکایی دفاعی: شتاب در توسعه صنایع بومی دفاعی و یکپارچهسازی نظامی منطقهای برای کاهش وابستگی به چتر امنیتی آمریکا.
موازنهسازی چندجانبه: جذب قدرتهای فرامنطقهای جدید برای ایجاد تعادل استراتژیک و جلوگیری از هژمونی انحصاری یک قدرت خارجی.
مدیریت تنش با ایران: تدوین پروتکلهای جدید همزیستی برای مصونیت از پیامدهای جنگهای نیابتی و مستقیم.
امواج لرزهای بر پیکره امنیت جهانی
گرهخوردگی بحران اوکراین و خاورمیانه
پیشنهاد کییف برای تبادل سامانههای پدافندی با کشورهای حاشیه خلیج فارس، خط قرمزهای جدیدی را ترسیم کرده است. تهران با اعلام اینکه اوکراین عملاً وارد میدان نبرد شده، تمام قلمرو این کشور را هدف مشروع میداند. اما نگرانی عمیقتر برای اوکراین، احتمال تغییر محاسبات واشنگتن است: اگر ترامپ برای خروج آبرومندانه از خاورمیانه، به مسکو بهعنوان میانجی نیاز پیدا کند، این امر میتواند منجر به نرمش آمریکا در قبال کرملین و تغییر معادلات جنگ اوکراین شود.
چالشهای راهبردی در آسیا-اقیانوسیه
جابجایی سامانه «تاد» از کره جنوبی به خاورمیانه، دو واقعیت تلخ را آشکار ساخت: کمبود ذخایر تسلیحاتی آمریکا و اولویتبندی منافع واشنگتن که میتواند اعتماد متحدان آسیایی را خدشهدار کند. این بیثباتی ممکن است طعمهای برای افراطگرایان ژاپن باشد تا با استناد به «فرصتهای استراتژیک»، محدودیتهای قانون اساسی صلحطلبانه خود را دور زده و به سمت نظامیگری مجدد حرکت کنند؛ روندی که امنیت منطقه آسیا-پاسیفیک را با ابهامات جدی مواجه خواهد کرد.
پایان دیپلماسی هستهای و آغاز مسابقه تسلیحاتی؟
تشدید درگیریها، عملاً میخ آخر را بر تابوت مذاکرات هستهای کوبیده است. با تقویت گفتمان «بازدارندگی از طریق تسلیح هستهای» در تهران و تحریک رقبا (عربستان، ترکیه) برای عبور از آستانه هستهای، رژیم منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) با جدیترین چالش وجودی خود روبرو شده است.
اقتصاد در سایه جنگ: توهم توسعه بدون امنیت
تنگنای انرژی و شریانهای حیاتی تجارت
تهدید ایران به بستن تنگه هرمز و حملات آمریکا به جزیره خارک، زنگ خطر را برای امنیت انرژی جهان به صدا درآورده است. اقدامات واشنگتن در این مقطع، بیش از آنکه کارکرد نظامی داشته باشد، بازتابی از تلاش برای حفظ وجهه پیروزی در «زمان تلفشده» جنگ است. اما این استراتژی لبه تیغ، ریسکهای وحشتناکی دارد: هرگونه اقدام برای اشغال فیزیکی یا تخریب زیرساختهای انرژی، میتواند ایران را به واکنشهای ویرانگرتر واداشته و طوفانی از تورم جهانی را در پی داشته باشد که بهبود اقتصاد جهان را غیرممکن میسازد.
آسیبشناسی اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی
حملات سایبری-فیزیکی ایران به زیرساختهای ابری (نظیر اختلال در سرویسهای AWS در امارات)، ابعاد نوینی از جنگ نامتقارن را آشکار کرد. این حملات سه هدف راهبردی را دنبال میکنند:
تأخیر در تصمیمگیری نظامی: هدف قرار دادن مراکز داده بهعنوان نقاط نرم آسیبپذیر.
فشار سیاسی: یادآوری به کشورهای میزبان که منافع دیجیتال آنها نیز در تیررس است.
ضربه مالی: قطع جریان سرمایهگذاری صندوقهای ثروتسوز منطقه در اکوسیستم تکنولوژی آمریکا.
شکنندگی الگوهای توسعه منطقهای
جنگ جاری، پاشنه آشیل «مدل دبی» و «الگوی ابوظبی» را عیان کرد: وابستگی امنیت اقتصادی به ثبات ژئوپلیتیک. بدون حلوفصل ریشهای بحرانهای امنیتی، خاورمیانه نهتنها مقصد جذابی برای سرمایهگذاری نخواهد بود، بلکه با خطر خروج سرمایه و توقف پروژههای کلان زیرساختی مواجه است. در غیاب امنیت پایدار، چشماندازهای متنوعسازی اقتصادی و گذار به اقتصاد دانشبنیان، سازههایی روی آب باقی خواهند ماند.
غروب هژمونی: آمریکا در محاصره پارادوکسهای استراتژیک
از منظر کلان، این درگیری آمریکا را در یک دوراهی استراتژیک قرار داده است. تمرکز مجدد منابع نظامی بر خاورمیانه، بهقیمت تضعیف حضور در هند-آرام و اروپا تمام میشود. پارادوکس اصلی اینجاست: واشنگتن که میخواست با تقویت اسرائیل، بار مسئولیت امنیت منطقه را از دوش خود بردارد، اکنون ناچار شده است برای بقای همان متحد، هزینههای گزافتری بپردازد.
فرسایش سرمایه نمادین و اخلاقی
ناتوانی سپرهای دفاعی پیشرفته آمریکایی در تأمین امنیت کشورهای میزبان، و نقض آشکار حقوق بینالملل در حملات نظامی، مشروعیت اخلاقی و سیاسی واشنگتن را در محاکه افکار عمومی جهان (بهویژه در «جنوب جهانی») به چالش کشیده است. هرچه این فرسایش ادامه یابد، توان آمریکا برای رهبری ائتلافهای جهانی کاهش خواهد یافت.
آسیبشناسی ساختاری قدرت آمریکا
در نهایت، بنبست کنونی آمریکا در قبال ایران، بازتابی از بحرانهای درونی و برونمرزی نظام هژمونیک آمریکاست:
در عرصه خارجی: بیشازحد گسترده شدن تعهدات (Overstretch) و تخلیه انبارهای تسلیحاتی، توانایی واشنگتن برای مدیریت همزمان چندین بحران بزرگ را تقلیل داده است.
در عرصه داخلی: غلبه سرمایهداری مالی بر تولید، قطبیشدن جامعه و ناکارآمدی حکمرانی، پایههای مادی قدرت آمریکا را سست کرده است.
تلاش برای ورود نیروی زمینی به خاک ایران (حتی در مقیاس محدود جزیره خارک)، میتواند آمریکا را به ورطهای مشابه جنگهای فرسایشی دو دهه گذشته در خاورمیانه بکشاند؛ کابوسی که نهتنها برای دولت فعلی، بلکه برای نسلهای آینده سیاستمداران آمریکایی نیز پرهزینه و ویرانگر خواهد بود.
—
برگرفته از تحلیل دکتر لیو چانگ، پژوهشگر مؤسسه مطالعات کشورهای در حال توسعه، آکادمی علوم اجتماعی چین

