نویسنده: اندریه کورتونوف، مدیر مؤسس شورای روسیه در امور بین‌الملل

شبکه ناظر چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

چرخهٔ کنونی رویارویی نظامی میان ایالات متحده، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران، با حملات هوایی گستردهٔ ۲۸ فوریه علیه تأسیسات نیروهای مسلح، زیرساخت‌های انرژی و اقتصادی، کانون‌های تصمیم‌گیری سیاسی و فرماندهان ارشد تهران آغاز شد. اگرچه هنوز گرد و غبار این نبرد فرو ننشسته و احتمال تداوم درگیری‌ها برای هفته‌ها یا حتی ماه‌ها وجود دارد، اما یک واقعیت انکارناپذیر است: ما شاهد بی‌سابقه‌ترین سطح از خصومت‌های نظامی در منطقه هستیم که شدت آن به‌مراتب فراتر از «جنگ دوازده‌روزه» در ژوئن گذشته است. این رویداد، بی‌تردید بزرگ‌ترین و تهاجمی‌ترین عملیات نظامی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از زمان ورود به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۱۷ تاکنون محسوب می‌شود.

بسیاری از کشورهای منطقه—و در عمل، تمامی دولت‌های حاشیه خلیج فارس—خواسته یا ناخواسته در این گرداب جنگ گرفتار شده‌اند. اکنون پیامدهای سیاسی و اقتصادی این تنش‌ها از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته، بازارهای جهانی را لرزانده، جریان تجارت را مختل کرده، پیش‌بینی‌های اقتصادی را دگرگون ساخته و کشورها را وادار به بازنگری در راهبردهای امنیت ملی‌شان نموده است. در این برهه حساس، هرگونه پیش‌بینی قطعی دربارهٔ فرجام نهایی درگیری‌های مسلحانه زودهنگام خواهد بود؛ با این حال، می‌توان دربارهٔ تأثیرات احتمالی آن بر بازیگران اصلی درون و برون خاورمیانه، و حتی بر نظم جهانی، به چند جمع‌بندی اولیه دست یافت.

ایران: دست‌کم گرفتن تاب‌آوری ساختار سیاسی توسط واشنگتن و تل‌آویو

بی‌تردید، سپاه پاسداران، نیروی دریایی، ذخایر موشکی و پهپادی، سامانه‌های پدافند هوایی و همچنین لایه‌های عالی فرماندهی سیاسی-نظامی—از جمله ترور ناموفق رهبر معظم انقلاب—ضربات سنگینی متحمل شده‌اند. مقامات ایرانی همچنین از تخریب یا آسیب جدی بیش از ده هزار سازهٔ غیرنظامی، شامل هشت هزار واحد مسکونی و دو هزار واحد تجاری، خبر داده‌اند؛ واقعیتی که بحران بشردوستانه در این کشور را عمیق‌تر کرده است.

با این همه، به نظر می‌رسد رهبران آمریکا و اسرائیل در محاسبات خود، تاب‌آوری ساختار سیاسی ایران را نادیده گرفته‌اند؛ ساختاری که زیر فشار سهمگین نظامی نه فروپاشید و نه دچار انفجار درونی شد. جنگ نه‌تنها موجب بسیج مخالفان سیاسی برای شعله‌ور کردن خشونت‌های خیابانی و به چالش کشیدن اقتدار حاکمیت نشد، بلکه اقوام مختلف ایرانی—کرد، عرب، آذری و دیگران—این منازعه را فرصتی برای دستیابی به خودمختاری بیشتر یا جدایی از تهران تلقی نکردند و کماکان وفاداری خود را به جمهوری اسلامی حفظ نمودند. در مجموع، اکثریت مردم ایران ترجیح دادند حول محور پرچم ملی متحد شوند و نارضایتی‌ها و گلایه‌های خود نسبت به کارآمدی نظام را موقتاً به حاشیه برانند.

نهم مارس، میدان انقلاب تهران: حضور گستردهٔ مردم در حمایت از رهبر جدید انقلاب، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای (منبع: شین‌هوا)

چالش‌های پیش‌روی ثبات سیاسی در ایران، بیش از آنکه ماهیت کوتاه‌مدت داشته باشند، میان‌مدت به نظر می‌رسند. مشکلات اقتصادی-اجتماعی پیش از حملات اخیر آمریکا و اسرائیل نیز در حال انباشت بودند: تورم سالانه فراتر از ۶۰ درصد، افزایش ۱۳.۷ درصدی قیمت مواد غذایی در یک ماه، سقوط ۷۵ درصدی ارزش پول ملی در طول یک سال و کسری بودجه معادل ۶ درصد از تولید ناخالص داخلی. با این حال، حملات هوایی اخیر احتمالاً وضعیت را به‌شدت وخیم‌تر خواهد کرد؛ از بیکاری فزاینده و کاهش درآمدهای صادراتی گرفته تا کمبود کالاهای اساسی و خاموشی‌های سراسری.

علاوه بر این، همبستگی ملیِ دوران جنگ، دیری نخواهد پایید و جای خود را به شکاف‌ها و دوقطبی‌های تازه در جامعهٔ ایران خواهد داد. این مسئله از آن‌رو خطرناک است که رهبر جدید انقلاب، آیت‌الله مجتبی حسینی خامنه‌ای، هنوز به‌طور کامل بر اهرم‌های قدرت مسلط نشده و فاقد کاریزما و تجربهٔ پدر فقیدشان است که نزدیک به ۳۷ سال هدایت کشور را بر عهده داشتند. خلاصه آنکه، حتی اگر ایران از این جنگ جان سالم به در ببرد، با چالش اصلاحات دردناک و اجتناب‌ناپذیر روبه‌رو خواهد شد؛ مسیری که برای هر حاکمیتی در تهران، با ریسک‌های سیاسی سنگین و عدم قطعیت‌های فراوان همراه است.

ایالات متحده: تکرار «پیروزی دیپلماتیک» به سبک ونزوئلا ناممکن است

تا این لحظه، بر اساس گزارش‌های آمریکایی که احتمالاً آمار تلفات را کمتر از واقع نشان می‌دهند، حملات تلافی‌جویانهٔ ایران به ۱۷ تأسیسات ایالات متحده در خاورمیانه آسیب رسانده و منجر به زخمی شدن ۱۴۰ نظامی و کشته شدن ۸ تن شده است. با تداوم درگیری‌ها، احتمال افزایش تلفات نیروهای آمریکایی وجود دارد.

تنها در شش روز نخست جنگ، بیش از ۱۱.۳ میلیارد دلار از منابع مالیاتی آمریکا صرف مهمات، عملیات هوایی و استقرار نیروی دریایی شده است. با برآورد هزینهٔ روزانهٔ ۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون دلاری، مجموع مخارج به‌راحتی از مرز صدها میلیارد دلار فراتر خواهد رفت؛ رقمی که هزینه‌های بلندمدت مراقبت از کهنه‌سربازان، جایگزینی تجهیزات و خسارات غیرمستقیم اقتصادی را در بر نمی‌گیرد. بدیهی است که جنگ پیامدهای منفی پایداری بر اقتصاد آمریکا خواهد گذاشت: از افزایش قیمت نفت و تشدید تورم داخلی گرفته تا کندی رشد اقتصادی و ثبت رکوردهای جدید در بدهی ملی. جای تعجب نیست که اکثر شهروندان آمریکایی با حملات گسترده به ایران مخالف‌اند، راهبرد کلی ترامپ در خاورمیانه را زیر سؤال برده، از طولانی شدن منازعه هراس دارند و با هرگونه عملیات زمینی بزرگ در خاک ایران به‌شدت مخالفت می‌ورزند.

نظریه‌پردازان کاخ سفید بر این باورند که رئیس‌جمهور آمریکا می‌تواند هر لحظه اعلام «پیروزی» کند و مدعی شود اهداف عملیات نظامی علیه ایران محقق شده است: برنامهٔ هسته‌ای تهران ضربه‌ای جبران‌ناپذیر خورده، توان موشکی بالستیک تقریباً به‌صفر رسیده و نیروی دریایی و پدافند هوایی ایران از میان رفته است. حتی می‌توان از هدف تغییر رژیم صرف‌نظر کرد و سرنوشت ایران را به دست مردم آن کشور واگذار نمود. با این حال، هر تلاش برای خروج از این باتلاق، ترامپ را در معرض انتقادات دوگانه قرار خواهد داد: محافظه‌کاران تندرو او را به «ناتمام گذاشتن مأموریت» متهم خواهند کرد و طرفداران دیپلماسی اصرار خواهند ورزید که کل این عملیات از ابتدا طراحی‌ای معیوب و نتیجه‌ای معکوس داشته است.

نهم مارس، دونالد ترامپ: «در ابعاد متعددی پیروز شده‌ایم، اما کافی نیست. با عزمی راسخ‌تر از همیشه به پیش می‌رویم تا پیروزی نهایی را رقم بزنیم و این خطر دیرپا را برای همیشه ریشه‌کن کنیم.»

از سوی دیگر، اگر درگیری‌ها ادامه یابد، بهای خون و ثروتی که آمریکا می‌پردازد به‌سرعت افزایش یافته و به زودی به مرز غیرقابل‌تحمل خواهد رسید. یک جنگ فرسایشی طولانی در خلیج فارس، توان ترامپ برای مدیریت بحران‌های فوری دیگر در عرصهٔ بین‌الملل را محدود کرده، تصویر خودساختهٔ او به‌عنوان «حافظ صلح» را مخدوش ساخته و احتمالاً به شکست جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر امسال منجر خواهد شد. به بیان ساده، ترامپ در این منازعه هیچ راهبرد خروج ایده‌آلی در اختیار ندارد و این پرونده هرگز به یک «پیروزی دیپلماتیک» به سبک ونزوئلا ختم نخواهد شد.

اسرائیل: هزینه‌های اندک امروز، بهای سنگین فردا

اسرائیل به لطف سامانه‌های پدافندی کارآمد و حملات پیش‌دستانه، در مقایسه با ایران خسارات نسبتاً محدودی متحمل شده است؛ با این وجود، حملات موشکی تهران تلفات غیرنظامی و نظامی به همراه داشته است. تا اوایل مارس ۲۰۲۶، دست‌کم ۱۳ تا ۱۵ اسرائیلی کشته و حدود دو هزار نفر زخمی شده‌اند. اگرچه ده‌ها هدف در خاک اسرائیل—از جمله مناطق مسکونی، فرودگاه بن‌گوریون و تأسیسات نظامی—مورد اصابت قرار گرفته، اما میزان تخریب ظاهراً محدود ارزیابی می‌شود. هزینه‌های اقتصادی برای اسرائیل شامل تورم بالاتر، کسری بودجه، کمبود انرژی و خدمات درمانی، و تأثیرات منفی بسیج نیروهای ذخیره است؛ ارقامی سنگین، اما نه غیرقابل‌تحمل.

با وجود همهٔ این هزینه‌ها، در نهایت این اسرائیل است که به‌عنوان برندهٔ خالص این منازعه ظاهر می‌شود. بسیاری حتی بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، را محرک اصلی تنش‌ها می‌دانند که دولت ترامپ را به تدریج به این ورطه کشانده است. هرچه آسیب‌های واردشده به ایران—نظامی، اقتصادی، زیرساختی، اجتماعی و سیاسی—بیشتر باشد، به نفع رهبری تل‌آویو خواهد بود. بی‌ثباتی منطقه‌ای همچنین به اسرائیل این امکان را می‌دهد تا عملیات‌های تهاجمی خود را در نوار غزه، کرانهٔ باختری و به‌ویژه جنوب لبنان تشدید کند.

علاوه بر این، حملات ایران به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس ممکن است شتاب‌دهندهٔ قدرتمندی برای فرآیند «پیمان ابراهیم» باشد؛ چرا که ترس از تهاجم ایرانی، برخی از کشورهای عمیقاً معاد ایران در منطقه را به سمت نزدیکی بیشتر با رژیم صهیونیستی سوق خواهد داد.

با این حال، بعید به نظر می‌رسد که فرجام این بحران—مشروط بر آنکه منجر به تغییر رژیم در ایران و روی کار آمدن دولتی طرفدار غرب و اسرائیل نشود—بتواند تمامی دغدغه‌های امنیتی اسرائیل را مرتفع سازد. در مقابل، می‌توان با استدلالی منطقی پیش‌بینی کرد که یکی از آشکارترین پیامدهای این بحران، شعله‌ور شدن دوبارهٔ احساسات ضداسرائیلی خواهد بود؛ نه‌تنها در خود ایران، بلکه در تمامی کشورهای اسلامی پیرامون اسرائیل. این احساسات نه‌تنها موجب تنش‌های سیاسی یا دیپلماتیک خواهد شد، بلکه احتمالاً به افزایش حملات تروریستی علیه یهودیان در داخل اسرائیل و سراسر جهان منجر خواهد گشت. می‌توان انتظار داشت که گروه‌های رادیکال سیاسی مشابه حماس و حزب‌الله مجدداً سر برآورده و بکوشند با وارد آوردن حداکثر درد به اسرائیل، انتقام خون و رنج‌های عظیم مسلمانان را بگیرند. خلاصه آنکه، اسرائیل در سال‌های پیش‌رو ناچار خواهد بود در محیطی به‌شدت ناامن به حیات خود ادامه دهد.

جهان عرب: بازگشت تردیدها نسبت به تضمین‌های امنیتی واشنگتن

جهان عرب اکنون در یک دوراهی دشوار گرفتار آمده است. اکثر کشورهای عربی کوشیده‌اند تا حد امکان از ورود مستقیم به این رویارویی پرهیز کنند و هزینه‌های جانبی اجتناب‌ناپذیر آن را محدود سازند. با این حال، بی‌طرفی سود چندانی برایشان به همراه نداشته است: حملات ایران شهرهای امارات، پالایشگاه‌های عربستان، هتل‌ها و مناطق مسکونی قطر و همچنین پایگاه‌های نیروهای آمریکایی در سراسر خلیج فارس را هدف قرار داده و تنها در روزهای نخست درگیری، صدها میلیارد دلار خسارت وارد کرده است.

از یک سو، این حملات غیرمنتظره و بی‌سابقهٔ ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را وادار کرده تا از تلاش پیشین برای حفظ بی‌طرفی دست برداشته و به دنبال اتحادیه‌ای نزدیک‌تر با آمریکا و اسرائیل باشند. از سوی دیگر، بسیاری از دولت‌های عربی نگران‌اند که واشنگتن در ارائهٔ کمک‌های دفاعی و اشتراک‌گذاری اطلاعات، اسرائیل را بر سایر شرکای منطقه‌ای خود ارجح بداند. تردیدها دربارهٔ اعتبار تضمین‌های امنیتی آمریکا و تعهد کلی واشنگتن به منطقه، بار دیگر زنده شده است. اکثر کشورهای عربی هنوز آمادگی قطع کامل رابطه با تهران را ندارند و نسبت به هرگونه مدل «ناتوی عربی» ضدایرانی—به‌ویژه اگر شامل روابط امنیتی تنگاتنگ با اسرائیل باشد—بدبین هستند.

هرچه درگیری طولانی‌تر شود، هزینهٔ مقابله برای کشورهایی که به کانون جنگ نزدیک‌ترند، بالاتر خواهد رفت. برای تولیدکنندگان اصلی نفت و گاز خلیج فارس، آشفتگی در بخش انرژی ناشی از آسیب به تأسیسات تولید و اختلال در مسیرهای کشتیرانی تنگه هرمز، آشکارترین پیامد منفی است. کاهش شدید جریان گردشگری بین‌المللی و ترانزیت هوایی از طریق دوحه، دبی و کویت نیز ضربهٔ مستقیم دیگری به شمار می‌رود.

در افق بلندمدت، باید اشاره کرد که تصویر بین‌المللی کشورهایی مانند امارات یا عربستان سعودی—به‌عنوان جزایری مصون از ثبات در جهانی پرتلاطم—به‌شدت خدشه‌دار شده است. پیامد محتمل دیگر این بحران برای کشورهای عربی، تشدید نگرانی‌ها دربارهٔ جاه‌طلبی‌های هژمونیک اسرائیل در منطقه است؛ خاطرهٔ حملهٔ سپتامبر ۲۰۲۵ اسرائیل به دوحه هنوز تازه و دردناک است. این دغدغه‌ها ممکن است هرگونه پیشرفت آتی در «پیمان ابراهیم»—به‌ویژه در صورت عدم دستیابی به پیشرفت محسوس در حل عادلانهٔ مسئله فلسطین—را به‌طور چشمگیری کُند یا حتی متوقف سازد.

اروپا: تعمیق شکاف‌ها

بحران خاورمیانه برای اروپا نه سودی دارد و نه خالی از زیان. بدیهی است که دولت ترامپ پیش از حمله به ایران با متحدان اروپایی خود مشورت نکرده بود؛ واقعیتی که عدم تقارن جدی در روابط آن‌سوی اقیانوس اطلس را آشکار می‌سازد. با این وجود، آمریکا بر حق خود برای استفاده از زیرساخت‌های نظامی و لجستیکی اروپا در منطقه پافشاری کرده و بر مشارکت قارهٔ سبز حساب باز نموده است. متحدان ناتوی آمریکا صدها موشک رهگیر برای مقابله با موشک‌های ایرانی که اسرائیل و پایگاه‌های آمریکایی منطقه را هدف گرفته بودند، شلیک کرده‌اند که این امر ۲۰ تا ۳۰ درصد از ذخایر موشک‌های «پاتریوت» و «آرو» را مصرف کرده است. اولویت‌دهی فعلی آمریکا به انتقال موشک به خاورمیانه، موجب تأخیر ۳ تا ۶ ماهه—و حتی بیشتر—در تحویل به اروپا شده است.

اروپا نگران است که با تداوم جنگ در خاورمیانه، آمریکا ممکن است تعهدات خود نسبت به جناح شرقی ناتو را کاهش دهد. این نگرانی‌ها می‌تواند اتحادیه اروپا را بیش از پیش دچار تفرقه کرده و بحث‌ها دربارهٔ چگونگی تقویت «استقلال استراتژیک» اروپا در برابر آمریکا را دامن بزند.

فرانسه و آلمان بر ضرورت خویشتنداری و به‌کارگیری ابزارهای دیپلماتیک برای حل بحران تأکید داشته و ترامپ را به دلیل تشدید درگیری بدون مشورت، مورد انتقاد قرار داده‌اند؛ در حالی که اکثر کشورهای اروپای مرکزی و بریتانیا، رویکردی یکدست‌تر در حمایت از عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل اتخاذ کرده‌اند. اسپانیا از جمله منتقدان سرسخت آمریکا در درون اتحادیه اروپاست و به‌طور قاطع از به‌کارگیری پایگاه‌های روتا و مورون توسط نیروهای آمریکایی برای عملیات نظامی خودداری کرده است.

از منظر اقتصادی، اروپا احتمالاً بیش از هر منطقهٔ اصلی دیگر جهان، تحت تأثیر جهش قیمت نفت و گاز طبیعی مایع قرار خواهد گرفت. شوک کوتاه‌مدت شامل افزایش ۲۰۰ تا ۵۰۰ میلیارد یورویی هزینهٔ واردات سوخت و زیان‌های تجاری، و نیز افزایش ۰.۵ تا ۱ درصدی تورم است که بانک مرکزی اروپا را وادار به توقف کاهش نرخ بهره کرده است. با این حال، پیامدهای منفی این بحران احتمالاً برای مدت طولانی‌تری گریبان‌گیر اروپا خواهد بود و هزینهٔ کلی آن بسیار فراتر از افزایش قیمت انرژی و کندی رشد اقتصادی خواهد رفت.

برای نمونه، اگر درگیری منجر به خروج گستردهٔ مهاجران غیرقانونی از منطقه خاورمیانه—نه‌تنها از ایران، بلکه از لبنان، عراق، یمن و دیگر کشورها—شود، منطقهٔ یورو به‌احتمال زیاد مقصد اصلی آن‌ها خواهد بود؛ همان‌گونه که در گذشته بارها رخ داده است. طنز تلخ ماجرا آنجاست که توانایی کشورهای اروپایی برای تأثیرگذاری بر روند منازعه بسیار محدود است؛ و در آیندهٔ قابل‌پیش‌بینی، نقش سیاسی و دیپلماتیک این کشورها در خاورمیانه احتمالاً در حاشیه باقی خواهد ماند.

روسیه: سود کوتاه‌مدت، پیامد بلندمدت محدود

کرملین اغلب به‌عنوان یکی از برندگان غیرمنطقه‌ای اصلی این منازعه تلقی می‌شود. بی‌تردید، درگیری آمریکا-اسرائیل-ایران توجه افکار عمومی بین‌المللی را از جنگ اوکراین منحرف کرده، تقاضا برای پیشرفته‌ترین تسلیحات آمریکایی—که در غیر این صورت ممکن بود به کی‌یف ارسال شوند—را تشدید نموده و احتمالاً منابع مالی اروپا برای حمایت از اوکراین در سال‌های ۲۰۲۶-۲۰۲۷ را بیش از پیش محدود خواهد کرد. افزون بر این، کمبود نسبی نفت و گاز در بازارهای جهانی ناشی از اختلال در کشتیرانی تنگه هرمز، تقاضا برای هیدروکربن‌های روسیه را افزایش داده و ممکن است درآمدهای سالانهٔ صادرات انرژی مسکو را ۴۰ تا ۵۰ میلیارد دلار افزایش دهد.

نگرانی آمریکا از کمبود احتمالی نفت و گاز، دولت ترامپ را وادار کرده تا به‌طور موقت برخی از تحریم‌های انرژی علیه روسیه را تعدیل کند؛ اقدامی که پیش‌مهمه‌ای قابل‌توجه محسوب می‌شود. در نهایت، در شرایط فزایندهٔ عدم قطعیت و چالش‌های استراتژیک، این بحران اهمیت مسکو را برای شرکای اصلی آسیایی‌اش—به‌ویژه پکن و دهلی‌نو—به‌عنوان تأمین‌کننده‌ای مطمئن از انرژی و شریکی قابل‌اعتماد در عرصهٔ ژئوپلیتیک، دوچندان می‌کند. در شرایط مساعد، مسکو حتی ممکن است تلاش کند تا به‌عنوان میانجی میان طرفین درگیری ظاهر شود.

با این حال، تأثیرات بلندمدت این بحران بر روسیه چندان روشن به نظر نمی‌رسد. نخست آنکه، تهران ممکن است از سطح ناکافی حمایت نظامی ارائه‌شده توسط شریک استراتژیک خود ناراضی باشد. نگرانی رایج در داخل ایران این است که کرملین رابطه با تهران را صرفاً به‌عنوان مهره‌ای در بازی بزرگ‌تر با واشنگتن می‌بیند و در صورت فراهم شدن شرایط مناسب، مسکو ممکن است منافع ایران را فدای بهبود روابط روسیه و آمریکا کند. از سوی دیگر، اگر مسکو کمک‌های خود به تهران را افزایش دهد—برای مثال، با اشتراک‌گذاری اطلاعات حساس دربارهٔ تحرکات نیروهای آمریکایی در منطقه—ممکن است آشتی شکنندهٔ کنونی روسیه و آمریکا را به خطر اندازد؛ به‌ویژه در صورتی که شمار تلفات احتمالی پرسنل آمریکایی افزایش یابد. تغییر در سیاست تحریمی آمریکا علیه روسیه ممکن است ماهیتی تاکتیکی داشته باشد، نه استراتژیک.

در مورد افزایش قیمت نفت نیز، بعید است که روند کنونی نمایانگر یک تمایل بلندمدت باشد؛ با پایان درگیری‌های نظامی شدید در تنگه هرمز، قیمت‌ها ممکن است به‌سرعت سقوط کنند. در نهایت، تضعیف اجتناب‌ناپذیر ایران ممکن است بر آیندهٔ همکاری‌های اقتصادی روسیه و ایران و نیز ابتکارات چندجانبه‌ای که هر دو کشور در آن مشارکت دارند—از جمله بریکس، سازمان همکاری شانگهای، کریدور حمل‌ونقل «شمال-جنوب» و توافقنامهٔ تجارت آزاد ایران با اتحادیهٔ اقتصادی اوراسیا—تأثیر منفی بگذارد.

نظام بین‌الملل: برهم‌خوردن توازن، ناممکن بودن هماهنگی

بدیهی است که خصومت‌های کنونی در خاورمیانه—که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و حملهٔ حماس به اسرائیل آغاز شد—ساختار امنیتی منطقه‌ای پیشین را به‌طور عمیقی دچار تزلزل کرده است. بسیاری از موازنه‌های قوای سنتی—میان اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها، کردها و ترک‌ها، اعراب و ایرانی‌ها، اهل سنت و شیعه—از بین رفته‌اند. حتی در خوش‌بینانه‌ترین سناریو، بازگرداندن این توازن‌ها—اگر اصلاً ممکن باشد—به زمان قابل‌توجهی نیاز خواهد داشت.

اگر این فرض درست باشد، می‌توان نتیجه گرفت که منطقه در سال‌های پیش‌رو کماکان کانون بحران و منازعه باقی خواهد ماند. حتی اگر جنگ کنونی در هفته‌های آینده پایان یابد، صلحی پایدار در راه نخواهد بود. متأسفانه، تمامی طرح‌های کلان برای تثبیت خاورمیانه—از جمله پیشنهاد ایجاد سیستم امنیت جمعی منطقه‌ای—در حال حاضر غیرواقع‌بینانه یا غیرقابل‌اجرا به نظر می‌رسند. در بهترین حالت، تنها می‌توان امیدوار بود که توافق‌های تاکتیکی و موقعیتیِ پراکنده‌ای برای مقابله با ابعاد خاصی از چالش‌های چندگانهٔ امنیتی منطقه حاصل شود.

اگر تمامی بازیگران خارجی اصلی می‌توانستند رویکرد خود نسبت به منطقه را هماهنگ کنند، اوضاع کلی ممکن بود به سمت بهتری حرکت کند. با این حال، در عصر رقابت شدید قدرت‌های بزرگ، چنین هماهنگی‌ای تقریباً ناممکن است.

بحث‌های اخیر شورای امنیت سازمان ملل دربارهٔ حل‌وفصل منازعه خاورمیانه، بازتاب‌دهندهٔ شکاف‌های بنیادین در میان اعضای دائم این شورا است. در نهایت، روسیه و چین به‌جای وتوی قطعنامهٔ حمایت‌شده توسط آمریکا—که خواهان توقف حملات ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس بود (قطعنامهٔ ۲۸۱۷، مصوب ۱۱ مارس ۲۰۲۶)—از رأی ممتنع استفاده کردند. نه مسکو و نه پکن آمادهٔ حمایت از پیشنهاد یک‌جانبهٔ آمریکا نبودند، عمدتاً به این دلیل که متن قطعنامه جانب‌دارانه بود و به حملات آمریکا و اسرائیل اشاره‌ای نکرده بود؛ اما به‌همین‌دلیل نیز از وتوی آن پرهیز کردند که نمی‌خواستند شرکای عرب خود در خلیج فارس را برنجانند.

در حال حاضر، منافع قدرت‌های بزرگ غیرمنطقه‌ای فعال در منطقه قابل‌جمع نیست و احتمال دستیابی به اجماع دربارهٔ مناسب‌ترین ترتیبات امنیتی منطقه‌ای نزدیک به صفر است. از این‌رو، بازیگران خارجی نه‌تنها بخشی از راه‌حل نیستند، بلکه ممکن است خود به بخشی از مسئله تبدیل شوند.

همهٔ این‌ها به این معناست که خاورمیانه کماکان به‌عنوان کانون بی‌ثباتی بر سایر مناطق جهان—از جمله آسیای جنوبی، آسیای مرکزی، قفقاز جنوبی، آفریقای شمالی و حتی اروپا—تأثیر خواهد گذاشت. این منطقه از طریق شبکه‌های فرامرزی افراط‌گرایی و تروریسم، جریان‌های عظیم مهاجرت غیرقانونی و صادرات سخت‌افزار نظامی، ناامنی را صادر خواهد کرد. و نمی‌توان بی‌ثباتی این منطقه را از سایر بخش‌های جهان جدا نگه داشت.

در عین حال، جهان کماکان به خاورمیانه نیاز خواهد داشت—نه‌تنها به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی تأمین هیدروکربن‌ها، بلکه به‌عنوان فضایی پویا از نظر اجتماعی-اقتصادی و یکی از پیشران‌های توسعهٔ جهانی در سال‌های پیش‌رو.