نویسنده: جانگ جونگ‌جو، کارشناس برجسته هوانوردی
رسانه چینی گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی

هجدهم اسفندماه، خبرگزاری «فارس» ایران از وقوع حادثه‌ای جدی در آسمان‌های غرب آسیا خبر داد: یک فروند سوخت‌رسان آسیب‌دیدۀ آمریکایی، مجوز فرود اضطراری در فرودگاه بین‌المللی بن‌گورین تل‌آویو را درخواست کرد که با اعلام وضعیت قرمز در این فرودگاه همراه بود.

در شرایطی که تنها سه هفته از آغاز درگیری‌های گسترده در منطقه می‌گذرد، شمار سوخت‌رسان‌های از کار افتاده یا منهدم شدۀ نیروی هوایی آمریکا به عدد ۷ رسیده است. اما در میان این همه، یک فاجعه از همه تلخ‌تر بود: برخورد مرگبار دو فروند KC-135 در آسمان عراق.

در شامگاه ۲۲ اسفند، یک فروند KC-135 متعلق به نیروی هوایی آمریکا در منطقۀ غربی عراق سقوط کرد و هر شش سرنشین آن جان باختند. هم‌زمان، فروند دیگری از همین خانواده که در این برخورد آسیب دیده بود، توانست با دُمی نیمه‌جان به پایگاه بازگردد.

اما چرا این اتفاق برای این پیرمردهای آسمانی دور از ذهن نبود؟ هفته‌ای پیش از آغاز طوفان، در گفت‌وگویی با دوستانِ اهل فن، پیش‌بینی کردم که در صورت وقوع جنگ، فرسودگیِ مهلکِ ناوگان سوخت‌رسان آمریکا، چون پاشنه آشیل عمل خواهد کرد. اکنون، این سانحه چیزی نیست جز تجسمِ تلخِ «قاعده‌یِ تعادل در پهنه‌ی گیتی». از آنجا که تخصص بنده در تحلیل سوانح بوئینگ (به‌ویژه به عنوان کارشناس رسمی این حوزه) است، این واقعه را از منظر فنی و عملیاتی واکاوی خواهم کرد.

بازخوانی یک برخورد مرگبار

دو فروند KC-135 با شماره‌های ۶۳-۸۰۱۷ (آسیب‌دیده) و ۶۲-۳۵۵۶ (سقوط‌کرده) که به ترتیب به بال‌های ۹۴۰ و ۶ سوخت‌رسانی تعلق داشتند، در حریم هوایی عراق و نزدیک مرز اردن با یکدیگر برخورد کردند. تصاویر منتشرشده از فروندِ آسیبدیده که در بن‌گورین به زمین نشست، نشان می‌دهد که نیمی از سکان عمودی آن به طور کامل جدا شده است. این صحنه گویای آن است که برخوردی عمودی رخ داده؛ گویی سکان عمودی فروند پایینی، همچون تیغی جراح، شکم فروند بالایی را دریده است.

داده‌های ردیاب‌های پروازی (ADS-B) اگرچه به دلیل محرمانه بودن عملیات نظامی ناقص است، اما اطلاعات فرودِ فروندِ آسیبدیده و مسیر برخی سوخت‌رسان‌های کم‌دقت، تصویر روشنی از ماجرا ارائه می‌دهد.

«خلبان غافل» و رازی از آسمان عربستان

نکته جالب آنکه پس از این برخورد، برخی خلبانان سوخت‌رسان‌های آمریکایی یا از سرِ غفلت و یا به دلیل استرس، فرستنده‌های خود را خاموش نکردند و عملاً مسیر مأموریت‌های محرمانه را روی آنتن زنده پخش کردند. یکی از همین خلبانانِ «کم‌دقت»، مسیر کامل یک مأموریت سوخت‌رسانی را از تل‌آویو تا آسمان خلیج فارس و بازگشت ثبت کرد. سفری ۷ تا ۸ ساعته که طی آن، سوخت‌رسان از مرز عربستان و عراق عبور کرده و در آسمان خلیج فارس منطقه‌ی سوخت‌رسانی را برقرار می‌کند.

اما آنچه بیش از همه تأمل‌برانگیز است، شیوه پرواز این غول‌های آسمانی در بازگشت است. داده‌ها نشان می‌دهند دو فروند KC-135 در مسیر بازگشت (مشابه مسیر هواپیماهای سانحه‌دیده) در ارتفاع ۲۲ هزار پایی با فاصله عمودی ۵۰۰ پا (حدود ۱۷۰ متر) و فاصله افقی ۱۵۰۰ متر، به صورت «تقریباً یک‌بالی» و «پشت‌سرهم» پرواز می‌کرده‌اند. این یعنی در عمل، دو هواپیما در یک حجم هوایی محدود فشرده شده‌اند تا کنترل ترافیک هوایی ساده‌تر شود. هرگونه اشتباه، خستگی یا تلاطم می‌توانست به فاجعه بینجامد؛ و این همان چیزی است که در عمل هم رخ داد.

اسب‌های بارکشِ رژیمِ مسافت

سانحه‌دیده‌ها در حال بازگشت از یک مأموریت هفت‌ساعته بودند. فروندِ سقوط‌کرده نیز به احتمال قریب به یقین، دومین مأموریت روزانه خود را انجام می‌داد. این یعنی خدمه، در اوج خستگیِ فیزیولوژیک، در حال پرواز با کمترین فاصله ممکن بوده‌اند.

چرا این ریسک؟ پاسخ در ناچاریِ فرماندهی آمریکاست. با توجه به تهدید مؤثر موشک‌های ایرانی و نیز مواضع محتاطانه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس،ارتش آمریکا ناچار شده است تمام دارایی‌های خود را به پایگاه‌های امن‌تر در اردن و اسرائیل عقب بکشد. نتیجه این عقب‌نشینیِ عملیاتی، افزایش چندبرابری وابستگی به سوخت‌رسانی هوایی است. یک فروند F-15 برای ضربه زدن به اهدافی در جنوب ایران، نیازمند حداقل سه نوبت سوخت‌گیری در طول مسیر است.

برای خلبان جنگنده، مأموریت ۴-۵ ساعته‌ای عادی است، اما برای خدمه سوخت‌رسان، روزی ۸ تا ۱۰ ساعت پرواز در کابینی با فناوری دهه ۱۹۶۰، به امری عادی تبدیل شده است. حتی اگر دو خدمه برای پرواز تعیین شده باشند، باز هم میانگین خستگی فراتر از حد استانداردهای ایمنی است. در این شرایط، کوچک‌ترین اشتباه شنیداری در دستورات کنترل ترافیک، یا تأثیر wake turbulence (آشفتگی جریان هوای پشت هواپیمای پیشرو)، می‌تواند فاجعه بیافریند. آن‌ها مجبور بودند برای پاسخ به تقاضای بی‌وقفه جنگ، از حاشیه ایمنی بزنند. و این بار، حاشیه ایمنی به صفر رسید.

پیرمردی که بازنشست نمی‌شود

نیروی هوایی آمریکا هنوز برای تأمین سوخت بمب‌افکن‌های خود، بر شانه‌های این پیرمرد فرسوده تکیه دارد. جدیدترین فروند KC-135 که هم‌اکنون در منطقه پرواز می‌کند، در سال ۱۹۶۵ از خط تولید خارج شده است. شصت سال خدمت مداوم در شرایط سخت، اثری اجتناب‌ناپذیر بر پیکره این پرنده‌ها بر جای گذاشته است. گزارش‌های دفتر حسابرسی دولت آمریکا (GAO) نشان می‌دهد که نرخ آمادگی عملیاتی این ناوگان سال‌هاست بین ۶۵ تا ۷۰ درصد در نوسان است و هرگز به هدف ۹۰ درصد نرسیده است.

اما در بحران کنونی، برای جبران کمبودها، این نرخ به ۷۵ درصد افزایش یافته است. این یعنی فشاری مضاعف بر بدنه‌های ترک‌خورده، سیم‌های فرسوده و موتورهای خسته. تا پیش از این، عظمت عددی ناوگان، عمق فاجعه را پنهان می‌کرد. اکنون اما، در بوته آزمون جنگ، این پنهان‌کاری ممکن نیست.

کابوس به نام KC-46

قرار بود این پیرمردها سال‌ها پیش بازنشسته شوند و نسل جدید یعنی KC-46 «پگاسوس» جای آن‌ها را بگیرد. اما بخت با آمریکا یار نبود؛ این نسل جدید هم زاییده همان کارخانه‌ای است که بوئینگ ۷۳۷ مکس را تولید کرد. KC-46 مملو از مشکلات فنی حل‌نشده است: از سیستم دید مغشوش در عملیات سوخت‌رسانی گرفته تا نقص‌های ساختاری. در نتیجه، این پروژه به یک بن‌بست هزینه‌بر تبدیل شده و KC-135 ناچار است به خدمت اجباری ادامه دهد.

آمارِ به‌راستی وحشتناک

اگر به آمار نگاه کنیم، واقعیت تلخ‌تر هم می‌شود. در حادثه برخورد، دو فروند از چرخه خارج شدند. اما چند روز پیش از آن، پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی هدف اصابت موشک‌های ایرانی قرار گرفت. رسانه‌های آمریکایی از آسیب حداقل پنج فروند KC-135 در این حمله خبر دادند. دونالد ترامپ در واکنش، با لحن همیشگی خود این اخبار را تکذیب کرد و مدعی شد تنها یک فروند آسیب جزئی دیده که به زودی تعمیر می‌شود.

اما اگر خوش‌بینانه، سخنان رئیس‌جمهور را بپذیریم، دست‌کم سه فروند (یک فروند سقوط‌کرده، یک فروند آسیب‌دیدۀ شدید و یک فروند آسیب‌دیدۀ زمینی) از ناوگان خارج شده‌اند. اگر گزارش‌های اولیه را ملاک قرار دهیم، این عدد به هشت فروند می‌رسد؛ یعنی حدود ۱۰ درصد از کل ناوگان مستقر در منطقه.

با خروج این فروندها و عقب‌نشینی بیشتر به پایگاه‌های دورتر در اردن و اسرائیل، پیچیدگی عملیات و کاهش سوخت قابل انتقال در هر مأموریت، فشار مضاعفی بر باقی‌مانده‌ها وارد خواهد کرد. توان رزمی هوایی ائتلاف به طور حتم با افت محسوسی مواجه خواهد شد.

جمع‌بندی: شکافی در زره پولادین

سانحۀ KC-135 یک تصادف ساده نیست. این حادثه، ترکِ عمیقی در پیکرۀ راهبردی نیروی هوایی آمریکاست که در اثر فشار طاقت‌فرسای یک جنگ واقعی پدیدار شده است. پیرمردهای فرسوده، جایگزین نیامدۀ معیوب، خستگی مفرط خدمه و فشردگی عملیات، همه دست به دست هم داده‌اند تا «افسانۀ دسترسی جهانی» را در معرض پرسشی بنیادین قرار دهند.

حال این پرسش مطرح می‌شود: اگر آمریکا در برابر ایران، با توان موشکی محدود (در حد فناوری دو دهه پیش) و بدون برتری هوایی چشمگیر، به این روز افتاده است، در تقابل با رقیبی که از ناوگان گسترده موشک‌های پیشرفته، پدافند هوایی لایه‌ای و جنگنده‌های رادارگریز با برد عملیاتی بالا برخوردار است، چه سرنوشتی در انتظار این ناوگان خواهد بود؟ آیا سرنوشت این سوخت‌رسان‌ها در آسمان فردا، تفاوتی با سرنوشت «ترکیه‌های بازیگوش» در دریای مرجانی ۱۹۴۴ خواهد داشت؟