CREATOR: gd-jpeg v1.0 (using IJG JPEG v80), quality = 75?

هوا وویینگ مفسر سیاسی
کوبا در آستانه سقوط؟ سه موج خطری که در کمین‌اند

نوشتار اختصاصی: گوانچا
ترجمه مجله جنوب جهانی

پیش‌بینی تلخی که در ماه اکتبر گذشته، در نوشتاری درباره ونزوئلا مطرح کردم—«ترامپ و دولتمردانش، تا حدی تحت تأثیر روایت‌های آخرالزمانی یهودی-مسیحی، به گونه‌ای دیوانه‌وار عمل می‌کنند که نمی‌توان با منطق منافع سنجید»—متأسفانه به نظر می‌رسد که رنگ واقعیت می‌گیرد.

ترامپ، روبیو، و هگست، در حالی که در نیم‌کره شرقی به تاخت‌وتاز مشغول‌اند، در نیم‌کره غربی نیز آرام ننشسته‌اند. با افول جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران و خطر سرریز بحران، و با افزایش اختلافات و نگرانی‌ها در درون حزب جمهوری‌خواه درباره «گام دوم در باتلاق خاورمیانه»، ترامپ که مشتاق است نقطه داغ جدیدی برای «نمایش پیروزی» بیابد، در روز جهانی زن، سیزده تن از رهبران راست‌گرای افراطی آمریکای لاتین را به میامی گرد آورد و نشستی «صحیح‌النسب» برگزار کرد: نشست «صلح (تغییر نظام)، ضدکمونیسم (کوبا)، و بنیان‌گذاری (MAGA)»—جشن پیش‌ازموعد «ساعت پایانی» کوبا:

«صدای صلح از زمین برخاست، سفر هزاران میلی را به جنبش آورد. ملت‌های آمریکای لاتین، متحد شوید! آمریکا را احیا کنید، با هم در برابر کمونیسم بایستید! بگذارید دود جنگ را فرو نشانیم، شورش عدالت‌خواهانه را سرکوب کنیم. به پیش، به پیش، تا محاصره مشترک مواد مخدر و باندهای تبهکار کامل شود…» (با تغییرات این نگارنده)

سُنّت‌های «مقدس» دونالد ترامپ دائماً در حال تغییر است، اما تیم دیپلماتیک او که از راست‌گرایان افراطیِ مُصَرّ بر فروپاشی کوبای سوسیالیستی تشکیل شده، عزمی راسخ در این راه دارند. اگرچه رئیس‌جمهور کوبا، میگوئل دیاز-کانل، و نمایندگان رائول کاسترو تلاش‌هایی برای گفت‌وگو با تیم ترامپ کرده‌اند، اما با حضور روبیو—این «هم‌میهنِ خیانت‌کار» (二鬼子)—در مسند قدرت، انتظار نتیجه‌ای چون عقب‌نشینی متقابل و همزیستی مسالمت‌آمیز، کاری عبث است؛ به‌ویژه اکنون که جنگ در ایران به سختی می‌تواند «پیروزی» محسوب شود!

در روز جمعه ۱۳ مارس، دیاز-کانل در سخنرانی رادیویی سراسری اعتراف کرد که به دلیل تحریم نفتی آمریکا، سه ماه است که سوخت وارد کوبا نشده است. بامداد شنبه ۱۴ مارس، در منطقه سنتی نیشکرِ استان مرکزی سیه‌گو دِ آویلا، پس از تجمع اعتراضی علیه کمبود غذا و قطع برق، تعدادی از معترضان به ساختمان حزب کمونیست در شهر مورون حمله کرده و آن را به آتش کشیدند—رویدادی بی‌سابقه از زمان پایان جنگ‌های ضدچریکی در دهه ۱۹۶۰. دوشنبه ۱۶ مارس، کوبا بار دیگر شاهد قطع برق سراسری بود.

برخلاف ایران که دارای عمق راهبردی و نظام صنعت دفاعی است، و حتی برخلاف ونزوئلا که دست‌کم در انرژی خودکفاست؛ کوبا که از زمان همه‌گیری کووید-۱۹ در بحران مزمن فرو رفته، شصت‌وچند سال است که از خستگی‌آورترین تحریم‌های تاریخ رنج می‌برد، و دهه‌هاست که اصلاحات و انفتاح مورد انتظار، نتایج پیش‌بینی‌شده را نداده است، پس از افسانه‌های بیشماری که درباره پیروزی‌های تنها بر ضد استبداد امپریالیستی آمریکا ساخته شده، اکنون به نظر می‌رسد که به حاشیه نقطه بحرانی واقعی رسیده باشد.

انقلاب کوبا: تصویر آینه‌ای انقلاب ایران

«انقلاب ما سرخ نیست، که سبز است!» (Nuestra revolución no es roja, sino verde oliva)
——فیدل کاسترو، سخنرانی تلویزیونی ۲۱ مه ۱۹۵۹

با گذر زمان و تحولات بین‌المللی، دیگر نباید در شناخت این برادر سوسیالیستیِ دورافتاده‌ترین، مبهم‌ترین و «دست‌دوم‌ترین» برای ما، به بازگویی داستان‌های «شکست ۶۰۰ باره ترور توسط سیا» یا «تبدیل میامی به پایتخت جنایت» بسنده کنیم، بلکه باید به‌صورت عمیق‌تر و روشن‌تر، به مکانیزم‌های بنیادینی پی ببریم که انقلاب کوبا را در طول تاریخ در جامعه‌اش پایدار نگه داشته است.

مقایسه طولی با ایران—دیگر «ستاره ضدآمریکایی» برجسته‌ای که امروز ترامپ را به ستوه آورده—می‌تواند جزئیاتی از این چارچوب را روشن سازد.

انقلاب کوبای دهه ۱۹۵۰ و انقلاب اسلامی ایران ۱۹۷۸، هر دو نمونه‌های کلاسیک سده بیستم از «سرنگونی دیکتاتورهای دست‌نشانده آمریکا توسط انقلاب‌های چادرگسترده» هستند. هر دو در کشورهای «جهان‌سومِ» نمونه رخ دادند که به آستانه صنعتی‌شدن نرسیده بودند، شکاف‌های عمیق طبقاتی داشتند، و هویت ملی مستحکمی شکل گرفته بود؛ هر دو دارای رهبران کاریزماتیکِ مهاجرِ «روشنفکر» بودند و نیروهای مردمی و نخبگان میهن‌دوستی را فراتر از مرزهای طبقاتی و ایدئولوژیک بسیج کردند؛ هر دو در آغاز به دلیل ماهیت «چادرگسترده»، ابهام ایدئولوژیکیِ خودآگاه یا ناخودآگاهی از خود نشان دادند؛ و سرانجام، پیروزان هر دو انقلاب، با ماهیتی «چیدن میوه»، تفسیر انقلاب را به دست گرفتند و با پاک‌سازی‌های درونی، قدرت دولتی را به‌طور کامل در اختیار گرفتند.

با این حال، این دو انقلاب در مسیرهایی «متقارن» اما کاملاً متضاد گام نهادند.

مرحله‌ای مهم در تاریخ انقلاب کوبا—«تثبیت پیروزی انقلاب» (Consolidación del Triunfo de la Revolución)—که همان روند «نخست ارتش، سپس دولت، و آنگاه حزب» است، اغلب از نظرها پنهان می‌ماند.

پیش از مرحله تثبیت، انقلاب کوبا رنگ و بوی مارکسیستیِ آشکاری نداشت. ارتش انقلابی ۲۶ ژوئیه، کاملاً شبیه شورشیان قهرمان آزادی‌خواهِ آمریکاییِ فیلم‌های وسترن بود؛ تا پیش از تشکیل دولت انقلابی در ژانویه ۱۹۵۹، مدت‌هاست که حتی با حزب کمونیستِ موجود در کوبا—حزب سوسیالیست مردم (حزب کمونیست قدیم)—در وضعیت نیمه‌خصمانه به سر می‌برد. نخستین رئیس‌جمهور دولت انقلابی کوبا، اروتییا، و نخست‌وزیر، خوزه میرو، هر دو از میان «لیبرال‌دموکرات‌های پاک‌دامنِ بورژوازی» خارج از دستگاه کاسترو برگزیده شده بودند؛ فیدل کاسترو هیچ سمت دولتی نداشت و جز «احترام به آزادی و دموکراسی و سرنگونی دیکتاتوری باتیستا»، دیدگاه سیاسی خاصی ابراز نکرده بود.

از بهار ۱۹۵۹ که قدرت را به دست گرفتند تا ۱۹۶۵ که حزب کمونیست متحد کوبا تأسیس شد، کمونیست‌های انقلابی کوبا نه‌تنها دستگاه دولت کهنه را، بلکه خود دولت و ارتش انقلابی را نیز به پاک‌سازی گسترده گرفتند: لیبرال‌های بورژوازی، انجیلی‌ها، پاک‌دامنان، سفیدپوستان برتری‌طلبی که به دلیل تبار دورگه باتیستا با او مخالف بودند، سایر گروه‌های ضدکمونیست و دست‌نشاندگان آمریکا سرکوب شدند، و انقلاب ملی که به نام بازگرداندن دموکراسی بورژوازی برپا شده بود، به انقلابی سوسیالیستی ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌دارانه تبدیل گشت. اروتییا، خوزه میرو و انبوهی از «انقلابیون ضدکمونیست» در این دوره از کوبا اخراج یا فراری شدند و به دومین گروه «گوسانو» (کرم‌های خزنده—اصطلاح تحقیرآمیز برای مخالفان انقلاب) پس از بقایای باتیستا تبدیل گشتند.

ایران در آیینه کوبا

انقلاب ایران نیز همچون کوبا، اقدام مشترک روشنفکران جوانِ دانشگاهی و توده‌های مذهبیِ محافظه‌کارِ روستایی بود، و چپ‌های بی‌خدا و چپ‌های مذهبیِ سکولار در مراحل اولیه (چه مبارزات قانونی و چه قیام مسلحانه) سازمان‌دهندگان اصلی بودند؛ اما تفاوت کوبا در آن بود که رهبر کاریزماتیک ایران، خمینی، نه جوانِ صادق و جذابی چون کاسترو، که عالمِ مذهبیِ برجسته‌ای بود که دهه‌ها پیش به‌عنوان یکی از برترین مراجع تشیع شناخته می‌شد، و از سال‌های ۱۹۶۰ قدرت سیاسیِ تقریباً «حکومت‌گونه» یافته بود، و سال‌ها در عراق و فرانسه بر افکار عمومی ایران تأثیر می‌گذاشت.

اگرچه به دلیل «نقض گسترده حقوق بشر غربی» توسط شاه (سازمان عفو بین‌الملل در ۱۹۷۵ ایران را «بدترین کشور جهان از نظر سابقه حقوق بشر» نامید)، انقلاب اولیه ایران در میان طبقات شهری، روایتی مشابه کوبا از «سرنگونی دیکتاتوری، بازگشت به دموکراسی» داشت، اما عراقِ سکولارِ حزب‌بعثی و سپس فرانسه، به دلایلی خاص، مانع از فعالیت خمینی نشدند، و او به «منجی موعود» تبدیل شد و در میان توده‌های سنتیِ مذهبیِ پایین‌دست (که بیشترشان از حرکت سریع غرب‌زدگی شاه جا مانده بودند)، کنترل کاملی بر روایت یافت، و آنان را به شیوه‌ای که یادآور بسیج کارگران آمریکاییِ «کمربند زنگ‌زده» توسط ترامپ در ۲۰۱۶ بود، بسیج کرد.

با این حال، برخلاف ترامپ که صرفاً به فکر سود و منفعت است و با کلیسا رابطه‌ای ابزاری دارد، خمینی عالمِ مذهبیِ جدی و صادقی بود که از صمیم قلب باور داشت بازگشت به قرآن و سنت، جامعه ایران را «دوباره بزرگ» خواهد کرد. این تفاوت، مسیر انقلاب ایران و MAGA را از یکدیگر جدا ساخت.

نتیجه آن شد که به‌صورت «آینه‌ای متقارن» با کوبا، نخستین رئیس‌جمهور منتخب ایران پس از سرنگونی شاه، بنی‌صدر، و نخست‌وزیر، بازرگان، به‌زودی به دلیل سکولار بودنِ میانه‌رو از قدرت کنار رفتند. این دو که با کمونیست‌ها و روشنفکران «لیبرال غربی» متحد شده بودند تا انقلاب اسلامی را معکوس کنند، در اوایل دهه ۱۹۸۰ توسط روحانیت سرکوب شدند—بسیاری شعار معروف خمینی را شنیده‌اند: «نه شرقی، نه غربی، فقط جمهوری اسلامی»، اما بدون شناخت این تاریخ، نمی‌توان روحیه مردم ایران در آن زمان را درست درک کرد.

در دهه ۱۹۶۰، کمونیست‌های کوبا که در حال تصاحب تفسیر انقلاب و پاک‌سازی انجیلی‌ها و لیبرال‌های غربی بودند، در بستر حمله آمریکا و بحران موشکی، به مدافعان سرسخت منافع ملی کوبا تبدیل شدند و حمایتی فراتر از پذیرش ایدئولوژیک مردم کوبا از کمونیسم به دست آوردند. به‌طور مشابه، در اوایل دهه ۱۹۸۰، روحانیون ایران که در حال تصاحب تفسیر انقلاب و پاک‌سازی مارکسیست‌ها و لیبرال‌های غربی بودند، در بستر حمله عراق و بحران گروگان‌گیری، به مدافعان سرسخت منافع ملی ایران تبدیل شدند و نظام جمهوری اسلامی را تثبیت کردند.

پس از پیروزی، کوبا در دوره‌ای که به یاد داریم—دوره «غلبه بر غرب در جنگ ویتنام»—فعالانه در آمریکای لاتین و آفریقا انقلاب صادر می‌کرد، از مبارزات مسلحانه چپ‌گرایانه ضدامپریالیستی حمایت می‌کرد، و حتی نیروهای نظامیِ منظم به خارج می‌فرستاد. ایران نیز پس از پیروزی، گرایش به صدور ایدئولوژی شیعیِ خود را مدت‌ها با رقابت ژئوپلیتیک با عراق درهم‌آمیخت، اما با سرنگونی حزب‌بعثِ صدّامی توسط آمریکا و تسلط شیعیان بر عراق، ایران نیز همچون کوبای آن سال‌ها، فعالانه به «صدور انقلاب» پرداخت، از سازمان‌هایی چون حماس و حزب‌الله لبنان حمایت کرد، و «محور مقاومت» امروزین را شکل داد.

جمع‌بندی: انقلاب کوبا و ایران هر دو از مقاومت ملی به «بازآفرینی اجتماعیِ غیرپلورالیستی» تبدیل شدند، اما در طیف مدرنیته به دو سوی متقارنِ یک‌دیگر رسیدند. این مسیر مشابه اما آینه‌ای، تعیین‌کننده «قابلیت مقایسه» و در عین حال «تمایز بنیادین» آن‌هاست.

کوبا در آیینه ایران: بقایای حمایت مردمی

«هر کس جز به آنچه کرده است، نرسد… پاداش او دیده خواهد شد و او جزای کامل خواهد یافت.»
——قرآن کریم، سوره نجم، آیات ۳۹-۴۱

با توجه به پیشینه تاریخی یادشده، حمایت مردمی که انقلاب کوبا را تا امروز پایدار نگه داشته، در ساختاری «مشابه اما آینه‌ای» با ایران قابل تحلیل است.

در میان پایگاه سنتی حزب کمونیست کوبا، «میهن‌پرستان ضدآمریکایی» در آغاز پیروزی انقلاب از نظر کمی و نسبت جمعیتی، برتری مطلق داشتند. با تأسیس حزب کمونیست در ۱۹۶۵ و اعلام نظام سوسیالیستی در ۱۹۷۶، نسلی از «انسان نو کمونیستی»—آن‌گونه که چه‌گوارا رؤیا می‌برد—پرورش یافت، اما همین که به بلوغ رسیدند، با فروپاشی شوروی و «دوره استثنایی» دهه ۱۹۹۰ روبرو شدند.

در تلاش برای بقا، کوبا—چه در سطح دولت و حزب و چه در سطح مردم—ارزش‌های ایدئالیستیِ تازه شکل‌گرفته (و نه محدود به نخبگان چپ) را به واقعیت‌های سخت تن داد:

روایت‌سازیِ انتزاعی و «چپِ سفید» (White Left)

از آنجا که انقلاب کوبا نمونه‌ای کلاسیک از «سرنگونی دیکتاتوری غربی با دموکراسی غربی» بود، و بسیاری از انقلابیون اولیه وکیل، نویسنده، هنرمند و «سازنده روایت» بودند، انقلاب کوبا رنگ و بوی فرهنگیِ لیبرالِ زیادی حفظ کرد، و رهبری آن به‌طور ذاتی با «چپِ غالب اروپا و آمریکا» همدردی داشت.

پس از پایان جنگ سرد، اگرچه کوبا از نظر اقتصادی در تنگنا بود، اما در تبلیغات خارجی بسیار موفق عمل کرد: نه‌تنها محافل روشنفکریِ چپِ غرب، که افکار عمومیِ اصلیِ غرب نیز «همدردی بدون تنفر» با کوبا داشتند، و روایت ضدحزب‌کمونیستیِ کوبا را موفقانه به دو حلقه کوچک راست‌گرای واشنگتن و «گوسانوهای» (مهاجران کوبایی) فلوریدای جنوبی محدود کرد:

تصور جمعی ما در چین از سوسیالیسم کوبا، از «ونگ ویتنام غرب» در دهه ۱۹۷۰-۱۹۸۰، به دوران پس از فروپاشی شوروی و اوجِ غرب‌پرستیِ بی‌قید و شرط در محافل روشنفکری چین در دهه ۱۹۹۰ تا اوایل قرن حاضر، به‌تدریج بهتر شد—که حداقل تا حدی تحت تأثیر این «تصور غالب غربی از ایدئالیسم کوبایی» قرار گرفته بود.

اما برای حفظ این ظرفیتِ روایت‌سازیِ نرم در دوره پساجنگ سرد، کوبا بیش از حد به جریان‌های «چپ سفید» و «برتری‌جوییِ معلمانه» (Teacher’s Superiority) در جوامع پیشرفته غرب نزدیک شد، و بهای سنگینی—اگرچه نامحسوس—پرداخت:

تزلزلِ جهان‌بینیِ کمونیست‌ها به دلیل امتیازدهیِ بیش از حد به «آزادی مذهبی و حقوق بشر»؛
پیچیدگی مدیریت افکار عمومی به دلیل «آمریکایی‌سازی» مدیریت تابعیت (رسمیت بخشیدن به تابعیت مضاعف، به‌ویژه بازگشتِ نسل‌های مهاجر کوبایی‌تبار و مهاجرتِ متوسطانِ بومی به اسپانیا)؛
فرارِ جمعیتِ متوسط به دلیل ارزش‌گذاریِ غیرعقلاییِ «باید رفت» (Populist Style)، به‌ویژه لغو روادید نیکاراگوئه که به‌عنوان «آزادیِ مهاجرتِ حقوق بشری»، با شرایط کنونیِ کشور سازگار نبود؛
غفلت از امنیتِ غذاییِ پایه به دلیل پذیرشِ فراتر از توان اقتصادیِ «کشاورزیِ بوم‌شناختی» (Ecological Agriculture) به‌عنوان موضوع داغِ چپِ پیشرفته؛
تشدید بحرانِ باروری، شکاف با جمعیتِ مذهبیِ کاتولیکِ محافظه‌کار، و سفیدشدنِ چپ‌گرایان (کاهش هوشیاریِ ذهنی در برابر دستورکارِ چپِ لیبرالِ اروپا و آمریکا) به دلیل تشویقِ بیش از حدِ حقوقِ LGBT (به‌عنوان مثال، پوششِ رایگانِ عملِ تغییر جنسیت در نظام درمانی).

لایه‌بندیِ اقتصادیِ واقعی

نتیجه تحولات بالا آن است که، اگرچه آمریکا نمی‌پذیرد، کوبا احتمالاً بالاترین سطح «آزادی بیانِ غربی» را در میان همه کشورهای سوسیالیستی تاریخ دارد. این ویژگی در ترکیب با قدرت اقتصادیِ بیش از حدِ کوبایی‌های مهاجر، پدیده‌های «لایه‌بندیِ حواله‌ای» (Remittance Stratification) منحصربه‌فردی را پدید آورده است.

امروز در شهرکِ هیالیا در غرب میامی، فروشگاهِ معروفی به نام «Ñooo! Qué Barato» وجود دارد. «Ñooo» نسخه «بی‌خطرشده» واژه رکیکِ «coño» در گویشِ منحصربه‌فردِ کوبایی است—رمز فرهنگیِ شناساییِ کوبایی‌ها در میان دیگر اسپانیایی‌زبانان؛ «Qué barato» به معنای «چه ارزان» است. در واقع، این فروشگاه با چیدمانی که یادآور «فروشگاه‌های سوسیالیستیِ دهه ۱۹۸۰ اُلگین (شهر کوبا)» است، کالاهای «ویژه»ای را برای خریدارانِ بومیِ کوبا عرضه می‌کند:

مجسمه‌های کوچکِ تولیدِ جمهوری دومینیکن؛
لباس‌های زیرِ روستاییِ شبیهِ باقی‌مانده‌های صادراتیِ دهه پیش دونگوان (چین)؛
لباس‌های رقصِ ارزان با تکه‌های براق (برای دخترانی که در مهمانی‌های زیرزمینی—مهم‌ترین پدیده فرهنگی-اجتماعی اخیر کوبا—شرکت می‌کنند)؛
عروسک‌های سرامیکیِ ظریف و اسباب‌بازی‌های کلاهِ آفتابیِ کوچک‌نمونه‌شده؛
سر شعله‌افکن‌های یدکی (از دهه ۱۹۹۰، فندک‌های یک‌بارمصرفِ کوبا معمولاً پس از اتمام سوخت، بارها و بارها برای سال‌ها سوخت‌گیری مجدد می‌شوند، بنابراین سر شعله‌افکن کالای «مصرفیِ» حیاتی است)؛
لباس فرمِ قرمزِ مدرسه‌ایِ تقلیدیِ ونزوئلایی (لباس فرمِ اصلی کوبا رایگان است، اما کیفیتش از تقلیدی‌ها پایین‌تر است، معمولاً با رشد سریعِ کودکان همخوانی ندارد، و در صورت کثیف شدن، دریافتِ نو بسیار دشوار است)؛

بر اساس برخی منابع، پیش از اغتشاشاتِ «Patria y Vida» (وطن و زندگی) در ۲۰۲۱، حتی روسری‌های آبیِ پیشاهنگیِ کوبا (پیشاهنگیِ کوبا مانند آلمان شرقی، برای پیشاهنگانِ پایین‌رده، روسری آبی داشت) نیز در این فروشگاه یافت می‌شد!

بحرانِ کنونیِ کوبا: ادغامِ «شکافِ روایتی» و «شکافِ طبقاتی»

«گاهی که مردم کشور ما را ترک می‌کنند، گاهی سخن از دهانم ربوده می‌شود. نمی‌فهمم چرا نمی‌خواهند در کنار ما زندگی کنند…»
——«هنگامی که مردم کشور ما را ترک می‌کنند»، گروه اکتبر، آلمان شرقی، ۱۹۸۸

در نوشتارهای پیشین، به مشکلاتِ مالیِ پساکووید، بلایای طبیعی، منابع طبیعی و غذایی، و محیط فرهنگیِ بنیادینِ کوبا پرداختم. در این بخش، به دو خطرِ «شکافِ روایت» و «شکافِ طبقاتی»—که در شرایط فشار حداکثریِ دولت آمریکا رو به ادغام‌اند—می‌پردازم.

شکافِ روایت

انقلاب کوبا توانسته است دهه‌ها در شرایطِ دشوارِ اقتصادی و انزوای پساجنگ سرد دوام آورد، به دو توانایی کلیدی:

حفظِ مشروعیتِ گفتمانِ انقلابی در میانِ نخبگانِ داخلی (هنرمندان، نویسندگان، روزنامه‌نگاران، استادان دانشگاه، پژوهشگران پزشکی و زیستی، و دیگر روشنفکرانِ علوم انسانی)؛
«انحرافِ شناختِ جهانی—به‌ویژه غرب—به نفع خود و پذیراندنِ آن به طرف مقابل» (Capability of Perception Warfare).

این «تواناییِ جنگِ روانی» که ما در چین سال‌هاست به دنبال آن‌ایم، مستقل از مزایای «عینی»ِ نظام برنامه‌ریزی‌شدهِ کوبا—نظام درمانیِ رایگان، آموزشِ رایگان، مسکنِ رایگان—است.

شاهدی بر این مدعا: در رتبه‌بندی‌هایِ ذهنیِ «کیفیت زندگی»ِ سازمان‌های غیردولتی و سازمان ملل، کره شمالی سال‌هاست در انتهای جدول است، در حالی که کوبا—با سیاست‌هایی که «به نظر ما» یکسان است—معمولاً در میانه یا بالای جدول قرار می‌گیرد:

در رتبه‌بندیِ «کشورهای خوب» ۲۰۲۲، کوبا در میان پنجاه کشورِ برتر قرار گرفت و آمریکا را از این فهرست بیرون کرد؛ کره شمالی کاملاً از فهرستِ ۱۶۳ کشور حذف شد.
در گزارشِ ۲۰۲۵ بانک جهانی، کوبا در گروه «درآمدِ متوسطِ بالا» و کره شمالی در گروه «درآمدِ پایین» قرار گرفتند.
در شاخصِ «کشورهای شکننده» ۲۰۲۴، کوبا با وجودِ عملکردِ اقتصادیِ شکننده، در رتبهٔ ۶۷ از ۱۷۹ («بنیاداً پایدار»—هرچه رتبه پایین‌تر، پایداری بیشتر) قرار گرفت، حتی بهتر از چین؛ در حالی که کره شمالیِ «بنیاداً پایدارتر»، در رتبهٔ ۱۳۹ («خطر بالا») قرار گرفت!

با این حال، از ۲۰۲۱، کوبا با وضعیتی بی‌سابقه از زمان انقلاب روبروست: از یک سو، کنترلِ حزب و دولت بر «سنگرِ افکارِ نخبگان» داخلی بخشی از دست رفته؛ از سوی دیگر، کنترلِ انقلاب بر «جبههٔ تصویرِ کوبا» در خارج بخشی از دست رفته است.

شکافِ طبقاتی

همان‌گونه که گفته شد، با عمقِ اصلاحاتِ اقتصادیِ پس از قانونِ تأمین اجتماعیِ ۲۰۰۸ (از دولتِ متکفل به پرداختِ اختیاریِ بیمه)، کوبا شاهدِ شکافِ طبقاتیِ خاص خود شد؛ و این روندِ تفکیک، با اثرِ «مکش» (虹吸效应)ِ سیاستِ «فقیرسازی و محاصرهٔ کوبا»ی آمریکا، در درونِ جامعه—به‌ویژه میان جوانان—نوعی اضطرابِ «برلین شرقی‌گونه» پدید آورده است.

نمونهٔ برجسته، ظهورِ تجارتِ الکترونیکِ «خرید از خارج» (Cross-border E-commerce) در کوباست.

در نوشتارِ پیشین اشاره کردم که گندم محصولِ سنتیِ کوبا نیست، و تلاش‌های بومیِ اصلاحِ نژادِ گندم تنها «تا حدی» موفق بوده است. از دوران شوروی تا پیش از جنگ اوکراین، تأمینِ آردِ کوبا به‌شدت به روسیه و اوکراین وابسته بود، و اکنون آرد در سبدِ غذاییِ دولتیِ کوبا به‌طور مزمنِ کمیاب است. اما برای تأمینِ نیازِ «طبقهٔ ویژه»ِ دارایِ ارز، در ۲۰۱۶، نخستین شرکتِ تجارتِ الکترونیکِ ویژهٔ کوبا—Katapulk—تأسیس شد که با اتحادیهٔ غربی (Western Union) همکاری می‌کرد و به این «متوسطانِ دارایِ ارز» امکان می‌داد مستقیماً آردِ آمریکا و دیگر کشورها را خریداری و به دربِ منزل تحویل بگیرند.

از آنجا که مالکِ Katapulk کوبایی-آمریکاییِ موافقِ سیاستِ «تشویقِ تبادل و تغییرِ مسالمت‌آمیز»ِ اوباما بود، تحتِ کنترلِ دولتِ کوبا نبود، و این «خریدِ خصوصی از خارج» موجبِ فرارِ جدیِ ارز در داخلِ کوبا می‌شد. برای کاهش این زیان، حزب و دولتِ کوبا به‌جایِ ممنوع‌سازی و ایجادِ بازارِ سیاهِ جدید، با آن رقابت کردند.

از ۲۰۲۰ و همه‌گیریِ کووید، کوبا با کمکِ حامیانِ خود در میانِ کوبایی‌های مهاجر، از طریقِ روابطِ سهامداریِ پیچیده، پلتفرم‌هایی چون Supermarket23 (انبار در فلوریدای جنوبی، تسویهٔ دلاری) و Merco Caribe (انبار در اسپانیا، تسویهٔ یوری) را ایجاد کرد که با سیستمِ توزیعِ داخلیِ کوبا هماهنگ بودند و به «متوسطانِ دارایِ ارز» امکان می‌دادند با قیمتی بالاتر از فروشگاه‌های سنتیِ دولتی، کالاهایی از آرد تا ایستگاهِ برقِ همراهِ Anker SOLIX C1000 را سریعاً تهیه کنند:

این «زندگیِ موازی» در واقع پیش از فروپاشیِ شوروی نیز وجود داشت، از طریقِ سیستمِ «فروشگاه‌های بازیابیِ ارز» (Tienda de Recuperación de Divisas, TRD) یا «فروشگاه‌های دوستی» (Friendship Stores) که بخشی از نظامِ ویژهٔ تقلیدشده از شوروی بود. از ۱۹۹۳ که این فروشگاه‌ها به شهروندانِ داخلیِ کوبا باز شدند، نظامِ «بازپس‌گیریِ ارزهایِ ارسالیِ مهاجران به بستگانِ داخلیِ خصوصی» شکل گرفت، اما محدود به گروهِ کوچکی از بستگانِ مهاجر بود.

اما با عمقِ اصلاحات، مشکلاتِ مالیِ پساکووید، خساراتِ بلایای طبیعی، و تخریبِ مستمرِ «توانِ خون‌سازیِ» اندکِ حاصل از اصلاحات توسط آمریکا (علاوه بر تحریکِ فرارِ نخبگان/نیروی کار، آمریکا با استفاده از برتریِ حجمی، اصلاحاتِ اقتصادیِ کوبا را به‌طورِ شدید به سمتِ سوءهدایتِ خصمانه سوق می‌دهد؛ به‌عنوان مثال، اعلامِ اخیرِ روبیو مبنی بر «حمایت از وام‌دهی به بنگاه‌های خصوصیِ کوبا»، با حمایتِ آشکار از سرمایه‌داریِ ملیِ نوپا و تبلیغِ تقابلِ آن با حزب کمونیست، نمونه‌ای از این ترفندهایِ آشکار برایِ ایجادِ آشوبِ درونی است)، امروزه این ویژگیِ «وابستگیِ مستقیمِ ثروتمندان به آمریکا» به حدی است که هیچ‌کس نمی‌تواند از آن چشم‌پوشی کند.

به‌طورِ ساده، کوبا که در انزوا و اصلاحات به سر می‌برد، همزمان با دو مشکلِ متضادِ دو سرِ اصلاحات روبروست:

از یک سو، مشاهدهٔ طبیعیِ شکافِ طبقاتی، باعثِ افولِ روحیهٔ جوانان و کاهشِ انسجامِ ملی شده است؛
از سوی دیگر، فروپاشیِ راه‌حلِ مطلقِ دولتیِ برابری‌گرا از «فقرِ مشترک» به «غیرقابلِ دوام»، باعثِ افولِ روحیهٔ جوانان و کاهشِ انسجامِ ملی شده است.

ماهیتِ مشکلِ «شکافِ طبقاتی» در کوبا، تضادِ میانِ نفوذِ نابرابرِ منافعِ مادیِ خارجی (آمریکایی) و ناکافی‌بودنِ توانِ خلقِ ثروتِ بومی برایِ رقیق‌سازیِ این «منّتِ آسمانی» است. در سال‌های اخیر—به‌ویژه از زمانِ بازگشتِ ترامپ—این تضادِ ساختاری با روایت‌هایِ راستِ افراطیِ آمریکایی که از طریقِ پیچیدگیِ عرصهٔ افکار عمومی وارد شده‌اند، در حالِ زایشِ پدیده‌هایِ شوم‌تری است.

«آیا تو روباهی را در برف‌زار نجات دادی؟»

«مؤمنانی که در خانه نشسته‌اند، با آنان که با اموال و جانِ خود در راهِ خدا جهاد می‌کنند، برابر نیستند. خداوند جهادگران را بر خانه‌نشینان یک درجه برتری بخشیده…»
«…و پاداشی بزرگ بر پاداشِ خانه‌نشینان می‌افزاید.»
——قرآن کریم، سورهٔ نساء، آیهٔ ۹۵

کوبا که شصت‌وچند سال در ساختِ سوسیالیستی و بیش از ده سال در اصلاحات به سر برده، اکنون به‌معنایِ واقعیِ کلمه در چنین گذرگاهی ایستاده است:

«…در سال‌های اخیر، تحتِ تأثیرِ فضایِ بین‌المللی، موجِ لیبرالیسمِ بورژوازیِ غربی همه‌گیر شده است. در برابرِ هجومِ بورژوازی، اگر سستی و عقب‌نشینی کنیم، آنچه با فداکاری به دست آورده‌ایم… جمهوری… در هم خواهد شکست، دستاوردهایِ چهل‌سالهٔ ساختِ سوسیالیستی و ده‌سالهٔ اصلاحات نابود خواهد شد… و دوباره به دست‌نشاندهٔ امپریالیسم تبدیل خواهیم شد!»

نخست باید گفت که روابط چین و کوبا در بیشترِ دورانِ از تأسیس تا فروپاشیِ شوروی، چندان خوب نبود. پیش از ۱۹۵۹، کوبا دست‌نشاندهٔ محضِ امپریالیسمِ آمریکا بود؛ از «ماجرای برنج» در ۱۹۶۵-۱۹۶۶ به بعد، کوبا مدت‌ها همان «روباهی» بود که «گرگِ در کمین» (اشاره به شعرِ کلاسیکِ چینی «گرگ در راه است، از روباه چه پرسی؟») محسوب می‌شد. در ۱۹۷۹، هنگامِ مجازاتِ تجاوزِ ویتنام توسط چین، رهبران و رسانه‌های کوبا اظهاراتی ناخوشایند داشتند و روابط به پایین‌ترین سطحِ تاریخی رسید. بازسازیِ روابط رسمیِ چین و کوبا از دههٔ ۱۹۹۰ تاکنون، بیشتر شبیهِ آشتیِ حزب کمونیست چین با حزب کمونیست ژاپن، نتیجهٔ سیاستِ جدیدِ «عدمِ تعیینِ دوستی و دشمنی بر اساس ایدئولوژی» بود.

کوبا نه منابعِ نفتیِ ونزوئلا یا ایران را دارد، نه کالایِ قابلِ تجارتِ دیگری (از این نظر حتی از ایران و ونزوئلا هم پایین‌تر است)، و تولیدِ سنتیِ نیشکرِ آن با مناطقی چون گوانگ‌شیِ چین رقابت دارد. از ۱۹۶۶ که روزنامهٔ مردم چین اعلام کرد «چین پیشنهادِ خودکفاییِ غذایی داد، اما کوبا نشنید و می‌خواست طبقِ «تقسیمِ کار» در «خانوادهٔ بزرگِ سوسیالیستیِ شوروی»، نیشکر را با برنج معاوضه کند، و هنوز نتوانسته از الگویِ اقتصادِ تک‌محصولیِ دورانِ استعمار رها شود» تا امروز، شصت سال می‌گذرد، اما وضعیتِ خودکفاییِ غذاییِ کوبا همچنان همان است.

با در نظر گرفتنِ این واقعیت‌ها و چالش‌هایِ治理ِ (حکمرانی) که خودِ چین با آن‌ها دست‌وپنجه نرم می‌کند، آیا کمکِ قاطع به کوبا برایِ عبور از بحرانِ کنونی—جلوگیری از سرنگونیِ دولتِ کمونیستیِ آن یا وضعیتی چونِ ونزوئلا که توسطِ آمریکا ربوده شد—هنوز برایِ ما معنا و ارزش دارد؟

به باورِ این نگارنده، این نکات هنوز شایستهٔ توجه‌اند:

جلوگیری از لرزشِ کلیِ منافعِ چین در آمریکای لاتین

بزرگ‌ترین مشکلِ همکاریِ واقعی با کشورهایِ آمریکای لاتین، نوسانِ سیاست‌ها با چرخه‌هایِ انتخاباتی و نفوذِ عمیقِ آمریکا در احزابِ مختلفِ دولت‌هاست—به‌گونه‌ای که در برابرِ فشارِ حداکثریِ آمریکا، دچارِ تزلزل می‌شوند؛ رفتارِ اخیرِ پاناما یا افزایشِ تعرفه‌هایِ مکزیک بر کالاهایِ چینی نمونه‌هایی است. کوبا تنها نظامِ سوسیالیستیِ قانونی در آمریکای لاتین است و دولتِ آن کاملاً از حزبِ کمونیست تشکیل شده؛ در چارچوبِ پایبندیِ چین به «پنج اصلِ همزیستیِ مسالمت‌آمیز»، انتظارِ پیوستگیِ سیاسیِ کوبا از هر کشورِ دیگری در آمریکای لاتین بیشتر است.

با توسعهٔ «یک‌کمربند-یک‌راه» و افتتاحِ بندرِ چانکای (پرو)، آمریکای لاتین به شریکِ همکاریِ دارایِ منافعِ ملیِ واقعیِ چین تبدیل شده است، و نمی‌توانیم اجازه دهیم کاملاً به «باغِ پشتیِ» آمریکا تبدیل شود. در مقایسه با کشورهایی چون پاناما که سیاست‌هایِ متزلزل و دولت‌هایِ فاقدِ پیوستگی دارند، کوبا در بحرانِ ژئوپلیتیکِ مزمنِ طولانی قرار دارد، مشابهِ پاکستان یا صربستان. تا زمانی که حزبِ کمونیستِ کوبا سرنگون نشود، امکانِ دستیابی به دوستیِ بلندمدتِ مشابهِ پاکستان وجود دارد.

جلوگیری از سراشیبیِ افکارِ عمومی دربارهٔ ایدئولوژیِ کمونیستی

کوبا نه سوریهٔ اسد است و نه ونزوئلا؛ اگر کشوری که شصت سال به مارکسیسم-لنینیسم پایبند بوده، ناگهان تحتِ فشارِ ترامپ (و «سرانجامِ سال‌های بعد») فرو بریزد، موجی از «پرستشِ بی‌خردانهٔ آمریکا و خودِ بدبینیِ بی‌مورد» در افکارِ عمومی پدید خواهد آورد که ما از آن در امان نخواهیم بود.

جلوگیری از تقلیلِ «کمونیسمِ موجودِ واقعی» به جنبشیِ محلیِ محدود به شرقِ آسیا

از یک سو، اگرچه روندِ تقسیمِ جهان به ملت-دولت‌ها درازمدت است، اما ما باید اندکی روحیهٔ ایدئالیستیِ «شناختِ ماهیتِ زندگی و همچنان دوست‌داشتنِ آن» داشته باشیم. از سوی دیگر، کوبا در صحنهٔ بین‌المللی دایرهٔ ارتباطاتِ منحصربه‌فردی دارد که حتی خودِ ما نیز از آن برخورداریم نیستیم.

هنگامی که ما «محاصرهٔ روستاها توسطِ شهرها» (Strategic Encirclement) را اجرا و «سه‌مقرراتِ اصلی و هشت‌مقرراتِ فرعی» (Three Main Rules and Eight Points for Attention) را به اجرا می‌گذاشتیم، نمی‌توانستیم انتظار داشته باشیم چون دشمن (ژاپنی‌ها و ناسیونالیست‌ها) در روستاها غارت می‌کردند و ما منصفانه معامله می‌کردیم، پس در پایگاهِ جدید لازم نیست بی‌مزد برایِ صاحب‌خانه‌ها جارو کنیم یا آبِ حمل کنیم، یا اگر کردیم باید مزدِ کار بگیریم. امروز در سطحِ جهانی نیز، قواعدِ عینیِ مشابهی حاکم است.

اعتمادِ کمونیست‌ها از آرمان‌ها و باورها نشأت می‌گیرد، اما اعتمادِ توده‌هایِ عریضِ مردم باید بر پایهٔ پایگاهِ مادیِ استوار و استحکامِ قدرتِ سیاسی استوار باشد. در عصرِ رقابتِ بزرگ، آنچه برایِ ما و کوبایی‌ها از همه مهم‌تر است، اعتمادی است که از اتحاد و همبستگی نشأت می‌گیرد.

این نوشتار اختصاصیِ گوانچا است و دیدگاه‌های مطرح‌شده صرفاً نظرِ نویسنده است و لزوماً موضعِ پلتفرم را منعکس نمی‌کند. بازنشر بدونِ اجازه ممنوع است.