
نویسنده: حسن لفی
فلسطین کرونیکل
حذف یک رهبر بهتنهایی موجب فروپاشی یک نظام نمیشود؛ حتی ترور چندین مقام ارشد نیز لزوماً به سقوط دولت منجر نخواهد شد. اما چرا؟
ترور آیتالله علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، و حذف فرماندهان ارشد نظامی در حملهٔ اولیهٔ جنگ، و بهدنبال آن تشکیل شورای موقت رهبری به ریاست دکتر علی لاریجانی و سپس ترور ایشان همراه با چهرههای امنیتی و سیاسی — این سناریو، تجسم عملیاتی نهایی «استراتژی سر بریدن» است؛ راهبردی که رهبری ارشد را بهعنوان «مرکز ثقل» (به تعبیر کارل فون کلاوزویتس) هدف قرار میدهد؛ مفهومی که جان واردن سوم آن را بهعنوان حساسترین حلقه در درون ساختار حکومت بسط داد.
با این حال، پژوهشهای اخیر — از جمله مطالعات جینا جردن — تأیید میکنند که تأثیر این راهبرد در سیستمهای ایدئولوژیک و نهادیافته محدود است؛ محدودیتی که تجربهٔ ایران بهوضوح آن را به نمایش گذاشته است.
اگر تمرکز اسرائیل و ایالات متحده بر تداوم ترور رهبران ایران را با هدف کلان این جنگ — یعنی سرنگونی نظام سیاسی ایران یا دستکم ایجاد زمینههای فروپاشی آن، آنگونه که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بارها اعلام کرده است — پیوند بزنیم، درمییابیم که تلآویو و واشنگتن از ترور نهتنها بهعنوان ابزاری نظامی، بلکه بهمثابه سازوکاری چندوجهی در جنگ روانی بهره میبرند. از اینرو، سیاست ترور فراتر از اهداف مستقیم نظامی عمل میکند و به ابزار اصلی جنگ روانی تبدیل میشود که همزمان سه حلقه را هدف میگیرد: فضای داخلی ایران، اپوزیسیون، و افکار عمومی در اسرائیل و ایالات متحده.
تضعیف روحیه در داخل ایران
هدفگیری مکرر مقامات ارشد — بهویژه در بازههای زمانی کوتاه — با این هدف طراحی شده که این تصور عمومی را القا کند: نظام سیاسی از نظر امنیتی آسیبپذیر است، رهبری قادر به حفاظت از خود نیست و مهمتر از همه، دولت بهتدریج کنترل اوضاع را از دست میدهد.
در شرایط جنگی، این تأثیر روانی کمتر از ضربات نظامی حائز اهمیت نیست؛ چرا که میتواند به فرسایش اعتماد عمومی، گسترش اضطراب و بیاطمینانی، و در نهایت تضعیف انسجام داخلی بینجامد.
تحریک اپوزیسیون و خلق «فرصت طلایی»
ترورهای پیدرپی را میتوان در محافل اپوزیسیون بهعنوان نشانهٔ آغاز فروپاشی نظام و فرصتی تاریخی برای تغییر تفسیر کرد. در اینجا، هدفی غیرمستقیم اما راهبردی پدیدار میشود: ترغیب بازیگران داخلی به اقدام عملی، نه صرفاً نظارهگری.
به بیان دیگر، ترور بهخودیخود نظام سیاسی را سرنگون نمیکند، اما ممکن است بستری روانی-سیاسی فراهم آورد که تلاش برای سرنگونی را تسهیل کند. با این حال، تحقق این اثر مشروط به وجود اپوزیسیونی سازمانیافته و توانمند است؛ شرطی که در وضعیت کنونی بهطور کامل محقق نشده است.
مدیریت تصویر «پیروزی» در اسرائیل و ایالات متحده
در سوی دیگر معادله، ترورها نقشی محوری در مدیریت افکار عمومی داخلی اسرائیل و ایالات متحده ایفا میکنند. اگر جنگ بیش از انتظار طول بکشد، جبههٔ داخلی اسرائیل همچنان در معرض حملات موشکی باقی میماند و تأثیرات بستهشدن تنگهٔ هرمز و هدفگیری پایگاههای آمریکایی در منطقه تشدید میشود.
در چنین فضایی، ترورها به ابزاری برای ارائهٔ دستاوردهای ملموس به افکار عمومی تبدیل میشوند: نشاندادن اینکه جنگ در مسیر درست پیش میرود و حفظ حمایت سیاسی-نظامی در داخل دو کشور.
این پدیده را میتوان در چارچوب مفهومی موسوم به «صرفهجویی در دستاورد در جنگهای فرسایشی» تحلیل کرد. دولتها برای حفظ مشروعیت داخلی، نیازمند نتایج دورهای و قابلارائه هستند. در مجموع، ترورها در اینجا از یک ابزار صرفاً امنیتی، به سازوکاری چندوجهی تبدیل میشوند: تضعیف روحیهٔ حریف، تحریک پویاییهای داخلی علیه آن، و تقویت روحیهٔ جبههٔ داخلیِ طرف اجراکننده.
موفقیت تاکتیکی، محدودیت راهبردی
ترورها بیشک موفقیتهای تاکتیکی برای اسرائیل و ایالات متحده بهشمار میآیند: ایجاد تأثیر نظامی، اعمال فشار سیاسی و القای شوک روانی. اما نتیجهٔ نهایی به یک متغیر کلیدی وابسته است: انعطافپذیری سیستم هدف و میزان آسیبپذیری آن در برابر فروپاشی.
حذف یک رهبر بهتنهایی موجب فروپاشی نظام نمیشود؛ حتی ترور چندین مقام ارشد نیز لزوماً به سقوط دولت منجر نخواهد شد. چرا؟
نخست، نظامهای ایدئولوژیک مانند ایران صرفاً با محوریت یک فرد تعریف نمیشوند، بلکه بر ساختاری پیچیده و چندلایه استوارند که شامل ریاست جمهوری، سپاه پاسداران، مجلس خبرگان، نهادهای مذهبی و شبکهای از سازمانهای امنیتی است؛ شبکهای که در چارچوب وفاداری ایدئولوژیک و مذهبی به اصول انقلاب اسلامی فعالیت میکند.
این ساختار برای جذب شوکها و جلوگیری از اختلال طراحی شده است. نظام جمهوری اسلامی سازوکارهای قانون اساسی روشنی برای انتقال رهبری دارد؛ سازوکاری که از طریق انتصاب شورای موقت رهبری، تا زمان انتخاب جانشین نهایی — در این سناریو، آقای مجتبی خامنهای — اجرا میشود. به عبارت دیگر، هیچ خلأ ساختاری وجود ندارد که بتواند بر انسجام سیاسی یا مدیریت جنگ تأثیر بگذارد.
دوم، بُعد ایدئولوژیک و بازتولید مشروعیت. تأثیر محدود ترورها بر ایران را نمیتوان بدون در نظر گرفتن بُعد ایدئولوژیک نظام تحلیل کرد؛ بعدی که از مهمترین منابع انسجام و تداوم آن بهشمار میآید.
نظام سیاسی ایران بر ترکیبی از مشروعیت مذهبی و انقلابی استوار است؛ ترکیبی که در آن مفاهیم «دولت» و «ایدئولوژی» در هم تنیده شدهاند و ظرفیت بیشتری برای جذب شوکها در مقایسه با سیستمهای صرفاً بوروکراتیک فراهم میآورند. حضور مرجع عالی مذهبی — مانند رهبر معظم انقلاب — نهتنها نماد رهبری سیاسی، بلکه امتداد قدرت نمادین و ایدئولوژیک است.
در این چارچوب، ترورها خلأ ایجاد نمیکنند، بلکه نماد میآفرینند. چهرههای هدفگرفتهشده — بهویژه آنهایی که از وزن مذهبی یا انقلابی برخوردارند — بهسرعت در گفتمان رسمی به مقام «شهید» ارتقا مییابند؛ عنوانی که در فرهنگ سیاسی ایران از وزن نمادین بالایی برخوردار است.
اینجاست که تمایز سنت شیعه آشکار میشود: سنتی که مفهوم «شهادت» را در کانون خود قرار داده و از وقایع بنیادینی چون نبرد کربلا — مرتبط با شخصیت امام حسین (ع) — الهام میگیرد. این نمادگرایی، ترور را نه بهعنوان یک «فقدان»، بلکه بهمثابه عملی فداکارانه بازتعریف میکند که مشروعیت را تقویت و تداوم نظام را استحکام میبخشد.
از اینرو، ترور رهبران میتواند — برخلاف انتظار — بهجای تضعیف انسجام داخلی، به تقویت آن بینجامد؛ سطح بسیج مردمی را افزایش دهد و روایتی مقاومتی خلق کند که مشروعیت نظام را تحکیم نماید.
این بُعد توضیح میدهد که چرا حملاتی که «سر» نظام را هدف میگیرند، ممکن است به عاملی تبدیل شوند که قدرت نمادین مشروعیت حکومت را بازتولید کند، نه آنکه به فروپاشی آن منجر شود.
در نظامهای ایدئولوژیک مانند ایران، تأثیر ترور نه با نوع یا تعداد کشتهشدگان، بلکه با توانایی نظام در تبدیل آنها به نمادهای بسیجگر سنجیده میشود. در این منطق، «فقدان» به ابزار بسیج تبدیل میشود که انسجام و حمایت مردمی را تقویت میکند.
جمعبندی
در نتیجه، استراتژی ترور اگرچه از منظر تاکتیکی ابزاری مؤثر است، اما تأثیر راهبردی آن محدود میماند؛ بهویژه هنگام مواجهه با رژیمهای ایدئولوژیکی مانند ایران که از ساختار نهادی منسجم و ظرفیت بالایی برای بازتولید مشروعیت برخوردارند. این محدودیت با توجه به عدم وجود اپوزیسیونی داخلی که از نظر سیاسی و سازمانی آمادهٔ ایفای نقش جایگزین باشد، تشدید میشود.
اگرچه ترورها ممکن است شوک روانی ایجاد کنند و دستاوردهای کوتاهمدتی به همراه داشته باشند، اما سقوط نظام را تضمین نمیکنند. در واقع، در برخی موارد ممکن است به تقویت انسجام داخلی، بسیج مجدد نیروها و تسهیل ظهور رهبران جدید — و حتی بالقوه رادیکالتر از پیشینیان — بینجامند. از اینرو، نتیجهٔ نهایی بیش از آنکه به تعداد رهبران هدفگرفتهشده وابسته باشد، به میزان آسیبپذیری نظام در برابر فرسایش و فروپاشی مرتبط است.
(این مقاله نخست در شبکهٔ المیادین منتشر شد. ترجمه و ویرایش آن توسط فلسطین کرونیکل انجام شده است.)
دیدگاههایمطرحشده در این مقاله لزوماً بازتابدهندهٔ موضع سردبیری فلسطین کرونیکل نیست.

