مانتلی‌ریویو آنلاین
ترجمه مجله جنوب جهانی

مارگارت کیمبرلی: صبح بخیر، آجامو. خوشحالم که دوباره همراه ما هستی.

آجامو باراکا: ممنون که دعوتم کردید.

محمد خدیجه: امروز صبح با خبری از خواب بیدار شدم که اسرائیل، همانند همیشه با خوشحالی اعلام کرده علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران را ترور کرده است. همزمان، اخبار مداومی درباره کوبا می‌شنویم. به دلیل فشار ایالات متحده بر کشورهای دیگر برای پیوستن به تحریم‌ها، کوبا سه ماه است که هیچ محموله نفتی دریافت نکرده و از خاموشی رنج می‌برد. مدارس تعطیل شده‌اند. بیمارستان‌ها قادر به ارائه خدمات نیستند. تمام زیرساخت‌های وابسته به برق دچار اختلال شده‌اند. این دو موضوع را در آغاز گفتگویمان درباره چپ — یا آنچه مدعی است چپ است — و ضعف‌ها و تناقضاتش مطرح می‌کنم. نظر شما چیست؟

آجامو باراکا: این مثال‌ها دقیقاً همان چیزی است که باید به طور انتقادی بررسی کنیم. کمبودی در درک دستور کار ایالات متحده وجود ندارد. مردم از بحران هژمونی سخن می‌گویند، از افول امپراتوری آمریکا — و این ارزیاب‌ها درست است. اما ترجیح می‌دهم آن را بحران استراتژی بنامم: اینکه ایالات متحده چگونه در پی حفظ و گسترش سلطه خود است.

برخی معتقدند هژمونی آمریکا پس از فروپاشی شوروی هرگز به طور کامل تثبیت نشد. با این نظر مخالفم. دوره‌ای از تثبیت وجود داشت، اما کوتاه‌مدت بود — و توسط زیاده‌خواهی‌های امپریالیستی چون جنگ‌های عراق و افغانستان و بحران اقتصادی ۲۰۰۷-۲۰۰۸ تضعیف شد. از آن زمان تاکنون، ایالات متحده تحت فشار مستمر بوده است.

آنچه اکنون شاهدیم، تلاشی ناامیدانه برای مدیریت این افول است. ظهور ترامپیسم، از جمله دونالد ترامپ، بازتاب همین تلاش است. استراتژی شکل‌گرفته بر نظامی‌گری و اجبار متمرکز است — تحریم‌های غیرقانونی، بی‌ثبات‌سازی و خشونت مستقیم.

نسل‌کشی در غزه برای سیاست‌گذاران آمریکایی آموزنده بود. واکنش محدود مراکز قدرت جهانی — نه لزوماً افکار عمومی — را به مثابه چراغ سبزی برای اقدام بدون مجازازت تفسیر کردند. آنچه اکنون می‌بینیم حاصل این ادراک است: اقدامات گستاخانه و غیرقانونی فزاینده‌ای که با هدف حفظ سلطه جهانی صورت می‌گیرد.

پس پرسش اصلی این است: اپوزیسیون کجاست؟ واکنش چپ جهانی، به‌ویژه در غرب، ضعیف بوده — تقریباً تا حد بی‌اهمیتی. این فقدان مقاومت، تجاوزگری ایالات متحده را جسورتر کرده است.

اکنون با وضعیتی خطرناک روبروییم: دولتی آمریکایی که در حال تثبیت قدرت در درون آنچه من «سیستم نوظهور فاشیسم جهانی» می‌نامم، در مقابل چپی پراکنده، سردرگم و نامنظم. از برخی جهات، این لحظه حتی خطرناک‌تر از ظهور فاشیسم در اروپای دهه ۱۹۳۰ است. آن زمان، چپی منسجم و مبارز همراه با نیروهای مخالفی چون اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت. امروز، چنین مقاومت سازمان‌یافته‌ای نمی‌بینیم.

محمد خدیجه: اصطلاح «چپ» بسیار بی‌قاعده به کار می‌رود. بسیاری خود را چپ‌گرا می‌دانند، اما در این باب تردید دارم. چپ را چگونه تعریف می‌کنید؟ چه معیارهایی اهمیت دارد؟

آجامو باراکا: پرسشی بنیادین است. از دید من، چپ نیروهای اجتماعی‌اند که ریشه در تحلیل علمی جامعه و نظام بین‌الملل دارند — نیروهایی که با نظم امپریالیستی، سرمایه‌داری و استعمار مخالفند.

چپ واقعی متعهد به دگرگونی اجتماعی به سوی بدیلی سوسیالیستی است. از چارچوبی ماتریالیستی — به‌ویژه ماتریالیسم دیالکتیکی — بهره می‌برد. می‌داند که دگرگونی مستلزم مبارزه‌ای تشدیدیافته، چه در سطح ملی و چه طبقاتی، است.

بالاخص، استراتژی‌های تحمیلی دشمن را رد می‌کند. این به معنای رد تعهدات جزمی به عدم‌خشونت، یا محدود کردن مبارزه به مسیرهای انتخاباتی است. همچنین به معنای تدوین تاکتیک‌هایی مبتنی بر شرایط عینی، نه ایدئولوژی جدا از واقعیت.

خلاصه آنکه چپ باید آماده باشد تا در مخالفتی انقلابی و ستیزه‌جویانه با تضاد اصلی عصر ما — یعنی تضاد میان امپریالیسم و سایر اقشار بشریت — مشارکت کند.

محمد خدیجه: اخیراً این تناقض را از نزدیک دیدم. گروهی که عضو آن هستم حتی نتوانست بیانیه‌ای در محکومیت حمله آمریکا و اسرائیل به ایران صادر کند. برخی اعضا اصرار داشتند انتقاد از دولت ایران — بحث درباره سیاست‌های داخلی — را در دستور کار قرار دهند، نه صرفاً محکومیت یک اقدام جنگی بی‌پایه.

این پس از بمبارانی بود که حدود ۱۷۰ نفر را کشت، از جمله در یک مدرسه دخترانه، و یک کشتی نیروی دریایی بی‌دفاع را نابود کرد. با این حال، حتی در آن هنگام نتوانستند بیانیه‌ای روشن ارائه دهند. این امر به نظر عادی می‌رسد. چه چیزی آن را توضیح می‌دهد؟

آجامو باراکا: نشانه‌ای است از امتیاز ویژه، سردرگمی نظری، و ناتوانی در شناسایی تضاد اصلی و دشمن اصلی. همچنین نوعی اخلاق‌گرایی خرده‌بورژوایی است که پوششی برای امتناع از مخالفت با دولت خود فراهم می‌کند.

پیامد این موضع آن است که تجاوز ایالات متحده شاید توجیه‌پذیر باشد، یا دست‌کم مستحق محکومیت صریح نباشد. چنین موضعی تنها از فاصله‌ای دور — از جایی که مستقیماً در معرض خشونت امپریالیستی قرار نگرفته‌ایم — ممکن است.

اما برای ما که در معرض خشونت استعماری برتری‌طلبان سفیدپوست هستیم، نمی‌توانیم هیچ توهمی درباره ماهیت دشمن و ظرفیت آن برای اعمال خشونت شدید، و معنای شکستش در تحمیل اراده، داشته باشیم. دیدگاه ضدامپریالیستی با این موضع شکل می‌گیرد که تغییر در موازنه جهانی نیروها به دور از هسته امپریالیستی، نظام امپریالیستی را تضعیف کرده و بنابراین به نفع بشریت است.

پس وقتی ایالات متحده به ایران حمله می‌کند، ما ناچاریم آن را عملی غیرقانونی محکوم کنیم — اما پیامدهای گسترده‌تر آن را نیز درک می‌کنیم. این اقدامات، تناقضات درونی نظم امپریالیستی را آشکار می‌کند که می‌تواند پویایی قدرت جهانی را تغییر دهد. این موضع استدلال می‌کند که تناقضات داخلی فرعی‌اند و توجه را از مسئولیت اصلی ما — یعنی مخالفت با امپریالیسم ایالات متحده و غرب — منحرف می‌کنند. افزون بر این، همین واقعیت که ملتی خود را در تیررس دسیسه و خشونت امپریالیستی می‌بیند، نشان‌دهنده ویژگی‌های کلی مثبتی است که احتمالاً آن تناقضات و چالش‌های داخلی را جبران می‌کند.

منتقدان ما اغلب این دیدگاه را «ضدامپریالیسم نسنجیده» می‌نامند. اما ما روشن‌بین هستیم: تضادهای داخلی درون کشورها را درک می‌کنیم، با این حال همچنان بر تضاد اصلی جهانی و ضرورت مخالفت با امپریالیسم متمرکز می‌مانیم.

این وضوح، نیروهای ضدامپریالیست واقعی را از کسانی که از نظر ایدئولوژیکی سردرگم مانده‌اند، متمایز می‌سازد.

محمد خدیجه: در پایان، نکته‌ای هست که بخواهید اضافه کنید؟

آجامو باراکا: باید این بحث‌ها را بر پایه واقعیت‌های ملموس استوار کنیم. وضعیت کوبا نمونه‌ای بارز است. محاصره ایالات متحده به فروپاشی تقریباً کامل شبکه برق منجر شده — بیمارستان‌ها، مدارس، زندگی روزمره همگی به شدت آسیب دیده‌اند.

فقدان واکنشی نیرومند و مبارزه‌جویانه — به‌ویژه در قاره آمریکا — بازتاب‌دهنده بحران چپی است که درباره‌اش گفتگو کردیم.

اگر این روند معکوس نشود، با دوره‌ای طولانی از فاشیسم جهانی به اشکالی که پیش‌تر ندیده‌ایم، روبرو خواهیم شد. تکبر آشکار مقامات آمریکایی — تمایلشان به شوخی با جنایات جنگی، رها کردن قربانیان حملات خود — نشان می‌دهد که اگر مقاومتی نباشد، چه در انتظار است.

باید فوریت ایجاد اپوزیسیونی منسجم و مبارز را درک کنیم. این مبارزه‌ای استعاری نیست — ما در جنگی واقعی هستیم، جنگی که بر ما تحمیل شده است.

دونالد ترامپ این واقعیت را به صراحت بیان کرد. در سخنرانی‌ای درباره امور داخلی گفت وقتی آیس و گارد ملی به شهرهایی چون شیکاگو برسند، مردم خواهند فهمید چرا باید آن را «وزارت جنگ» نامید، نه «وزارت دفاع».

آنها درباره دستور کار خود شفاف‌اند. عدم شفافیت از سوی ماست. و تا زمانی که درک روشنی از تضاد اصلی — و تعهدی استوار به مشارکت در مبارزه به گونه‌ای که دیگر جنگی یک‌طرفه نباشد — نداشته باشیم، در دوره کنونی همچنان با چالش‌های عظیمی روبرو خواهیم بود.

به فعالان و «چپ‌گرایان» در هسته امپریالیستی: مسئولیت شما موعظه به ستمدیدگان نیست. مسئولیت شما مبارزه با طبقه حاکم خودتان است. مسئولیت شما افشا، مختل کردن و شکست امپریالیسم در سرچشمه آن است.

از نظر عینی، ارتجاعی است که ملت‌های مورد حمله را در معرض «آزمون‌های لیتموس» استعماری قرار دهیم. از کسانی که برای بقا می‌جنگند، خلوص و پاکی بخواهیم، زبان امپراتوری را تکرار کنیم در حالی که وانمود کنیم با آن مخالفیم.

باید با مقاومت بایستید، با دفاع از حاکمیت ملی و حق مردم برای دفاع از خود در برابر امپریالیسم استعماری/سرمایه‌داری سفید غربی.

از غزه تا کنیا، از ایران تا هائیتی، از پورتوریکو تا ملت سیاه‌پوست اشغال‌شده در درون ایالات متحده، این یک مبارزه، یک نبرد، یک فرایند انقلابی است.

محمد خدیجه: آجامو، ممنون که همراه ما بودی.

آجامو باراکا: خواهش می‌کنم.