
محمدباقر ذوالقدر، فرمانده باسابقه سپاه پاسداران، در پی ترور علی لاریجانی، بالاترین نهاد امنیتی ایران را رهبری میکند.
منبع: کارکنان فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
ایران، ذوالقدر از نیروهای باسابقه سپاه را به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی منصوب کرده است؛ اقدامی که نشاندهنده تثبیت قدرت جریان تندرو پس از موج ترورها و تشدید جنگ منطقهای است.
ذوالقدر کیست؟
محمدباقر ذوالقدر یک انتصاب موقت برای مدیریت بحران نیست. او چهرهای است که در بستر انقلاب، جنگ ایران و عراق و دههها فعالیت در نهادهای امنیتی ایران شکل گرفته است.
ذوالقدر متولد ۱۳۳۳ در استان فارس، از شبکههای مخالف اسلامگرای پیش از انقلاب برخاست و پس از سال ۱۳۵۷ به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست.
گزارشهای ایرانی او را یکی از ستونهای دیرینه ساختار امنیتی کشور معرفی میکنند؛ مردی که کارنامهاش بیش از آنکه نشانی از تغییر داشته باشد، بیانگر تداوم است.
پیشینه او چیست؟
ذوالقدر تقریباً در تمامی نهادهای اصلی امنیتی ایران حضور داشته است.
در طول جنگ ایران و عراق، در نقشهای کلیدی نظامی از جمله نظارت بر آموزش و فرماندهی عملیات جنگهای نامنظم خدمت کرد.
بعدها به یکی از چهرههای مؤثر در شکلگیری ساختارهایی تبدیل شد که به شبکههای نظامی خارجی ایران انجامیدند؛ از جمله چارچوبهای اولیه مرتبط با آنچه بعدها نیروی قدس نام گرفت.
در سلسلهمراتب سپاه پاسداران به مدارج بالایی دست یافت و به عنوان رئیس ستاد کل و سپس معاون فرمانده کل قوا خدمت کرد.
چرا او را «شاهین» مینامند؟
کل زندگی نهادی ذوالقدر در امنیت، استراتژی نظامی و تعهد ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی ریشه دارد.
او همچنین با جریانهای سیاسی محافظهکار مرتبط بوده و در جبههٔ مردمی نیروهای انقلاب اسلامی، یک ائتلاف سیاسی کلیدی تندرو، مسئولیت داشته است.
تألیف آثاری مانند «سقوط اسرائیل» از سوی او، بیانگر جهانبینیای است که در آن مقابله با اسرائیل نه تاکتیکی، بلکه ساختاری تلقی میشود.
این توصیفها ویژگیهای یک مذاکرهکننده را نشان نمیدهد، بلکه تصویری از یک استراتژیست است که در بستر درگیریهای طولانیمدت شکل گرفته است.
او چه نقشهایی را بر عهده داشته است؟
ذوالقدر فراتر از سپاه، در مراکز قدرت متعددی فعالیت داشته است.
به عنوان معاون وزیر کشور در امور امنیتی و سپس سرپرست وزارت کشور، بر ساختارهای امنیت داخلی و اجرای قانون نظارت داشت.
سپس به قوهٔ قضائیه منتقل شد و سالها در آنجا روی سیاستهای حمایت اجتماعی و پیشگیری از جرم کار کرد و در ادامه به عنوان معاون ارشد راهبردی منصوب گردید.
اخیراً نیز سمت دبیری مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده داشت؛ نهادی کلیدی که اختلافات نهادی را در بالاترین سطح دولت حل و فصل میکند.
چرا حالا؟
انتصاب او پس از یک شوک بزرگ رخ میدهد: ترور علی لاریجانی.
لاریجانی، از چهرههای ارشد جمهوری اسلامی با سابقهای طولانی در نهادهای امنیتی، دیپلماسی و دولت، پیوند نزدیکی با تصمیمگیریهای راهبردی در بالاترین سطوح داشت.
انتصاب ذوالقدر جایگزینی یک نوع قدرت با نوع دیگر نیست، بلکه نشاندهنده تغییر در تأکید است؛ از چهرهای ریشهدار در هماهنگی نهادی و مدیریت سیاسی به شخصیتی که عمدتاً در ساختارهای فرماندهی نظامی و امنیتی شکل گرفته است.
گزارشهای ایرانی و منطقهای حاکی از آن است که این گذار، بازتاب یک بازتنظیم گستردهتر تحت فشار است؛ جایی که چهرههایی با پیشینهٔ گسترده در عرصهٔ جنگ و امنیت، مستقیماً به نقشهای تصمیمگیری مرکزی راه مییابند.
این چه سیگنالی میدهد؟
زمان انتصاب ذوالقدر، معنای سیاسی آشکاری دارد.
شورای عالی امنیت ملی یکی از قدرتمندترین نهادهای ایران است که هماهنگی تصمیمات دفاعی، سیاست خارجی و امنیت داخلی را بر عهده دارد.
قرار دادن یک استراتژیست باسابقهٔ سپاه در مرکز فرماندهی در شرایط جنگ جاری، نشاندهنده تغییر به سمت رویکردی امنیتیتر در حکمرانی است.
این نشان میدهد که تصمیمگیریها به طور فزایندهای توسط کسانی شکل میگیرد که تجربهٔ مستقیم در منازعه دارند، نه مذاکرات سیاسی.
طنز ماجرا چیست؟
در این گذار، طنز وسیعتری وجود دارد.
کارزار ترور شخصیتهای ارشد ایرانی به طور گسترده به عنوان تلاشی برای تضعیف ظرفیت راهبردی دولت تلقی میشد.
در عوض، به نظر میرسد که این امر ظهور چهرههایی مانند ذوالقدر را تسریع کرده است؛ افرادی که حرفهشان ریشه در رویارویی دارد نه سازش.
از این منظر، فشارها به جای ایجاد تفرقه در رهبری ایران، ممکن است آن را مستحکمتر کند.
قدم بعدی چیست؟
ذوالقدر اکنون در مرکز تصمیمگیریهای امنیتی ایران قرار دارد.
نقش او شامل هماهنگی واکنشها به فشار نظامی مداوم، شکلدهی به موضع منطقهای ایران و ایجاد تعادل بین تشدید تنش و خویشتنداری راهبردی خواهد بود.
با توجه به پیشینهٔ او، رویکردش احتمالاً منطق بازدارندگی، انعطافپذیری و رویارویی بلندمدت را منعکس خواهد کرد.
اگر انتصاب او نشانهای داشته باشد، آن این است: ایران تحت فشار عقبنشینی نمیکند؛ بلکه به سرسختترین هستهٔ خود بازمیگردد.

