کیت کلارنبرگ
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

بستن تنگه هرمز، بحرانی نظامی و اقتصادی را در مقیاسی سیستماتیک برای نظم جهانی به رهبری ایالات متحده رقم زده است؛ محاصره‌ای که آسیب‌پذیری‌های عمیق زنجیره‌های تأمین جهانی و محدودیت‌های ظرفیت جنگی غرب را آشکار می‌سازد.

از آغاز جنگ جنایتکارانه صهیونیستی-آمریکایی علیه ایران، تنگه هرمز با قاطعیت بسته مانده است. با وجود تهدیدهای تند دونالد ترامپ، تهران ترافیک دریایی را به‌طور کامل متوقف کرده و از آن زمان، امپراتوری کوشیده است ائتلافی بین‌المللی برای بازگشایی این شریان حیاتی اقتصاد جهانی تشکیل دهد، اما جز مخالفت، دستاوردی نداشته است. متحدان ناتو به‌دلیل امتناع از مشارکت در تأمین امنیت نظامی تنگه، به ارتکاب «اشتباهی احمقانه» متهم شده‌اند. در واقع، امیدی به بازگشایی اجباری این آبراه در آینده‌ای قابل‌پیش‌بینی وجود ندارد.

به گزارش بلومبرگ، در حالی که بحث‌ها میان اعضای گروه هفت درباره شیوه‌های احتمالی ازسرگیری تجارت در تنگه هرمز ادامه دارد، اجماع عمومی میان متحدان ایالات متحده بر این است که این امر تا زمان کاهش یا پایان کامل خصومت‌ها امکان‌پذیر نخواهد بود. رئیس بخش تحقیقات بانک آمریکا با لحنی هشداردهنده پیش‌بینی کرده است که در صورت تداوم اختلالات برای چندین ماه، قیمت نفت می‌تواند از مرز ۲۰۰ دلار در هر بشکه فراتر رود. وی هشدار داد که اگر تنگه هرمز ظرف چند روز آینده بازگشایی نشود، این انسداد می‌تواند رکود جهانی را تسریع کند.

اعمال محاصره تنگه هرمز توسط تهران در صورت وقوع جنگ، اقدامی کاملاً اجتناب‌ناپذیر و پیش‌بینی‌شده بود. حتی اگر این درگیری به‌زودی پایان یابد، خسارات پایداری به حوزه‌های متعدد اقتصادی وارد شده و شهروندان عادی به‌تدریج اثرات آن را در قالب افزایش قیمت کالاهای اساسی احساس خواهند کرد. حمل‌ونقل دریایی جهانی دچار آشفتگی شده و شرکت‌های بزرگ لجستیکی مسیرهای خود را در غرب آسیا لغو کرده‌اند؛ پیامدی که به افزایش نرخ کرایه و بیمه و تأخیر در تحویل کالا انجامیده است. بار دیگر، این هزینه‌های افزوده به مصرف‌کنندگان منتقل خواهد شد.

در مجموع، سالانه حدود ۱۱ درصد از تجارت دریایی جهان و ۲۰ درصد از عرضه نفت جهانی از این تنگه عبور می‌کند. محاصره ایران، همراه با حملات محور مقاومت به پالایشگاه‌های منطقه، هرج‌ومرجی پایدار در بازارهای انرژی ایجاد کرده و دسترسی به منابع را برای سال‌های آینده تحت‌الشعاع قرار خواهد داد. با این حال، علیرغم تمرکز رسانه‌های جریان اصلی بر پیامدهای نفتی و گازی بسته شدن تنگه، بسیاری از کالاهای حیاتی که زیربنای فعالیت صنایع بزرگ در سراسر جهان هستند نیز به‌طور منظم و در حجم قابل‌توجهی از این مسیر عبور می‌کنند.

در برخی موارد، دسترسی به این کالاها و هزینه‌های آن‌ها به‌شدت نوسان یافته و بر بخش‌های کشاورزی، ساخت‌وساز، تولید و به‌تبع آن، ابعاد گسترده‌ای از زندگی روزمره میلیون‌ها نفر تأثیر گذاشته است. و این تنها آغاز ماجراست. تقریباً یک‌سوم از تجارت دریایی کودهای شیمیایی جهان هر ساله از این تنگه می‌گذرد. پیش از جنگ، کشورهای حاشیه خلیج فارس در زمره تأمین‌کنندگان برتر کود در سطح بین‌المللی بودند و تا ۴۳ درصد از تجارت جهانی اوره – جزء حیاتی تولید مواد غذایی – از این منطقه جریان داشت.

قیمت اوره می‌تواند تا ۹۰ درصد بر هزینه‌های تولید تأثیر بگذارد. اکنون با فرارسیدن بهار و آغاز فصل کشت در سراسر غرب، اوره ناگهان به کالایی کمیاب تبدیل شده است. بسیاری از کشاورزان هم‌اکنون بدون حاشیه سود فعالیت می‌کنند و نگرانی‌ها درباره تداوم این وضعیت به‌طور فزاینده‌ای گسترش یافته است. احتمال لغو تحریم‌های غرب علیه روسیه – به‌عنوان تولیدکننده اصلی کود – برای سامان‌دهی به بازار آشفته، روزبه‌روز قوت می‌گیرد و با گذشت زمان، این احتمال افزایش می‌یابد.

گوگرد، عنصر اصلی تولید کود است و پیش از جنگ، این تنگه تا ۴۵ درصد از نیاز جهانی را تأمین می‌کرد. همان‌طور که در مقاله‌ای از آکادمی نظامی وست‌پوینت آمریکا در ۱۳ مارس هشدار داده شد، قیمت گوگرد تا امروز ۲۵ درصد افزایش یافته و «یکی از مهم‌ترین نهاده‌های قدرت صنعتی مدرن را تحت فشار قرار داده است». اسید سولفوریک نه‌تنها برای کارکردهای اساسی اقتصادی، بلکه «برای جنگ‌های مدرن نیز حیاتی است». در طنزی تلخ، انسداد تنگه هرمز صنعت دفاعی واشنگتن – و توانایی آن برای تداوم درگیری با ایران – را فلج خواهد کرد:

«[گوگرد] برای همه‌چیز، از مس در شبکه برق آمریکا گرفته تا نیمه‌هادی‌ها در مهمات هدایت‌شونده دقیق، ضروری است… برای برنامه‌ریزان و استراتژیست‌های نظامی، از دست‌دادن قریب‌الوقوع گوگرد، بحرانی پیشالوجستیکی است… مواد شیمیایی مانند اسید سولفوریک در بالادست استخراج مس، فرآوری مواد باتری و ساخت نیمه‌هادی‌ها قرار دارند؛ به این معنا که می‌توانند تعیین کنند آیا ارتش ایالات متحده قادر به حفظ تولید صنعتی پایه برای سیستم‌های الکتریکی و دیجیتال مورد نیاز جهت تداوم جنگ، با وجود مصرف مهمات و افزایش تلفات، خواهد بود یا خیر.»

مس «واضح‌ترین نمونه» از این واقعیت است که چرا محاصره تنگه هرمز «مشکلی در ابعاد تاریخی» برای امپراتوری محسوب می‌شود. این فلز پرکاربرد «در ترانسفورماتورها، موتورها و سخت‌افزارهای ارتباطی تعبیه شده» که پایگاه‌های آمریکایی را «برای فعالیت و کارخانه‌های دفاعی را برای تولید» توانمند می‌سازد. این موضوع به‌سرعت به «مشکلی در حوزه آمادگی و تاب‌آوری» برای ارتش تبدیل می‌شود. برای جایگزینی سیستم‌های راداری ایالات متحده که تنها توسط مقاومت در بحرین و قطر منهدم شده‌اند، به بیش از ۳۰ هزار کیلوگرم مس نیاز است.

همچنین هزاران کیلوگرم مس برای تعمیر یا جایگزینی سایر تجهیزات ارتباطی، حسگرها و رادارهای آسیب‌دیده ایالات متحده در اردن، کویت، عربستان سعودی و امارات متحده عربی مورد نیاز خواهد بود. با این حال، «محدودیت‌های فعال بر قدرت رزمی آمریکا» که توسط تحریم تنگه هرمز اعمال می‌شود، تنها به تأمین مس محدود نمی‌گردد. چالش‌های مشابهی در خصوص دسترسی محدود به کبالت و نیکل – «که برای آلیاژهای با دمای بالا در موتورهای جت حیاتی هستند» – و باتری‌های لیتیوم-یونی حیاتی که نیروی پهپادها و الکترونیک سطح تاکتیکی را تأمین می‌کنند، وجود دارد.

کمبود نیمه‌هادی‌ها، طیف وسیعی از خدمات نظامی ایالات متحده، از سیستم‌های اویونیک جنگنده F-35 گرفته تا سیستم‌های رهگیر و هدایت موشک را به خطر می‌اندازد. افزون بر این، صنعت دفاعی واشنگتن «نمی‌تواند جهش کند»؛ علی‌رغم درخواست‌های دونالد ترامپ مبنی بر «چهار برابر کردن» تولید مهمات توسط پیمانکاران. سفارشات ایالات متحده برای کالاهای حیاتی جنگی را نمی‌توان «به‌طور مستقل در شرایط اضطراری دفاعی افزایش داد». زنجیره‌های تأمین آمریکا «از منظر دفاعی اساساً گسسته» و زمانی که بازارهای جهانی دچار رکود می‌شوند، «کاملاً بی‌اثر» خواهند بود. به‌طور خلاصه، پایگاه صنعتی دفاعی امپراتوری «به شرایطی وابسته است» که خود واشنگتن قادر به کنترل آن نیست، اما تهران اکنون می‌تواند.

به باور وست‌پوینت، «این مسئله به بحرانی فلج‌کننده و بلادرنگ برای پایگاه صنعتی دفاعی تبدیل شده است.» «استقامت رزمی» جمعی نیروهای آمریکایی-اسرائیلی مهاجم به ایران، به‌شدت توسط «بنیادهای صنعتی نامرئی» مورد نیاز برای بازسازی قابلیت‌هایشان محدود شده که اکنون در معرض یک گلوگاه غیرقابل‌عبور مقاومت قرار دارند. زمان و شرایط رفع این گلوگاه، کاملاً به تصمیم جمهوری اسلامی بستگی دارد. این ضربه ویرانگر به قابلیت‌های نظامی و ظرفیت تدارکاتی ایالات متحده در زمانی رخ می‌دهد که ماشین جنگی متورم امپراتوری در حال فروپاشی است.

طبق برگه اطلاعاتی رسمی دفتر پاسخگویی دولت ایالات متحده (GAO)، تقریباً دو دهه درگیری دائمی و پرهزینه، آمادگی نظامی واشنگتن را تا حدی کاهش داده که قادر به سازگاری با «تهدیدات فزاینده قدرت‌های بزرگ» نظیر چین یا روسیه و یا «سایر دشمنان» نیست. ایران و محور مقاومت در دسته دوم قرار می‌گیرند. نیروی هوایی و دریایی ایالات متحده – همان دارایی‌های نظامی که اکنون در غرب آسیا مستقر هستند و بخش عمده هزینه‌های جنگی آمریکا را به خود اختصاص داده‌اند – به‌طور خاص نگران‌کننده هستند.

دفتر پاسخگویی دولت (GAO) گزارش می‌دهد که ناوگان‌های هوایی و دریایی ایالات متحده در حال فرسودگی و از رده خارج شدن هستند و «کمبود قطعات، تأخیر در تعمیر و نگهداری و سایر مشکلات»، فرآیند نگهداری آن‌ها را با مانع مواجه یا کاملاً متوقف کرده است. تأسیسات واشنگتن برای بازسازی سیستم‌ها و تجهیزات تسلیحاتی و کارخانه‌های کشتی‌سازی نیروی دریایی در «وضعیت نامناسبی» به سر می‌برند. از منظر نیروی انسانی، نیروی دریایی ایالات متحده با کمبود مزمن نیرو مواجه است، ملوانان پرتلاش آن از سطوح خطرناکی از خستگی رنج می‌برند و «حجم کار سنگین» آنان منجر به «تصادفات مرگبار کشتی‌ها» شده است.

در جای دیگر، بررسی اینکه آیا ۱۵ هواپیمای جنگنده و زمینی جداگانه آمریکایی در سال ۲۰۲۳ به اهداف مأموریتی سالانه خود دست یافته‌اند یا خیر، نشان داد که هیچ‌یک موفق به تحقق این هدف نشده‌اند. دفتر پاسخگویی دولت دریافت که ارتش «تجهیزات جدید را پیش از آماده‌سازی زیرساخت‌ها، پرسنل و آموزش» وارد میدان کرده است. این موضوع در مورد نیروی دریایی نیز صادق است که مدت‌هاست روی ناوگانی قدرتمند از کشتی‌های جنگی ساحلی «طراحی‌شده برای عملیات در آب‌های کم‌عمق نزدیک به ساحل» جهت بازیابی قابلیت‌های دفاعی و تهاجمی خود، از جمله مین‌روبی، حساب باز کرده است.

با این حال، نیروی دریایی «ثابت نکرده است که این نوع کشتی قادر به انجام مأموریت‌های مورد نظر باشد.» جنگ علیه ایران، نمونه‌ای ملموس و واقعی از عدم کارایی کامل کشتی‌های جنگی ساحلی واشنگتن برای «ماموریت‌های مورد نظر» ارائه می‌دهد. سه کشتی ساحلی در سال ۲۰۲۵ به غرب آسیا اعزام شدند تا خلأهای توانایی و ظرفیت ناشی از بازنشستگی چهار مین‌یاب کلاس اونجر را که دهه‌ها پیش در منطقه مستقر بودند، پر کنند. از زمان آغاز درگیری، آن‌ها از صحنه ناپدید شده‌اند.

دو فروند از این کشتی‌ها در سنگاپور رؤیت شده‌اند؛ نه‌تنها خارج از محدوده درگیری، بلکه به معنای واقعی کلمه در آن‌سوی جهان، درست در زمانی که نگرانی‌های گسترده‌ای درباره احتمال مین‌گذاری تنگه هرمز توسط تهران وجود دارد و ترامپ وعده داده است هرگونه تلاشی برای این کار را با نیرویی بی‌امان خنثی کند. سخنگوی نیروی دریایی مدعی شده است که این دو فروند در پایگاه دریایی چانگی از پشتیبانی «نگهداری و لجستیکی» برخوردار هستند. هنوز مشخص نیست که آیا و چه زمانی به غرب آسیا بازمی‌گردند.

در همین حال، امپراتوری به‌سرعت در حال اتمام ناوگان هواپیمابر خود است و ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس جرالد فورد پس از بیش از ۳۰۰ روز خدمت بی‌وقفه، از دریای سرخ – جایی که جنگ صهیونیستی-آمریکایی علیه ایران را هدایت می‌کرد – خارج شده است. پس از انتشار گزارش‌هایی مبنی بر گرفتگی خطرناک سیستم‌های بهداشتی کشتی، آتش‌سوزی به مدت ۳۰ ساعت ادامه یافت که منجر به زخمی شدن ملوانان و سوختن بخش قابل‌توجهی از محل خواب خدمه شد و بسیاری را مجبور به خوابیدن روی میز و کف زمین کرد. این کشتی هم‌اکنون در کرت و در دست تعمیر است.

سال‌هاست که به‌طور فزاینده‌ای آشکار شده ارتش آمریکا از نظر تسلیحات، تعداد و تولید، از دشمنان فزاینده خود عقب مانده و در نخستین رویارویی با یک جنگ واقعی دوام نخواهد آورد. اکنون امپراتوری در بحرانی تاریخی و بالقوه مرگبار که تماماً ساخته و پرداخته خود اوست، گرفتار شده و این ناتوانی نمی‌تواند بزرگ‌تر از این باشد. حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران در حال تضعیف است و نبرد اقتصادی به‌طور قطعی بازنده میدان است. هر چه این روند طولانی‌تر شود، زیان آن‌ها بیشتر خواهد بود.