
ژانگ ژین
روزنامه چینی پیپر
ترجمه مجله جنوب جهانی
بیست و یکم مارس (۱ فروردین)، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در شبکهٔ اجتماعی خود به ایران هشدار داد که ظرف ۴۸ ساعت تنگهٔ هرمز را بازگشایی کند، در غیر این صورت «نیروگاههای برق ایران، از بزرگترین آنها شروع خواهد شد، منهدم خواهند شد». ایران نیز در پاسخ تأکید کرد که بازگشت امنیت و ثبات پایدار به تنگهٔ هرمز تنها با توقف تجاوز و تهدید نظامی ممکن است و «تهدید را با تهدید پاسخ نمیدهد؛ احترام میخواهد».
در همین حال، انصارالله یمن (حوثیها) اعلام کردهاند که در حمایت از ایران، ممکن است تنگهٔ بابالمندب را مسدود کنند. بابالمندب آبراهی است که دریای سرخ را به خلیج عدن متصل میکند و بهعنوان «گلوگاه» ارتباطی اقیانوس اطلس و مدیترانه با اقیانوس هند شناخته میشود. به نظر میرسد پس از تنگهٔ هرمز، این بار دریای سرخ — یکی دیگر از شاهرگهای حیاتی تأمین انرژی جهان — نیز در آستانهٔ شعلهور شدن در آتش جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران قرار دارد.
—
چرا انصارالله هنوز پا به میدان نگذاشته؟
از زمانی که آمریکا و اسرائیل حملات خود به ایران را آغاز کردند، اعضای «محور مقاومت» — شماری از گروههای مسلح غیردولتیِ نزدیک به ایران — به ترتیب به اهداف آمریکایی و اسرائیلی حمله ور شدهاند. اما انصارالله یمن که جزئی از این محور به شمار میآید، با وجود برگزاری اجتماعات گسترده در حمایت از ایران، تا پایان هفتهٔ چهارم جنگ دست به اقدام نظامی مشخصی نزده است. این خودداری از ورود فوری به میدان، نشانگر رویکردی محتاطانه از سوی این گروه در برابر جنگی بیسابقه در منطقه است.
با این حال، رسانههای اسرائیلی ادعا میکنند که ایران و حزبالله لبنان بر انصارالله فشار میآورند تا به جنگ بپیوندند و احتمال میرود این گروه پس از عید فطر (پایان رمضان) دست به اقدام بزند. در صورت ورود انصارالله، شعلههای جنگ به دریای سرخ نیز کشیده خواهد شد و دامنهٔ ویرانیها گسترش مییابد.
انصارالله اغلب در محافل خارجی بهعنوان «نیابتی» ایران در یمن شناخته میشود. اما این توصیف، ماهیت واقعی رابطهٔ دو طرف را پنهان میکند. بهتر است رابطهٔ آنها را نه از جنس تابعیت، بلکه «اتحاد راهبردی» با منافع مشترک و در عین حال با استقلال عمل تعریف کرد. برخلاف حزبالله لبنان که پیوندی عمیق و دیرپا با ایران دارد، انصارالله از نظر مذهبی پیرو شاخهٔ زیدیه از تشیع است که با مذهب رسمی ایران (شیعهٔ دوازدهامامی) تفاوت دارد. دغدغهٔ اصلی این گروه بیشتر معطوف به مخالفت با دخالت خارجی در یمن و مسائل قدرت درونکشوری است.
پیش از خیزشهای عربی ۲۰۱۱، پیوند چندانی میان ایران و انصارالله وجود نداشت. آنچه زمینهساز همکاری عمیق آنها شد، مداخلهٔ نظامی عربستان و متحدانش در یمن (۲۰۱۵) بود. در برابر این تهدید مشترک، ایران حمایت از انصارالله را افزایش داد و با ارسال تسلیحات، فناوری و تجارب نظامی، به تقویت چشمگیر توان رزمی این گروه انجامید. بهبیان دیگر، اتحاد ایران و انصارالله محصول محاسبات ژئوپلیتیکی بوده است، نه وفاداریِ صرفاً ایدئولوژیک. از این رو، انصارالله در تصمیمگیریهای خود، در درجهٔ نخست به دنبال تأمین منافع ملی یمن است.
دلایل تاکنونی خودداری انصارالله از ورود به جنگ را میتوان در سه محور تحلیل کرد:
۱.۱. بازدهی سیاسی داخلی محدود
در جریان جنگ غزه (۲۰۲۳-۲۰۲۵)، انصارالله با حملات به کشتیرانی در دریای سرخ و پرتاب موشک به سوی اسرائیل، توانست در چارچوب «حمایت از فلسطین» اعتبار سیاسی قابل توجهی در داخل یمن کسب کند. در افکار عمومی یمن که با آرمان فلسطین همدلی عمیقی دارند، این اقدامات به تقویت پایگاه مردمی انصارالله انجامید و تا حدی نارضایتیها از اوضاع سخت اقتصادی را به حاشیه راند. اما در جنگ کنونی، ایران در یمن از چنین پشتوانهٔ مردمی برخوردار نیست. برعکس، بسیاری از یمنیهای جنوبی ایران را نیروی خارجیای میدانند که برای تأمین منافع خود، یمن را به میدان نبرد کشانده است. در این فضا، ورود انصارالله به جنگِ «به نفع ایران»، نه تنها دستاوردی برای این گروه ندارد، که میتواند وجههٔ ملیگرایانهٔ آن را خدشهدار کند.
۱.۲. محاسبهٔ هزینه و فایده
انصارالله در جریان درگیریهای پیشین با آمریکا و اسرائیل (۲۰۲۵) هزینههای سنگینی متحمل شد. حملات هوایی به تأسیسات زیربنایی در مناطق تحت کنترل این گروه، بهویژه بندر الحدیده که شاهرگِ قاچاق نفت و تأمین کالاهای مورد نیاز آنهاست، آسیبهای جدی بر جای گذاشت. انصارالله از طریق کنترل همین بندر و منابع مالی ناشی از آن، توانسته اقتصاد خود را مدیریت کند. ورود دوباره به جنگ با آمریکا و اسرائیل، افزون بر تخریب بیشتر زیرساختها، جان فرماندهان ارشد این گروه را نیز در معرض خطر جدی قرار میدهد. اسرائیل در سال گذشته، نخستوزیر منصوب انصارالله (احمد الرهاوی) و ۱۱ وزیر و مقام ارشد دیگر را در یک حمله هدفمند به شهادت رساند. «حذف فیزیکی» رهبران، تاکتیک آشنای اسرائیل در منازعات اخیر است. بدیهی است که ورود به جنگ، رهبران نظامی انصارالله را در صدر فهرست هدفهای اسرائیل قرار خواهد داد.
۱.۳. حفظ تعادل ظریف با عربستان
انصارالله و عربستان از سال ۲۰۲۲ در مسیر کاهش تنش گام برداشتهاند. مذاکرات محرمانه برای توافق صلح تا مراحل پیشرفتهای ادامه یافت و هرچند حملات انصارالله به کشتیرانی دریای سرخ این روند را متوقف کرد، اما عملاً وضعیت آتشبس میان دو طرف همچنان برقرار است. برای انصارالله، آشتی با ریاض به معنای تثبیت موقعیت سیاسی و نظامی در داخل یمن و جذب کمکهای مالی مورد نیاز است. در شرایط کنونی که تنگهٔ هرمز عملاً مسدود شده و عربستان نزدیک به نیمی از صادرات نفتی خود را از طریق بنادر دریای سرخ انجام میدهد، امنیت بابالمندب برای ریاض به خط قرمز بدل شده است. بازگشت انصارالله به آزار کشتیرانی در این آبراه، نه تنها ریاض را در موقعیتی دشوار قرار میدهد، بلکه میتواند پاسخ نظامی عربستان را نیز در پی داشته باشد.
در کنار این سه عامل، نباید از نظر دور داشت که خودداری انصارالله از ورود به جنگ ممکن است بخشی از یک راهبرد حسابشده از سوی «محور مقاومت» باشد. ایران شاید ترجیح میدهد برگهٔ انصارالله را بهعنوان «ذخیرهای راهبردی» تا لحظهٔ حساس نگه دارد تا بتواند با استفاده از آن، بیشترین فشار را بر آمریکا و اسرائیل وارد کند. رهبر انصارالله، عبدالملک حوثی، به تازگی اعلام کرده که این گروه برای حمایت از ایران، لبنان و فلسطین «آمادهٔ هر گزینهٔ نظامی» است.
با این حال، گسترش دامنهٔ جنگ ممکن است در نهایت انصارالله را ناچار به ورود کند. برخلاف «جنگ دوازدهروزه» (ژوئن ۲۰۲۵)، اکنون جنگ از مرزهای ایران و اسرائیل فراتر رفته و عراق و لبنان نیز به میدان نبرد میان اعضای محور مقاومت و آمریکا و اسرائیل بدل شدهاند. در چنین وضعیتی، انصارالله که خود را جزئی از این جبهه میداند، نمیتواند برای همیشه در حاشیه بماند. فلسفهٔ وجودی این گروه بر پایهٔ مقابله با آمریکا و اسرائیل استوار است و هرگونه بیعملی طولانی، هزینهای برای مشروعیت آن در میان هوادارانش خواهد داشت. از این رو، اگر رهبران انصارالله به این نتیجه برسند که ورود به جنگ اجتنابناپذیر است، آنگاه پرسش اصلی از «آیا وارد شویم؟» به «کی و چگونه وارد شویم؟» تغییر خواهد کرد.
—
سناریوهای گسترش جنگ به دریای سرخ
اگر انصارالله تصمیم به ورود به میدان بگیرد، نوع اقدام نظامی آن تأثیر بسزایی در تحولات بعدی خواهد داشت. در این زمینه، سه سناریو قابل تصور است:
۲.۱. سناریوی اول: حملات محدود به اسرائیل(که بنابر ادعای ثابت نشده اسرائیل هم اکنون از امروز آغاز شده اما این احتمال دارد که بخشی از راهکار مظلومنمایی اسرائیل برای جلب کمک بیشتر باشد)
این سناریو کمهزینهترین گزینه برای انصارالله به شمار میآید. این گروه میتواند با تکیه بر چارچوبِ پیشین «حمایت از فلسطین»، با موشکها و پهپادهای دوربرد خود، اهدافی در اسرائیل را هدف قرار دهد، بیآنکه کشتیرانی در دریای سرخ را مختل کند. چنین اقدامی محدود، از سویی نشاندهندهٔ همبستگی با ایران است و از سوی دیگر، ریسک درگیری مستقیم با آمریکا در دریا و همچنین به خطر افتادنِ روند تنشزدایی با عربستان را به همراه نخواهد داشت. اما تجربه نشان داده که این نوع حملات، تأثیر نظامی چندانی ندارند و بیشتر جنبهٔ نمادین خواهند داشت.
۲.۲. سناریوی دوم: ازسرگیری آزار کشتیرانی با هدفگذاری محدود (فقط کشتیهای آمریکایی و اسرائیلی)
در این سناریو، انصارالله میتواند میان خود و عربستان به نوعی «تفاهم ضمنی» دست یابد. در تئوری، این گروه قادر است با «هدفگذاری دقیق»، مسیر صادرات نفت عربستان از بابالمندب را باز نگه دارد و در عین حال، کشتیهای سایر کشورها را نیز از گزند در امان نگه دارد. در چنین حالتی، عربستان ممکن است نه تنها به جنگ با انصارالله نپیوندد، که حتی ورود محدود آن را به نفع خود (تحت فشار قرار دادن ایران) نیز تلقی کند. اما در عمل، تحقق چنین «هدفگذاری دقیقی» در فضای پرتنش دریای سرخ دشوار است و احتمال خطا و سرایت آن به کشتیهای دیگر وجود دارد. با توجه به حساسیت شدید ریاض نسبت به امنیت مسیر جایگزین صادرات نفت خود، هرگونه اختلال جدی در کشتیرانی بابالمندب میتواند ریاض را به واکنش نظامی علیه انصارالله وادارد.
۲.۳. سناریوی سوم: انسداد کامل بابالمندب
این سناریو، فاجعهبارترین گزینه برای اقتصاد جهان است. در این صورت، کشتیرانی در دریای سرخ عملاً فلج خواهد شد، مسیر جایگزین صادرات نفت عربستان مسدود میگردد و بازارهای جهانی انرژی شوکی سختتر از آنچه در پی انسداد هرمز تجربه کردهاند، متحمل خواهند شد. چنین اقدامی به معنای عبور انصارالله از خط قرمز عربستان و پایان آشتی نانوشتهٔ دو طرف خواهد بود. این سناریو زمانی محتمل است که رهبران انصارالله به این باور برسند که هزینهٔ حفظ وضعیت موجود بیش از هزینهٔ درگیری با ریاض است و شاید بتوانند با الهام از اقدام ایران در هرمز، بابالمندب را نیز به منبع درآمدی پایدار (از طریق اخذ عوارض یا امتیازات سیاسی) تبدیل کنند. اگر انصارالله به چنین گامی دست یازد، جنگ وارد فاز تازهای خواهد شد که پیشبینی پیامدهای آن دشوار است.
—
جمعبندی: در انتظار سقوط دومین دومینو
در شرایط کنونی، انصارالله با احتیاط راهبردی، از ورود به جنگ خودداری کرده است. اما با تداوم و تشدید جنگ، احتمال پیوستن این گروه به میدان روز به روز افزایش مییابد. اگر انصارالله تصمیم به حمایت عملی از ایران و بر هم زدن آرامش دریای سرخ بگیرد، آنگاه دو آبراه حیاتی جهان — هرمز و بابالمندب — همزمان در آتش میسوزند. هماکنون انسداد هرمز، زنجیرهٔ تأمین انرژی و کود شیمیایی جهان را تحت فشار قرار داده است. شعلهور شدن بابالمندب نیز ضربهای سختتر بر پیکر تجارت جهانی وارد خواهد کرد.
برای کشورهای منطقه و جامعهٔ بینالمللی، فوریترین وظیفه، تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از وقوع بدترین سناریوهاست. جنگ برای هیچکس پیروزی به ارمغان نمیآورد. کاربرد بیحسابِ زور، بهایی است که خاورمیانه — و چه بسا تمام جهان — تا مدتها پرداخت خواهد کرد.
—
نویسنده: ژانگ ژین، پژوهشگر مرکز مطالعات آفریقا و مطالعات دریای سرخ، دانشگاه یانگژو

