نوشته: رضا زیدان
ترجمه مجله جنوب جهانی

در سایه تهدید مین‌های دریایی و آنچه تهران «حاکمیت هوشمند» می‌خواند، ایران در حال تثبیت واقعیتی تازه در تنگه هرمز است. این تحول چگونه رقم خورده و واشنگتن چه بهایی ممکن است برای آن بپردازد؟

تنگه هرمز دیگر صرفاً یک آبراه جغرافیایی نیست؛ از اواخر فوریه، به «گیوتینی» واقعی بر پیکره اقتصاد جهانی بدل شده است؛ عرصه‌ای برای سنجش مرزهای قدرت.

پس از اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تهران از «دیپلماسی تهدید» به «راهبرد عمل» روی آورد و در فضایی بی‌سابقه از تنش ژئوپلیتیک، محدودیت‌هایی را بر تردد کشتی‌های دشمن اعمال کرد. پیامدهای این تصمیم فوری بود و شریان‌های اصلی جریان انرژی جهانی را هدف گرفت.

این اقدام واکنشی موقت نبود، بلکه تجلی عملی دکترین دیرینه ایران به شمار می‌رود. در اوایل سال ۲۰۱۱، دریادار حبیب‌الله سیاری، فرمانده وقت نیروی دریایی ایران، پیچیدگی بستن تنگه هرمز را «آسان‌تر از نوشیدن یک لیوان آب» توصیف کرد [[8]]. تا سال ۲۰۱۸، محمدعلی جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، معادله را شفاف‌تر بیان داشت: یا همه از تنگه هرمز بهره می‌برند، یا هیچ‌کس [[14]].

امروز، آن دکترین از سطح شعار به عینیت رسیده و پویایی بازدارندگی را از مسیر اعمال زور دگرگون ساخته است.

آنگاه که جغرافیا به راهبرد بدل می‌شود

با اعمال محدودیت ایران بر تردد کشتی‌های دشمن، دولت ترامپ با وضعیتی روبه‌رو شده که جز «کابوس ژئوپلیتیک» نمی‌توان آن را نامید.

آنچه روزگاری شریانی گشوده برای تجارت جهانی بود، اکنون به گلوگاهی تبدیل شده که توانایی بی‌ثبات‌سازی بازارهای انرژی، افزایش قیمت سوخت و تسریع اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی را دارد.

ترامپ در برابر فشار فزاینده اقتصادی و فرسایش اعتبار راهبردی ایالات متحده، گزینه بازگشایی اجباری تنگه هرمز را مطرح کرده و این وضعیت را چالشی مستقیم در برابر قدرت آمریکا تعریف نموده است.

با این حال، تلاش‌ها برای شکل‌دهی به ائتلافی بین‌المللی با شکست مواجه شده است. متحدان ناتو و پایتخت‌های اروپایی، نگران پیامدهای تشدید تنش، تمایلی به همراهی نشان نداده‌اند. ناامیدی ترامپ آشکار است، اما ریشه مسئله سیاسی نیست؛ ساختاری است.

برنامه‌ریزان نظامی با واقعیتی دشوار روبه‌رو هستند: تأمین امنیت ناوبری با اتکا به زور در آبراهی باریک و به‌شدت نظامی‌شده چون هرمز، می‌تواند آن را به گورستانی برای ناوگان‌های دریایی بدل کند.

ایران هشدار داده است هرگونه حمله به سواحل یا جزایرش، به مین‌گذاری مسیرهای دسترسی خواهد انجامید. این هشدارها با رزمایش‌های اخیر، از جمله مانور «کنترل هوشمند تنگه هرمز» در فوریه ۲۰۲۶ که سناریوهای واکنش سریع علیه نیروهای متخاصم را شبیه‌سازی می‌کرد، تقویت شده است [[22]].

محدودیت‌های قدرت نظامی

جغرافیا همچنان عامل تعیین‌کننده محدودیت‌هاست.

تنگه هرمز باریک و کم‌عمق است و کشتی‌ها را ناگزیر می‌سازد در مسیرهای قابل پیش‌بینی و در محدوده پوشش دفاع ساحلی ایران حرکت کنند. تهران دهه‌هاست سامانه‌های موشکی، پهپادها و زیرساخت‌های نظارتی خود را در مناطق کوهستانی، غارها و تونل‌ها مستقر کرده است؛ امری که شناسایی و خنثی‌سازی آن‌ها را بسیار دشوار می‌سازد.

همان‌طور که تحلیلگران اشاره کرده‌اند، این محیط، زمان واکنش را به حداقل می‌رساند. پنجره‌های درگیری به چند دقیقه تقلیل می‌یابد و حتی سکوهای پیشرفته دریایی ایالات متحده را در نبردهای دریایی محدود و پُرتشدید، در موقعیتی نامساعد قرار می‌دهد.

در همین حال، زرادخانه ایران ایستا نیست. این زرادخانه شامل سامانه‌های موشکی متحرک، پهپادها، قایق‌های تندرو و از همه مهم‌تر، مین‌های دریایی است.

حتی سوءظن به وجود مین برای توقف تردد دریایی کافی است. هیچ نیروی دریایی مایل نیست دارایی‌های باارزش خود را در آبهایی با احتمال مین‌گذاری به خطر اندازد. همین عامل به‌تنهایی بخش عمده‌ای از تردید ناتو را تبیین می‌کند.

بازارهای بیمه پیش‌تر واکنش نشان داده‌اند. با ثبت آسیب به صدها کشتی و حملاتی علیه کشتی‌های تجاری، وعده اسکورت نظامی اطمینان چندانی به بیمه‌گران یا اپراتورها نمی‌دهد.

از دریا به خشکی: تغییر مسیری پرریسک

واشنگتن که با دشواری‌های تأمین امنیت دریایی تنگه هرمز روبه‌روست، به نظر می‌رسد در حال بررسی تغییر کانون تمرکز به سمت کنترل زمینی است.

گزارش‌های داخلی پنتاگون حاکی از بحث‌هایی درباره استقرار نیرو برای تصرف جزایر کلیدی ایران در ورودی تنگه هرمز — قشم، هرمز و لارک — است.

این جزایر شبکه‌ای راهبردی از قابلیت‌های نظارتی و تهاجمی را تشکیل می‌دهند. قشم به‌عنوان کانونی برای عملیات موشکی و پهپادی عمل می‌کند، هرمز نقاط دسترسی را کنترل می‌نماید و لارک قابلیت‌های نظارتی پیشرفته‌ای فراهم می‌آورد.

هر تلاشی برای تصرف این جزایر با دفاعی چندلایه متشکل از نیروهای متعارف و تاکتیک‌های نامتقارن سپاه پاسداران مواجه خواهد شد.

کارشناسان هشدار می‌دهند چنین عملیاتی خطرات عظیمی به همراه دارد. حتی تلفات محدود — مانند دستگیری یا کشته شدن پرسنل آمریکایی — می‌تواند پیامدهای سیاسی گسترده‌ای در پی داشته باشد.

در این بستر، آنچه ممکن است در نگاه اول مانوری تاکتیکی به نظر برسد، خطر تبدیل‌شدن به رویارویی‌ای گسترده‌تر و پرمخاطره‌تر را دارد.

بن‌بست راهبردی

دشواری بازگشایی تنگه هرمز با توسل به زور، در ارزیابی صریحی که به جیم متیس، وزیر دفاع پیشین ایالات متحده نسبت داده می‌شود، برجسته شده است: تداوم چنین عملیاتی فوق‌العاده دشوار خواهد بود [[30]].

حفظ کنترل مستلزم نظارتی مستمر و گسترده و حضور نظامی در امتداد خط ساحلی پهناور ایران است؛ امری که فشار لجستیکی عظیمی بر نیروهای آمریکایی وارد می‌کند.

معضل روشن است: خروج، خطر واگذاری موقعیت راهبردی به ایران را در پی دارد، در حالی که تشدید تنش، خطر تحمیل هزینه‌های اقتصادی و نظامی بلندمدت را به همراه دارد.

«به روی دوستان گشوده، به روی دشمنان بسته»

با وجود تشدید تنش‌ها، ایران تنگه هرمز را به‌طور کامل مسدود نکرده است. در عوض، مدلی را معرفی کرده که آن را «کنترل هوشمند» می‌نامد.

در چارچوب این مدل، تنگه هرمز گشوده می‌ماند — اما مشروط.

مقامات ایرانی اعلام کرده‌اند تردد برای کشتی‌های «غیرمتخاصم» امکان‌پذیر است، مشروط بر رعایت مقررات ایران و هماهنگی با مراجع ذی‌صلاح. کشتی‌های مرتبط با ایالات متحده، اسرائیل یا عملیات نظامی از این قاعده مستثنی هستند.

این رویکرد، کانون کنترل را از محاصره فیزیکی به تسلط نظارتی منتقل می‌سازد.

ایران این موضع را از طریق کانال‌های دیپلماتیک، از جمله مکاتبات با سازمان ملل متحد و سازمان بین‌المللی دریانوردی، رسمیت بخشیده است. پیام روشن است: دسترسی به تنگه هرمز منوط به به‌رسمیت‌شناختن اقتدار ایران است.

شرکت‌های کشتیرانی اکنون ملزم به ارائه مدارک دقیق — از جمله مشخصات محموله، فهرست خدمه و اطلاعات سفر — برای دریافت مجوز هستند.

اثرات این سیاست هم‌اکنون قابل‌رصد است. چندین کشور، به‌ویژه در آسیا، با موفقیت و از طریق مذاکره با این شرایط سازگار شده‌اند؛ امری که ظهور چارچوب عملیاتی جدیدی را نمایان می‌سازد.

واقعیتی نو در هرمز

آنچه در تنگه هرمز در جریان است، انسدادی سنتی نیست، بلکه تحولی راهبردی است.

ایران در حال بازتعریف مفهوم کنترل است — نه با بستن کامل آبراه، بلکه با وضع قواعدی که دسترسی را مشروط به همسویی سیاسی و رعایت مقررات می‌کند.

برآیند این فرآیند، معادله‌ای تازه است: جریان انرژی جهانی دیگر صرفاً توسط هنجارهای بین‌المللی تضمین نمی‌شود، بلکه فزاینده تحت تأثیر پویایی‌های قدرت منطقه‌ای شکل می‌گیرد.

در این چشم‌انداز در حال دگرگونی، تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه راهبردی نیست.

این تنگه اکنون به اهرمی برای اعمال قدرت ژئوپلیتیک بدل شده است.

(این مقاله نخست در المیادین منتشر شد. ترجمه و بازنشر آن توسط فلسطین کرونیکل انجام شده است.)

دیدگاه‌های مطرح‌شده در این مقاله لزوماً بازتاب‌دهنده موضع سردبیری «فلسطین کرونیکل» نیست.