پروفسور لیو ژونگمین
پیپر چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

فرازین (چکیده):
بیست و هشتم فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴)، و پس از «جنگ دوازده‌روزه» ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴)، آمریکا و اسرائیل بار دیگر به ایران حمله کردند. بدین‌ترتیب خاورمیانه وارد گسترده‌ترین منازعهٔ منطقه‌ای پس از جنگ‌های افغانستان و عراق (۲۰۰۳) شد؛ منازعه‌ای با ماهیت، ریشه‌ها و پیامدهایی بس پیچیده. این جنگ از حیث دامنه، تمامی منطقه را در برگرفته و بازیگران دولتی و غیردولتیِ بیشماری را به میدان کشانده است. از نظر ریشه‌ها، مناقشهٔ فلسطین، تضاد اسرائیل با ایران و «محور مقاومت»، و همچنین سابقهٔ دیرین اختلافات میان آمریکا با ایران و کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس با یکدیگر در هم تنیده شده‌اند. و از نظر پیامدها، جنگ بر طرف‌های درگیر، ساختار منطقه‌ای خاورمیانه، نظم بین‌الملل و نظام حکمرانی جهانی تأثیری عمیق نهاده است.

اما در حالی که سطحِ این منازعه با زبانه‌های آتش و ویژگی‌های تازه‌ای از جنگ‌آوری همراه شده، طرف‌های درگیر از دستیابی به اهداف راهبردی خود بازمانده‌اند. تضادهای بنیادینی که در پس‌زمینهٔ این جنگ قرار دارند، همچنان به سردی یخ و استواری کوه‌اند. از این رو، فارغ از اینکه این جنگ چگونه به پایان رسد، نه تنها گرهی از مشکلات نمی‌گشاید، بلکه با افزودن بر بهای پرداختیِ طرف‌های درگیر، منطقه و جهان، از ریشه‌یابی و حل منازعات فاصله خواهد گرفت.

مارپیچ صعودی منازعه؛ آتش زیر خاکستر نهفته

جنگ میان آمریکا و اسرائیل با ایران تاکنون بیش از بیست روز به درازا کشیده و درگیری‌ها نه تنها فروکش نکرده، که هر روز شدیدتر شده است. آغاز کار با حملات هوایی ناگهانی ۲۸ فوریه (۹ اسفند) علیه ایران همراه بود که طی آن شماری از مقامات بلندپایهٔ نظامی و سیاسی ایران هدف ترور قرار گرفتند. ایران نیز با حملات متقابل به خاک اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه و محدودسازیِ نسبی تردد در تنگهٔ هرمز پاسخ داد. ده‌ها دور حملات تلافی‌جویانه، که هر روز بی‌رحمانه‌تر می‌شدند، بین دو طرف رد و بدل شد. در این میانه، انتخاب رهبر جدید ایران و سازماندهی مؤثر سپاه پاسداران در پاسخ‌های نظامی نشان داد که ساختار سیاسی و نظامی ایران همچنان با ثبات عمل می‌کند و نقشهٔ واشنگتن و تل‌آویو برای براندازی نظام جمهوری اسلامی نافرجام مانده است.

از ۱۹ مارس (۲۸ اسفند) به این سو، حملات به تأسیسات نفت و گاز ایران شدت گرفت و آمریکا با افزایش حضور ناوگان‌های دریایی و نیروهای تفنگدار دریایی، تهدید به تصرف جزیرهٔ خارک و جزایر استراتژیک تنگهٔ هرمز کرد. ایران نیز در پاسخ، تأسیسات انرژی متحدان عرب آمریکا در منطقه از جمله عربستان، قطر و امارات را هدف گرفت. بدین ترتیب، میدان نبرد از اهداف نظامی به زیرساخت‌های حیاتی انرژی که شاهرگ اقتصادی خاورمیانه است، گسترش یافت.

۲۳ مارس (۳ فروردین) دونالد ترامپ تهدید به حمله به تأسیسات برق ایران کرد و ایران نیز در پاسخ تهدید کرد که تأسیسات آب‌شیرین‌کن، برق و دارایی‌های تحت مالکیت آمریکا در کشورهای همسایه را هدف خواهد گرفت. آنچه رخ می‌نماید، چرخه‌ای از تشدید بی‌پایان منازعه است که هم‌زمان با شعله‌ور ساختن اختلافات ایران و کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس، بحران تنگهٔ هرمز و پیامدهای آن بر قیمت انرژی، امنیت زنجیرهٔ تأمین و بازارهای مالی، اقتصاد جهان را با نوسانی شدید روبه‌رو کرده است.

دو لیستِ آتش‌بس؛ فاصله‌ای که هیچ پلی نمی‌تواند بپیماید

۲۴ مارس (۴ فروردین) ایران و آمریکا هر یک شش شرط خود را برای آتش‌بس مطرح کردند.

شرط‌های ایران:
تضمین عدم تکرار جنگ؛
بستن پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه؛
پرداخت غرامت از سوی کشور متجاوز؛
پایان جنگ در تمامی جبهه‌های منطقه؛
تدوین نظام حقوقی جدید برای تنگهٔ هرمز؛
محاکمه و استرداد رسانه‌ای‌هایی که علیه ایران فعالیت می‌کنند.

شرط‌های آمریکا:
تعلیق پنج‌سالهٔ برنامهٔ موشکی ایران؛
توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم؛
تعطیلی رآکتورهای هسته‌ای نطنز، اصفهان و فردو؛
نظارت بین‌المللی شدید بر سانتریفیوژها و تأسیسات هسته‌ای؛
پذیرش محدودیت‌های منطقه‌ایِ تسلیحاتی با حداکثر ۱۰۰۰ موشک با برد مشخص؛
قطع حمایت مالی و تسلیحاتی از حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، حماس و دیگر گروه‌های نیابتی.

دو فهرست کاملاً متضاد و آشتی‌ناپذیرند. عمق اختلافات به‌ویژه پس از آن آشکارتر می‌شود که ایران دو بار در میانهٔ مذاکرات پیشین هدف ضربه قرار گرفته است و اکنون نیز میدان مانور چندانی برای عقب‌نشینی ندارد. انتظار اینکه این جنگ بتواند گره از تضادهای ریشه‌دار بگشاید، انتظاری واهی است.

ماهیت و نشانه‌های جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

ماهیت:
این جنگِ تجاوزکارانه از سوی آمریکا و اسرائیل، عالی‌ترین شکل سرریز شدن جنگ غزه به بیرون از مرزهای آن است. بحرانی که در هم‌آمیختگی «مسئلهٔ فلسطین» به‌عنوان هستهٔ اصلی منازعات خاورمیانه با «مسئلهٔ ایران» پدید آورده است. این جنگ، «تسویهٔ حساب نهایی» با نیروهای مقابلِ محور مقاومت با استفاده از برتری‌های به‌دست‌آمده در جریان جنگ غزه است. هدف اصلی آن براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران و حذف مانع اصلیِ پیش روی هژمونی آمریکا و امنیت اسرائیل در منطقه و برپایی نظمی نو در خاورمیانه با محوریت آمریکا و اسرائیل و مشارکت کشورهای عربی است.

از نظر علت، توسعه‌طلبی آمریکا و اسرائیل ریشهٔ اصلی جنگ است و بار مسئولیت آن بر دوش این دو است. با این حال، سیاست «صدور انقلاب» و حمایت از گروه‌های نیابتی در منطقه نیز ایران را در معرض واکنش‌های متقابل قرار داده است.

نشانه‌های جنگ از سطح:

دامنهٔ گستردهٔ بازیگران و جغرافیا:
جنگ تقریباً همهٔ کشورهای خاورمیانه به معنای مضیق و شماری از بازیگران غیردولتی را دربر گرفته است. افزون بر سه ضلع اصلی (آمریکا، اسرائیل، ایران)، متحدان عرب آمریکا در شورای همکاری خلیج فارس (عربستان، امارات، عمان، بحرین، قطر، کویت) و اردن نیز در آتش این جنگ سوخته‌اند. اعضای محور مقاومت (نیروهای حشدالشعبی عراق، حزب‌الله لبنان، و احتمالاً انصارالله یمن در ادامه) نیز وارد عمل شده‌اند. حملات موشکی ایران حتی به پایگاه‌های آمریکا در قبرس و ترکیه و پایگاه دیگو گارسیا در اقیانوس هند که بریتانیا در اختیار آمریکا قرار داده، گسترش یافته است. از ۱۹ مارس (۲۸ اسفند)، حملات متقابل به زیرساخت‌های انرژی در ایران و کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس آغاز شده که پیامد آن تهدید امنیت انرژی جهان و اقتصاد بین‌الملل است.

ترور هدفمند و مرزهای از میان رفته:
ترور فرماندهان و شخصیت‌های سیاسی با بهره‌گیری از برتری اطلاعاتی و فناورانه، از جنگ غزه تا جنگ با ایران امتداد یافته است. در این جنگ شماری از مقامات عالیرتبهٔ نظامی و سیاسی ایران از جمله آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر پیشین ایران، هدف ترور قرار گرفتند. هرچند هدف آمریکا و اسرائیل از این ترورها فروپاشی سیاسی ایران و تسهیل تغییر نظام بود، اما نه تنها به نتیجه نرسید، بلکه موجی از واکنش‌های مردمی را برانگیخت.

ریشه‌های تاریخی و ژرف:
این جنگ حاصل صرفاً مناقشهٔ امروز نیست. ریشه‌های آن در لایه‌های پیچیدهٔ تاریخ و سیاست خاورمیانه گره خورده: مسئلهٔ فلسطین، سیاست صدور انقلاب، پروندهٔ هسته‌ای ایران، تاریخ دشمنی آمریکا با ایران پس از انقلاب ۱۹۷۹، روابط حساس ایران با کشورهای عرب حاشیهٔ خلیج فارس، و پیوندهای استوار آمریکا با متحدان عرب خود. این جنگ، حاصل انباشت تدریجی تضادهای ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک از انقلاب اسلامی تا امروز است.

پیامدهای زنجیره‌ای و سرریز شونده:
تأثیر جنگ بر سرنوشت ایران، جایگاه منطقه‌ای اسرائیل، آیندهٔ هژمونی آمریکا در خاورمیانه، روابط آمریکا با متحدان عرب، چشمانداز توسعه در منطقه، و حتی نظم بین‌الملل و اقتصاد جهان، آشکارا زنجیره‌وار و فزاینده است. حملات به تأسیسات انرژی، بستن تنگهٔ هرمز، ورود حوثی‌ها به جنگ و تهدید دوبارهٔ باب‌المندب، و تشدید تنش‌ها در عراق و لبنان، نمونه‌هایی از این زنجیره است.

چرا جنگ، بن‌مایهٔ تضادها را از میان نمی‌برد؟

ناتوانی در نابودی محور مقاومت
این جنگ نتیجهٔ تضعیف محور مقاومت در سایهٔ جنگ غزه و فرصت‌طلبی آمریکا و اسرائیل بود. اما محور مقاومت، باوجود تحمل ضربات سنگین، از میان نرفته است. حزب‌الله لبنان با وجود تلفات سنگین، همچنان پابرجاست. حوثی‌های یمن نیز در کمین ورود به جنگند. ایران نیز از انعطاف‌پذیری اقتصادی، تاب‌آوری نهادی و روحیهٔ ملی برخوردار است که فروپاشی سریع آن را ناممکن ساخته است.

هم‌آمیختگی سیاست‌های تندروانه در آمریکا و اسرائیل
از اواخر دههٔ ۱۹۹۰، سیاست اسرائیل تحت تأثیر جریان رویزیونیست صهیونیسم (Revisionist Zionism) به‌طور فزاینده‌ای محافظه‌کار و قدرت‌محور شده است. این جریان، حق مطلق یهودیان بر سرزمین فلسطین را تبلیغ می‌کند. در آمریکا، سیاست خارجی ترامپ با عنوان «ترامپ‌دکترین» (Trump Doctrine) یا «دکترین ترامپ‌یسم» خوانده می‌شود که آمیزه‌ای از مداخله‌گری مستقیم، فشار حداکثری و باج‌خواهی اقتصادی است. هم‌آوایی این دو جریان تندرو، جنگ با ایران را به اولویت تبدیل کرده است.

میراث چهار دهه دشمنی آمریکا و ایران
پس از انقلاب ۱۹۷۹ و بحران گروگان‌گیری، آمریکا و ایران به دشمنانی راهبردی تبدیل شدند. از حمایت از عراق در جنگ تحمیلی تا اعمال تحریم‌های فلج‌کننده و خروج از برجام، مسیر این دشمنی همواره با خشونت و بی‌اعتمادی همراه بوده است. جنگ کنونی تنها حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که انتهای آن پیداست: افزودن بر آتش کینه، نه خاموش کردن آن.

تنازعی ایدئولوژیک و ساخته‌شده
روابط تاریخی ایران و اسرائیل، از روزگاری که هر دو متحد آمریکا بودند تا امروز که در تقابل ایدئولوژیک گرفتار آمده‌اند، نشان می‌دهد که این دشمنی تا حد زیادی «ساخته‌شده» است. با این حال، واقعیت امروز، دشمنی‌ای است که هر دو طرف را به رویای حذف یکدیگر کشانده؛ رویایی که نه دست‌یافتنی است و نه خوش‌فرجام.

در آستانهٔ صلیبی از بحران‌ها

امروز، جنگ‌بازان، خاورمیانه و جهان در چهارراهی تاریخی ایستاده‌اند:

· طرف‌های درگیر در آستانهٔ افتادن در باتلاق جنگی فرسایشی‌اند؛
· خاورمیانه، که تا دیروز میان «خاورمیانهٔ منازعه» و «خاورمیانهٔ توسعه» در نوسان بود، به سرعت به سمت «خاورمیانهٔ تمام‌عیار منازعه» پیش می‌رود؛
· جهان نیز با خطر رکورد اقتصادی و حتی جنگی فراگیر روبه‌روست.

«نگاه خاورمیانه‌ای» ستونی است به قلم پروفسور لیو ژونگمین از مؤسسهٔ مطالعات خاورمیانهٔ دانشگاه شانگهای که با بهره‌گیری از دانش نظری و عمق تاریخی به واکاوی مسائل روز منطقه می‌پردازد.