نویسنده: سوزان نوسل، پژوهشگر ارشد شورای شیکاگو در امور جهانی و از نویسندگان وب‌سایت «فارین پالیسی»
مترجم مجله جنوب جهانی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، هرگز طعم تلخ شکست را نچشیده و با آن میانه‌ای ندارد. اما اکنون که چشم‌انداز اعلام پیروزی در جنگ علیه ایران، بیش‌ازپیش کمرنگ می‌شود، جهان ممکن است با سناریویی روبرو شود که در آن، رئیس‌جمهوری با خلق‌وخویی غیرقابل‌پیش‌بینی، در تنگنای یک بحران سیاست خارجی گرفتار آمده که از حیطه کنترل و تسلط او خارج است.

بی‌شک، این احتمال نیز وجود دارد که ترامپ دستاوردی ژئوپلیتیک محقق سازد که نه‌تنها منافع آمریکا را تأمین کند، بلکه هزینه‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی این جنگ را نیز توجیه نماید. با این همه، هم‌زمان با عمیق‌تر شدن باتلاق آمریکا در این منازعه، زمان آن فرا رسیده است که واکنش‌های احتمالی ترامپ در مواجهه با شبح «شکست در ایران» را پیش‌بینی کنیم و برای پیامدهای خطرناکِ پاسخ‌های او که ممکن است به تشدید تنش‌ها بینجامد، آماده باشیم.

چالش‌های ناشی از این جنگ با ایران، روزبه‌روز پیچیده‌تر به نظر می‌رسد. اگرچه ارتش آمریکا و نیروهای دفاعی اسرائیل در انهدام سامانه‌های پدافندی، توان دریایی و قابلیت‌های موشک‌های بالستیک ایران تا حد زیادی موفق عمل کرده‌اند، اما ساختار سیاسی تهران و ریشه‌های اهرم‌های اقتصادی‌اش، به‌سادگی قابل‌تزلزل نیستند.

علاوه بر این، مسئله ذخایر مواد شکافت‌پذیر و توان هسته‌ای ایران را نیز نباید نادیده گرفت؛ چراکه پس از پایان این درگیری، تهران بیش‌ازپیش به این باور خواهد رسید که تنها چتر هسته‌ای می‌تواند ضامن امنیت ملی‌اش باشد. آن تصورات پیشین مبنی بر وقوع تحولاتی مشابه ونزوئلا در ایران—یعنی انتقال مسالمت‌آمیز قدرت به نخبگانی مطیع—یا بروز خیزش‌های گسترده مردمی، اکنون رنگ باخته است.

الگوی رفتاری ترامپ: کلید فهم آینده خاورمیانه

برای درک بهتر تحولات آتی خاورمیانه، شاید بازخوانی واکنش‌های پیشین ترامپ در مواجهه با ناکامی‌ها، راهگشا باشد. برای ترامپ، شکست پدیده‌ای ناآشنا نیست: او در عرصه تجارت، دادگاه‌ها و حتی سیاست آمریکا، بارها با ناکامی‌های پرسر‌وصدا روبرو شده است. ترامپ به‌عنوان یک «بازمانده» تمام‌عیار، استراتژی‌هایی آزموده و کارآمد برای خروج از بحران دارد: ارعاب زیردستان، سلب مسئولیت، پنهان‌کاری و اصرار ورزیدن بر تاکتیک‌هایی که ثمری ندارند.

نمونه بارز این رفتار، در واکنش او به شکست در انتخابات ۲۰۲۰ متبلور شد. در پاییز آن سال، او شخصاً فرماندهی یک کارزار سیاسی گسترده و چندجانبه را بر عهده گرفت تا مانع از پذیرش نتایج قطعی انتخابات شود و هم‌زمان، بار شکست را بر دوش دیگران بیاندازد.

نخستین گام در این استراتژی، «انکار واقعیت» بود: ترامپ به‌صراحت اظهارات مقامات انتخاباتی جمهوری‌خواه مبنی بر سلامت رأی‌گیری را رد کرد. سپس با فشاری بی‌امان بر کارکنان و هم‌حزبی‌هایش، از جمله التماس به «برد رافنسپرگر»، وزیر امور خارجه جورجیا، برای «یافتن» ۱۱۷۸۰ رأی جهت تغییر نتایج آن ایالت، و نیز تحت فشار قرار دادن مایک پنس، معاون وقت رئیس‌جمهور، برای نادیده گرفتن وظایف قانونی‌اش در تأیید نتایج، پیش رفت. ترامپ حتی از مقامات ارشد وزارت دادگستری خواست تا «صرفاً ادعای تقلب را مطرح کنند و بقیه امور را به من و نمایندگان جمهوری‌خواه کنگره واگذارند». زمانی که «کریس کربس»، مسئول امنیت انتخابات، بر ایمن بودن فرآیند رأی‌گیری تأکید کرد، ترامپ بلافاصله او را برکنار ساخت.

اما تلاش‌های او به همین‌جا ختم نشد. ترامپ گروهی از هواداران حاشیه‌نشین و افراطی—از جمله «رودی جولیانی»، شهردار پیشین نیویورک، و وکیلی به نام «سیدنی پاول»—را به میدان آورد تا ادعاهای واهی خود را در رسانه‌ها و دادگاه‌ها تکرار کنند؛ اقداماتی که بعداً منجر به پیگرد قانونی آنان شد. او همچنین بر اجرای استراتژی‌های ناکارآمد پافشاری کرد: ترامپ و متحدانش در مجموع ۶۲ دعوی حقوقی برای به چالش کشیدن نتایج انتخابات اقامه کردند، اما هیچ‌یک به نتیجه نرسید.

در ماه‌های پایانی دوره ریاست‌جمهوری‌اش—دوره‌ای که به «اردک لنگ» معروف است—ترامپ و حامیانش برای فرار از مسئولیت، هیچ سنگی را رها نکردند: از دستگاه‌های معیوب رأی‌گیری و کارمندان فاسد انتخاباتی گرفته، تا رأی‌گیری پستی، رسانه‌های جریان اصلی، دموکرات‌های حیله‌گر، جمهوری‌خواهان خیانت‌کار، قضاتی که ادعاهایش را رد کردند و حتی قدرت‌های خارجی، همه و همه هدف حملات او قرار گرفتند.

ترامپ حتی کوشید تا رسانه‌های آمریکا را نیز به تأیید ادعاهای بی‌پایه‌اش وادارد. هنگامی که «فاکس نیوز» و «آسوشیتدپرس» در شب انتخابات، پیروزی جو بایدن در آریزونا را اعلام کردند، ترامپ خواستار پس‌گرفتن این خبر شد و به‌شدت این دو رسانه را به‌خاطر عدم تمکین محکوم کرد. او همچنین «فیس‌بوک» و «توییتر» را به دلیل محدودسازی انتشار ادعاهای دروغینش درباره «توقف سرقت انتخابات» مورد حمله قرار داد و شبکه‌های خبری آمریکایی را که پخش سخنرانی‌های سرشار از اکاذیب او را قطع می‌کردند، به باد انتقاد گرفت.

البته خطرناک‌ترین مؤلفه در واکنش ترامپ به شکست، تحریک او به شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱ در کنگره آمریکا بود. اگرچه او هرگونه برنامه‌ریزی برای این آشوب را انکار کرد، اما گفتار و رفتارش بی‌تردید به آن مشروعیت بخشید. عفو بعدی او از شورشیان نیز به‌روشنی نشان داد که ترامپ برای پیش بردن آرمانی پوچ، هیچ ابایی از به خطر انداختن نهادهای بنیادین آمریکا و جان شهروندانش ندارد.

اگرچه این تاکتیک‌ها در سال ۲۰۲۰ به اوج خود رسیدند، اما ریشه‌های آن‌ها به سال‌ها قبل بازمی‌گردد. ترامپ در دوران فعالیتش به‌عنوان غول املاک نیویورک و نیز در مدیریت امور شخصی‌اش، همواره در مواجهه با ناکامی‌های بزرگ، همان حالت تهاجمی و پرخاشگرانه را از خود نشان داده است. در دهه ۱۹۹۰ و در بحبوحه بحران مالی و ورشکستگی، او با وارد آوردن فشار سنگین بر وکلایش و مدیران شرکت‌ها، و نیز با تماس‌های تلفنی مستقیم—و گاه ناشناس—با خبرنگاران برای ارعاب آنان، کوشید تا روایت رسانه‌ای از این واقعه را به نفع خود تغییر دهد.

زمانی که «دانشگاه ترامپ» به‌عنوان یک کلاهبرداری آشکار شد، او به جای پذیرش مسئولیت، به قاضی رسیدگی‌کننده به پرونده حمله کرد و حتی پس از پرداخت ۲۵ میلیون دلار برای سازش، همچنان بر بی‌گناهی خود پافشاری نمود. در مورد اعتراض به آمار کم‌حضور در مراسم تحلیف ۲۰۱۷، او «شان اسپایسر»، سخنگوی کاخ سفید را وادار کرد تا در تریبون رسمی، ادعای دروغین «بیشترین حضور تاریخی» را مطرح کند. در پرونده تجاوز و آزار جنسی مطرح‌شده توسط «ای. جین کرول» نیز، ترامپ نه‌تنها بارها درخواست تجدیدنظر داد، بلکه با حملات عمومی خود، رفتاری از خود نشان داد که دادگاه استیناف فدرال آن را «خشم‌برانگیز و بی‌سابقه» توصیف کرد.

پیامدهای خطرناک تکرار الگوهای پیشین در قبال ایران

اگر ترامپ در مواجهه با ناکامی‌های احتمالی در پرونده ایران، همان روش‌های آزموده‌شده در عرصه‌های دیگر را به کار گیرد، پیامدهای آن می‌تواند فاجعه‌بار باشد. در این میان، مسئله تنها آبرو، شهرت یا منافع مالی شخص رئیس‌جمهور و هوادارانش نیست؛ بلکه روحیه نیروهای مسلح آمریکا، اتحادهای راهبردی و اعتبار جهانی واشنگتن نیز در گرو چگونگی مدیریت این بحران توسط ترامپ است. هم‌زمان با فروکش کردن خوش‌بینی‌های اولیه جنگ، ترامپ و حلقه نزدیکانش در حال پیاده‌سازی همان «سناریوی تکراری» خود هستند.

گزارش‌های رسانه‌ای حاکی از آن است که ترامپ حتی پیش از آغاز جنگ، هشدارهای «ژنرال دن کین»، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا را نادیده گرفته بود. کین هشدار داده بود که به دلیل کمبود مهمات و فقدان حمایت متحدان، نیروهای آمریکایی ممکن است در معرض خطر جدی قرار گیرند. ترامپ سابقه‌ای طولانی در حاشیه‌راندن یا برکناری مستقیم افسران و مقامات مدنی منتقد دارد. در یک درگیری نظامی پرخطر، اعمال فشار از سوی رئیس‌جمهور می‌تواند قضاوت فرماندهان را مخدوش کند و به گزارش‌های اغراق‌آمیز از موفقیت‌های نظامی، ارزیابی نادرست از ریسک‌ها، ارائه گزارش‌های ناقص یا تحریف‌شده به کنگره، نادیده گرفتن هشدارها درباره تشدید درگیری و حتی اتخاذ تصمیمات عملیاتی که جان سربازان یا اهداف راهبردی را به خطر می‌اندازد، منجر شود.

سبک بی‌پروای ترامپ در بحران‌های پرفشار، تنها بر پیچیدگی اوضاع خواهد افزود. اگر کاخ سفید افسران را وادار کند که بدون نظارت حقوقی کافی به اهداف حمله کنند، تمهیدات حفاظتی برای جلوگیری از تلفات غیرنظامیان را نادیده بگیرند یا حتی قوانین جنگی را نقض کنند، درگیری خونبارتر خواهد شد و روحیه و آمادگی رزمی نیروهای آمریکایی به‌شدت آسیب خواهد دید. اگرچه طرح‌های حقوقی تکراری و ناکام ترامپ در گذشته، تنها موجب اتلاف وقت و هزینه می‌شد، اما این بار، اصرار ورزیدن بر استراتژی‌های نظامی شکست‌خورده—صرفاً به‌خاطر لجاجت رئیس‌جمهور—نه‌تنها امنیت سربازان آمریکایی را مستقیماً تهدید می‌کند، بلکه اعتبار نظامی واشنگتن را نیز خدشه‌دار خواهد ساخت.

در کابینه دوم ترامپ، دیگر صدای چهره‌های باتجربه، محترم و معتدل—همچون «جان کلی»، رئیس پیشین کارکنان کاخ سفید، و «جیمز ماتیس»، وزیر دفاع سابق—شنیده نمی‌شود. امروزه اطرافیان ترامپ، بیش از هر چیز مشغول ساختن روایتی برای جنگی هستند که ممکن است از کنترل خارج شده باشد و در این راه، با یکدیگر به رقابت پرداخته‌اند.

اگر ترامپ تحت فشار، به عادت دیرینه خود بازگردد و صداهای مستقل باقی‌مانده در کابینه—از جمله «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه، و «اسکات بسنت»، وزیر خزانه‌داری—را نیز حاشیه‌نشین کند و صرفاً به حلقه نزدیکان وفادارش تکیه نماید، استانداردهای تخصصی، قدرت قضاوت و انسجام درونی دولت فعلی بیش‌ازپیش فرو خواهد پاشید.

تمایل ترامپ به پنهان‌کاری و تحریف واقعیت، در نحوه مدیریت جنگ علیه ایران توسط دولتش نیز آشکار شده است. در هفته اول جنگ، ترامپ تهران را مسئول حمله مرگبار به یک مدرسه ابتدایی دانست، اما بررسی‌های اولیه کارشناسان آمریکایی نشان داد که این حمله توسط نیروهای خود آمریکا انجام شده است. پس از آن، «برندن کار»، رئیس کمیسیون ارتباطات فدرال، حتی تهدید کرد که مجوز پخش برخی شبکه‌های تلویزیونی را لغو خواهد کرد؛ به این بهانه که آن‌ها به ادعای وی، «گزارش‌های تحریف‌شده‌ای» درباره حمله ایران به یک هواپیمای سوخت‌رسان آمریکایی در خاک عربستان سعودی منتشر کرده‌اند.

این اقدامات، فضای اطلاعاتی را بیش‌ازپیش تیره و تار کرده است. از یک سو، پنتاگون در ماه‌های اخیر رویکردی بی‌سابقه در محدودسازی و تنبیه رسانه‌ها در مصاحبه‌ها اتخاذ کرده و از سوی دیگر، موجی از اطلاعات نادرست تولیدشده توسط هوش مصنوعی درباره این درگیری، در سطح جهان منتشر شده است. این وضعیت، «مه جنگ» موجود را به لایه‌ای خفه‌کننده و سمی تبدیل کرده است.

در زمان جنگ، اطلاعات نادرست نه‌تنها افکار عمومی را گمراه می‌کند، بلکه بذر بی‌اعتمادی به گزارش‌های مبتنی بر واقعیت را نیز می‌پراکند. اگر بازارها به اطلاعات موجود اعتماد نکنند، «صرف ریسک» افزایش یافته و شوک‌های اقتصادی تشدید خواهند شد. فضای آلوده اطلاعاتی همچنین ممکن است کنگره آمریکا را در ارزیابی درست از موفقیت یا شکست عملیات نظامی ناتوان سازد و بی‌اعتمادی متحدان به واشنگتن را عمیق‌تر کند.

در هفته‌های آینده، شعار همیشگی ترامپ مبنی بر «هرگز شکست را نپذیرفتن»، ممکن است او را بر آن دارد که بازرسان کل را حاشیه‌نشین کند، با افشاگران تلافی جوید و نظارت‌های معمول را به‌عنوان خرابکاری تعبیر نماید. پنتاگون در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، از هم‌اکنون اقداماتی برای سرکوب منتقدان و تشدید مکانیسم‌های نظارتی و سامانه‌های شکایت اتخاذ کرده است؛ اقداماتی که به باور منتقدان، ممکن است گزارش‌دهی داخلی را مهار کرده و شناسایی تخلفات را دشوارتر سازد.

به‌راحتی می‌توان تصور کرد که ترامپ چگونه برای ناکامی در عملیات ایران، دیگران را مقصر جلوه خواهد داد. پیش‌تر، واکنش خصمانه او به امتناع متحدان از اعزام ناوگان به تنگه پرخطر هرمز، شاید پیش‌درآمدی بر آنچه در آینده رخ خواهد داد، باشد. در روزهای پیش‌رو، او ممکن است انگشت اتهام را به سوی ارتش آمریکا (به‌خاطر عملکرد ضعیف)، متحدان خلیج فارس (به‌خاطر عدم تمایل به تشدید درگیری)، چین و روسیه (به‌خاطر کمک به ایران)، دولت اسرائیل (به‌خاطر ترغیب به جنگ) یا دموکرات‌ها (به‌خاطر اعمال نظارت) و حتی ترکیبی از همه این‌ها، نشانه رود.

فراتر از این، اگر ترامپ خود را در بن‌بست یا وضعیت ناامیدکننده‌ای ببیند، ممکن است دست به اقدامات افراطی بزند؛ از جمله اعزام بی‌محابای نیروی زمینی به ایران یا حتی به‌کارگیری تسلیحات غیرمتعارف، که می‌تواند به طولانی‌شدن درگیری و حتی شعله‌ور شدن جنگی گسترده‌تر در سطح جهان بینجامد. احتمال دیگر آن است که ترامپ در مواجهه با ناکامی در ایران، ناگهان تمرکز خود را بر اولویتی دیگر—شاید کوبا یا مسائل داخلی آمریکا—معطوف کند و با اقدامی جنجالی و پرریسک، کوشش کند تا ورق را برگرداند و ثابت کند که همچنان اوضاع در کنترل اوست.

با این همه، هنوز امکان غلبه عقلانیت وجود دارد. ترامپ می‌تواند نتیجه‌ای «غیرقطعی» را بپذیرد و با اقداماتی نمادین و محدود، روایت جنگ را بازتعریف کند، بدون آنکه مانند سال ۲۰۲۰، به انکار کامل یا بازسازی واقعیت متوسل شود. اما اگر او تقابل با حکومت دینی ایران را نبرد نهایی برای تعریف میراث سیاسی خود بداند، آنگاه فرماندهان نظامی و مقامات مدنی اطرافش با انتخابی سرنوشت‌ساز روبرو خواهند شد: آیا فرمان‌های دیوانه‌واری را که حقیقت‌گریز بوده و نهادهای آمریکایی و اهداف ملی را به خطر می‌اندازند، اجرا کنند یا بر اصول خود پافشاری نمایند؟

برخلاف سال ۲۰۲۰، ترامپ اکنون نزدیک به سه سال دیگر در کاخ سفید فرصت دارد؛ به این معنا که هر کس جرأت مخالفت با دستورات او را داشته باشد، با خطر تلافی فوری روبرو خواهد شد. اما از سوی دیگر، تسلیم بی‌چون‌وچرا در برابر غرایز غیرمنطقی رئیس‌جمهور، بهایی خواهد داشت که شامل جان انسان‌ها و امنیت ملی آمریکا می‌شود. شاید وزرای کابینه، فرماندهان ارتش، مشاوران نزدیک و حامیان کنگره‌ای ترامپ، تنها سدی باشند که میان رئیس‌جمهور و تصمیماتی قرار دارند که می‌توانند یک بحران عمیق را تشدید کرده و امنیت ملی آمریکا را دهه‌ها به عقب بازگردانند.
.