چین: تحلیل راهبردی بن‌بست واشنگتن در رویارویی با تهران


نویسندگان: یانگ یولونگ، پژوهشگر مؤسسه مطالعات مدیترانه‌ای دانشگاه زبان‌های خارجی ژجیانگ؛ ما شیائولین، استاد و رئیس همان مؤسسه

ترجمه مجله جنوب جهانی

از اواخر فوریه، تهاجم نظامی مشترک ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران که با عنوان عملیات «خشم اساطیری» نام‌گذاری شده بود، وارد پنجمین هفته خود شد؛ اما برخلاف محاسبات طراحان کاخ سفید، نه تنها «جنگ برق‌آسا» به سرانجام نرسید، بلکه میدان نبرد روزبه‌روز به سمت بن‌بست و فرسایش پیش می‌رود. تهران با به‌کارگیری راهبرد نامتقارن، تنگه هرمز را در محاصره خود گرفته و لرزه بر اندام بازار انرژی جهان انداخته است. اکنون که شعله‌های درگیری به سمت جنگی فرسایشی، طولانی‌مدت و با دامنه‌ای گسترده‌تر متمایل شده، چشم‌انداز واشنگتن برای درهم‌شکستن ایران با کمترین هزینه نظامی، رنگ باخته است.

قرائن و شواهد حکایت از آن دارد که آمریکا در تله‌ای استراتژیک گرفتار آمده که خروج پیروزمندانه از آن متصور نیست. مجموعه‌ای از خطاهای راهبردی، دولت ترامپ را به اقدامی شتاب‌زده واداشت، اما اکنون پایان‌بندی این پرونده با هاله‌ای ضخیم از ابهام روبروست. در واکنش به این وضعیت، کاخ سفید سیاست «تشدید کنترل‌شده» را در پیش گرفته تا فشارها بر تهران را ادامه دهد.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در سخنانی در اواخر مارس اعلام کرد که ممکن است به دنبال «تصرف میادین نفتی ایران» و حتی اشغال جزیره خارک، شریان حیاتی صادرات نفت تهران، باشد. اما هرگونه اقدام نظامی علیه خارک و مسدودسازی مجرای انرژی ایران، می‌تواند واکنش زنجیره‌ای و متقابل نیروهای ایرانی علیه زیرساخت‌های انرژی خلیج فارس را در پی داشته باشد و شوکی سهمگین‌تر به بازارهای جهانی وارد کند. مقامات ایرانی نیز پیش‌تر هشدار داده بودند که در صورت ورود نیروی زمینی آمریکا، پاسخی «قاطع و کوبنده» خواهند داد.

در نبرد کلاسیک و رو در رو، ایران فاقد برتری هوایی مدرن و نیروی دریایی مسلط بر عرصه دریاهاست؛ ازاین‌رو در روزهای نخست درگیری، مواضع تدافعی گرفت و برتری هوایی و دریایی ساحلی خود را از دست داد و زیر بمباران‌های سنگین، متحمل خسارات سیاسی، اقتصادی و نظامی گردید.

اما تهران در برابر برتری کیفی نیروی هوایی و دریایی دشمن، به راهکار «جنگ نامتقارن» متوسل شد تا شکاف فناورانه و تسلیحاتی را جبران کند. فرماندهان ایرانی با واکاوی دقیق تجربیات نبرد خلیج فارس و جنگ عراق، و با الهام از تحولات منطقه‌ای، دکترین نظامی خود را بر پایه توسعه موشک‌های بالستیک برد کوتاه و متوسط و پهپادهای مقرون‌به‌صرفه استوار کرده‌اند. هم‌زمان، ایران با پیشبرد راهبرد «محور مقاومت»، ائتلافی منطقه‌ای علیه نفوذ آمریکا و اسرائیل شکل داده تا در برابر یورش مشترک آن‌ها ایستادگی کند. آنچه بیش از همه تحلیلگران را شگفت‌زده کرد، عزم راسخ ایران برای ورود به «جنگ تمام‌عیار» بود: آتش گشودن هم‌زمان علیه تمامی پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه، کشاندن دامنه درگیری به متحدان عرب واشنگتن و ریاض، و از همه مهم‌تر، بستن شیر فلکه هرمز و اعلان جنگ انرژی و مالی علیه آمریکا و نظام اقتصادی جهان؛ تاکتیکی که آغاز جنگ را برای آمریکا آسان، اما پایان آن را دشوار ساخت.

ظهور علائم «توازن استراتژیک» در مثلث آمریکا، اسرائیل و ایران

دولت ترامپ با راه‌اندازی عملیات «خشم اساطیری»، در پی تکرار سناریوی ونزوئلا و تغییر رژیم در تهران بود، اما در محاسبه «تاب‌آوری امنیتی» نظام جمهوری ایران دچار خطای فاحش شد. اگرچه ایران و ونزوئلا هر دو از کانون‌های اصلی ضدآمریکایی در خاورمیانه و آمریکای لاتین هستند، اما واکنش این دو کشور در برابر فشارهای نظامی و تحریم‌های اقتصادی، دو الگوی کاملاً متفاوت از مقاومت سیاسی را به نمایش گذاشت.

در کاراکاس، پس از فشارهای شدید و بازداشت نمادین نیکولاس مادورو، دولت موقت تحت هدایت دل‌سی، ناچار به امتیازدهی استراتژیک شد و منافع حیاتی و منابع انرژی خود را واگذار کرد؛ نشانه‌ای از تاب‌آوری شکننده و اراده‌ای سست در رأس هرم قدرت که حتی در بدنه ارتش و میان مردم نیز بازتابی نداشت.

واشنگتن می‌کوشید همین الگو را در تهران پیاده کند: حذف فیزیکی فرماندهان و تکیه بر برتری هوایی برای فروپاشی ساختار سیاسی و ایجاد شکاف در بدنه حاکمیت. اما این بار، محاسبات ترامپ با واقعیت‌های میدان همخوانی نداشت. خطاهای راهبردی واشنگتن در قبال ایران را می‌توان در پنج محور خلاصه کرد:

دست‌کم گرفتن تاب‌آوری نظام: برخلاف پیش‌بینی‌ها، فقدان موقت رهبر عالی‌مقام نه‌تنها موجب سردرگمی و هرج‌ومرج در رأس هرم قدرت نشد، بلکه فرآیند انتقال قدرت با سرعت و نظم کامل انجام گرفت. نه تمایلی به سازش استراتژیک در بدنه حاکمیت دیده شد و نه نشانی از ریزش نیروهای مسلح یا شکاف اجتماعی.

نادیده گرفتن کارآمدی دکترین مقاومت: آمریکا از تأثیر عملیاتی جنگ نامتقارن ایران غافل بود و برای پیچیدگی‌ها و فرسایشی شدن نبرد، آمادگی ذهنی و لجستیکی نداشت.

غفلت از پتانسیل جنگ فرسایشی: تهران با بهره‌گیری از تسلیحات ارزان‌قیمت اما پرتیراژ، تله‌ای از جنس «هزینه-فایده» برای تجهیزات پیشرفته اما گران‌قیمت غربی پهن کرده بود.

نادیده گرفتن اراده «تیغ کشیدن» ایران: تهران نه‌تنها پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا را هدف قرار داد، بلکه حباب امنیتی حفاظت از متحدان واشنگتن را ترکاند و «اثر بازدارندگی» تعهدات آمریکا را در نظر متحدانش به چالش کشید.

برآورد نادرست از شوک انرژی: مسدود شدن هرمز، شریان انرژی جهان، بحران‌هایی فراتر از پیش‌بینی‌های کاخ سفید ایجاد کرد؛ به‌گونه‌ای که آمریکا ناچار به آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت و حتی تساهل در برابر صادرات انرژی روسیه شد.

ترامپ به دنبال ضربتی سریع برای وادار کردن ایران به عقب‌نشینی بود، اما اکنون در باتلاقی گرفتار شده که خود ایران برایش طراحی کرده است: جنگی فرسایشی و طولانی. بمباران‌های گسترده نه‌تنها پیروزی قطعی به ارمغان نیاورده، بلکه آمریکا را در گیرودار دکترین نامتقارن تهران اسیر کرده است. از منظر ایرانی‌ها، دسترسی به فناوری صلح‌آمیز هسته‌ای، توسعه موشکی، نفوذ منطقه‌ای و حاکمیت بر منابع انرژی، خطوط قرمز و منافع ملی انکارناپذیرند؛ مرزهایی که در هیچ میز مذاکره‌ای قابل عبور نیستند. استراتژی فرسایش، ابزار اصلی تهران برای خنثی‌سازی برتری تکنولوژیک رقیب است. با تداوم نوسانات بازار انرژی و افزایش هزینه‌های نظامی، استراتژی خروج دولت ترامپ با چالش‌های جدی روبروست.

کارکرد دکترین نامتقارن و بازوی منطقه‌ای «محور مقاومت»

ایران به‌عنوان قدرت برتر جمعیتی، اقتصادی و انرژی در خاورمیانه، همواره استراتژی «مقاومت فعال» را در برابر تهدیدات خارجی دنبال کرده است. این راهبرد در عرصه نظامی، در قالب «دکترین نامتقارن» تبلور می‌یابد؛ الگویی که هدفش جبران کمیت و کیفیت تسلیحاتی از طریق توسعه فناوری‌های بومی، موشک‌های بالستیک، پهپادها و شبکه‌ای از متحدان منطقه‌ای برای ایجاد «دفاع رو به جلو» است.

در میدان عمل، ایران این دکترین را علیه پایگاه‌های آمریکا، سرزمین‌های اشغالی، زیرساخت‌های انرژی اعراب خلیج فارس و تنگه هرمز به کار گرفته تا هزینه جنگ را برای واشنگتن بالا ببرد. در حالی که موشک‌های پدافندی و تهاجمی غربی بسیار گران‌قیمت هستند، پهپادها و موشک‌های ایرانی با هزینه‌ای اندک تولید می‌شوند و با حجم بالا شلیک می‌گردند؛ تاکتیکی که هم نرخ موفقیت پدافند دشمن را کاهش می‌دهد و هم کفه ترازوی اقتصادی جنگ را به نفع ایران تغییر می‌دهد. این فشار فزاینده، کاخ سفید را وادار به مداخله فوری برای کنترل قیمت‌های انرژی و جلوگیری از سرایت بی‌ثباتی به اقتصاد داخلی کرده است.

در بُعد منطقه‌ای، ایران سال‌هاست بر تقویت «محور مقاومت» متمرکز است تا از گروه‌های غیردولتی هم‌سو به‌عنوان اهرم فشار استراتژیک استفاده کند. اگرچه از اکتبر ۲۰۲۳ و آغاز جنگ جدید در فلسطین، این محور زیر ضربات سنگین اسرائیل دچار فرسایش شده—حماس به حالت بقا درآمده، حزب‌الله لبنان به دفاع روی آورده، و حوثی‌های یمن محتاطانه عمل می‌کنند—اما همچنان به‌عنوان یک بازوی بازدارنده عمل می‌کند. اعلام وفاداری اخیر نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله، به رهبر جدید ایران و آمادگی برای عملیات مشترک، گواهی بر این مدعاست.

اگرچه حزب‌الله دیگر توان نبرد کلاسیک با اسرائیل را ندارد، اما با زرادخانه‌ای از راکت و پهپاد، همچنان مرزهای شمالی رژیم صهیونیستی را تحت فشار نگه داشته و با انحراف توجه استراتژیک ارتش اسرائیل، بار فشار نظامی بر دوش ایران را کاهش می‌دهد.

در عراق نیز، «سازمان‌های مقاومت اسلامی»—ائتلافی از گروه‌های شیعه مانند «کتائب حزب‌الله» و «عصائب اهل الحق» که زیر چتر «حشد الشعبی» فعالیت می‌کنند—اگرچه رسماً تحت نظارت دولت بغداد هستند، اما در عمل از استقلال عمل و هماهنگی نزدیک با تهران برخوردارند. این گروه‌ها با پرهیز از ورود مستقیم به جنگ تمام‌عیار، از تاکتیک‌های «منطقه خاکستری» استفاده می‌کنند: حملات پراکنده موشکی و پهپادی به پایگاه‌های آمریکا و اماکن دیپلماتیک برای فرسایش منابع و حواس دشمن، بدون آنکه پای عراق را به‌طور رسمی به جنگ باز کنند.

حوثی‌های یمن نیز به‌عنوان قدرتمندترین بازوی شبه‌دولتی محور مقاومت، نقش «ذخیره استراتژیک» را ایفا می‌کنند. عبدالملک الحوثی اگرچه تاکنون از اقدام نظامی مستقیم گسترده پرهیز کرده، اما در سخنان اخیر خود اعلام آمادگی کرده که «حوثی‌ها در کنار مردم ایران ایستاده‌اند و برای هر سناریویی آماده‌اند». اگر جنگ به نقطه‌ای برسد که بقای نظام در تهران تهدید شود، بعید نیست که حوثی‌ها با بستن باب‌المندب و هدف قرار دادن کشتی‌های تجاری، هم‌زمان با انسداد هرمز، طوفانی دوگانه در تجارت و انرژی جهان به پا کنند.

تاب‌آوری ساختاری: راز ماندگاری نظام سیاسی ایران

بیانیه نخست آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید، که در اواسط مارس منتشر شد، دو پیام کلیدی داشت: تکمیل موفقیت‌آمیز فرآیند انتقال قدرت، و ارسال پیامی قاطع به دشمن مبنی بر تداوم مسیر مقاومت. تأکید ایشان بر «تداوم نبرد، حفظ انسداد هرمز و الزام همسایگان به تعطیلی پایگاه‌های آمریکا»، نشان داد که استراتژی کلان تهران—استفاده از اهرم انرژی برای بالا بردن هزینه جنگ و وادار کردن ترامپ به بازنگری—کماکان پابرجاست.

نکته حائز اهمیت آنکه، در بازه زمانی حساس فقدان موقت رهبری (اواخر فوریه تا اوایل مارس) و طی فرآیند انتخاب جانشین، نه‌تنها خللی در اداره کشور یا تصمیم‌گیری‌های کلان ایجاد نشد، بلکه انسجام درونی و اراده جمعی برای مقاومت تقویت نیز گردید؛ پدیده‌ای که با پیش‌بینی‌های کاخ سفید برای گسست داخلی ایران در تضاد کامل بود. ثبات در خط‌مشی داخلی و خارجی پس از نصب رهبر جدید، گواهی بر بلوغ نهادی و «تاب‌آوری چندلایه» نظام سیاسی ایران است.

ساختار سیاسی ایران بر پایه‌ای از تمرکزگرایی هوشمند و مکانیزم‌های نظارتی متوازن استوار است که به آن ثبات نهادی می‌بخشد. در الگوی «ولایت فقیه»، نهاد رهبری به‌عنوان لنگرگاه ثبات، با قوای سه‌گانه و نهادهای نظارتی مانند شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام در هم تنیده شده تا ضمن حفظ کارآمدی تصمیم‌گیری، از انحراف مسیر نظام جلوگیری کند. این معماری سیاسی که کارایی حکومت متمرکز را با مکانیزم‌های پاسخگویی و توزیع قدرت ترکیب کرده، توانایی جذب شوک‌های ناشی از تغییرات ناگهانی در رأس هرم قدرت را دارد و همین امر، ضریب امنیت سیاسی کشور را ارتقا داده است.

در عرصه نظامی نیز، تزریق ایدئولوژی شیعی در کالبد نیروهای مسلح، به‌ویژه سپاه پاسداران، بدنه‌ای وفادار و باانگیزه ایجاد کرده که نه‌تنها مدافع مرزها، بلکه پاسدار ایدئولوژی نظام است. این همسویی عقیدتی، ستون فقرات امنیتی جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد.

سخن پایانی

چشم‌انداز جنگ کنونی، همچنان در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است. این بحران، پیامد مستقیم ماجراجویی یک‌جانبه ترامپ و متحدانش است که نه‌تنها ثبات خاورمیانه، بلکه امنیت انرژی و اقتصاد جهانی را قربانی کرده است. تجربه اخیر بار دیگر اثبات کرد که توسل به زور و هژمونی، نه‌تنها صلح و امنیت نمی‌آفریند، بلکه فاجعه‌ای انسانی و اقتصادی رقم می‌زند که دامن‌گیر رشد جهانی و آرامش بین‌المللی خواهد شد.

https://wp.me/p1gf1m-1dEb