
حمید علوی
تجاوز به ایران و پیامدهای آن بر انتخابات ۲۰۲۶ و ۲۰۲۸؛ واکاوی یک تکانهٔ ژئوپلیتیک
در روزهای پایانی فوریهٔ ۲۰۲۶، ایالات متحده و اسرائیل با اجرای تجاوز غیرقانونی و عملیات نظامی مشترک علیه ایران، گامی تعیینکننده در معادلات خاورمیانه برداشتند. این حمله که به شهادت آیتالله خامنهای، رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران، و جمعی از مقامات عالیرتبهٔ کشور انجامید، با واکنشی فوری از سوی تهران مواجه شد و تنگهٔ هرمز، این گذرگاه حیاتی انرژی، به سرعت به روی ترددهای دریایی بسته شد. اکنون، با گذشت بیش از یک ماه از آغاز این منازعه، آنچه در ابتدا دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تنها چند روز از آن تعبیر کرده بود، به جنگی با افق زمانی نامشخص بدل شده که حتی خطر دامنهدار شدن آن نیز منتفی نیست. آشفتگی بازار نفت و افزایش قیمتها، همراه با تردید از افزایش تلفات نظامیان آمریکایی و بازگشت کابوس فرسایشی جنگهای پیشین، همگی بر دامنهٔ نگرانی افکار عمومی در ایالات متحده افزودهاند. با توجه به همزمانی این بحران با سال انتخابات میاندورهای در آمریکا، گرهخوردن سرنوشت این دو عرصه — یعنی میدان نبرد در ایران و رقابتهای انتخاباتی در واشنگتن — به موضوع داغ محافل سیاسی و رسانهای بدل شده است. اجماع تحلیلها بر آن است که این جنگ، بیش از آنکه به سود جمهوریخواهان باشد، میتواند در کارزار انتخاباتی آنها خلل ایجاد کند.
سودای کنگره در گذر از تنگههای ایرانی؟
نفوذ تحولات ایران در عرصهٔ سیاست داخلی آمریکا، پدیدهای نوظهور نیست. نزدیک به نیمقرن پیش، بحران گروگانگیری در تهران (۴۴۴ روز) که در پیوند با ناکارآمدی اقتصادی دولت جیمی کارتر و انشعاب درون حزب دموکرات قرار گرفت، به بستری برای به تصویر کشیدن ناتوانی رئیسجمهور وقت بدل شد. نقطهٔ اوج این روند را میتوان در شکست عملیات «پنجهٔ عقاب» در بهار ۱۹۸۰ جست که از آن پس، رونالد ریگانِ جمهوریخواه در نظرسنجیها از کارتر پیشی گرفت و نهایتاً در نوامبر همان سال به پیروزی قاطع دست یافت. گروگانها نیز در روز تحلیف ریگان، درست دقایقی پیش از ادای سوگند او، آزاد شدند. پرسش اینجاست که آیا تاریخ در سال ۲۰۲۶ نیز چنین چرخشهای دراماتیکی را تکرار خواهد کرد؟ به نظر میرسد در صورت تداوم جنگ، چنین احتمالی هرچند دور از ذهن نیست، اما نقش این بحران بیش از آنکه «تعیینکننده» باشد، «تقویتکننده» روندهایی از پیش رقمخورده خواهد بود.
نخست آنکه در انتخابات میاندورهای، برخلاف انتخابات ریاستجمهوری که مزیت «حضور در قدرت» برای رئیسجمهور مستقر وجود دارد، حزب حاکم همواره با «نفرین» اقبال عمومی روبهرو بوده و به احتمال قریب به یقین کرسیهایی را از دست میدهد. دادههای تاریخی گویای آن است که از ۲۰ دورهٔ انتخابات میاندورهای پس از جنگ جهانی دوم، در شرایطی که محبوبیت رئیسجمهور بالای ۵۰ درصد بوده، حزب او به طور میانگین ۱۴ کرسی از مجلس نمایندگان را از دست داده است. این رقم در بازهٔ محبوبیت ۴۰ تا ۵۰ درصد به ۳۴٫۵ کرسی و در شرایطی که محبوبیت زیر ۴۰ درصد باشد، به ۳۸ کرسی کاهش میرسد. حال آنکه رضایت از عملکرد ترامپ در نظرسنجیهای کنونی تنها ۳۶ درصد برآورد میشود. از این رو، حتی با فرض محبوبیت ۵۰ درصدی نیز، دموکراتها برای بازپسگیری اکثریت مجلس نمایندگان نیازی به معجزه ندارند؛ چه رسد به شرایط فعلی.
از سوی دیگر، موضوعاتی چون تورم، هزینههای درمان و مسکن، و اشتغال که همواره در صدر دغدغههای انتخاباتی قرار داشتهاند، این بار در ذیل مسئلهای فراگیرتر با عنوان «قدرت خرید» یا «توانایی پرداخت» معنا مییابند. معمای ساختاریِ کاهش قدرت خرید، مسئلهای نیست که دولت ترامپ بتواند در کوتاهمدت پاسخی برای آن بیابد، بلکه به باری بر دوش حزب حاکم بدل شده است. جنگ ایران، از طریق نوسانات قیمت بنزین و افزایش هزینههای زندگی، تنها بر شدت این نارضایتی میافزاید و جایگاه جمهوریخواهان را بیش از پیش متزلزل میکند.
گمانهزنیها از آن حکایت دارد که جمهوریخواهان در این دوره از انتخابات، بسته به دامنهٔ تأثیر جنگ، ممکن است ۲۰ تا ۷۰ کرسی از مجلس نمایندگان را واگذار کنند. در مجلس سنا اما، با توجه به چرخش تنها ۳۵ کرسی و ماهیت محدودتر رقابت، شانس دموکراتها برای کسب اکثریت چندان قطعی نیست. تنها در صورتی میتوانند به پیروزی چشمگیر در ایالتهای کلیدیِ دچار نوسان نظیر مِین، کارولینای شمالی و میشیگان دست یابند و همزمان در ایالتهای جمهوریخواهی چون اوهایو و آلاسکا نیز شگفتیساز شوند که میتوانند به اکثریت ۵۱ کرسی در برابر ۴۹ کرسی سنا دست پیدا کنند. اما برای قضاوت دقیقتر دربارهٔ این ایالتها باید منتظر ماند و دید آیا موج جنگ تا تابستان امسال فروکش خواهد کرد یا خیر.
آغاز جنگ، به انگیزهٔ پیروزی در انتخابات؟
با آنکه پیامدهای جنگ ایران به ضرر جمهوریخواهان رقم میخورد، اما این پرسش مطرح میشود که آیا ترامپ با هدف تأثیر مثبت بر رقابتهای انتخاباتی، دست به این اقدام زده است؟ انگیزهای که بهسادگی نمیتوان آن را نادیده گرفت. منطق پشت این سناریو چنین است: اگر جنگ با پیروزی سریع و قاطعانهای همراه میشد، شاید میتوانست غرور ملیگرایانهای در میان حامیان «آمریکا را دوباره بزرگ کن» (MAGA) برانگیزد و هزینههای اقتصادی ناشی از جنگ را برای آنها «موجه» جلوه دهد. اما امروز، طولانیشدن جنگ و دورنمای فرسایشی آن، نه تنها آن غرور کاذب را نقش بر آب کرده، بلکه نگرانیهایی را حتی در میان بخشهایی از جمهوریخواهان غیر از طیف MAGA نیز برانگیخته است.
وضعیت کنونی با دوران جنگ علیه تروریسم در ۲۰۰۲ تفاوتهای اساسی دارد. آن زمان، در فضای پس از حملات ۱۱ سپتامبر و با تکیه بر جایگاه «رئیسجمهور بحران»، جرج دبلیو بوش توانست وحدت ملی را رقم بزند و حزبش را به افزایش کرسیها در هر دو مجلس سنا و مجلس نمایندگان برساند. اما امروز، ۶۵ درصد از آمریکاییها مداخله نظامی علیه ایران را به نفع کشور خود نمیدانند و ۷۵ درصد نیز معتقدند که آمریکا بیش از اندازه درگیر امور ایران شده است. تنها ۳۵ درصد از حمله به ایران حمایت میکنند. حتی در میان خود جمهوریخواهان، اگرچه ۷۳ درصد از اقدام ترامپ پشتیبانی میکنند، اما درون طیف MAGA نیز اعزام نیروی زمینی به ایران با اقبال چندانی روبهرو نیست. این ارقامِ آمیخته با تناقض نشان میدهد که جنگ ایران، برخلاف برخی تصورات، نهتنها توان ایجاد «وحدت حول پرچم» را ندارد، بلکه حتی در جلب نظر رأیدهندگان میانهرو نیز ناتوان مانده است.
مقایسه با نمونههای تاریخی دیگر نیز این گزاره را تأیید میکند. در انتخابات میاندورهای ۱۹۵۰، حزب دموکرات هری ترومن با دو عاملِ مخالفت شدید محافظهکاران با برنامههای رفاهی «انصاف نوین» (Fair Deal) و نارضایتی عمومی از ورود به جنگ کره، ۵ کرسی از سنا و ۲۸ کرسی از مجلس نمایندگان را از دست داد و اگرچه اکثریت خود را به لطف برتری عددی پیشین حفظ کرد، دو سال بعد هر دو مجلس را واگذار کرد. حتی در سال ۱۸۹۸، با وجود پیروزی سریع در جنگ آمریکا و اسپانیا (جنگی که به «جنگ صدروزه» معروف شد) و تبدیل ایالات متحده به قدرتی فرامنطقهای، حزب جمهوریخواه ویلیام مککینلی نتوانست در انتخابات میاندورهای پیروزی قاطعی به دست آورد و کرسیهای خود را در مجلس نمایندگان کاهش داد. در مقابل، حزب دموکرات با تأکید بر مسائل اقتصادی و جلب حمایت گروههای پوپولیستی در مناطق کشاورزی، ۳۷ کرسی جدید به دست آورد. این الگو، نشاندهندهٔ این واقعیت است که پیروزیهای نظامی بهتنهایی نمیتواند جایگزین دغدغههای ملموس اقتصادی و معیشتی رأیدهندگان شود.
فراتر از ۲۰۲۶؛ پیامدهای دیرپا
اگرچه تأثیر جنگ ایران بر انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ بیشتر از جنس «شدتبخشی» به روندهای موجود خواهد بود، اما پیامدهای این اقدام نظامی بر زیستسیاست آمریکا فراتر از این دوره خواهد رفت.
نخست، برخی تحلیلها حاکی از آن است که طیف MAGA، که از نتایج جنگ و مدیریت آن ناامید شدهاند، هرچند نمیتوانند مستقیماً بر ترامپ تأثیر بگذارند، اما احتمالاً این نارضایتی را بر سر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، خالی خواهند کرد. ونس که در موضوع ایران منفعل و محتاط ارزیابی میشود، ممکن است در رقابتهای درونحزبی برای انتخابات ۲۰۲۸، جایگاه خود را به چهرههایی نظیر مارکو روبیو واگذار کند. جنگ ایران شکاف میان ترامپ و بخشی از پایگاه سنتی MAGA را آشکار کرده و ونس را در میانباری دشواری قرار داده است. اما این پایان ماجرا نیست؛ ونس همچنان میتواند با نقشآفرینی در روند پایان جنگ، بخشی از این شکاف را ترمیم کند.
دوم، دادههای نظرسنجی نشان میدهد که از زمان آغاز جنگ، نگرش منفی نسبت به اسرائیل در میان آمریکاییها از ۲۴ درصد در ۲۰۲۳ به ۳۹ درصد در ۲۰۲۶ افزایش یافته است. این رقم در میان دموکراتها از ۳۶ به ۵۷ درصد و در میان جمهوریخواهان از ۱۲ به ۱۸ درصد رسیده است. جزئیات بیشتر نشان میدهد که در میان دموکراتها، تنها ۱۷ درصد با اسرائیل همدلی دارند، در حالی که دو سوم آنها به فلسطینیان و جهان عرب گرایش دارند. در سوی مقابل، ۶۹ درصد جمهوریخواهان حامی اسرائیل هستند. در میان گروه سنی ۱۸ تا ۳۴ سال نیز حدود دو سوم نسبت به اسرائیل نگرشی منفی دارند. این توزیع آرا نشاندهندهٔ قطبیشدن عمیق نسلی و حزبی دربارهٔ مسئلهٔ اسرائیل و فلسطین است.
از منظر منافع حزب دموکرات، این تحولات پیامدهایی دوگانه دارد. از یک سو، جامعهٔ مسلمانان آمریکا که در انتخابات ۲۰۲۴ به دلیل ناخرسندی از سیاستهای بایدن در قبال غزه، فاصلهای از دموکراتها گرفته بودند، ممکن است این بار به کانون هواداران این حزب بازگردند. این امر میتواند در ایالتهای غرب میانه و منطقهٔ به اصطلاح «کمربند زنگزده» که جمعیت مسلمان قابل توجهی دارند، به سود دموکراتها تمام شود. از سوی دیگر، نفوذ دیرپای لابیهای هوادار اسرائیل که به هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات کمک مالی میکنند، اکنون با جنبشهای درونحزبیِ هوادار فلسطین در تقابل قرار گرفته است. رقابت درونحزبیِ دموکراتها میان جریان سنتیِ مورد حمایت والاستریت و لابی اسرائیل از یک سو، و جناح ترقیخواه که متکی بر حمایت اتحادیههای کارگری و جوامع مسلمان و معتقد به سیاست هویتی است از سوی دیگر، ابعاد تازهای به خود گرفته است.
نکتهٔ حائز اهمیت آنکه با توجه به تغییرات شتابان ساختار جمعیتی آمریکا و پیشبینیها مبنی بر پیشیگرفتن جمعیت مسلمانان از جمعیت یهودیان تا سال ۲۰۳۵، تأثیر مسائل خاورمیانه بر سیاست داخلی ایالات متحده پیچیدهتر از گذشته خواهد شد. آنچه امروز در میدان جنگ ایران رقم میخورد، نهتنها معادلات منطقهای، بلکه خطکشیهای آیندهٔ حزبی و جهتگیری سیاست خارجی آمریکا را نیز دستخوش تحول خواهد ساخت.
