الگوی حملات آمریکا و اسرائیل به انستیتو پاستور بازخوانی حملات پیشین به الشفا در سودان تا غزه

در

حمله آمریکا و اسرائیل به انستیتو پاستور ایران و بازخوانی حملات پیشین به زیرساخت‌های درمانی؛ از بمباران الشفا در سودان تا غزه

فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی

یکی از ستون‌های دیرینه سلامت جهانی در منطقه، اخیراً در جریان تهاجم مستمر ایالات متحده و اسرائیل به ایران، هدف بمباران قرار گرفته است.

انستیتو پاستور ایران، مرکز تاریخی پژوهش و بهداشت عمومی که در سال ۱۹۲۰ تأسیس شد، در تهران بزرگ مورد حمله قرار گرفت. حسین کرمان‌پور، سخنگوی وزارت بهداشت ایران، این حمله را «تجاوزی مستقیم به امنیت سلامت بین‌المللی» خواند و هشدار داد که نهادی یک‌قرنه که کانون کنترل بیماری‌ها و توسعه واکسن است، هدف گرفته شده است.

این مؤسسه مرکزی حاشیه‌ای نیست؛ بلکه دهه‌هاست نقش محوری در پژوهش‌های بیماری‌های عفونی، تولید واکسن و همکاری‌های بهداشتی منطقه‌ای ایفا می‌کند و بخشی از شبکه بین‌المللی پاستور است. اهمیت آن فراتر از مرزهای ایران، این نهاد را به گره‌ای کلیدی در سلامت عمومی جهانی تبدیل کرده است.

همان الگو

در نگاه نخست، این رویداد ممکن است تنها یکی از صدها حادثه در جنگی رو به گسترش به نظر برسد؛ یکی از زیرساخت‌های غیرنظامی متعددی که در جریان حملات فزاینده آمریکا و اسرائیل به ایران آسیب دیده یا نابود شده است.

اما وقتی این داستان در الگویی گسترده‌تر—نه‌فقط در خاورمیانه امروز، بلکه در بستر تاریخی—قرار گیرد، معنایی پیچیده‌تر می‌یابد.

بازیگران آشنا هستند: ایالات متحده و اسرائیل.
اهداف نیز آشنا هستند: زیرساخت‌های غیرنظامی حیاتی، به‌ویژه مراکز درمانی که مستقیماً یا از طریق پژوهش، درمان و تولید دارو، به میلیون‌ها نفر خدمات می‌رسانند.

غزه بلافاصله به ذهن متبادر می‌شود.

از اکتبر ۲۰۲۳، تخریب نظام مراقبت‌های بهداشتی غزه به‌طور گسترده توسط نهادهای بین‌المللی، از جمله سازمان جهانی بهداشت، مستند شده است؛ این سازمان در مه ۲۰۲۵ گزارش داد که ۶۹۷ حمله به مراکز درمانی در این منطقه محاصره‌شده ثبت کرده است. [[65]]

در آن زمان، تنها ۱۹ بیمارستان از ۳۶ بیمارستان غزه فعال بودند و دست‌کم ۹۴ درصد آن‌ها آسیب دیده یا نابود شده بودند. سازمان جهانی بهداشت مقیاس این تخریب را با عبارتی صریح توصیف کرد: «تخریب، سیستماتیک است.»

از آن زمان، وضعیت غزه حتی وخیم‌تر شده است، چرا که حملات اسرائیل با شدت و عزمی راسخ برای نابودی هر آنچه از نظام مراقبت‌های بهداشتی باقی مانده، ادامه یافته است.

لبنان نیز بخشی از این جغرافیای رو به گسترش است.
عفو بین‌الملل در مارس ۲۰۲۶ هشدار داد که نیروهای اسرائیلی به کارکنان و مراکز درمانی حمله می‌کنند و هم‌زمان «بدون ارائه هیچ مدرکی» ادعاهایی مبنی بر استفاده نظامی از زیرساخت‌های پزشکی مطرح می‌سازند. [[39]]

این سازمان به‌وضوح اعلام کرد: «اتهامات بی‌اساس… بدون ارائه هیچ مدرکی، توجیه‌کننده برخورد با بیمارستان‌ها، مراکز درمانی یا وسایل حمل‌ونقل پزشکی به‌عنوان میدان نبرد نیست.»

در همان ماه، گزارشی به نقل از سازمان جهانی بهداشت حاکی از آن بود که نه امدادگر در حملات متعدد در جنوب لبنان کشته شده‌اند، در حالی که ده‌ها مرکز درمانی مجبور به تعطیلی شده‌اند.

با این حال، یک مورد تاریخی خاص را نباید نادیده گرفت: بمباران زیرساخت‌های دارویی سودان توسط آمریکا در سال ۱۹۹۸.

سودان: بازخوانی یک پرونده
در ۲۰ اوت همان سال، در دوران ریاست‌جمهوری بیل کلینتون، ایالات متحده به‌عنوان بخشی از «پاسخ» خود به بمب‌گذاری‌های سفارت‌های شرق آفریقا، کارخانه داروسازی الشفا در خارطوم را نابود کرد. واشنگتن ادعا کرد که این تأسیسات با تولید سلاح‌های شیمیایی و القاعده مرتبط بوده است.

با این حال، آن ادعاها هرگز اثبات نشدند.
کمیسیون یازده سپتامبر بعداً عدم قطعیت درون‌سازمانی در نهادهای ایالات متحده را آشکار ساخت. مری مک‌کارتی، مقام وقت شورای امنیت ملی، هشدار داد که ایالات متحده به «اطلاعات بسیار بهتری درباره این تأسیسات» نیاز دارد، در حالی که جانت رینو، دادستان کل، اذعان کرد که «فرضیه مدام در حال تغییر است».

با این وجود، آنچه مورد تردید نبود، نقش الشفا در نظام مراقبت‌های بهداشتی سودان بود.
این کارخانه بیش از ۳۰۰ کارگر داشت و داروهایی برای مالاریا، سل، دیابت، فشار خون بالا و سایر درمان‌های ضروری تولید می‌کرد. این واحد به‌طور گسترده به‌عنوان بزرگ‌ترین کارخانه داروسازی سودان توصیف می‌شد که بین ۵۰ تا ۶۰ درصد داروهای کشور را تأمین می‌کرد.

نابودی آن، پیامدهای فوری و بلندمدتی برای کشوری داشت که از پیش با فقر، بیماری و تحریم‌ها دست‌به‌گریبان بود و دسترسی به داروهای اساسی را به‌شدت مختل کرد.

مقایسه با مورد ایران تصادفی نیست.
در هر دو مورد، یک مرکز درمانی به هدفی نظامی تبدیل می‌شود؛ در هر دو، تخریب فوری است؛ و در هر دو، پیامدها نه بر دوش بازیگران نظامی، بلکه بر دوش جمعیت غیرنظامی وابسته به نظام‌های بهداشتی شکننده فرود می‌آید.

تخریب استراتژیک
حتی زمینه سیاسی نیز ما را به مقایسه فرامی‌خواند.
حمله سال ۱۹۹۸ در حالی رخ داد که کلینتون درگیر رسوایی مونیکا لوینسکی بود و در آن زمان پرسش‌هایی درباره زمان‌بندی این عملیات مطرح شد.

امروز، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به‌طور مشابه با فشارهای سیاسی فزاینده در داخل کشور روبه‌روست، هم‌زمان که واشنگتن موضع نظامی خود را در خارج از کشور تشدید می‌کند. [[56]]

بنابراین، این وقایع را نمی‌توان به‌عنوان حوادثی مجزا نادیده گرفت. در عوض، آن‌ها به الگویی تکرارشونده اشاره دارند که در آن زیرساخت‌های مراقبت‌های بهداشتی بارها و بارها به منطق جنگ کشیده می‌شوند—بازتعریف، توجیه و در نهایت نابود می‌شوند.

پیامدهای بلندمدت محدود به تلفات فوری نیست؛ این پیامدها شامل فرسایش نظام‌های بهداشت عمومی، فروپاشی خدمات ضروری و نوعی بی‌ثباتی اجتماعی است که می‌تواند سال‌ها، اگر نه دهه‌ها، تداوم یابد.

اگر قرار باشد از سودان، غزه، لبنان و اکنون ایران درسی گرفته شود، این است: وقتی مؤسسات پزشکی هدف قرار می‌گیرند، آسیب جانبی نیست—استراتژیک است.

آنچه در حال نابودی است، نه‌تنها ساختمان‌ها، بلکه نظام‌هایی هستند که حیات را حفظ می‌کنند: دارو، مراقبت، بهبودی، بقا.

از بمباران کارخانه الشفا در سودان تا برچیدن بیمارستان‌های غزه و هدف قرار دادن مراکز درمانی در لبنان، این الگو غیرقابل‌انکار است.

جوامع نه‌تنها مورد حمله قرار می‌گیرند، بلکه از درون تضعیف می‌شوند—یا دست‌کم قرار است تضعیف شوند—و توانایی التیام، تحمل و بازسازی از آن‌ها سلب می‌گردد.

در این چارچوب، حمله به انستیتو پاستور ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست: این ادامه یک روش است.

(فلسطین کرونیکل)