
فریب از ابتدا تا انتها: روایت آمریکا و اسرائیل از «مذاکره» با ایران
نویسنده ستون نویس گوانچا
فارغالتحصیل دانشکدهٔ دولتداری کندیِ دانشگاه هاروارد، از تحلیلگران برجستهٔ افکار عمومی
ترجمه مجله جنوب جهانی
پسچند روز پیش، دونالد ترامپ در شبکهٔ اجتماعی خود نوشت:
«ایالات متحدهٔ آمریکا در حال مذاکره با یک رژیمِ جدید در ایران است! رژیمی بهتر و عاقلتر! هدف هم پایان دادن به عملیات نظامی ما در آن منطقه است. مذاکرات خیلی خوب پیش میرود و پیشرفتهای بزرگی حاصل شده. اما اگر به هر دلیلی این مذاکرات زود به نتیجه نرسید (هرچند بهاحتمال زیاد به نتیجه میرسد)، و اگر تنگهٔ هرمز فوراً «باز و آمادهٔ کسبوکار» نشد، آن وقت سفرِ قشنگِ ما در ایران جور دیگری تمام میشود: تمام نیروگاههای برق، همهٔ چاههای نفت و جزیرهٔ خارک را منهدم کرده و از روی زمین محو میکنیم! (حتی ممکن است آبشیرینکنها را هم با خاک یکسان کنیم!) تا حالا دست روی این اماکن نگذاشته بودیم. این کار را تلافی میکنیم برای آن همه سرباز خوبی که در طول ۴۷ سال «حکومت وحشت»ِ رژیمِ فاسدِ کهنِ ایران به خاک و خون کشیده شدند. همه متوجه باشند. دونالد جی. ترامپ، رئیسجمهور.»
ترامپ هر روز حرفی کاملاً مخالف دیروز خودش میزند. پیداست که از ابتکار عمل ایران در تنگهٔ هرمز خشمگین است، چراکه دیگر راه خروج سادهای برایش باقی نمانده که بتواند در آن ادعای پیروزی کند و قضیه را فینفسه تمامشده تلقی نماید. او این سو و آن سو میزند و هر ایدهای را امتحان میکند؛ در این میان، خانواده و نزدیکانش نیز از اطلاعات محرمانه سودهای کلان میبرند.
اما باید به نوشتههای ترامپ در شبکههای اجتماعی وزن بیشتری بدهیم، چون متنی مکتوب و بدون تحریف است و بهتر از هر چیز دیگری نمایانگر اندیشهٔ اوست.
در این پست، چند مطلب مهم نهفته است:
تغییر رژیم: ترامپ ادعا میکند با رژیمی «جدید» مذاکره میکند، بیآنکه بتواند اثبات کند آن رژیم کیست یا اصلاً وجود خارجی دارد. او میتواند از هیچ، یک رژیم بسازد و با خودش پای میز مذاکره بنشیند. اما نکتهٔ مهم آن است که او از نظام موجود در ایران قطع امید کرده و پیشبینی میکند که در حال یا آینده تغییر رژیم رخ دهد.
شرایط تسلیم: او از ایران میخواهد «برنامهٔ پانزده مادهای»اش را بپذیرد – برنامهای که در ذات خود، طرحی برای تسلیم بیقیدوشرط ایران است و از تهران میخواهد برای همیشه از هرگونه توان خودداری چشمپوشی کند. از سوی دیگر، ایران خود را در موقعیت راهبردیِ برتر میبیند، نه تنها حاضر به تسلیم در برابر آمریکا نیست، بلکه اکنون شرایط خود را به واشنگتن دیکته میکند. در داخل ایران نیز فضای عمومی کاملاً ضدآمریکایی و ضداسرائیلی است و هر دولتی که توافقی تحقیرآمیز با آمریکا امضا کند، در داخل کشور مشروعیت نخواهد داشت. دولت ترامپ با طرح چنین شروطی، عملاً نشان میدهد که هیچ ارادهٔ جدی برای مذاکره ندارد.
اولتیماتوم: ترامپ با تجمیع هرچه بیشتر نیروهای آمریکایی در خاورمیانه، سعی دارد ایران را زیر فشار گذاشته و شروط نامتوازن خود را قبولاند. این در واقع یک اولتیماتوم تمامعیار است. او تهدید میکند که در صورت عدم پذیرش، با زور تمام زیرساختهای ایران را نابود خواهد کرد (گفتنی است تهدید به تخریب نیروگاهها، تأسیسات آبشیرینکن و دیگر ابنیهٔ غیرنظامی، نقض آشکار قوانین بینالمللی است).
بنابراین، آنچه «مذاکره» خوانده میشود، کاملاً ساختگی است؛ نه رفتاری متناظر میان دو طرف وجود دارد و نه آمریکا کوچکترین نشانهای از حسننیت نشان داده است. این «مذاکره» در واقع همان «اولتیماتوم» است. ترامپ با طرح شروطی افراطی و تهدیدهای آشکار در ملأ عام، عملاً راه پسنشینی را بر خود بسته است.
گام بعدی؟ اگر روند کنونی ادامه یابد و اتفاق غیرمنتظرهای رخ ندهد، بهنظر میرسد که تشدید جنگ با محوریت نیروهای زمینی، اجتنابناپذیر باشد.
بازارها به «مذاکره» امید زیادی بستهاند و هر خبری – هرچند کوچک – را در این جهت تعبیر میکنند. دلیل آن ساده است: نخست، فعالان بازار به هر قیمتی خواهان توافق میان آمریکا و ایران هستند؛ دوم، بسیاری از آنها از روند واقعی «مذاکرات» پیشین بیخبرند.
از این رو، برای پیشبینی مسیر مذاکرات کنونی، بهترین کار مرورِ تجربهٔ شکستخوردهٔ دیپلماسی درست پیش از آغاز جنگ در اواخر بهمنماه است. این مرور نشان میدهد ترامپ چگونه عمل میکند، اسرائیل چه محاسباتی دارد، و چرا ایران حاضر نیست بار دیگر با آمریکا پای میز مذاکره بنشیند.
آنچه در ادامه میآید، برآمده از منابع متعدد و تلفیقی از استنتاج و تحلیل است:
—
اهداف اسرائیل
اسرائیل سه سطح از اهداف را دنبال میکند: هدف خرد، تضعیف توان نظامی و اقتصادی ایران. هدف میانی، تضعیف توان سیاسی ایران – چه از طریق تغییر رژیم، چه از طریق ایجاد هرجومرج و جنگ داخلی. اسرائیل به جای یک دولت سکولار و ملیگرای قوی در ایران، ترجیح میدهد با کشوری روبهتجزیه و متشکل از طوایف و گروههای شبهنظامی روبهرو باشد. هدف کلان نیز جلوگیری از ظهور ایران بهعنوان یک قدرت بزرگ، حفظ انحصار قدرت اسرائیل در خاورمیانه، و پیشبرد آرمان «اسرائیل بزرگ» از طریق توسعهٔ ارضی است.
بیاعتمادی اسرائیل به ایران و عدم مشارکت در مذاکره
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جنگی «دو به یک» است. اسرائیل آغازگر و رهبر این جنگ بوده؛ ترامپ و روبیو بارها گفتهاند که آمریکا به این دلیل وارد جنگ با ایران شد که اسرائیل قصد پیشدستی و حمله داشت. اگر اسرائیل خود به مذاکره تن ندهد و خواهان صلح نباشد، چگونه میتوان انتظار پایان جنگ را داشت؟ چه در بهمنماه گذشته و چه امروز، اسرائیل نه مخالفتی با مذاکرات آمریکا ابراز میکند، نه در آنها مشارکت میجوید و نه خود را پایبند به نتایج احتمالی آنها میداند. اسرائیل اهداف جنگی خود را تغییر نداده و به طور گسترده آنها را رسانهای میکند. به محض آنکه آمریکا نشانهای از تمایل به مذاکره بروز دهد، اسرائیل حملات خود را دوچندان میکند تا موضع خود را به روشنی اعلام کند.
بزرگترین کابوس اسرائیل: مذاکرهٔ آمریکا و ایران
آنچه بیش از همه اسرائیل را میترساند، دستیابی آمریکا و دولت مستقر ایران به هرگونه توافقی است، چراکه چنین توافقی به معنای بهرسمیتشناختن مشروعیت دولت ایران و بقا و تداوم آن خواهد بود. اسرائیل از بنیان به دولت موجود در ایران اعتماد ندارد و معتقد است تا این دولت زنده است، با طرح «سازش و مقاومتِ تدریجی»، در پنهان توان خود را بازسازی کرده و روزی نسلکشی اسرائیل را رقم خواهد زد. به همین دلیل، اسرائیل نه تنها با این دولت مذاکره نمیکند، بلکه با هر اقدامی (ترورهای بیضابطه، بمباران مدارس، بیمارستانها، تأسیسات هستهای و انرژی) سعی در تخریب هرگونه امکان مذاکره دارد. افزون بر این، اسرائیل با ترور گستردهٔ مقامات ایرانی، عملاً باعث میشود دولت آمریکا «کسی را برای مذاکره» نیابد.
محاسبات ترامپ: «معامله» اگر بشود، چه بهتر
تصویری که از ترامپ در اذهان هست، فردی است که هرگز از زور استفاده نمیکند اما شیفتهٔ آن هم نیست. او خود را «استاد معامله» میداند و ترجیح میدهد مشکلات را از راه گفتگو حل کند. حتی اگر احتمال موفقیت گفتگو ده، پنج یا حتی یک درصد باشد، آن را امتحان میکند. مذاکره برای او سه فایده دارد: نخست، هرچند اندک، امکان «توافق» وجود دارد. دوم، به مردم خود نشان میدهد «من تلاش دیپلماتیک کردم» تا نتوانند بگویند بیدرنگ دست به جنگ زد. سوم، به جامعهٔ بینالمللی و متحدان اثبات میکند که راه دیپلماسی را پیموده و تنها پس از شکستِ آن به گزینهٔ نظامی روی آورده است. پس ترامض برای همین احتمال اندک، تن به مذاکره میدهد.
نگرانی اسرائیل: اگر ترامپ «معامله» را تمام کند، چه؟
برای سالها، دولت ایران به دنبال مصالحه بود: تعلیق برنامهٔ هستهای در ازای لغو تحریمها و بازگشت به اقتصاد جهانی. دولت ایران به خوبی میدانست که توسعۀ اقتصادی و رفاه مردم، راه اصلی بقاست. در دوران اوباما، برجام چنان امیدی در ایران ایجاد کرد که همه در انتظار پیوستن به مسیر طبیعی جهان بودند. اما این دقیقاً کابوس اسرائیل بود: اسرائیل نه خواهان ایران قدرتمند بود و نه به تعهدات ایران (در زمینهٔ هستهای) اعتماد داشت. نتانیاهو به شدت با برجام مخالفت کرد و توانست ترامپ را به خروج از آن متقاعد سازد. نکتهٔ کلیدی اینجاست: اسرائیل از هرگونه توافق آمریکا و ایران بیزار است، چراکه آن را فریبکاری و فرصتی برای بازسازی توان ایران میداند. از این زاویه، علاقهٔ ترامپ به «معامله»، به بزرگترین تهدید برای اسرائیل تبدیل میشود. در نتیجه، اسرائیل تمام تلاش خود را میکند تا چنین توافقی هرگز شکل نگیرد.
ابزار اسرائیل: شکل دادن به شروط مذاکرهکنندگان آمریکایی
اسرائیل با همهٔ دولتهای آمریکا موفق نبوده (مثلاً دولت بایدن را نتوانست به طور کامل تحت تأثیر قرار دهد)، اما به دلایل گوناگون، لابی اسرائیل و یهودیان نفوذی بیسابقه بر ترامپ دارند. پیروزی ترامپ برای دولت نتانیاهو یک فرصت طلایی بود. آنها از طرق مختلف توانستند نگاه و راهبرد ترامپ در قبال ایران را کاملاً دستکاری کنند. حال پرسش این است: چگونه هم میتوان «غریزهٔ مذاکره و معامله» ترامپ را ارضا کرد و هم اطمینان حاصل نمود که مذاکره به شکست انجامد؟ پاسخ تنها یک راه دارد: تعیین شروطی چنان افراطی، بالا و نامعقول که ایران هرگز نتواند آنها را بپذیرد.
روش دستکاری اسرائیل: تغییر هدف از «هستهای» به «صفر غنیسازی»
· پیشتر، خواست آمریکا از ایران «عدم دستیابی به سلاح هستهای» بود. در حالی که امام خامنهای (رهبر پیشین) با فتوای شرعی، تولید و حتی بحث بر سر سلاح هستهای را حرام اعلام کرده بودند. بنابراین این خواسته اساساً یک «مسئلهٔ تصنعی» بود که میشد به سرعت در مذاکرات حلش کرد.
· در دولت دوم ترامپ، اسرائیل این ادعا را در ذهن آمریکا نهادینه کرد که نه تنها سلاح هستهای، بلکه هرگونه توان هستهای – از غنیسازی گرفته تا صنعت و فناوری هستهای – برای ایران ممنوع باشد. روایت اسرائیلی این است که «اگر ایران فناوری هستهای داشته باشد، به حتم سلاح هستهای هم خواهد ساخت»؛ یعنی همانطور که یک نیروگاه غیرنظامی، به زعم آنها، گام اول بمب است. بدین ترتیب، اسرائیل خواست خود را به آمریکا القا کرد: ایران نه تنها باید ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد خود را تسلیم کند، بلکه باید تمام تواناییهای مرتبط را نیز برچیند. (اگر فهرست آرزوهای اسرائیل را بنویسیم، حتی برگزاری دورههای آموزشی و پژوهشهای علمی نیز باید ممنوع شود.) دولت ترامپ این روایت را کاملاً پذیرفت و هدف مذاکره از «هستهای» به «صفر غنیسازی» تغییر یافت.
· در حالی که پیماننامهٔ منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) – که ایران عضو و اسرائیل غیرعضو است – به کشورهای غیرهستهای اجازه میدهد از فناوری صلحآمیز هستهای و غنیسازی با خلوص پایین بهره ببرند، به شرط آنکه فعالیتهایشان تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی باشد. ایران میتواند اورانیوم ۶۰ درصد خود را واگذار کند، اما «صفر غنیسازی» را تجاوز به حاکمیت خود میداند.
شروطِ همیشه در حال تغییر؛ ایرانِ همیشه در بنبست
«برنامهٔ پانزده مادهای» ترامپ، افزون بر خواستههای پیشین، تواناییهای تازهای را که ایران در این جنگ نشان داده (مانند توان موشکی و بستن تنگهٔ هرمز) نیز هدف قرار داده است. بر این اساس، شروط جدید شامل الزام ایران به بازگشایی دائم و بیقیدوشرط تنگهٔ هرمز و تضمین آزادی کشتیرانی، محدودیتهای شدیدتر بر برنامهٔ موشکی (توقف تولید، محدودیت شمار و برد، صرفاً برای دفاع از خود)، و در بخش هستهای، برچیدن کامل تأسیسات و «صفر غنیسازیِ» گستردهتر است. از نگاه ایران، این شروط به معنای سلب دائمی توان دفاع مشروع است. اگر ایران اینها را بپذیرد، بعداً چگونه در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل بایستد؟ بدیهی است که ایران نمیتواند چنین شروطی را بپذیرد. اسرائیل هم کاملاً آگاه است که برای «نمایش» مذاکره و همزمان تضمین شکست آن، باید همواره شروطی تحمیل کند که از دید ایران ناممکن باشد.
بزرگنمایی بیپایان «تهدید ایران»
اسرائیل به ترامپ القا کرده که اگر ایران به هر دلیل شروط آمریکا را نپذیرد، قصد «فریب» و «نیرو گرفتن در خفا» و «تدارک قیامت علیه آمریکا و اسرائیل» را دارد. بدین ترتیب، به محض آنکه مذاکره به بنبست بخورد (که حتمی است)، اسرائیل پروندهای تحت عنوان «تزلزلناپذیری ایران در پنهانکاری» تشکیل میدهد و ترامپ را به حملهٔ نظامی تشویق میکند.
کوچکنمایی ریسک حمله به ایران
اسرائیل سهگانهٔ «تغییر قریبالوقوع رژیم در ایران»، «فروپاشی دولت ایران با یک ضربه»، «تسلط کامل اسرائیل بر ایران»، و «ناتوانی ایران از هرگونه واکنش متقابل» را در ذهن ترامپ نهادینه کرده است. از سوی دیگر، اراده و توان ایران برای جنگ فرسایشی نامتقارن و پاسخ کوبنده را انکار یا ناچیز جلوه میدهد. اشتباه راهبردی ترامپ، افزون بر جهل و خودبزرگبینی او، عمدتاً ریشه در همین تحلیلهای اسرائیلی دارد.
ابزارهای نفوذ اسرائیل بر ترامپ
· دیدارهای پیاپی نتانیاهو و مقامات ارشد اسرائیل با ترامپ (سال گذشته نتانیاهو هفت بار به واشنگتن سفر کرد تا ترامپ را به حمله به ایران ترغیب کند). در این ملاقاتها، «اطلاعات» گمراهکننده و جهتدار از طریق کانالهای غیررسمی به ترامپ میرسید، آن هم به گونهای که بر اطلاعات رسمی دستگاههای اطلاعاتی و تخصصی آمریکا چربید.
· لابی گستردهٔ اسرائیل در کنگره، مانند ایپک (AIPAC)، که به جز معدودی، بیشتر سناتورها و نمایندگان کمکهای مالی کلانی از آن دریافت کردهاند.
· تلاش شخصیتهای حامی اسرائیل (مثل روپرت مرداک، بنیانگذار رسانههای راستگرا، که بارها تلفنی ترامپ را به حمله به ایران تشویق کرد).
· اکوسیستم رسانهای راست (شامل شبکهٔ فاکس نیوز و روزنامهٔ والاستریت ژورنال متعلق به مرداک، و نیز همهٔ اندیشکدهها و کارشناسان نومحافظهکار که همان افرادی بودند که جنگ ۲۰۰۳ عراق را تبلیغ میکردند) و نیز صداهای رسانهای حامی اسرائیل با محوریت چهرههای یهودی مانند مارک لوین، لورا لومر، بن شاپیرو.
· حلقهٔ نزدیکان ترامپ (دامادش جرد کوشنر، دوست صمیمیاش استیو ویتکاف – که هر دو یهودیاند).
· تأمینکنندگان اصلی مالی ترامپ (که اکثریت قریببهاتفاق یهودیاند، مانند میریام آدلسون، مالک زنجیرهٔ قمار و هتلها).
· ترامپ خوراک فکری خود را عمدتاً از فاکس نیوز و رسانههای هوادار خود میگیرد. بدین ترتیب، «پژواکسازی رسانهای» (حباب اطلاعاتی) شکل میگیرد: ترامپ در رسانهها با اندیشههای خودش مواجه میشود و آنها را تأییدشده مییابد؛ رسانهها نیز عمداً آن دیدگاهها را تقویت میکنند. بدین سان، مفاهیمی مثل «صفر غنیسازی»، «تهدید ایران» و «پیروزی سریع و قاطع با حمله به ایران» در ذهن ترامپ تثبیت میشود.
مذاکرهکنندگان یهودی-صهیونیست در خط مقدم
نمایندگان آمریکا در مذاکرات، جرد کوشنر (داماد ترامپ) و استیو ویتکاف (دوست نزدیکش) هستند – دو یهودی صهیونیست تندرو که بهطور گسترده به عنوان «نمایندگان اسرائیل» شناخته میشوند (به این معنا که برای اسرائیل کار نمیکنند، اما در منافع کلان، طبیعی است که به سمت اسرائیل متمایل شوند). ترامپ با دور زدن مارکو روبیو (وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی خود)، این دو نفر را مسئول مذاکره کرده است. این تصمیم چند پیامد دارد: نخست، آن دو مستقیماً به ترامپ پاسخگو هستند و مذاکرات از دست کابینت خارج میشود. دوم، این دو به راحتی اطلاعات حساس را در اختیار اسرائیل میگذارند و عملاً جاسوس اسرائیل در تیم مذاکرهکننده هستند. سوم، آنها اساساً «آماتور» هستند (توسعهدهندهٔ املاک در منهتن) و از فناوری هستهای یا نظامی سررشته ندارند، در نتیجه نمیتوانند وارد جزئیات فنی شوند و صرفاً خط قرمزهای از پیش تعیینشدهٔ اسرائیل (مثل «صفر غنیسازی») را تکرار میکنند. چهارم، همین هویت آن دو باعث میشود ایران نتواند به آنها اعتماد کند و مذاکره از ابتدا با بیاعتمادی همراه باشد.
نکتهٔ مهمتر آنکه با وجود آنکه اسرائیل در بهمنماه مذاکرات را نیمهکاره رها کرد و دست به ترور رهبر ایران زد، باز هم ترامپ همین دو نفر را به عنوان نماینده معرفی میکند – که خود بهترین گواه بر بیاعتباری مذاکرات است. خلاصه آنکه تا زمانی که دو صهیونیست تندرو در خط مقدم مذاکره باشند، اسرائیل میتواند روند را کنترل کند. تنها مزاحم احتمالی برای اسرائیل در این میان، جیدی ونس است.
ایران حسننیت خود را نشان داد
در بهمنماه، با حضور نیروهای عظیم آمریکایی در منطقه، ایران از طریق میانجیگری عمان با کوشنر و ویتکاف در ژنو و سایر شهرها مذاکره کرد. در راه صلح، ایران در تاریخ ۶ و ۷ اسفند (۲۶-۲۷ فوریه) امتیاز بزرگی داد و پذیرفت که ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد خود را رقیق کرده و تحت نظارت آژانس، خلوص آن را به تدریج به زیر ۲۰ درصد (و حتی پایینتر) برساند و به شکل سوخت غیرقابل بازگشت درآورد و دیگر هیچ ذخیرهای انباشته نکند («صفر ذخیره»). دیپلماتهای عمانی و بریتانیایی این امتیاز را «توقف تاریخی» و «پیشرفت بزرگ» خواندند. در آن مقطع حتی بحث اعزام نیروهای ویژهٔ آمریکا برای تصاحب اورانیومهای غنیشده مطرح بود، حال آنکه ایران پیشاپیش اصل واگذاری را پذیرفته بود.
امتیاز ایران، وحشت اسرائیل را دوچندان کرد
اسرائیل از هر امتیازی میترسد، مبادا ترامپ نرم شود و توافق شکل گیرد. از این رو دو اقدام انجام داد: نخست از طریق کوشنر و ویتکاف بر حداکثر خواستههای خود پافشاری کرد: (۱) «صفر غنیسازی» – ایران باید برای همیشه از هرگونه غنیسازی (حتی با خلوص پایین) دست بکشد؛ (۲) برچیدن کامل تأسیسات هستهای مانند نطنز، فردو و اصفهان؛ (۳) تحویل همهٔ اورانیوم غنیشده به خارج از ایران؛ (۴) توافق دائم و بدون بند غروب. ایران این شروط را فراتر از حاکمیت یک کشور مستقل و خارج از چارچوب معقول میدانست. با این حال، مذاکره در تاریخ ۷ اسفند پایان یافت و قرار شد دوشنبهٔ بعد (۱۱ اسفند / ۲ مارس) مذاکرات فنی آغاز شود.
ترور رهبر ایران در بحبوحهٔ مذاکرات (تعطیلات آخر هفته ۸-۹ اسفند)
نیروهای آمریکایی جمع بودند، مذاکره به شکست نینجامیده بود و قرار بود ادامه یابد. اما در آخر هفته، سیا خبر یافت که رهبر و شماری از مقامات ارشد ایران در دفتر خود جلسه دارند. اسرائیل با بمبافکنهای خود – با اذن آمریکا – نزدیک به ۳۰ بمب و موشک دوربرد بر روی ساختمان فرود آورد. این تصمیم چگونه گرفته شد؟ به اعتراف یوآف گالانت (وزیر دفاع پیشین اسرائیل)، رژیم صهیونیستی از آبانماه سال قبل رسماً تصمیم به ترور رهبر ایران گرفته بود – فقط زمانش معلوم نبود. ترور در آخر هفته و در میانهٔ مذاکرات، در قالب عملیاتی با نام رمز «خشمِ حماسی» انجام شد.
چرا ترامپ با ترورِ همزمان با مذاکره موافقت کرد؟
· اسرائیل مقدمات را چیده بود که هرگونه پافشاری ایران بر عدم پذیرش «صفر غنیسازی» نشانهٔ پنهانکاری و بدعهدی است.
· ترامپ نیز توقع زیادی از مذاکره نداشت و صرفاً با رویکرد «امتحان کن شاید بشود» وارد شده بود؛ به محض برخورد با دیوار شروط، آمادهٔ حمله بود.
· آمریکا و اسرائیل از پیش طرح کرده بودند که به محض شکست مذاکره، غافلگیرانه حمله کنند.
· از نگاه اسرائیل، شروط به گونهای بود که شکست مذاکره تضمینی بود.
· تجمع رهبر و مقامات ارشد در یک مکان، یک فرصت «یکتیر با چند نشان» پدید آورده بود. ترامپ و اسرائیل برای از دست ندادن این فرصت، «آبروداری را کنار گذاشتند» و در حالی که مذاکره رسماً پایان نیافته بود، دست به ترور زدند. شباهت این اقدام به «حملهٔ پرل هاربر» چنان بود که ترامپ خود در دیدار با سانائه تاکائیچی (سیاستمدار ژاپنی) به آن اشاره کرد.
در نهایت، «مذاکره» از ابتدا الکی بود. اسرائیل تضمینکنندهٔ شکست، و آمریکا همبازیِ اجرای نمایش بود. ایران در تاریکی ماند. این سناریو دو بار تکرار شده: بار اول خرداد سال قبل، بار دوم اسفند ماه امسال (که بسیار افراطیتر بود: ترور رهبر یک کشور در میانهٔ مذاکرات). از دید ایران، این اوج بدعهدی، ننگ تاریخی، و خونی است که تا ابد قصاص خواهد شد.
نتیجه: آیا امروز همان بهمنماه تکرار میشود؟
هر نشانهای حکایت از آن دارد که الگوی امروز با بهمنماه سال قبل همسان است:
نیروهای عظیم آمریکایی در منطقه جمع شدهاند.
ترامپ شروطی پیشکشیده که از دید ایران ناممکن است و – در شرایطی که ایران ابتکار راهبردی دارد – حتی از شروط اسفندماه هم سختگیرانهتر است؛ در عمل، طرح تسلیم بیقیدوشرط و سلب دائمی توان دفاعی.
«مذاکره» مدنظر ترامپ، در ماهیت و فوریت، یک اولتیماتوم است.
اسرائیل نه تنها وارد مذاکره نشده، بلکه اهداف جنگی خود را تغییر نداده و جنگ را تشدید هم میکند.
ترامپ باز هم همان دو نمایندهٔ بیاعتماد (ویتکاف و کوشنر) را فرستاده – تنها تفاوتش این است که گاهی جیدی ونس نیز حضور دارد، ولی اسرائیل در تلاش است او را کنار بزند.
تنها تفاوت امروز با خرداد و اسفند گذشته این است: آن دو بار مذاکرات انجام شد (هرچند با نیت خائنانه)، ولی این بار اساساً مذاکرهای در کار نیست و صرفاً تبادل شروط از راه دور انجام میشود.
«سه بار که نشد، دیگر هیچوقت نمیشود.» امروز دیگر ایران هرگز فریب آمریکا را نمیخورد. دیگر آن روایت رسانههای غربی از «رقابت سپاه پاسداران با جناح میانهرو» معنا ندارد. ایران امروز یکپارچه و متحد است؛ هرکسی ضد آمریکا و اسرائیل نباشد، برکنار خواهد شد.
