عنکبوت به مگس گفت: «بیا توی اتاق نشیمن من.»

در

آیا مذاکراتی میان ایران و آمریکا در جریان است یا در آینده نزدیک صورت خواهد گرفت؟ پاسخ منفی است.

نویسنده: آلیستر کروک، دیپلمات سابق بریتانیایی
ترجمه مجله جنوب جهانی

دریاسالار ایرانی: «سال‌هاست که منتظر حمله آمریکا هستیم. اکنون، تنها یک پیام داریم: نزدیک‌تر بیایید.»

آیا مذاکراتی میان ایران و آمریکا در جریان است؟ پاسخ کوتاه «خیر» است. ترامپ زمانی که مدعی شد با مقامات «کلیدی» ایرانی در حال مذاکره است، در حال ساختن داستانی غیرواقعی بود.

روایت کاخ سفید درباره مذاکرات، ریشه در الگوهایی تکرارشونده دارد. در دورهای پیشین گفت‌وگوهای مرتبط با جنگ اوکراین، ترامپ بارها اعلام می‌کرد که مذاکرات سیاسی با روسیه در جریان است؛ حال آنکه در واقعیت، ویتکوف و کوشنر صرفاً مجموعه‌ای از گفت‌وگوهای بی‌پایان را با طرف‌های اروپایی درباره برقراری آتش‌بس و طرح صلحی تحت رهبری اروپا — که مورد خواست آنان بود — پیش می‌بردند. در عمل، این طرح‌های صلح هرگز با سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به اشتراک گذاشته یا ارائه نشد.

کاخ سفید سپس آتش‌بس بلندمدت را به‌عنوان راهبردی برای اجتناب از پرداختن به مسائل ریشه‌ای در معماری امنیتی میان ناتو و حوزه منافع امنیتی روسیه تفسیر کرد. روسیه به‌سادگی تلاش ترامپ برای به تعویق انداختن رسیدگی به مسئله معماری امنیتی را رد نمود.

همین الگوی دوگانه‌گویی در مذاکرات آتش‌بس غزه نیز آشکار شد: پیشنهادهای آتش‌بس بدون مشخص‌شدن جزئیات مرحله دوم یا چشم‌انداز سیاسی پس از آن مطرح گردید.

آخر هفته گذشته، ویتکوف و کوشنر فهرست خواسته‌های خود برای آتش‌بس دیگری — این‌بار در پرونده ایران — را با ذکر نکاتی که قرار بود بعداً مورد بحث قرار گیرد، تدوین کردند. همان داستان تکراری. همان مغالطه. یک طرح صلح پانزده‌ماده‌ای که توسط ویتکوف و کوشنر تهیه شده بود، به میانجی‌های منطقه‌ای ارائه شد؛ خواسته‌هایی که ترامپ آن‌ها را «مذاکرات بسیار خوب و سازنده برای حل‌وفصل کامل و جامع خصومت‌ها» توصیف کرد و ادعا نمود ایران «به‌شدت خواهان توافق» است.

با وجود ابراز نگرانی ترامپ، ایران این پیشنهاد را قاطعانه رد کرد: ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی ارتش ایران، اعلام نمود: «موضع ما از روز اول همین بوده و همین‌طور هم خواهد ماند.»

ایران در حال حاضر هیچ تمایلی به مصالحه ندارد؛ چرا که در دستیابی به جاه‌طلبی استراتژیک جسورانه خود — یعنی سرنگونی سلطه نظامی و مالی دیرینه آمریکا و اسرائیل در منطقه خلیج فارس و تبدیل آن به حوزه‌ای وسیع از منافع اقتصادی و نظامی ایران (به تعبیری، یک «نیمکره» نفوذ) — ناکام مانده است.

در هر حال، ایران در تشدید این درگیری از موضع قدرت عمل می‌کند؛ مزیتی که حاصل دهه‌ها آماده‌سازی و برنامه‌ریزی راهبردی است. تهران پیش‌تر نشان داده که توانایی تأثیرگذاری بر عبور حدود بیست درصد از نفت صادراتی جهان از تنگه هرمز را دارد. از این رو، ابزارهای لازم — از جمله تنظیم تردد کشتی‌ها در این آبراه — برای مدیریت حجم نفت صادراتی و، مهم‌تر از آن، تأثیرگذاری بر قیمت‌های جهانی آن را در اختیار دارد؛ عاملی که پیش‌تر تنها اهرم فشار انحصاری واشنگتن محسوب می‌شد.

ایران نه‌تنها بر یکی از مؤلفه‌های کلیدی اقتصاد جهانی (نفت) تسلط دارد، بلکه بخش قابل‌توجهی از زنجیره‌های تأمین و تولید مواد اولیه جهان — از جمله هلیوم، کودهای شیمیایی، مواد غذایی و اسید سولفوریک — به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم به تنگه هرمز وابسته است؛ به‌طوری‌که بسته‌شدن این آبراه برای بیش از سه هفته، کمبودهایی فلج‌کننده ایجاد خواهد کرد که به‌سرعت جبران‌پذیر نخواهند بود.

دستکاری قیمت نفت به‌عنوان اهرم فشار اقتصادی، همراه با اصرار ایران بر پرداخت هزینه‌های گمرکی بالا توسط کشتی‌های عبوری و اثبات خرید محموله‌ها به یوان، مستقیماً هسته آسیب‌پذیری سیاسی ترامپ — یعنی اقتصاد آمریکا در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای — را هدف قرار می‌دهد.

یک گزارش منطقه‌ای هشدار می‌دهد:

«ایران برنامه‌ای دائمی برای استقرار نقاط بازرسی در تنگه هرمز جهت جبران خسارات احتمالی دارد. در صورت تحقق تهدیدات ترامپ، ایران تنگه هرمز را مسدود خواهد کرد، مسیرهای دریای سرخ را خواهد بست و جبهه یمن برای بستن تنگه باب‌المندب اقدام خواهد نمود. ایران همچنین آماده است در صورت لزوم، ادعای حاکمیت بر بنادر بحرین را مطرح کند.»

ترامپ روزی اظهار داشت که از دست دادن هژمونی دلار برای آمریکا، پیامدی وخیم‌تر از شکست در یک جنگ بزرگ خواهد داشت. با این حال، دقیقاً همین مسئله در این «بازی مرزی» که ترامپ با ایران آغاز کرد — و اکنون راه خروج از آن بدون تحمیل شکستی تحقیرآمیز را نمی‌یابد — در میان است.

«واشنگتن در حالت شوک به سر می‌برد»، آنا بارسکی، خبرنگار ارشد سیاسی معاریو (به زبان عبری)، در واکنش به گزارش وال‌استریت ژورنال نوشت که فهرست متقابل‌خواسته‌های ایران را که نمایندگان تهران از طریق میانجی‌ها به تیم ترامپ به‌عنوان پیش‌شرط‌های توافق منتقل کرده بودند، تشریح می‌کرد:

«مقامات کاخ سفید این خواسته‌ها را «فهرستی از آرزوهای دور از واقعیت‌های میدانی» توصیف کردند.»

با در دست داشتن این اهرم‌های اقتصادی، و با آمادگی ایران برای پاسخ‌دادن به تشدید بمباران‌های اسرائیلی و آمریکایی با حملات موشکی تلافی‌جویانه علیه زیرساخت‌های کشورهای خلیج فارس — و این بار در شرایطی برابر — دستیابی ترامپ به یک خروج قابل‌قبول از جنگ، ذاتاً بعید به نظر می‌رسد؛ به‌ویژه آنکه «اسرائیل در این پرونده حق رأی و نظر دارد» و تل‌آویو از انتظار برای «تغییر رژیم» به اصرار بر اشغال جزیره خارگ توسط آمریکا در تنگه هرمز تغییر موضع داده است.

اسرائیل پذیرفته است که هدف تغییر رژیم در ایران محقق نشده است؛ چنان‌که تحلیلگران برجسته اسرائیلی (رونن برگمن و آنا بارسکی) نوشته‌اند. از این رو، در حال بازتعریف اهداف خود است: «اورشلیم اکنون معتقد است مسیر پیروزی اسرائیل از کنترل جزیره خارگ می‌گذرد»، بارسکی می‌نویسد.

«بر اساس این منطق، اگر کارزار [مشترک آمریکا و اسرائیل] به سرنگونی رژیم منجر نشود، اقدامی ملموس‌تر لازم است؛ اقدامی که ایران را هم از توان صادرات نفت در مقیاس عادی و هم از ظرفیت تهدید مؤثر ترافیک دریایی محروم کند.»

«این تحلیل ما را به نتیجه‌گیری دیگری رهنمون می‌سازد: بدون حضور فیزیکی در یک نقطه کلیدی، جلوگیری از بازگشت ایران به الگوی پیشین بسیار دشوار خواهد بود… برای تغییر واقعیت، ایجاد کنترل مؤثر ضروری است. در این چارچوب، خارگ به‌عنوان هدفی مطرح می‌شود که اشغال آن می‌تواند همزمان ایران را از درآمدهای راهبردی و فضای مانور محروم سازد.»

اما بارسکی تأکید می‌کند که «با این حال، تخمین زده می‌شود دشواری واقعی نه در جنبه عملیاتی… بلکه در واشنگتن نهفته است»:

«مسئله این نیست که آیا آمریکا توانایی رسیدن به خارگ و کنترل جزیره را دارد. مسئله این است که آیا ترامپ حاضر است نیرویی را برای مدت طولانی در آنجا نگهداری کند، با احتمال وقوع تلفات در میان نیروهای آمریکایی.»

لری جانسون، افسر سابق سیا، می‌نویسد که مداخله آمریکا در هرمز احتمالاً قریب‌الوقوع و فاجعه‌بار خواهد بود (یعنی موجب تلفات سنگین آمریکایی‌ها خواهد شد):

«مگر آنکه دونالد ترامپ موضع خود را بازبینی کند، احتمالاً ایالات متحده تلاش خواهد کرد جزایر خارگ و قشم را تحت کنترل بگیرد. اگر مقاله پیشین مرا [اینجا] مطالعه کرده باشید، به نظر می‌رسد ترامپ از نیروهای دلتا، تیم ۶ سیل، دو گردان رنجر و تیپ رزمی اول لشکر هشتادودوم هوابرد برای اشغال این جزایر استفاده خواهد کرد.»

«یگان سی‌ویکم نیروی دریایی (MEU) روز جمعه در دریای عرب مستقر خواهد شد… [اکنون شنیده‌ام که… ترامپ حضور خود در کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران (CPAC) در آخر هفته را لغو کرده و در جمع‌آوری کمک‌های مالی مار-آ-لاگو در شب جمعه نیز شرکت نخواهد کرد…».

لری جانسون حدس می‌زند: «به نظر می‌رسد [ترامپ] از روز جمعه مشغول امور دیگری خواهد بود.»

اما در ادامه چه رخ خواهد داد؟ این نیروها اهدافی آسیب‌پذیر خواهند بود و خطر جدی قطع ارتباط با آنان وجود دارد. اگر ایران رگباری از مین‌های دریایی را به‌کار گیرد، تنها گزینه سوخت‌گیری هوایی باقی خواهد ماند که احتمالاً به این معناست که این هواپیماها با آتش سنگین سامانه‌های ساحلی و پدافند هوایی ایران مواجه خواهند شد. اقدام نظامی برنامه‌ریزی‌شده ایالات متحده، به‌جای گشایش تنگه هرمز، ورود یا خروج هر کشتی به خلیج فارس را عملاً غیرممکن خواهد ساخت. بسته‌شدن کامل تنگه هرمز، آسیب اقتصادی به اقتصاد جهانی را تشدید خواهد کرد.

دریاسالار علی‌اکبر احمدیان در واکنش به تهدید حضور نیروهای آمریکایی در هرمز اظهار داشت:

«سال‌هاست که ما منتظر [حمله آمریکا] بوده‌ایم. اکنون، تنها یک پیام برای سربازان آمریکایی داریم: نزدیک‌تر بیایید.»

عنکبوت به مگس گفت: «بیا توی اتاق نشیمن من.»