
گفتوگوی «گوانچا» با لیو زونگیی، کارشناس ارشد مسائل جنوب آسیا
ترجمه مجله جنوب جهانی
گزارش رصدخانه: جنگی که ترامپ و نتانیاهو گمان میبردند در چند هفته به سرانجام رسد، اکنون بیش از یک ماه است که تداوم دارد. محدودیتهای کشتیرانی در تنگه هرمز و حملات مکرر به تأسیسات انرژی خلیج فارس، سایه سنگین بحران را بر سر اقتصاد جهانی گسترانده است. در چنین فضایی، تمام نگاهها—جز شاید نگاه بنیامین نتانیاهو—به دنبال نشانههایی از پایان درگیریهاست.
در میان هیاهوی فراخوانهای آتشبس، نام پاکستان بیش از سایرین به گوش میرسد. این کشور در بازهای کوتاه، نهتنها پیشنهاد میزبانی از مذاکرات آمریکا و ایران را مطرح کرد، بلکه با برگزاری نشست چهارجانبه با ترکیه، مصر و عربستان، و سپس انتشار بیانیه مشترک «توقف، گفتوگو، تضمین» با چین، خود را بهعنوان بازیگری کلیدی در معادلات منطقه تثبیت نمود.
رصدخانه در گفتوگو با لیو زونگیی، مدیر مرکز پژوهشهای جنوب آسیا در مؤسسه مطالعات بینالمللی شانگهای، به واکاوی انگیزهها و ظرفیتهای پاکستان در این نقشآفرینی پرداخته است.
—
چرا اسلامآباد؟ تحلیل انگیزههای راهبردی پاکستان
رصدخانه: پاکستان در فاصلهای کوتاه، از حاشیهنشین معادلات خاورمیانه به میانجی اصلی تبدیل شده است. این چرخش دیپلماتیک، بازتابدهنده چه محاسبات راهبردیای است؟
لیو زونگیی: دیپلماسی کنونی پاکستان را باید هوشمندانه و در عین حال واکنشی به فشارهای فزاینده خارجی دانست. واقعیت آن است که اسلامآباد امروز بیشتر نقش «پیامرسان» را ایفا میکند تا میانجیِ تمامعیار؛ چرا که شرایط برای مذاکره مستقیم واشنگتن و تهران فراهم نیست و فاصله مواضع دو طرف هنوز بسیار زیاد است. با این حال، به نظر میرسد برخی پیشنهادهای پاکستان—مانند پرهیز از حملات هدفمند به مقامات عالیرتبه ایران—با استقبال ترامپ مواجه شده است.
اما ریشه این فعالیت دیپلماتیکِ شتابزده را باید در موقعیت حساس خود پاکستان جستوجو کرد. توافق دفاع استراتژیک سپتامبر گذشته با عربستان، اسلامآباد را در دوراهی دشواری قرار داده است: طبق این پیمان، در صورت حمله به یکی از طرفین، طرف دیگر موظف به مداخله است. از سوی دیگر، حضور سنتی نیروهای پاکستانی در عربستان برای حفاظت از خاندان سلطنتی، این تعهد را پررنگتر میکند.
اگر جنگ آمریکا، اسرائیل و ایران به درگیری گسترده منطقهای بدل شود، پاکستان نه میتواند به سادگی از تعهداتش شانه خالی کند و نه تمایلی به ورود به باتلاقی دارد که بقای خودِ کشور را به خطر اندازد.
—
سه تهدید وجودی: چرا پاکستان نمیتواند بیتفاوت بماند؟
رصدخانه: منظور از «تهدید بقا» برای پاکستان دقیقاً چیست؟
لیو زونگیی: گسترش درگیریها، پاکستان را با سه چالش حیاتی روبهرو میسازد:
نخست، پرونده افغانستان. با وجود تلاشهای چین برای برگزاری گفتوگوهای سهجانبه در سینکیانگ، چشمانداز آتشبس میان کابل و اسلامآباد همچنان مبهم است. مسئله اصلی، حمایت طالبان افغانستان از گروههایی چون «تحریک طالبان پاکستان» و «حزب اسلامی ترکستان شرقی» است. این گروهها با بهرهگیری از شبکههای مالی فراملی و حمایتهای پنهانی برخی قدرتهای فرامنطقهای، ثبات پاکستان را هدف گرفتهاند. تا زمانی که توافقی پایدار در این زمینه حاصل نشود، مرزهای غربی پاکستان ناامن خواهد ماند.
دوم، خطر تجزیه بلوچستان. مرز مشترک طولانی میان استان بلوچستان پاکستان و استان سیستان و بلوچستان ایران، هم فرصت است و هم تهدید. در صورت گسترش جنگ، احتمال درخواست آمریکا یا عربستان برای «عبور نیرو» از خاک پاکستان وجود دارد. چنین سناریویی میتواند به گروههای جداییطلب بلوچ—بهویژه «ارتش آزادیبخش بلوچستان»—این فرصت را بدهد که با حمایت بازیگران منطقهای مانند هند، فعالیتهای خود را تشدید کنند. اتحاد احتمالی شورشیان دو سوی مرز، کابوسِ تمامعیارِ امنیت ملی پاکستان است.
سوم، شکاف فرقهای داخلی. با توجه به جمعیت قابلتوجه شیعیان در پاکستان، هرگونه مشارکت در اقدام نظامی علیه ایران میتواند به بیثباتی داخلی و تشدید تنشهای فرقهای دامن بزند.
علاوه بر این موارد، وابستگی شدید پاکستان به واردات نفت از امارات و عربستان، این کشور را در برابر هرگونه اختلال در عرضه انرژی آسیبپذیر میکند. در شرایطی که اقتصاد داخلی پاکستان همچنان با رکود دستوپنجه نرم میکند، بحران انرژی میتواند آخرین ضربه به ثبات این کشور باشد.
بنابراین، پاکستان با دیپلماسی فعال میکوشد همزمان سه هدف را دنبال کند: کاهش فشار عربستان برای ورود به جنگ، حفظ رابطه با واشنگتن، و تضمین امنیت تأمین انرژی.
—
مزیتهای نسبی: چرا پاکستان؟
رصدخانه: شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، شخصاً پیشنهاد میزبانی از گفتوگوهای آمریکا و ایران را داده است. اسلامآباد چه مزیتهای منحصربهفردی برای این نقش قائل است؟
لیو زونگیی: پاکستان با طیف وسیعی از بازیگران منطقه—از آمریکا و عربستان تا ایران—کانالهای ارتباطی باز دارد. این کشور دههها شریک استراتژیک آمریکا در مبارزه با تروریسم بوده و همزمان، بهعنوان تنها قدرت هستهای جهان اسلام، از جایگاه ویژهای در میان کشورهای مسلمان برخوردار است. پیروزیهای اخیر در مرز با هند و تغییر لحن ترامپ نسبت به اسلامآباد، نیز بر اعتبار منطقهای این کشور افزوده است.
با این حال، باید صادق بود: این مزیتها بیشتر ناشی از «موقعیت جغرافیایی» و «قدرت میانهای قابلقبول برای همه طرفها» است تا نفوذ و اقتدارِ یک میانجیِ قدرتمند. پاکستان بهتنهایی توانایی تحمیل راهحل را ندارد؛ از اینروست که به دنبال تقویت ابتکارات خود با حمایت چین است. همکاری با پکن—بهعنوان شریک استراتژیک تماموقت و قدرتی جهانی با اعتبار بیطرف—میتواند کفه ترازو را به نفع دیپلماسی پاکستان سنگینتر کند.
—
اجماع چهارجانبه: حداقلِ مشترکِ منافع
رصدخانه: نشست وزیران خارجه پاکستان، ترکیه، مصر و عربستان در اسلامآباد، با وجود تفاوتهای مواضع این کشورها درباره ایران و اسرائیل، اتفاق مهمی بود. «حداقل مشترک» این اجماع چه بود؟
لیو زونگیی: پاسخ کوتاه این است: حفظ توازن قوا در منطقه.
درست است که امارات ممکن است از تضعیف ایران سود ببرد—بهویژه با انگیزه تسلط بر جزایر سهگانه خلیج فارس—اما قدرتهای بزرگ منطقهای مانند مصر، عربستان و ترکیه، هیچیک خواهان سقوط کامل ایران نیستند. تجربه تاریخی نشان داده که حذف یک قطب قدرت، معمولاً به تقویت بیرویه رقیب منجر میشود. در این معادله، اسرائیل—با آرمانهای آشکارِ «اسرائیل بزرگ» که حتی روی بازوبند سربازانش نیز نقش بسته—کاندیدای اصلی پر کردن خلأ قدرت خواهد بود.
از دیدگاه این کشورها، حمایت از دیپلماسی پاکستان—و از طریق آن، مشارکت چین—راهی هوشمندانه برای مهار جنگ، جلوگیری از هژمونی اسرائیل و حفظ ثبات نسبی منطقه است.
—
چشمانداز جدید: خداحافظی با اتکا به آمریکا؟
رصدخانه: آیا این همگرایی چهارجانبه، نشانهای از شکلگیری مکانیسم امنیتی منطقهای مستقل از نفوذ آمریکا است؟
لیو زونگیی: بدون شک، این گرایش در حال تقویت است. حمله موشکی ایران به پایگاههای آمریکا در خلیج فارس، این واقعیت را برای بسیاری از رهبران منطقه آشکار کرد که حضور نظامی آمریکا نهتنها تضمینکننده امنیت نیست، بلکه میتواند خود به کانون بیثباتی تبدیل شود. از اینرو، تلاش برای طراحی سازوکارهای امنیتی بومی—با محوریت قدرتهای منطقهای و با حمایت دیپلماتیک چین—دیگر یک ایده حاشیهای نیست، بلکه ضرورتی راهبردی به نظر میرسد.
—
ابتکار پنجمادهای پکن-اسلامآباد: پیامی به جامعه جهانی
رصدخانه: بیانیه مشترک چین و پاکستان با محوریت «پنج اصل» برای حل بحران خاورمیانه، چه پیامی داشت؟
لیو زونگیی: این اقدام، نشاندهنده هماهنگی راهبردی عمیق میان دو کشور در قبال بحران خاورمیانه است. چین با حمایت از نقش میانجیگری پاکستان، میکوشد با تکیه بر اصول بیطرفی و احترام به حاکمیت، مسیر گفتوگوی صلحآمیز را هموار کند.
پنج اصل پیشنهادی—توقف فوری خصومتها، آغاز سریع مذاکرات، حفاظت از اهداف غیرنظامی، تضمین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، و تأکید بر جایگاه منشور ملل متحد—در واقع ترجمه عملیاتی «ابتکار امنیت جهانی» چین است. این ابتکار بر شش رکن استوار است: امنیت مشترک و پایدار، احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی، پایبندی به منشور ملل متحد، توجه به دغدغههای امنیتی مشروع همه کشورها، حل مسالمتآمیز اختلافات از طریق گفتوگو، و تلفیق امنیت سنتی و غیرسنتی.
نکته ظریف اینجاست که این ابتکار، «درِ باز» دارد و از مشارکت همه کشورها و سازمانهای بینالمللی استقبال میکند. حمایت چین از پاکستان بهعنوان میانجی، هم به اسلامآباد کمک میکند تا از دامِ ورود به جنگ بگریزد، هم از ظرفیتهای ارتباطی این کشور در جهان اسلام بهره میبرد، و هم ابتکار امنیت جهانی چین را در قالبی منطقهای و عملیاتی پیاده میکند. این، دیپلماسیِ هوشمند در بالاترین سطح است.
