«از نگاه پکن، روشن‌ترین قاعده این است: هرگز حریف را هنگامی که در اشتباه است، تصحیح نکن.»

در

ترجمه مجله جنوب جهانی

در نخستین روزهای درگیری آمریکا با ایران، هواداران جنگ‌افروز واشنگتن کوشیدند با چارچوبی آرمانی به این ماجرا جان ببخشند. آنها از یک‌سو در انتظار تضعیف «رژیمی شرور» و خنثی شدن جاه‌طلبی‌های هسته‌ای آن بودند، و از سوی دیگر امیدوار بودند که این بار بتوانند نظم نوینی در جهان برپا کنند، تسلط خود را بر گذرگاه‌های انرژی به رخ همگان بکشند، و با اتکا به برتری نظامی، اهرمی تازه برای مهار رقبای بالقوه‌شان بسازند. در این میان، ارسال پیام «موازنه قدرت» به چین نیز یکی از اهداف پنهان آنها بود.

اما یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که این روایت‌پردازی بلندپروازانه در برابر واقعیت رنگ باخت. هم‌افزایی از اشتباه محاسباتی با خودبزرگ‌بینی، چهره‌ای دیگر از این ماجرا را آشکار کرد. نشریه «اکونومیست» در نخستین روز آوریل، پس از گفت‌وگو با شماری از دیپلمات‌ها، پژوهشگران سیاست خارجی و دانشگاهیان چینی، این نتیجه را گرفت که هیچ‌جا به اندازه پکن نمی‌توان وضوح این ناکامی را دید.

تقریباً تمامی این افراد بر این باورند که واشنگتن در این جنگ دچار لغزشی بزرگ شده، و پکن اما از سرِ خویشتنداری به تماشا ایستاده. چرایی این رفتار نزد چینی‌ها به سخن مشهوری از ناپلئون بازمی‌گردد: «هیچ‌گاه حریف را در میانه خطا کردنش تصحیح نکن.» از منظر آنان، همین جنگ نیز جز شتاب‌بخشی به زوال آمریکا حاصلی در پی نخواهد داشت.

بسیاری از ناظران چینی چنین تحلیل می‌کنند که انگیزه اصلی حمله آمریکا به ایران چیزی جز ضعف درونی خود واشنگتن نیست؛ ضعفی که به اقدام برون‌مرزی دامن زده. این وضع یادآور بریتانیای قرن نوزدهم است: از یک سو نمایش توان نظامیِ خیره‌کننده، و از سوی دیگر نبودِ هدفی روشن و چارچوبی خودمهارگر. دونالد ترامپ که گاه به ناگهان تهدیدهایی تند سر می‌دهد و گاه از احتمال خروج نیروها سخن می‌گوید، گویی هیچ مشورتی را برنمی‌تابد. چنین تصمیم‌گیریِ بی‌راهبردی، آمریکا را در معرض خطر شکست قرار داده است.

کارشناسان چینی امیدوارند که این جنگ روایت «زوال آمریکا» را پررنگ‌تر از پیش کند. اظهارات ترامپ درباره احتمال عملیات زمینی، اکنون در حکم نمونه‌ای کلاسیک از این که یک گام اشتباه چگونه می‌تواند واکنش‌هایی زنجیره‌ای پدید آورد، بررسی می‌شود. ایران و ایرانی‌ها نشان دادند نه «رژیم شرورند» و نه مردمی جدا از میهن  و سرایر مخالف با حکومت، چه ایران به هرج‌ومرج کشیده شود و چه حکومت فعلی آن بر جای بماند، آمریکا در خاورمیانه گرفتار «آتش‌افروزی» بی‌پایان خواهد شد. و اگر ایران به سوی سلاح هسته‌ای حرکت کند، آنگاه واشنگتن یک بار دیگر به گرداب جنگ فروخواهد رفت.

«همه اینها تمرکز آمریکا را در شرق آسیا بر هم خواهد زد.» این گزاره را «اکونومیست» به نقل از تحلیلگران چینی می‌نویسد. به باور آنها، این جنگ همچنین نگرانی کشورهای وابسته به آمریکا را دوچندان خواهد کرد: متحدانی که دیگر نه قابل اتکا به نظر می‌رسند و نه می‌توانند هزینه سنگین انرژی و مواد اولیه را که حاصل سیاست‌های شتابزده واشنگتن است، تاب آورند. این وضع به نوبه خود ممکن است کشورهای آسیایی را به محافظه‌کاری بیشتر در برابر چین وادارد.

از نگاه پکن، این جنگ به مثابه تأییدی بیرونی بر سیاست‌های سال‌های اخیر خود اوست. چه در زمینه ایجاد نظام ذخیره‌سازی راهبردی انرژی، چه در گسترش زنجیره‌های تأمین متنوع برای صنایع کلیدی، و چه در شکل‌دادن به برتری ساختاری در حوزه مواد کمیاب و برخی مواد خام استراتژیک — همه و همه نزد سیاستگذاران چینی همچون جعبه‌ابزاری عملی در برابر نااطمینانی‌های بیرونی کاربرد دارد تا دیگر هیچ نقطه‌ضعف کلیدی در دست رقبا باقی نماند.

تحلیل «اکونومیست» اما فراتر از اینها می‌رود: جنگ آمریکا با ایران برای چین فرصت‌آفرین نیز هست. حجم عظیم قراردادهای بازسازی در انتظار کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران است. کشورهایی که از مسدود شدن دوباره تنگه هرمز هراس دارند، تمایل بیشتری به خرید فناوری‌های سبز — از انرژی خورشیدی و بادی گرفته تا تجهیزات باتری — نشان می‌دهند، و چین در همه این صنایع دست بالا را دارد. در مقایسه با سیاست‌های دمدمی‌مزاجانه آمریکا، تصویر چین به‌مثابه کشوری «عمل‌گرا و خودخواهِ» معقول، چهره‌ای بسامان‌تر و قابل‌پیش‌بینی‌تر جلوه می‌کند.

این گزارش می‌افزاید که چین شاید بتواند از تضعیف آمریکا سود ببرد. ترامپ چه بسا شریک آسان‌تری برای چانه‌زنی باشد. پکن می‌تواند در سفر پیش‌روی او به چین، امتیازهایی چون کاهش تعرفه‌ها و آزادسازی محدودیت‌های صادراتی، ایجاد چارچوبی برای سرمایه‌گذاری در آمریکا، و حتی تأیید صریح موضع وحدت «تایوان» را از او بگیرد.

با این همه، خود رسانه بریتانیایی نیز معترف است که تحلیل چین، هرچقدر هم سرد و عمل‌گرایانه باشد، بر فرضی استوار است که لزوماً تحقق نمی‌یابد: این فرض که آمریکا در بی‌نظمی جهانی‌ای که خود آفریده، رو به زوال خواهد رفت. و این همان جایی است که ممکن است چالش‌هایی برای پکن پدید آید.

بی‌گمان، آینده همچنان در هاله‌ای از ابهام است. اما حتی «واشینگتن پست» نیز در سوم آوریل به این نکته اذعان کرد که پس از چندین دور حمله، نه تنها حکومت ایران فرو نپاشید، بلکه تندروها بر اریکه قدرت نشستند. ایران پس از آنکه عملاً تنگه هرمز را مسدود کرد، صادرات نفت متحدان آمریکا در منطقه با اختلال روبه‌رو شد، در حالی که درآمد روزانه ایران از فروش نفت تقریباً دو برابر شده است — رقمی که برای بازسازی توان نظامی و حتی فراتر از آن کفایت می‌کند.

در همین حال، روسیه نیز از افزایش قیمت نفت و کاهش فشار تحریم‌های آمریکا، روزانه میلیاردها دلار درآمد اضافه کسب می‌کند. چین اما با سرمایه‌گذاری گسترده در فناوری‌های سبز، توانسته است تا حدی از فشار هزینه‌های جنگ در امان بماند و در عرصه بین‌المللی چهره یک قدرت مسئولیت‌پذیر و کمتر بی‌ثبات‌ساز را به نمایش بگذارد.

«خود جنگ ذاتاً با عدم قطعیت همراه است و اوضاع همچنان می‌تواند دگرگون شود.» واشینگتن پست در ادامه پرسشی را پیش می‌کشد که بی‌پاسخ نمانده است: «دست‌کم تا به اینجای کار، آیا آمریکا تا کنون عملیات نظامی‌ای را به یاد می‌آورد که چنین هزینه سنگینی داشته و چنین دستاورد اندکی به همراه آورده باشد؟»

این متن متعلق به «مشاهده‌گران» (چین) است