
«گفتوگویِ دو سوی تنگه» – تحلیلگران: ترامپ منطق چانهزنی تجاری را به میدان جنگ کشانده است؛ سرانجامش جز شکست نیست
شین چیانگ
مدیر مرکز مطالعات تایوان در دانشگاه فودان
شوای هوانمین
کارشناس نظامی و مفسر ارشد رسانهای
تانگ شیانگلونگ
پیشکسوت رسانه
ترجمه مجله جنوب جهانی
مقدمه:
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، ۳۱ مارس اعلام کرد که احتمالاً ظرف دو تا سه هفته عملیات نظامی علیه ایران به پایان میرسد: «به زودی بیرون میآییم». به گفتۀ او، تنها هدفش آن بوده که ایران به سلاح هستهای دست نیابد – و «این هدف محقق شده است». ترامپ افزود اگر با تهران به توافق برسد، شاید جنگ زودتر تمام شود، اما حتی بدون توافق نیز آمریکا قادر به خاتمۀ عملیات است. این اظهارات، برای لحظاتی نوید صلح در خاورمیانه را در ذهن جهانیان زنده کرد.
با این حال، همزمان واشنگتن نهتنها آهنگ اعزام نیرو به خاورمیانه را کم نکرده، بلکه بر اساس گزارشهای رسمی، هزاران سرباز دیگر نیز به منطقه گسیل میشوند. از سوی دیگر، ناو هواپیمابر «بوش» به همراه سه ناوشکن راهی آبهای خاورمیانه شده است.
در این فضای پرتلاطم، جهانیان از خود میپرسند: آیا آمریکا به دنبال پیادهسازی و اشغال خاک ایران است؟ افزون بر این، واکنش ایران با موشکها و پهپادها چه پیامی برای تحولات نظامی جهانی دارد؟ در این شماره از برنامۀ «گفتوگویِ دو سوی تنگه»، شین چیانگ (رئیس مرکز مطالعات تایوان دانشگاه فودان و رئیس انجمن مطالعات تایوان شانگهای)، شوآی هوامین (کارشناس نظامی و تحلیلگر ارشد رسانهای) و تانگ شیانگلونگ (تحلیلگر ارشد رسانهای تایوان) به این پرسشها پرداختهاند.
تانگ شیانگلونگ: از ۲۸ فوریه که آمریکا و اسرائیل عملیات نظامی تجاوزکارانهای را علیه ایران آغاز کردند، دقیقاً یک ماه میگذرد. وقتی اظهارات اولیۀ طرفین را با واقعیتهای امروز میدان مقایسه میکنیم، میبینیم این عملیات کاملاً از پیشبینیهای اولیۀ واشنگتن و تلآویو خارج شده است. اکنون تمام خلیجفارس زیر سلطۀ عملیاتی ایران است و به نظر میرسد هر شناوری برای تردد باید از تهران اجازه بگیرد و حتی عوارض بپردازد. بسیاری گمان میکنند که آمریکا ناگزیر از اقدام زمینی است. پرسش اینجاست: آمریکا چگونه خواهد جنگید؟ و اصلاً شانسی برای پیروزی دارد؟
این روزها دوباره سراغ «هنر رزم» سون تزو رفتهام. سون تزو در همان ابتدا میگوید پنج عاملِ «راهِ درست، آسمان، زمین، فرماندهی و آیین» سرنوشت هر جنگی را تعیین میکند. «راه درست» یعنی مشروعیت نزد افکار عمومی جهان. در این جنگ، آمریکا از مشروعیت اخلاقی بیبهره است. «آسمان و زمین» (زمان و مکان) نیز به سود ایران است. تنها «فرماندهی و آیین» (سازماندهی و انضباط) ممکن است در سمت آمریکا برتری داشته باشد. با این حساب، مزیت راهبردی عملاً در اختیار ایران است. به همین دلیل، بسیاری نسبت به پیامدهای هر گونه اقدام نظامی جدی آمریکا خوشبین نیستند. نظر شما، آقای ژنرال، در این باره چیست؟
شوآی هوامین: این جنگ به هیچ وجه آسان نیست. چرا؟ چون حملات هوایی و موشکیِ کورِ اولیۀ آمریکا هیچ مشکلی را حل نکرده است. ترامپ ایدۀ پیادهشدن دوزیستی را مطرح کرده، اما گمان نمیکنم ستاد مشترک ارتش آمریکا هم با آن موافق باشد. اوضاع طوری است که گویی کسی را بر خلاف میلش به میدان میفرستند.
اجازه دهید نخست جغرافیای منطقه را بررسی کنم. تنها سه جزیره در خلیجفارس ارزش راهبردی دارند و امکان تصرفشان توسط آمریکا وجود دارد. نخست، جزیرۀ خارک که ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آنجا انجام میشود. این جزیره فقط ۴۹ کیلومتر مربع وسعت دارد و فرودگاهش توسط خود آمریکاییها ویران شده است. اگر نیروهای چترباز پیاده شوند – آن هم فقط با سلاح سبک – توانایی پیروزی ندارند، چون توپخانه و خودروهای زرهی پشتیبان به دلیل نبود باند فرود قابل استفاده، نمیتوانند وارد عمل شوند. حتی اگر آمریکا خارک را هم بگیرد، هدف راهبردیاش – که رفع محاصرۀ تنگۀ هرمز است – تأمین نمیشود.
جزیرۀ دوم، قشم است. این جزیره با وسعت ۱۴۹۱ کیلومتر مربع، در نقطۀ حساس تنگه هرمز قرار دارد و شبیه نهنگی میماند. جزیرۀ هرمز نیز در باریکترین نقطۀ خروجی تنگه واقع شده است. برای حمله به قشم ابتدا باید میدان مین پاکسازی شود. اگر ایران دوباره آن را پس بگیرد، تنگه دوباره مسدود میشود. ایران از پیش چهار نوع موشک با برد ۳۰۰ تا ۷۰۰ کیلومتر در این منطقه مستقر کرده که تمام تنگه را پوشش میدهند. سامانۀ پدافندی باور-۳۷۳ نیز شبکهای متراکم ایجاد کرده است.
الگوی عملیاتی آمریکا چهار مرحله دارد: مرحلۀ اول، ضربۀ هوایی همهجانبه علیه موشکها، توپخانه، مینها، قایقهای بدون سرنشین و اژدرهای زیرسطحی. مرحلۀ دوم، نبرد زمینی – هوایی شامل پیادهشدن دوزیستی و چتربازی با پشتیبانی گستردۀ بالگردهای تهاجمی و هواپیماهای A-10 و V-22. مرحلۀ سوم، آمادهسازی ساحل و پاکسازی مین با غواصهای رزمی. مرحلۀ چهارم، اجرای عملیات دوزیستی. در این میان، تلفات آمریکا بسیار سنگین خواهد بود.
برای تسلط بر تنگه هرمز، باید دو سوی باریکترین نقطه را به طور کامل کنترل کرد. ایران سنگرها و تجهیزات فراوانی از پیش آماده کرده است. چند هزار نیروی اعزامی آمریکا توان تصرف جزیرهای ۱۴۰۰ کیلومتری را ندارند. سومین هدف احتمالی همان خارک است – اما آن هم با وسعت ۴۹ کیلومتر مربع زیر آتش سهجانبۀ ایران خواهد بود و فرودگاه ندارد. افزون بر این، حتی با تصرف هیچکدام از این جزایر، راه کشتیرانی باز نمیشود، چون هدف اصلی گشایش تنگه است و این گشایش تنها با کنترل کامل ساحل ممکن میشود.
ترامپ فاقد نگاه راهبردی است، به توصیههای ستاد مشترک گوش نمیدهد و خواستههای شتابزده مطرح میکند. ارتش آمریکا هنوز دست به عمل نزده است. ادعای «واکنش ۱۸ ساعته در هر نقطه از جهان» هنوز تحقق نیافته است. به گمان من، طرح زمینی آمریکا بیش از آنکه عملیاتی باشد، برگ فشار برای پای میز مذاکره است. اما اگر عملی شود، شکستی سنگین و بیدستاورد به بار میآورد. آن وقت، ماهیت پوشالی قدرت آمریکا برملا خواهد شد.
ایران برای بستن تنگه هرمز از پیش آماده شده است. موشکها و پهپادها این قابلیت را دارند که شیرۀ انرژی جهان را قطع کنند. کارِ نیروهای پیادهشده، رفع سریع این تهدید نیست. اگر آمریکا با تلفات سنگین و بدون پیروزی عقبنشینی کند، اعتبار ترامپ بیش از پیش لطمه میخورد. مردم آمریکا تحمل تلفات انسانی را ندارند. دولت آمار واقعی تلفات را پنهان میکند. حتی اگر جزیرهای تصرف شود، تنگه همچنان مسدود است. این نوع فرماندهی با اصول پایهای جنگ در تضاد است. رهبر یک کشور باید از مشورت کارشناسان بهره گیرد، اما ترامپ متکبرانه عمل میکند و حتی رئیس ستاد مشترک را تهدید به اخراج کرده است. او منطق تجاری – تهدید، تطمیع و چانهزنی – را به میدان جنگ آورده است. این شیوه هرگز کارساز نخواهد بود. منتظر بمانید و ببینید.
تانگ شیانگلونگ: همیشه گفتهایم: دیپلماسی، بسطِ سیاست داخلی است و جنگ، بسطِ دیپلماسی. محبوبیت داخلیِ یک اقدام نظامی، در پیروزی یا شکست آن نقشی تعیینکننده دارد. همین آخر هفته، جهان شاهد سومین موج اعتراضات «نه به شاه» علیه ترامپ بود؛ نه فقط در آمریکا، بلکه در اروپا و ژاپن. به گفتۀ برگزارکنندگان، این موج از دو موج پیشین گستردهتر بوده، حتی برخی آن را بزرگترین جنبش ضد دولتی پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا مینامند. تازهترین نظرسنجی شبکه فاکس نیوز (که تا پیش از این حامی ترامپ بود) نشان میدهد محبوبیت او به پایینترین سطح در هر دو دوره رسیده است. پایگاه داخلیاش در حال شکافتن است و انتخابات پایان سال برای او بسیار دشوار خواهد بود. آیا ترامپ ممکن است ترمز بکشد؟
شین چیانگ: نمیشود این احتمال را کاملاً رد کرد. مهمترین عاملی که میتواند او را وادار به ترمز کند، تحولات سیاست داخلی و افول محبوبیت است. این تحول میتواند ناشی از افزایش قیمت نفت و بازگشت تورم و فشار بر معیشت مردم باشد. چه دموکراتها و چه حامیان سرسخت ترامپ، جنگ با ایران را هوشمندانه نمیدانند. همانطور که ژنرال شوآی گفت، اگر نیروی زمینی یا هوایی آمریکا تلفات سنگین بدهد، خشم عمومی شعلهور میشود. مردم آمریکا تاب تلفات را ندارند. در جنگ ویتنام، آمریکا نه در میدان که در خانه شکست خورد؛ جنبشهای ضدجنگ، جامعه را از هم گسیخت و دولت ناچار به عقبنشینی شد. اگر این سناریو تکرار شود، ترامپ ممکن است در موضوع ایران عقبنشینی کند.
افزون بر این، تلاطم بازارهای مالی، ریزش قیمت سهام و واکنش والاستریت نیز از عواملی است که ترامپ ناگزیر به حساب میآورد. به گواه سبک تصمیمگیری او، این موارد در اولویت بررسیهایش قرار دارند. اگر همانطور که ژنرال شوآی گفت، نیروی زمینی وارد ایران شود – چه پیروز و چه شکستخورده – شمار تلفات سر به فلک میکشد. در آن صورت، آتش خشم و ضدیت با ترامپ شعلهور خواهد شد و حتی حامیان اصلیاش نیز دچار تفرقه میشوند.
هماکنون افرادی مثل ونس نسبت به درگیری با ایران ابراز تردید و حتی مخالفت کردهاند که نشان از شکاف عمیق در درون تیم ترامپ دارد. اگر این شکاف بیشتر شود و مخالفت با جنگ بالا گیرد، ترامپ ناچار به دنبال راهی شرافتمندانه برای خروج از بحران خواهد گشت. اما در حال حاضر فشار داخلی به اندازهای نیست که او را وادار به تغییر جهت فوری کند. باید منتظر ماند و دید.
تانگ شیانگلونگ: در پایان، بیایید نگاهمان را به دو سوی تنگه (تایوان و سرزمین اصلی) معطوف کنیم. از این درگیری خاورمیانه، هر دو طرف چه درسی میتوانند بگیرند؟ نخستین درس نظامیِ آشکار این است: موشکها در جنگ مدرن تعیینکنندهاند. به ویژه موشکهای فراصوت که رهگیریشان بسیار دشوار و پرهزینه است. هر طرفی که زرادخانهای از موشکهای مؤثر و کافی داشته باشد، عملاً شکستناپذیر است. این «موشکمحوری» نخستین دستاورد نظری این جنگ خواهد بود.
دومین نکته: هماکنون در جهان، ارتش چین کاملترین، دقیقترین، سریعترین و غیرقابلپیشبینیترین سامانۀ موشکی را دارد. آمریکا در برابر موشکهای ایران – که فناوریاش نسبتاً محدود است – با مشکل روبهرو شده و اسرائیل هم در برابر موشکهای ۲۰۰۰ کیلومتری ایران به زحمت افتاده است. از این زاویه، طرح «سپر تایوانی» با قیمت گزافش، در برابر قدرت موشکی چین نیاز به بازنگری اساسی دارد.
سوم، آسیبپذیری تأمین انرژی تایوان در برابر بحران خلیجفارس. سؤال من از ژنرال شوآی این است: تایوان از این جنگ چه درسی میگیرد؟ از جمله اینکه اخیراً لای چینگ ته مجبور به عقبنشینی از موضع چندین سالۀ خود در مخالفت با انرژی هستهای شده است.
شوآی هوامین: تایوان باید یک درس بزرگ بگیرد: ادعای ساختن «سپر تایوانی» به تقلید از آمریکا بیهوده است. اکنون نمونۀ زنده در برابر چشمان ماست: اسرائیل متراکمترین سپر موشکی جهان را دارد؛ از «آرو» و «دیوید» و «تاد» گرفته تا «گنبد آهنین» و «پاتریوت-۳» و «استاندارد-۳ و ۶». با این همه، این سپرها شکسته شدند. نه تایوان، حتی آمریکا هم نمیتواند سامانهای ضدموشکِ شکستناپذیر بسازد. پهپاد نامتقارنِ ۲۰ هزار دلاری در برابر موشک پدافندیِ ۱۳ میلیون دلاری؛ هیچ کشوری تاب چنین فرسایشی را ندارد. تایوان توان مالی ساختن چنین سامانهای را ندارد و در برابر موشکهای فراصوت «دونگفنگ» – که نیزهای بسیار تیز است – رقابت تسلیحاتی با سرزمین اصلی حتماً باختنی است.
در بحران انرژی نیز: نفت خلیجفارس عمدتاً به شرق آسیا میرود. در شرایط کمبود، تایوان در رقابت با ژاپن و کره جنوبی بازنده است. به همین دلیل لای چینگ ته مجبور شد از موضع «غیر هستهای» دست بکشد. انرژی فقط بنزین نیست؛ از نفت، سوخت جت، سوخت سنگین کشتیها، گاز هلیوم برای صنعت نیمهرسانا و از گاز طبیعی، انبوه فرآوردههای پلاستیکی تا پوشاک و کالاهای روزمره ساخته میشود. افزایش قیمت نفت، شوکی سراسری است. آمریکا هم از این فشار در امان نیست. مردم عادی آمریکا شاید زیاد به جنگ ایران اهمیت ندهند، اما وقتی قیمت بنزین هر روز بالا میرود، زندگی روزمره مختل میشود. خانوادۀ آمریکایی معمولاً دو تا سه خودرو دارد و مسیر رفتوآمد روزانهاش یک تا دو ساعت است. فشار قیمت بنزین، ترامپ را وادار به عقبنشینی خواهد کرد.
نکتهای در تحلیل نظامیام مانده بود: آمریکا ممکن است به جای تمرکز بر هرمز، به سراغ تنگۀ بابالمندب و انصارالله (حوثیها) برود. حوثیها کشتیرانی نفتکشها را در بابالمندب مختل کردهاند. از آن سو، صادرات نفت روسیه هم محدود شده است. اختلال همزمان نفت خاورمیانه و روسیه، ضربهای جهانی است. حمله به حوثیها با تفنگداران دریایی و نیروهای چترباز – به ویژه با وجود پایگاه آمریکا در جیبوتی – آسانتر از حمله به هرمز است. بنابراین آمریکا ممکن است در هرمز یک حملهٔ فریبنده انجام دهد و ضربهٔ اصلی را به بابالمندب بزند.
این درگیری فقط مسئلۀ آمریکا و ایران نیست. حل کوتاهمدت آن بسیار دشوار است. حتی اگر ترامپ بخواهد دست بکشد، نتانیاهو نمیگذارد. هر بار مذاکرات آمریکا و ایران به پیشرفتی میرسد، نتانیاهو با حملات هوایی آن را خراب میکند. خاورمیانه همیشه «درختِ آرامش را بادِ مخالف تکان میدهد». کلید قضیه فقط در دست ترامپ نیست؛ نتانیاهو نیز که در بندِ سرنوشت خود است، تا آخر میجنگد. اگر آمریکا خارج شود، اسرائیل در محاصرۀ عراق، حزبالله، حوثیها و ایران قرار میگیرد و راه برگشتی ندارد. پس باید تحرکات نتانیاهو را نیز زیر نظر داشت.
