فاجعه‌ای در انتظار وقوع – عملیات نجات در ایران که توهم جنگ زمینی را درهم شکست

در


فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی

آیا عملیات نجات در ایران حقیقتی را آشکار ساخت که بر اساس آن، جنگ زمینی نه دشوار که ناممکن است؟

تحولات کلیدی

· ایران می‌گوید: مأموریت نجات آمریکا ناکام ماند و چندین فروند هواپیما در حوالی اصفهان منهدم شدند.
· مقامات آمریکایی ادعا می‌کنند: عضو گمشدهٔ خدمۀ اف‌۱۵ در عملیاتی گسترده بازیابی شد.
· این رویداد شکاف روزافزون میان لفاظی‌های جنگی و حقایق میدانی واشنگتن را آشکار می‌کند.

از سرنگونی تا نجات: ماجرا چیست؟
برای درک درست روایت‌های متضاد از عملیات نجات آمریکا، باید نخست به وقایع روزهای منتهی به یکشنبه ۱۶ فروردین بازگشت.

در روزهای آغازین فروردین، سامانه‌های پدافند هوایی ایران یک فروند جنگندهٔ اف-۱۵ئی آمریکا را بر فراز خاک این کشور هدف قرار دادند (یکی از چندین جنگنده‌ای که در همان روز سرنگون شد). این رویداد، فوری‌ترین و صریح‌ترین تناقض را با ادعای مکرر واشنگتن دربارهٔ «خنثی‌سازی پدافند ایران» پدید آورد. سرنگونی این هواپیما رخدادی حاشیه‌ای نبود؛ بلکه چالشی مستقیم در برابر مدعای برتری هوایی آمریکا محسوب می‌شد.

مقامات آمریکایی سقوط جنگنده را تأیید و اعلام کردند که یکی از دو خدمه پیدا شده، اما سرنوشت دیگری نامشخص است. در پاسخ، واشنگتن عملیات جستجو و نجات گسترده‌ای را با مشارکت ده‌ها فروند هواپیما، نیروهای ویژه و سامانه‌های شناسایی بر فراز مرکز ایران آغاز کرد.

تا یکشنبه ۱۶ فروردین، این عملیات به مرحلهٔ سرنوشت‌ساز خود رسید. آمریکا اعلام کرد که خدمۀ گمشده بازیابی شده است. دونالد ترامپ در شبکهٔ اجتماعی «تروث سوشیال» نوشت: «دستش را پیدا کردیم» و این عملیات را «یکی از جسورانه‌ترین» مأموریت‌های تاریخ نظامی آمریکا خواند.

اما این روایت، بی‌درنگ با روایتی دیگر درگیر شد.

روایت ایران: عملیاتی نافرجام زیر آتش
مقامات نظامی ایران روایتی کاملاً متفاوت ارائه دادند؛ روایتی که در آن تلاش آمریکا برای نجات، نه یک موفقیت، بلکه یک دخول ناموفق به حریم هوایی درگیر جنگ توصیف می‌شود.

به گزارش تسنیم و پرس‌تی‌وی، سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء اعلام کرد نیروهای ایرانی هواپیماهای آمریکایی را که قصد خارج کردن خلبان سرنگون‌شده را از جنوب اصفهان داشتند، شناسایی و با آنها درگیر شدند. به گفتۀ او، این واکنش با عملیات هماهنگی از سوی سپاه پاسداران، ارتش و یگان‌های کمکی انجام گرفت.

سخنگوی قرارگاه تأکید کرد: «عملیات دشمن با شکست روبه‌رو شد» و نیروهای ایرانی نه تنها مأموریت را مختل کردند، بلکه تلفاتی نیز بر هواپیماهای مهاجم وارد آوردند.

گزارش‌های ایرانی از انهدام چندین فروند از هواپیماهای آمریکایی از جمله بالگردها و هواپیماهای ترابری در جریان این درگیری خبر می‌دهد. سپاه همچنین اعلام کرد یک فروند پهپاد ام‌کیو-۹ نیز بر فراز اصفهان سرنگون شده که بر شمار دارایی‌های هوایی از دست‌رفتهٔ آمریکا در روزهای اخیر افزوده است.

این روایت بر الگویی استوار است که مقامات ایرانی پیوسته بر آن انگشت می‌گذارند: نیروهای آمریکایی در درون حریم هوایی ایران همواره زیر تهدیدی پایدار عمل می‌کنند و هر تلاش برای نمایش قدرت در عمق خاک ایران با ریسکی فزاینده همراه است.

رسانه‌های ایران همچنین به نقش بسیج مردمی پس از سرنگونی جنگنده اشاره کرده‌اند. گزارش‌ها حاکی است ساکنان محلی و جنگجویان عشایر در مناطق کوهستانی در تلاش برای یافتن خلبان مشارکت داشته‌اند و همزمان به بالگردهای آمریکایی که مناطق را جستجو می‌کردند، تیراندازی شده است.

این بُعد از ماجرا برای پیام ایران نقشی محوری دارد. تصویری که از آن ترسیم می‌شود، جامعه‌ای است که نه تنها مقاومت می‌کند، بلکه به شکلی فعال در رویارویی مشارکت دارد؛ تصویری از یک جبههٔ داخلی متحد، نه یک دولتِ متلاشی‌شده زیر فشار.

روایت واشنگتن: موفقیتی پرمخاطره
روایت آمریکا هرچند توأم با شادمانی است، اما عملیاتی پیچیده‌تر از آنچه لفاظی‌ها نشان می‌دهند برملا می‌کند.

به گفتۀ مقامات آمریکایی، این عملیات با مشارکت ده‌ها فروند هواپیما و نیروهای عملیات ویژه و با استفاده از یک فرستندهٔ ردیابی برای یافتن و خارج کردن خدمۀ گمشده انجام شد. به گفتۀ آنها، خلبان مجروح بوده، اما پس از بازیابی وضعیتش تثبیت شده است.

با این حال، حتی در درون همین روایت، عملیات زیر فشار سنگینی پیش رفته است.

مقامات آمریکایی اذعان کرده‌اند که هواپیماهای درگیر در مأموریت هدف آتش قرار گرفته‌اند. گزارش‌ها حاکیست دست‌کم یک بالگرد آسیب دیده و یک فروند ای-۱۰ نیز در جریان عملیات مورد اصابت قرار گرفته و خلبان آن ناگزیر از پرش با صندلیِ پَران شده، اما سپس بازیابی گردیده است. گزارش‌های دیگر نشان می‌دهد که نیروهای آمریکایی به دلیل آسیب یا نقص فنی، ناچار به انهدام یا رها کردن برخی هواپیماها در جریان عملیات شده‌اند.

این جزئیات در نقطهٔ مقابل تصویر «سلطهٔ بی‌چالش» قرار می‌گیرند و به جای آن، محیطی ناامن را نشان می‌دهند که نیروهای آمریکایی در حالی که پیوسته زیر تهدید فعال قرار دارند، سعی در اجرای عملیات نجات دارند.

از جاه‌طلبی راهبردی تا بقای تاکتیکی
فراتر از تناقض‌های فوری این روایت‌ها، این رویداد نشان‌دهندهٔ تحولی عمیق در چارچوب روایت جنگ است.

در آغاز، مقامات آمریکایی با زبانی گسترده سخن می‌گفتند: شکست ایران، بازسازی نظم منطقه‌ای و تحمیل واقعیت سیاسی نوین. ادعای «کنترل کامل بر آسمان‌ها» محور آن روایت بود.

اما وقایع پیرامون سرنگونی اف-۱۵ و متعاقباً عملیات نجات، روایت دیگری را رقم زد.

اکنون برجسته‌ترین دستاوردی که به نمایش گذاشته می‌شود، خارج کردن یک خلبانِ تنها از دل خاک دشمن است؛ آن هم پس از عملیاتی پرمخاطره که با تلفات، خسارت و درگیری مستمر با نیروهای ایرانی همراه بوده است.

این تغییر، یک تغییرِ جزئی در تأکید نیست. بلکه نشان‌دهندهٔ محدود شدن اهداف از «دگرگونی راهبردی» به «مدیریت تاکتیکی» است. جنگ دیگر در قالب دستاوردهای سرنوشت‌ساز روایت نمی‌شود، بلکه در قالب مدیریت رویدادها و خارج کردن نیروها از مناطق درگیر.

نمادپردازی این تغییر را به سختی می‌توان نادیده گرفت. کارزار نظامی که با وعدهٔ برتری قاطع آغاز شد، اکنون دست‌کم در این لحظه از تاریخ خود، به بازیابی یک فرد زیر آتش تعریف می‌شود.

هرمز و محدودیت‌های قدرت
عملیات نجات در پس‌زمینهٔ واقعیتی راهبردی و گسترده‌تر شکل گرفت که همچنان بر پیکرۀ منازعه سایه افکنده است.

تنگهٔ هرمز به شدت دچار اختلال است، تردد دریایی جهانی تحت تأثیر قرار گرفته و بازارهای انرژی زیر فشار مداوم باقی مانده‌اند. ایران توانایی تأثیرگذاری بر دسترسی به یکی از حساسترین گلوگاه‌های دریایی جهان را به اثبات رسانده و اهرم فشاری را حفظ کرده که بسیار فراتر از میدان نبرد فوری عمل می‌کند.

در همین حال، نیروهای ایرانی به استقرار توان موشکی و پهپادی خود در چندین جبهه ادامه می‌دهند و این تصور را تقویت می‌کنند که با وجود حملات مستمر، کشور همچنان از ظرفیت عملیاتی و عمق راهبردی برخوردار است.

این تحولات، روایت «کنترل آمریکایی» را به چالش می‌کشند. آنها نشان می‌دهند که منازعه به نتایج قاطعی که در ابتدا وعده داده می‌شد منجر نشده، و ایران کماکان قادر است رخدادها را فراتر از حوادث نقطه‌ای و جزئی شکل دهد.

سیاست «دستش را پیدا کردیم»
جملهٔ ترامپ – «دستش را پیدا کردیم» – چیزی فراتر از یک اعلام موفقیت است. این جمله، یک چارچوب‌بندی سیاسی از کل ماجراست.

با تمرکز بر بازیابی خلبان، روایت توجه خود را از شرایطی که عملاً عملیات نجات را ضروری ساخت برمی‌گرداند: سرنگونی یک جنگندهٔ آمریکایی، تداوم کارآمدی پدافند هوایی ایران، و ماهیت ناامن و درگیر محیط عملیاتی.

تأکید بر یک لحظهٔ موفقیت، پرسش‌های گسترده‌تری را در خود می‌پوشاند.

اگر نیروهای آمریکایی واقعاً آن سطح از کنترل را که بارها ادعا می‌شد به دست آورده بودند، چرا چنین عملیات پرمخاطره‌ای ضرورت یافت؟ چرا هواپیماها آسیب دیدند، خلبانان ناچار به پرش شدند و دارایی‌های نظامی در جریان عملیات منهدم یا رها گردیدند؟

بیانیه‌های شادمانه پاسخی به این پرسش‌ها نمی‌دهند. آنها در عوض، به تناقض‌های نهفته در روایت آمریکا اشاره می‌کنند.

پرسش اصلی: تهاجم زمینی چه شکلی خواهد داشت؟
آنچه در ۱۶ فروردین بر فراز اصفهان رخ داد، یک رویداد حاشیه‌ای نیست؛ بلکه روایتی فشرده از خود جنگ است.

برای بازیابی یک خلبانِ تنها، ایالات متحده ده‌ها فروند هواپیما، نیروهای ویژه، هماهنگی اطلاعاتی و پشتیبانی منطقه‌ای به کار گرفت. مأموریت زیر آتش پیش رفت، بالگردها آسیب دیدند، هواپیماها مورد اصابت قرار گرفتند و دارایی‌ها برای جلوگیری از سقوط به دست دشمن، منهدم یا رها شدند. این واقعیت عملیاتی پشت ادعای «دستش را پیدا کردیم» است.

اگر این میزان هزینه برای یک نفوذ کوتاه‌مدت به حریم هوایی ایران، پیدا کردن یک نفر و خارج کردن او زیر فشار لازم است، در آن صورت یک تهاجم زمینی مقوله‌ای کاملاً متفاوت خواهد بود. یک تهاجم زمینی نمی‌تواند بر سرعت یا عقب‌نشینی تکیه کند. به حضور پایدار نیاز دارد – پایگاه‌های ثابت، خطوط تأمین گسترده و نیروهایی که در معرض درگیری مستمر در سرزمینی دشوار قرار می‌گیرند.

آنچه در عملیات نجات موقتی بود، در یک جنگ تمامعیار دائمی می‌شود. هر نقطهٔ ضعف – هواپیما در تیررس آتش، حریم هوایی ناامن، اتکا به خروج سریع – در مقیاس هفته‌ها و ماه‌ها بزرگ می‌شود. مقیاس به تدریج افزایش نمی‌یابد، بلکه به صورت نمایی جهش می‌کند.

این معنای واقعی این عملیات است. نه قدرت، نه کنترل – بلکه افشای آسیب‌پذیری. سیستمی که برای بازگرداندن تنها یک انسان تا مرز فروپاشی پیش رفته است. و اگر این بهای یک خلبان باشد، آنگاه لشکرکشی به ایران یک «طرح» نیست، بلکه فاجعه‌ای است که در انتظار وقوع است.