
هفت پیام – آیا اسرائیل میتواند شکست را تحمل کند بدون اینکه منطقه را به آتش بکشد؟
نویسنده: دکتر رمزی بارود
منتشرشده در فلسطین کرونیکل
ترجمه مجله جنوب جهانی
اسرائیل در شکست به همان اندازه خطرناک است که در پیروزی. در حقیقت، لبنان امروز بهای شکست راهبردی اسرائیل در ایران را میپردازد.
همین که خبر آتشبس دو هفتهای میان آمریکا و ایران – با میانجیگری پاکستان در تاریخ ۱۸ فروردین (۷ آوریل) – اعلام شد، ایران بلافاصله گفت که لبنان نیز در این توافق گنجانده شده است. پیام روشن بود: جنگ را نمیتوان در یک جبهه محدود نگه داشت؛ جبههها به هم پیوستهاند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با شتاب به تکذیب این موضوع پرداخت. اما این تکذیب، بیش از آنکه چیزی را پنهان کند، افشاگر بود. لبنان و دیگر جبهههای مقاومت از قبل در چارچوب طرح دهمادهای ایران گنجانده شده بودند – همان چارچوبی که دولت ترامپ به عنوان مبنایی عملی برای مذاکراتی که قرار است جمعه آغاز شود، پذیرفته است. نتانیاهو از نظر سیاسی و راهبردی، برهنه و بیپوشش ماند.
ایران هرگز فقط یک میدان نبرد دیگر نبود. ایران نقطه اوج کارزاری بلندمدت از جنگ دائمی بود که نتانیاهو سالها آن را حفظ کرده است: از نسلکشی در غزه شروع شد، به لبنان گسترش یافت، و هر زمان که بقای سیاسی او نیاز به تشدید تنش داشت، به جبهههای متعدد دیگری کشیده شد.
هر جنگی هدفی داشت: خاموش کردن صدای مخالف در درون ائتلافش، منحرف کردن افکار عمومی از محبوبیت رو به سقوطش، و فرار از پاسخگویی در پروندههای فساد. جنگ، خود به شیوهای برای حکمرانی تبدیل شده بود.
اما شرطبندی روی ایران شکست خورد. و شکست، برای نتانیاهو، هیچگاه نقطه پایان نیست؛ ماشهای است برای اقدام بعدی. با هیچ پیروزی برای ادعا کردن و هیچ دستاورد راهبردی برای ارائه، او بار دیگر – مثل همیشه – به لبنان پناه برد.
بازخوانی دکترین «دحیه»
چهارشنبه گذشته، جنگندههای اسرائیلی یکی از گستردهترین بمبارانهای لبنان در حافظه اخیر را به راه انداختند. بیروت، جنوب لبنان، دره بقاع، جبل لبنان، و فراتر از آن. به گزارش رسانههای لبنانی، تنها در عرض دو ساعت، حدود ۱۵۰ حمله هوایی انجام شد.
آمار کشتهها همچنان در حال افزایش است. خانوادههای کامل زیر آوار ماندهاند. نیروهای امدادی هدف قرار گرفتهاند. بر مراسم خاکسپاری بمباران انجام شده است. زیرساختهای غیرنظامی با خاک یکسان شده. این جنگ نیست؛ این مجازات است.
اما این حملات تصادفی نیستند. آنها از یک دکترین پیروی میکنند – دکترینی که اسرائیل هر زمان خواسته است شکست نظامی خود را جبران کند، آن را اصلاح و دوباره به کار گرفته است.
نتانیاهو در حال احیای دکترین «دحیه» است – راهبردی که اولین بار پس از جنگ ۲۰۰۶ علیه لبنان تدوین شد. این دکترین ساده و بیرحمانه است: استفاده از نیروی طاقتفرسا و نامتناسب علیه زیرساختهای غیرنظامی برای مجازات دستهجمعی جمعیتی که تصور میشود از جنبشهای مقاومت حمایت میکنند. کل محلهها به هدف نظامی تبدیل میشوند. هدف دقت نیست؛ ویرانی است. منطق پشت آن، اجبار از طریق تخریب است. امروز، لبنان بار دیگر آزمایشگاه این دکترین است.
هفت پیام
این تشدید تنش، هرجومرج نیست؛ یک پیامرسانی حسابشده است.
اول: نتانیاهو دارد اعلام میکند که صلح و جنگ تنها تصمیم خود اوست. نه ایران، نه واشنگتن و نه منطقه. پیام روشن است: هیچ توافقی او را مقید نمیکند.
دوم: او میخواهد درست در لحظهای که میلیونها نفر در منطقه در حال جشن گرفتن آنچه یک پیروزی قاطع ایران در برابر قدرت ترکیبی آمریکا، اسرائیل و متحدانشان میبینند، بار دیگر فضای ترس را در خاورمیانه حاکم کند.
سوم: او تلاش میکند با القای این ایده که ایران متحدانش را رها کرده است، جبهه مقاومت را بشکند. هدف، ایجاد بیاعتمادی در جایی است که وحدت تازه تقویت شده است.
چهارم: او به متحدان سیاسیاش در لبنان – و به رژیمهای عرب همراه – مهمات میدهد تا این روایت را پیش ببرند که حزبالله لبنان را به سمت فاجعه کشانده است. این روایت برای تشدید فشار بر حزبالله برای خلع سلاح طراحی شده است.
پنجم: او دارد افکار عمومی را از شکست خود منحرف میکند. هم حامیان و هم منتقدان داخلی اسرائیل دارند نتیجه جنگ با ایران را زیر سؤال میبرند. در چنین شرایطی، لبنان تبدیل به یک «حواسپرتی» میشود.
ششم: او واقعیت نظامی را پنهان میکند: اسرائیل نتوانسته است تواناییهای حزبالله را خنثی کند. با وجود ادعاهای مکرر، حزبالله همچنان عملیاتی، مقاوم و قادر به مختل کردن برنامههای اسرائیل در امتداد مرز است. هدف قرار دادن غیرنظامیان نشانه قدرت نیست – اعتراف به محدودیت است.
هفتم: نتانیاهو دارد هزینهها را پیش از یک توافق اجتنابناپذیر بالا میبرد. او میداند که نمیتواند حزبالله را به طور کامل شکست دهد. با وارد کردن حداکثر خسارت در حال حاضر، امیدوار است قبل از مذاکراتی که گریزی از آنها نیست، زمین بازی سیاسی را به نفع خود تغییر دهد.
آتشبس شکننده
بله، پایان جنگ در لبنان در شروط ایران برای مذاکرات گنجانده شده بود. اما این توافق ترکهایی دارد.
واشنگتن میتواند – و احتمالاً خواهد گفت – که توافقش فقط مربوط به اقدامات خود آمریکاست، نه اسرائیل که وانمود میکند مستقل از آمریکا عمل میکند.
در عین حال، پیشنهاد ایران مبنایی برای آتشبسی موقت بود، نه چارچوب نهایی برای یک توافق دائمی.
این ابهام تصادفی نیست. این همان فضایی است که اسرائیل اکنون در آن حرکت میکند.
آیا کشتارهای اسرائیل در لبنان برای ایران کافی خواهد بود که اعلام کند اردوگاه آمریکا-اسرائیل آتشبس را نقض کرده است؟ یا مذاکرات با وجود خونریزی در لبنان ادامه خواهد یافت؟
پاسخ به این سؤال، شکلدهنده مرحله بعدی جنگ خواهد بود. اما یک درس از هم اکنون روشن است.
از آغاز نسلکشی در غزه، الگویی تکرار شده است: هر بار نتانیاهو برای بازپسگیری ابتکار عمل، تنش را تشدید میکند، طرف مقابل نیز پاسخی متناسب – و اغلب با اثری راهبردی بزرگتر – میدهد.
پس تشدید تنش توسط او نه تنها پیروزی به ارمغان نیاورده، بلکه گرفتاری اسرائیل را عمیقتر کرده است.
لبنان امروز ممکن است در آتش بسوزد، اما جنگ هنوز به نتیجه نرسیده است. نتانیاهو شاید باور دارد که دارد میدان نبرد را به نفع خود بازتعریف میکند. اما تاریخ چیز دیگری میگوید، چون طرف مقابل هنوز برگهای برنده خود را رو نکرده است – و این بار، دستکم فعلاً، واشنگتن برای برهم زدن موازنه وارد عمل نشده است.
چرا که آنها نیز مجبور شدهاند عقبنشینی کنند. و همین، بیش از هر چیز، این لحظه را بسیار خطرناک میکند.
دکتر رمزی بارود، روزنامهنگار، نویسنده و سردبیر The Palestine Chronicle است. او هشت کتاب منتشر کرده که جدیدترین آنها «پیش از سیل» توسط Seven Stories Press منتشر شده است. وبسایت او: http://www.ramzybaroud.net
