ما در تشکیل  جبهه متحد علیه فاشیسم و امپریالیسم شکست خوردیم

در

,

«جناح به‌اصطلاح چپ نتوانسته جبهه‌ای متحد علیه فاشیسم و امپریالیسم تشکیل دهد؛ این یک ضعف ذهنیِ مهم در ایالات متحده است»

مصاحبهٔ «سوپرنوا» با «آبایومی آذیکیوه»، مسئول اتحادیه کارگران کمونیست ایالات متحده


خلاصهٔ مصاحبه: چرا چپ آمریکا شکست خورده است؟

۱. سه بحران به هم پیوسته – سرکوب مهاجران، سیاست‌های نژادپرستانه و جنگ‌طلبی ترامپ، سه روی یک سکه هستند: حفظ «آمریکای سفیدپوست» در برابر تغییرات جمعیتی.

۲. دموکرات و جمهوری‌خواه، دو روی یک سکه – هر دو حزب در خدمت طبقه حاکم (بانک‌ها و ابرشرکت‌ها) هستند. دموکرات‌ها هم نتوانسته‌اند جایگزینی مستقل برای کارگران و ستمدیدگان بسازند.

۳. وحشت ابزار حکمرانی است – آی‌سی‌ای و گارد ملی نه برای کارایی، که برای مرعوب کردن جمعیت مستقر می‌شوند. مردم لس‌آنجلس و مینیاپولیس مقاومت کردند، اما سرکوب ادامه دارد.

۴. جنبش‌های رادیکال موجودند، اما محدود – همبستگی با فلسطین در دانشگاه‌ها، اعتصابات خودروسازان و هالیوود (۲۰۲۳)، و اعتصاب فیلادلفیا (۲۰۲۵) نشانه‌هایی از جان‌داری کارگران است.

۵. ضعف بزرگ چپ – «جناح به‌اصطلاح چپ» نتوانسته جبههٔ متحد ضد فاشیسم و امپریالیسم تشکیل دهد. این مهم‌ترین ضعف ذهنی در آمریکاست.

۶. فرصت در دل بحران – اختلافات درون بلوک امپریالیستی (مثلاً خودداری اروپا از حمله به ایران) را می‌توان به نفع مبارزه ضد امپریالیستی در داخل آمریکا به کار گرفت.

خط آخر: بدون تضعیف طبقه حاکم، هیچ پیشرفتی برای کارگران و ستمدیدگان آمریکا ممکن نیست.


سوپرنوا: سرکشیِ دولت ترامپ، پاسخی به بحرانی است که امپریالیسم امروز با آن دست‌به‌گریبان است. به‌زعم شما، چه نسبتی میان سیاست‌های امنیتی، کارزار ضد مهاجرتی و سیاست‌های جنگیِ در پیش‌گرفته‌شده از سوی این دولت وجود دارد؟

آبایومی آذیکیوه: این سه مؤلفه، پیوندی ناگسستنی با بحران امپریالیسم آمریکا دارند. تغییرات جمعیتی به‌سمت اکثریتِ اقلیت‌های نژادی در افق دو دههٔ آینده، برای بخش بزرگی از سفیدپوستان آمریکایی چشم‌اندازی هراس‌انگیز است. دولت ترامپ اعتبار سیاسی خود را بر پایهٔ ضرورتِ خیالیِ حفظ آمریکا به‌عنوان «کشوری سفیدپوست» بنا نهاد. ترکیب جمعیت سیاه‌پوستان، لاتین‌تبارها، آمریکایی‌های آسیایی‌تبار و بومیان آمریکا می‌تواند تهدیدی جدی برای تداوم وضع موجود باشد. افزون بر این، سفیدپوستان طبقه کارگر و متوسط که از نظام سرمایه‌داری طرد شده‌اند، می‌توانند نیروی سیاسی خود را با اقلیت‌های تحت ستم در سطح ملی هماهنگ کنند و اکثریتی پیشرو پدید آورند که راه را برای گذار به جامعه‌ای سوسیالیستی هموار سازد. در راستای اجرای این پروژه نژادپرستانه، اخراج دسته‌جمعی مردمان کشورهای جنوب جهانی که هنوز شهروندی یا اقامت دائم نگرفته‌اند، در عمل شمار افراد رنگین‌پوست را در آمریکا کاهش می‌دهد. جرم‌انگاریِ بی‌رویه مهاجران و آوارگان نیز بهانه‌ای می‌شود برای سرکوبی گسترده از طریق اشغال محله‌ها، حومه‌ها و روستاها. این الگو پیشتر علیه سیاه‌پوستان و لاتین‌تبارها به‌کار گرفته شده؛ دو گروهی که امروز اکثریت زندانیان، بازداشتگاه‌ها و دیگر مراکز کیفری آمریکا را تشکیل می‌دهند. از این رو، سیاست داخلی آمریکا آیینهٔ تمام‌نمای سیاست خارجی آن است. ظهور جمهوری خلق چین، فدراسیون روسیه و جمهوری اسلامی ایران، چرخش به چپ در برخی کشورهای آمریکای لاتین، و لحن روزافزون تند برخی اعضای اتحادیه آفریقا، همگی به‌مثابه تهدیدی مستقیم علیه هژمونی آمریکا در عرصه بین‌المللی تلقی می‌شوند.

سوپرنوا: در اروپا همواره از شکاف عمیق میان حزب جمهوری‌خواه و دموکرات سخن می‌رود؛ اما اگر سیاست‌های داخلی و خارجی دولت‌های پیشین را ورق بزنیم، می‌بینیم که سلطهٔ طبقات انحصارطلب همچنان پابرجاست. به‌نظر شما، مهم‌ترین تفاوت‌های دولت کنونی با دولت پیشین به‌ریاست حزب دموکرات در چیست؟

آبایومی آذیکیوه: پایگاه رأی این دو حزب متفاوت است؛ دموکرات‌ها عمدتاً از حمایت رأی‌دهندگان سیاه‌پوست بهره می‌برند. این وضعیت درباره بسیاری از لاتین‌تبارها نیز صادق است، مگر استثناهایی مانند عناصر ضدکمونیست کوبایی یا ونزوئلایی که به آمریکا مهاجرت کرده‌اند. البته باید گفت که همین افراد نیز در دوره ترامپ از تبعیض نژادی و اخراج در امان نماندند. جمهوری‌خواهان اما پیوسته اکثریت سفیدپوستان طبقات متوسط و بالا، و حتی بخشی از کارگرانِ تحت‌تأثیر تعصبات نژادی و جنسیتی را پشت سر داشته‌اند. در سطح ملی نیز دموکرات‌ها همچنان در دست عناصری از طبقه حاکم، مثل بانک‌ها و ابرشرکت‌ها، کنترل می‌شوند. آنچه ضرورت دارد، حزبی توده‌ای از کارگران و محرومان است که بتواند مستقل سخن بگوید. این ناکامی بزرگ نیم‌قرن اخیر در آمریکاست؛ جایی که کارگران و ستمدیدگان یا درون احزاب دموکرات و جمهوری‌خواه هضم شده‌اند یا اساساً از متن مباحث و مبارزات سیاسیِ بسترگذار به نظمی نوین به حاشیه رانده شده‌اند.

سوپرنوا: به‌زعم شما، سرکشیِ دستگاه‌های کنترل مهاجرت چه آثار عینی برجای می‌گذارد و این دستگاه‌ها در آمریکا چه کارکردی دارند؟ در اروپا، به‌کارگیری چنین سازوکارهایی بیش از آنکه «کاربردی» باشد، «سیاسی» است؛ یعنی می‌خواهد جمعیت را مرعوب و در وحشت نگه دارد.

آبایومی آذیکیوه: این وحشت‌افکنی، خود بخش مهمی از سازوکار سرکوبگر آمریکایی است. گسیل هزاران مأمور آی‌سی‌ای (ICE) و سی‌بی‌پی (CBP) و نیز واحدهای فدرال‌شده گارد ملی، هدفش ایجاد فضای کنترل مطلق بر برخی شهرهاست؛ شهرهایی که بسیاری از آن‌ها جمعیتی عمدتاً لاتین‌تبار یا برگرفته از جنوب جهانی دارند. در لس‌آنجلس، مردم نبردهای سختی با آی‌سی‌ای، سی‌بی‌پی، نیروهای گارد ملی و حتی تفنگداران دریایی کردند. واحدهای تفنگداران دریایی و گارد ملی پس از انبوهی از تظاهرات و شکایت‌های قانونی عقب‌نشستند، اما مأموران آی‌سی‌ای و سی‌بی‌پی همچنان کسانی را که فاقد مدارک می‌دانند، اذیت، بازداشت و اخراج می‌کنند. بسیاری از این بازداشت‌ها و اخراج‌ها غیرقانونی است. برخی گروه‌ها طبق قوانین آمریکا از حمایت برخوردارند. اخراج به کشورهای ثالث نیز قانون آمریکا را نقض می‌کند، اما همچنان ادامه دارد، به‌ویژه به چند کشور آفریقایی که دولت‌هایشان در ازای امتیازهای ناچیز در زمینه هزینه روادید، توافق‌های تجاری و تعرفه‌ها با آمریکا همکاری می‌کنند. مینیاپولیس اما در مقاومت در برابر آی‌سی‌ای و سی‌بی‌پی پیشگام شد. چهره‌های بلندپایه سیاسی در آن ایالت، از جمله فرماندار «والز» و شهرداران مینیاپولیس‑سنت‌پل، به‌شدت با استقرار گسترده آی‌سی‌ای و سی‌بی‌پی مخالفت کردند. استقرار گارد ملی در مینیاپولیس نیز با مجوز فرماندار و پس از تیراندازی منجر به قتل «رنه گود» و «الکس پرتی» انجام شد؛ دو آمریکایی سفیدپوست که با سوءاستفاده مأموران فدرال مستقر در شهر (تحت نظر دولت ترامپ) مخالفت می‌کردند. در سراسر آمریکا، ابتکارهای مردانی شکل گرفته تا از طریق فشار توده‌ای و نافرمانی مدنی، یورش‌های آی‌سی‌ای و سی‌بی‌پی را زیر نظر گیرند و مانع آن‌ها شوند.

سوپرنوا: جنبش‌های کارگری و اعتراضی در آمریکا طی سال‌های اخیر چشمگیر بوده‌اند، هرچند همچنان عمدتاً در کنترل جناح‌های ریفُرمیست چپ و لیبرال‌ها قرار دارند. به‌نظر شما، مهم‌ترین جنبش‌های رادیکال کارگری و اجتماعی که در آمریکا سر برآورده‌اند، کدامند؟

آبایومی آذیکیوه: جنبش همبستگی با فلسطین در دانشگاه‌ها پدیدار شد که در اواخر ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، پس از «طوفان الاقصی» و تشدید نسل‌کشیِ تأمین‌شده با بودجه مالیات‌دهندگان آمریکایی توسط دولت اسرائیل، با قدرتی روزافزون بروز یافت. دانشجویان، استادان و کارکنان اداری خواستار شفافیت کامل و قطع سرمایه‌گذاری از شرکت‌هایی بودند که با دولت آپارتاید صهیونیستی روابط تجاری داشتند. این تلاش‌ها توسط دولت جو بایدن سرکوب شد. جنبش کارگری در ۲۰۲۳ اعتصاب‌های پرمخاطبی را در صنایع خودروسازی و سرگرمی رهبری کرد. اعتصاب شهری در فیلادلفیا در ۲۰۲۵ نشان داد که کارگران هنوز توانایی کنش‌های تهاجمی را دارند. با این حال، این کوشش‌ها نتوانست از بحران اقتصادیِ نوظهوری جلوگیری کند که به کاهش صدها هزار شغل انجامید؛ هم از طریق کاهش نیرو در دولت فدرال، هم بازسازی بخش تولید که با کاهش ساخت خودروهای الکتریکی و گسترش تولید موتورهای احتراق داخلی، دوباره به صنایع آلاینده بازمی‌گردد. مبارزه با نژادپرستی نیز همچنان ادامه دارد، که نمونه آن تحریم شرکت‌هایی است که اجرای قوانین حقوق مدنی را محدود می‌کنند.

سوپرنوا: امپریالیسم در بحران است و در این بستر، پرورش جنبش‌های نوین ضد امپریالیستی و سوسیالیستی ضرورتی انکارناپذیر می‌نماید. وضعیت کنونی جنبش کمونیستی و ضد امپریالیستی در آمریکا چگونه است؟

آبایومی آذیکیوه: با وجود تداوم حملات علیه ونزوئلا، کوبا، اتحادیه کشورهای ساحل (AES)، فدراسیون روسیه، آفریقای جنوبی و چین، جناح به‌اصطلاح چپ نتوانسته جبهه‌ای متحد علیه فاشیسم و امپریالیسم تشکیل دهد. این، یک ضعف ذهنیِ مهم در ایالات متحده است. ما باید پیرامون این مسائل به سازماندهی ادامه دهیم. بدون تضعیف طبقه حاکم در تلاشش برای بازپیکربندی نظام امپریالیستی جهانی، هیچ پیشرفتی برای کارگران و اقشار ستمدیده آمریکا ممکن نخواهد بود. دولت ترامپ حتی نزدیک‌ترین متحدان امپریالیستی خود را در کانادا، بریتانیا و اتحادیه اروپا نیز آماج حمله قرار می‌دهد. پس از آغاز جنگی بی‌پیش‌زمینه علیه جمهوری اسلامی ایران، دولت آمریکا از این جهت ناامید است که دیگر مراکز امپریالیستی به بمباران ایران، لبنان و یمن نپیوسته‌اند. بریتانیا، فرانسه و سایر کشورها تاکنون از اعزام نیروی زمینی به تلاشی که به‌ناچار فاجعه‌بار خواهد بود برای تصرف تنگه هرمز سرباز زده‌اند. این رویدادها فرصتی را برای پیشبرد مبارزه ضد امپریالیستی در درون آمریکا فراهم می‌آورند. با برجسته کردن شکاف‌ها در درون بلوک امپریالیستی و ماهیت غیرعقلانی دولت و کنگره جمهوری‌خواهِ مگا (MAGA)، می‌توان بیش از پیش طبقه حاکم را به‌خاطر سیاست‌هایی که جز فقیرتر و استثمارشده‌تر کردن کارگران و ستمدیدگان این کشور نتیجهای ندارد، افشا کرد.