روسیه و امپریالیسم؛ بازخوانیِ نظریه لنین در بوتهٔ واقعیت‌های امروز

نویسنده: لوئیس پرز لیسیا
ترجمه مجله جنوب جهانی


خلاصه برای خوانندگانی که فرصت مطالعه جزئیات را ندارند:

تحلیل جایگاه روسیه در نظام سرمایه‌داری کنونی بر اساس معیارهای لنین (تمرکز سرمایه، سلطه مالی، صادرات سرمایه و گسترش نظامی) نشان می‌دهد که این کشور فاقد ویژگی‌های یک قدرت امپریالیستی کلاسیک است. روسیه با وجود شرکت‌های بزرگ، سهم ناچیزی در بازار جهانی دارد، از سلطه مالی غرب خارج است، عمدتاً مواد خام صادر می‌کند و از نظر نظامی نیز حضوری محدود و عمدتاً در همسایگی خود دارد. از این رو، روسیه را باید کشوری سرمایه‌دار بدانیم که بیش از آنکه به فکر توسعه‌طلبی جهانی باشد، در پی حفظ استقلال و حوزه نفوذ خود در نظم جهانیِ در حال گذار به سوی چندقطبی است.


برای تشخیص جایگاه فدراسیون روسیه در نظام سرمایه‌داری معاصر، چاره‌ای جز بازگشت به بنیانهای ماتریالیسم تاریخی نیست؛ خاصه آرای ولادیمیر ایلیچ لنین درباره امپریالیسم به‌مثابه «مرحله نهایی سرمایه‌داری». لنین در آنجا امپریالیسم را نه صرفاً توسعه‌طلبی نظامی، بلکه ساختاری اقتصادی با مؤلفه‌هایی مشخص تعریف می‌کند. حال اگر این مؤلفه‌ها را بر روسیه امروز منطبق کنیم، می‌توان -در معنای کلاسیک کلمه- در این ادعا که روسیه قدرتی امپریالیستی است، تردید کرد.

نخستین ویژگی از نظر لنین، چنان تمرکز سرمایه‌ای است که به انحصارهای مسلط در اقتصاد جهانی بینجامد. روسیه اگرچه صاحب شرکت‌های بزرگ است، اما سهم نسبی آن در بازار جهانی ناچیز است. بر پایه رتبه‌بندی «فوربز ۲۰۰۰»، تأثیر شرکت‌های روسی بر فروش و سود جهانی در قیاس با غول‌های آمریکایی و چینی بسیار اندک است. اقتصاد روسیه بیش از آنکه تعیین‌کننده باشد، خود تابع قیمت‌های جهانی مواد خام است -قیمت‌هایی که در مراکز مالی جهان تعیین می‌شوند.

دربارهٔ دومین مؤلفه -آمیختگی سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی که شالودهٔ الیگارشی مالی را می‌سازد- نیز مقایسه کاملاً معکوس است. نظام مالی روسیه در مقیاسی بسیار کوچک‌تر از قدرت‌های مرکزی عمل می‌کند. به‌جای گسترش در عرصه جهانی، دست‌اندازهایی چون محدودیت‌های خارجی، تحریم‌ها و گریز سرمایه به بازارهای تحت سلطه غرب را پیشِ رو دارد. روسیه از آن نوع سلطه مالی که لنین به کشورهای امپریالیستی نسبت می‌داد بهره نمی‌برد؛ بلکه تا حدی بیرون از این حلقه‌ها قرار دارد.

نکته محوری دیگر، صادرات سرمایه است. قدرت‌های امپریالیستی برای تصاحب ارزش، در بیرون از مرزهای خود سرمایه‌گذاری می‌کنند. اما در مورد روسیه، صادرات مواد خام (گاز، نفت و فلزات) و وابستگی فن‌آورانه به کالاهای پیچیده‌ای که بیرون از مرزهایش ساخته می‌شوند، چهره غالب را دارد. این ساختار، روسیه را به اقتصادهای پیرامونی یا نیمه‌پیرامونی نزدیک‌تر می‌کند تا به یک مرکز امپریالیستی تثبیت‌شده.

رایج‌ترین استدلال برای باقی نگاه داشتن برچسب امپریالیسم بر روسیه، ابعاد نظامی آن است. اما در نگاهی تطبیقی، حضور جهانی روسیه در برابر شبکه پایگاه‌های نظامی آمریکا محدود است. گسترش نظامی روسیه بیشتر در همسایگی فوری آن خلاصه می‌شود و در چارچوب رقابت با ناتو قرار می‌گیرد. از این منظر، می‌توان اقدامات روسیه را نه توسعه‌طلبی برای تصاحب بازارهای جهانی، بلکه سیاستی برای دفاع از حوزه نفوذ خود تفسیر کرد.

در این چارچوب، روسیه به‌مثابه یک کشور سرمایه‌داری ظاهر می‌شود که می‌خواهد در برابر نظام بین‌المللیِ تحت سلطه قدرت‌های مرکزی، استقلال خود را حفظ کند. نقش روسیه -بیش از آنکه بازیگری امپریالیستی در معنای کلاسیک باشد- در کشمکش‌های یک نظم جهانیِ در حال گذار به سوی چندقطبی جای می‌گیرد.