چرا باید از ایران حمایت کرد – ایزابل ویلئا

در


ایزابل ویلئا
ترجمه مجله جنوب جهانی

و نه فقط از ایران، بلکه از لبنان، یمن و فلسطین نیز.

در این مجال قصد ندارم به تفصیل از دلایل انسانی بگویم که وجدان‌های خردورز و دلبسته به زیستن را – یا دست‌کم باید – متعهد می‌کند.

قتلِ سیستماتیک و به‌غایت کارآمد قربانیانی بی‌گناه و بی‌ارتباط با هر منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی، به‌تنهایی دلیل بسنده‌ای است تا نسل‌کشی هزاران انسان بی‌دفاع و غیرمسلح توجیه‌پذیر نباشد.

در جنگ جهانی دوم، برای ارتکاب نسل‌کشی عظیم علیه شمار هولناکی از شهروندان اروپایی، روایتی «تمدن‌ساز» ساخته شد. نازی‌ها قتل‌عام و محوِ جمعیت‌ها را بر پایه استدلالی پیش بردند که امروز ایالات متحده و صهیونیسم از آن استفاده می‌کنند: «تهدید نظم تمدنی خودمان».

تمام آنچه شالوده تجاوز امپریالیستی – که ریشه اقتصادی و ژئوپلیتیکی دارد – را تشکیل می‌دهد، سعی دارد خود را در قالب برتریِ ارزش‌های مدعیِ حمله‌کننده جای دهد. دموکراسیِ اسلحه و نابودیِ مطلق برای مقابله با هر شکل دیگری از زندگی که در حاشیه تنگ سودِ امپریالیسم رو به زوال نمی‌گنجد.

تحت‌الحمایه کردن ملت‌ها به نام آزادی، آزادی نیست؛ بردگی‌ست که در لفافه تبلیغات پیچیده شده.

در خانه من قوانینی حاکم است. ممکن است کسی بگوید این قوانین ناعادلانه یا غیردموکراتیکند. اما دموکراسی آن نیست که «یک نفر» از بیرون بیاید و تمام خانواده مرا بکشد تا قوانین خانه من با سلیقه آن «یک نفر» هماهنگ شود.

دموکراسی همچنین آن نیست که همان «یک نفر» – چه از بیرون چه از درون – بخواهد بنیان همزیستی خانه مرا متلاشی کند.

دموکراسی – حتی دموکراسی بورژوای غربی – از قرارِ مفروض، یعنی احترام به استقلال و حاکمیت خانه من، یعنی امکان مخالفت یا دخالت نکردن در نظم طبیعی روابط داخلی مان، و اینکه تنها ساکنان خانه خودمان تعیین کنیم چه نوع همزیستی و چگونه خواهیم داشت.

آن «یک نفر» به راحتی می‌توانست بپذیرد که وضع موجود همان است که هست؛ شاید خوشش نیاید من چگونه فرزندانم را تربیت می‌کنم یا با گربه‌ام رفتار می‌کنم، اما باید بپذیرد که دغدغه او باید گربه و فرزندان خودش باشد و در جایی که دعوت نشده، دخالت نکند.

ببخشید این مثال خانگی را زدم؛ به نظرم بسیار گویا بود. حالا فراتر رویم.

در این نقطه باید پرسید: چرا «یک نفر» که خانه خودش بدهیِ آب، برق و گاز دارد، فرزندانی سوءتغذیه، گربه‌ای بدون واکسن، و مادربزرگی رها شده در آسایشگاه دارد، این‌قدر به همزیستی خانه من علاقه‌مند است؟

خب، قضیه از این قرار است که «یک نفر» آشنای قدیمی ماست: یک سفته‌باز مسکن که مدتی پیش در ساختمان قدیمی محل زندگی من چند واحد خرید و یک زورگیر مسکن را آنجا نشاند. این زورگیر آمد و یک واحد را تصرف کرد و از آن نقطه به بعد، شروع به بیرون کردن بقیه همسایه‌ها از مجتمع کرد. هر جا با حقه نتوانست بیرونشان کند، مزاحمت و خشونت به کار برد.

معلوم شد که آن «یک نفر» و شریکش می‌خواهند تمام ساختمان را برای یکی از پروژه‌های تجاری خود تخلیه کنند، به جای آنکه دلبستگی و حق طبیعی ما – اعضای این اجتماع کوچک – را برای ادامه زندگی در خانه‌هایمان درک کنند. آن‌ها می‌خواهند به همزیستی خانواده‌هایی که در این ملک زندگی می‌کنیم پایان دهند.

منافع و تجارت «یک نفر» کاملاً روشن است. فقط آن‌ها توجه را به «مشروعیتِ ارزش‌ها و سازمان اجتماعیِ ما ساکنان» معطوف می‌کنند.

می‌دانم برخی حتی ممکن است مداخله «یک نفر» را توجیه کنند و بگویند در این خانه خشونت خانگی وجود دارد و این مسئله را کمی پیچیده‌تر می‌کند.

برای اینکه سردرگم نشویم و برگردیم به اصل ماجرا، باید مشروعیت «یک نفر» را پرسید. زیرا تا آنجا که می‌دانیم، «یک نفر» یک نهاد عینی و مستقل نیست. برعکس، طرفی کاملاً ذی‌نفع است. افزون بر این، او به هیچ وجه الگو نیست: بیش از هفتاد سال است که خانه‌ها را ویران و خانواده‌ها را نابود می‌کند. و آخر اینکه هیچ‌یک از ساکنان این خانه‌ها از او کمک نخواسته‌اند.

«یک نفر» دوستان فراوان و رسانه‌های زیادی دارد تا جهان را قانع کند که هر کار می‌کند به خیر است. مستأجران این ساختمان نمی‌توانند روایت خود را بگویند چون هیچ‌کس صدایمان را نمی‌شنود. و اگر چیزی از زندگی و همزیستی یا خوبیِ زندگی‌مان بگوییم، فوراً تکذیبمان می‌کنند؛ صرفاً به این دلیل که شیوه زندگی ما، آن چیزی نیست که آن‌ها به‌عنوان «درست» جا می‌زنند. در این محله تنها یک راه پذیرفته شده است: مثلِ آن «یک نفر» بودن. اگر جور دیگر فکر یا زندگی کنی، تبدیل به دشمن می‌شوی؛ برایت کتک زدن فرزندانت را جعل می‌کنند، آزار رساندن به گربه‌ات، مصرف مواد، یا هر چیز دیگری که نتوانی از خود دفاع کنی.

حرف زدن با مقامات رسمی هم فایده ندارد. در بهترین حالت، آن‌ها چشم می‌بندند، و در بدترین حالت، تو را به همان اتهامات یا بدتر متهم می‌کنند. به جای محافظت، برایت پرونده تحقیقاتی باز می‌کنند و نهایتاً تو را تنبیه می‌کنند تا فرزندانت غذای کمتری داشته باشند و تو را مقصر وضعیت خود بدانند.

می‌دانم که این روایت بسیار ساده‌سازی شده است، اما شباهت زیادی به واقعیت دارد.

برای عبور از این دوره شوم بشری، تخیل بسیار زیادی لازم است. درک این نکته آسان نیست که چرا باید کودکان تکه‌تکه شده بر اثر طمع دیگران بمیرند، و بدتر از آن، سینیک‌سم قاتلان باعث شود که نام آن را دموکراسی، آزادی یا عدالت بگذارند. وحشتناک‌تر اینکه هنوز کسانی هستند که می‌خواهند این افسانه را باور کنند که «ارزش‌های غربی صهیونیسم امپریالیستی» می‌تواند کوچکترین اشتراکی با ارزش‌های انسانی داشته باشد.

مسئله برخورد تمدن‌ها میان «فرهنگ پیشرفته و مدرن امپریالیستی» از یک سو و «فرهنگ ارتجاعی و بربریِ شرقی‌ها» از سوی دیگر نیست.

این دروغی بزرگ، بسیار کهن و مانوی است. این قصه‌ای برتری‌طلبانه و درواقع یک عذر بهانه است. هیچ فرهنگ شرقی جهان غرب را تهدید نمی‌کند، و برای کسانی که ذیل قواعد و اشکال آن زندگی می‌کنند فاجعه‌بار نیست، چراکه این فرهنگ‌ها مبتنی بر خواست ضمنی جوامعی هستند که شیوه‌های زیستی غیرهمگون با امپریالیسم را حفظ می‌کنند.

بسیار ضروری است که دست از قضاوت ملت‌های جهان بر اساس منشور وحدت‌بخشی که صهیونیسم امپریالیستی تعیین کرده برداریم و احترامی مطلق به توسعه آزادِ سرزمین‌ها و فرآیندهایی نشان دهیم که تنها توسط خودِ کنشگران اصلی‌شان هدایت می‌شود.

شاید مهم‌تر از این، همراهی با مردمی است که به قدرت امپریالیستی تن می‌دهند، فارغ از مختصات خاص هر یک – حتی اگر این همراهی به معنای تفاوت در مواضع و ارزش‌ها باشد. همه مردمی که از ستم و آزار امپریالیستی رنج می‌برند، مستحق همبستگی بی‌قیدوشرط ما هستند.

در پایان، باید به‌طور یکسان در کنار تمام کسانی باشیم که می‌توانند هژمونی امپریالیستی را تضعیف کنند. باید با هر که که فروپاشی امپراتوری را تسریع و تعجیل می‌بخشد، اتحاد و همکاری برقرار کنیم.

دنیای ایده‌آل مجله «آتالایا» وجود خارجی ندارد. آن تبلیغات دشمن در این سیستم میسر نیست. در طرف ما، بدیهی است که در حال حاضر تناقض‌های حل‌نشده بسیاری وجود دارد، اما این نباید مانع از تلاش برای تحکیم وحدت مبارزه ضد امپریالیستی شود. مابقی خواهد رسید و به‌یقین باید با آن روبرو شد.

امروز، وظیفه چیز دیگری است.