
تنگهٔ هرمز، دروازهٔدریایِ بزرگ: پانزدهمین نامهنگاری (۲۰۲۶) – امآر آنلاین
ویجی پراشاد
ترجمه مجله جنوب جهانی
دوستان عزیز،
درودهای خالصانهٔ خود را از دفتر «تریکونتیننتال: مؤسسهٔ تحقیقات اجتماعی» پذیرا باشید.
یادداشت: در تاریخ ۷ آوریل، بهدنبال تهدید هولناک و نسلکشانهٔ دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، مبنی بر اینکه «امشب یک تمدن کامل نابود خواهد شد»، وی با آتشبسی موقت و دوهفتهای موافقت کرد که بنا بر گزارشها بر پایهٔ مجموعهای از پیشنهادات ایران تنظیم شده است. از ۸ آوریل، مقرر شده است که عبور و مرور از تنگهٔ هرمز از سر گرفته شود، هرچند شرایط آن همچنان مبهم باقی مانده است. با این حال، آشفتگی ایجادشده در تنگه در پی حملات ایالات متحده و اسرائیل کماکان پابرجاست و تهدیدی که بر منطقه سایه افکنده نیز برطرف نشده است. صلح واقعی و پایدار ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما آنچه در ۷ آوریل اعلام شد، آن صلح مطلوب نیست؛ بلکه صرفاً توقف خصومتها برای مدت دو هفته است.
در قرن سیزدهم میلادی، یاقوت حموی، جغرافیدان بزرگ عرب، دریای پارس (فارس) را به عنوان «شاخهای از دریای بزرگ» توصیف کرد. او در کتاب جامع خود، معجمالبلدان، نگاشت که از دریای پارس «کشتیهای هند، عمان و بصره عبور میکنند». هرمز نه نام آن دریا، بلکه نام «بازارگاه بزرگ تجارتی بود که بازرگانان از هند و دیگر سرزمینها به آن روی میآوردند».
قرنها بعد، این آبها «تنگهٔ هرمز» نامیده شد: گذرگاهی پنجاه و چهار کیلومتری میان شبهجزیرهٔ مسندم در سلطنت عمان و جمهوری اسلامی ایران.
این تنگه هرگز یک نقطهٔ جغرافیایی منزوی نبوده است. هرمز بخشی از جادهٔ دریایی بود که جهان عرب را به شبهقارهٔ هند، مجمعالجزایر مالایی و فراتر از آن، چین، پیوند میداد. برای هزارهها، تجارت در پهنهٔ اقیانوس هند پررونق و متنوع بود؛ کشتیهای حامل کالاهای لوکس نظیر دارچین و عاج، از کنار کشتیهای حامل تجهیزات جنگی همچون اسب و بعدها باروت عبور میکردند. در طول قرون متمادی، تنگهٔ هرمز تحت حاکمیت قدرتهای پیاپی باز ماند؛ از پرتغالیها در قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم گرفته تا سلطهٔ بریتانیا بر خلیج فارس از قرن نوزدهم تا سال ۱۹۷۱ و در عصر مدرن، عمان و ایران. دروازههای دریای بزرگ حتی در دورههای فتوحات امپریالیستی و جنگهای منطقهای نیز بسته نشد.
بابک کاظمی (ایران)، خروج شیرین و فرهاد (مجموعه)، ۲۰۱۲.
هنگامی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تجاوزات نسنجیدهٔ خود علیه ایران را در ۲۸ فوریه آغاز کردند، هیچ خللی در تجارت از طریق تنگه ایجاد نشد. همهچیز طبق روال قرنهای گذشته بود و عبور آزادانهٔ کالاها — که اکنون عمدتاً نفت و گاز طبیعی برای سوخترسانی به اقتصاد جهانی است — از این آبها جریان داشت. برخلاف دیگر نقاط استراتژیک مانند کانالهای سوئز و پاناما، نه ایران و نه عمان هرگز هزینهای برای عبور و مرور یا حفظ نظم در تنگه مطالبه نکرده بودند.
پس از آغاز جنگ، و بهطور صریحتر تا اواخر ماه مارس، ایران در پاسخ به حملات غیرقانونی ایالات متحده و اسرائیل به غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی ایران، تردد از تنگهٔ هرمز را محدود کرد. این محدودیتها شامل ممنوعیت عبور کشتیهای مرتبط با ایالات متحده، اسرائیل و دیگر کشورهای متخاصم، لزوم هماهنگی با مقامات ایرانی برای عبور، و وضع هزینههایی مشابه عوارض بر برخی کشتیها، از جمله پرداخت به یوان چین بود. علاوه بر این، اژدرافکنی ایالات متحده به کشتی «آیآرآیاس دنا» در اقیانوس هند و پرواز موشکها بر فراز تنگه، به شرکتهای بیمه فرصتی داد تا حق بیمهها را به شدت افزایش دهند و بدین ترتیب، کشتیها را از عبور از تنگه بیش از پیش بازدارند. این شرایط باعث شده است که ترافیک دریایی در تنگه حدود ۹۵ درصد کاهش یابد.
برای نخستین بار در تاریخِ مکتوب، تنگهٔ هرمز — دروازهٔ دریای بزرگ — عملاً بسته شده است.
ترامپ پس از شکست در سرنگونی دولت ایران، پیشنهاد داده است که هدف جدید جنگ ایالات متحده علیه ایران، «گشودن» تنگه است؛ به عبارت دیگر، بازگرداندن وضعیت به پیش از جنگ.
بیش از یکچهارم تجارت نفت دریایی جهان از تنگهٔ هرمز عبور میکند که تقریباً ۹۰ درصد آن به آسیا میرود (چین، هند، ژاپن و کره جنوبی سهچهارم آن را وارد میکنند). اخلال در جریان نفت خام، میعانات گاز طبیعی و محصولات نفتی تصفیهشده نه تنها این کشورها را تحت فشار قرار میدهد، بلکه مستقیماً بر تمام ابعاد اقتصاد جهانی تأثیر میگذارد. کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (آنکتاد) گزارش میدهد که «پیامدهای موجیِ حاصل از این رخداد بسیار فراتر از منطقه رفته و بازارهای انرژی، حملونقل دریایی و زنجیرههای تأمین جهانی را متأثر میسازد». با افزایش قیمت گاز طبیعی، قیمت کودهای نیتروژنی نیز بالا میرود. با افزایش قیمت نفت و کود، قیمت مواد غذایی نیز افزایش مییابد — نه فقط بهطور آنی، بلکه به دلیل تأثیر قیمت بالای کود بر چرخههای کشت، تا سالها بعد. در همین حال، حق بیمهها ۳۰۰ درصد جهش یافته و بازده اوراق قرضه در حال افزایش است که استقراض را بسیار پرهزینهتر میکند. این واقعیات گویای بحرانی قریبالوقوع در اقتصاد جهانی است.
صندوق بینالمللی پول (IMF) گزارش میدهد که «این شوک جهانی، اما نامتقارن است. واردکنندگان انرژی بیش از صادرکنندگان، کشورهای فقیرتر بیش از کشورهای ثروتمند، و کشورهایی با ذخایر ناچیز بیش از کشورهایی با ذخایر وافر در معرض آسیب هستند». در نتیجه، آنکتاد در اوایل مارس پیشبینی کرد که کشورهای فقیرتری که زیر بار هزینههای بالای خدمات بدهی هستند، با فشارهای مالی مواجه خواهند شد که فشار بر «بودجهٔ خانوارها را افزایش داده، احتمالاً تنشهای اقتصادی و اجتماعی را تشدید نموده و پیشرفت به سوی توسعهٔ پایدار را با دشواری مواجه میکند».
تمامی این کشورهای فقیرتر در «جنوب جهانی» واقع شدهاند.
سامانهٔ «پورتواچ» صندوق بینالمللی پول، امکان مشاهدهٔ بلادرنگ این موضوع را فراهم میکند که چگونه اختلالات دریایی، نظیر آنچه در تنگهٔ هرمز رخ داده، در شبکههای تجاری جهانی تسری مییابد. حساسیت بالای اقتصاد جهانی به شکستهای تکنقطهای پیشتر در سال ۲۰۲۱ عیان گشته بود؛ زمانی که کشتی کانتینربر «اِوِر گیون» در کانال سوئز به گل نشست و ترافیک را به مدت شش روز مسدود کرد که منجر به نزدیک به یک میلیارد دلار خسارت کوتاهمدت و مبالغی بسیار بیشتر در بلندمدت به دلیل اختلال در زنجیرهٔ تأمین شد. گزارش بررسی حملونقل دریایی آنکتاد در سال ۲۰۲۴ هشدار داد که چندین «گلوگاه» حیاتی در زنجیرهٔ تأمین جهانی پیش از این تحت فشار شدید بودهاند: کانال پاناما به دلیل خشکسالی و کاهش سطح آب؛ کریدور دریای سرخ-سوئز به دلیل نسلکشی اسرائیل علیه فلسطینیان و حملات تلافیجویانهٔ یمن علیه اسرائیل؛ و دریای سیاه ناشی از جنگ در اوکراین. از این رو، هرچند حجم تجارت دریایی در چند سال گذشته رشد داشته است، مسیرهایی که این تجارت به آنها وابسته بود، آسیبپذیرتر، پرهزینهتر و در معرض جنگ و اختلال بیشتری قرار گرفتهاند. حتی پیش از اعمال محدودیتها در تنگهٔ هرمز، گلوگاههای جهانی نشان داده بودند که اقتصاد جهان تا چه حد از نظر ساختاری در برابر جغرافیای منازعات آسیبپذیر باقی مانده است.
محمود الزدجالی (عمان)، به چه قیمتی، ۲۰۲۰.
در آخرین روز ماه مارس، پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، مدعی شد که ایران در جنگ شکست خورده و «تغییر رژیم رخ داده است». چنین لفاظیهایی ممکن است نشانهای از تلاش واشینگتن برای اعلام پیروزی و پایان دادن به جنگ باشد. اما چه جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پایان یابد و چه نیابد، آسیبهای اقتصادی آن برای ملتهای فقیرتر همچنان قابل توجه است. برای بسیاری از این ملتها، این جنگ در پی دههها بازسازی نئولیبرالی و چرخههای ریاضت اقتصادیِ ناشی از بدهی فرا رسیده است. در حالی که این جنگ تهدید میکند که بسیاری از این ملتها را به لبهٔ پرتگاه سوق دهد، نیاز به یک پاسخ هماهنگ بینالمللی احساس میشود. ما نمیدانیم که آیا ارادهٔ سیاسی برای چنین اقدامی وجود دارد یا خیر. اما ما، به عنوان «تریکونتیننتال: مؤسسهٔ تحقیقات اجتماعی»، مجموعهای از اقدامات سیاستی ممکن را — که در چهار حوزهٔ موضوعی دستهبندی شدهاند — پیشنهاد میکنیم تا فوراً به تأثیرات نامتقارن جنگ علیه ایران رسیدگی شود:
گسترش نقدینگی مالی:
* فراهم کردن دسترسی به خطوط سوآپ ارزی، نظیر آنچه از طریق بانک خلق چین میسر است، به منظور تثبیت نرخ ارز برای کشورهای وابسته به واردات.
* تأمین مالی سریع برای شوکهای احتمالی تراز پرداختها از طریق دریچههای بحران در بانکهای چندجانبه مانند بانک جهانی و بانک توسعهٔ آسیایی.
* گسترش تأمین مالی اضطراری صندوق بینالمللی پول برای جنوب جهانی از طریق «تسهیلات اعتباری سریع» و «ابزار تأمین مالی سریع»، هر دو با پرداختهای سریعتر و کلانتر و، به طور حیاتی، بدون پیششرط.
* تغییر جهت «حق برداشت مخصوص» (SDR) استفادهنشدهٔ صندوق بینالمللی پول — داراییهای ذخیرهای که در اختیار کشورهای عضو است — از کشورهای ثروتمند به سوی اقتصادهای آسیبپذیر.
* تعلیق موقت هزینههای اضافی (surcharges) صندوق بینالمللی پول جهت کاهش هزینههای استقراض.
ایجاد ضربهگیر برای قیمتهای انرژی:
* تأسیس یک صندوق جهانی تثبیت قیمت سوخت جهت تخصیص یارانه به واردات سوختهای ضروری برای کشورهای کمدرآمد.
* هماهنگی برای آزادسازی ذخایر استراتژیک نفت بهمنظور ثباتبخشی به بازار و جلوگیری از سودجویی و اجحاف قیمتی توسط شرکتهای بزرگ.
* تضمین کریدورهای تأمین انرژی برای کشورهای کمتر توسعهیافته که قدرت چانهزنی محدودی در بازارهای نفت و گاز طبیعی دارند.
* تخصیص یارانههای اضطراری کلان برای انرژیهای تجدیدپذیر و خارج از شبکه، شامل انتقال فناوری و متنوعسازی تأمین منطقهای (از طریق خطوط لوله و تأسیسات ذخیرهسازی جایگزین).
* تأمین مالی این اقدامات از طریق وضع مالیات موقت بر سودهای بادآوردهٔ شرکتهای انرژی و اتخاذ تدابیر ضدسوداگری در بازارهای کالا.
حمایت و تثبیت لجستیک:
* کاهش جهشهای قیمتیِ ناشی از وحشت در بازار، با اعمال الزامات شفافیت برای بازارهای انرژی و کشتیرانی.
* کاهش جهش هزینهها برای واردات کالاهای اساسی از طریق تخصیص یارانه به بیمهٔ حملونقل دریایی در مسیرهای پرخطر.
* جبران هزینههای بالای حملونقل برای کشورهای فقیرتر با اجرای طرحهای یکسانسازی نرخ کرایه حمل (Freight Equalisation Schemes).
* ایجاد «مسیرهای سریع» برای کالاهای اساسی در بنادر و گلوگاههای اصلی استراتژیک.
مداخله جهت تثبیت قیمت مواد غذایی:
* پوشش هزینههای فزایندهٔ واردات مواد غذایی از طریق مکانیسمهای تأمین مالی اضطراری، مشابه پیشنهاد «تسهیلات جهانی تأمین مالی واردات مواد غذایی» متعلق به سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (فائو).
* تضمین دسترسی به کودهای شیمیایی با ایجاد نسخهای جهانی از مکانیسم توزیع کودِ مشترک میان «فائو» و «انجمن بینالمللی صنعت کود».
* جایگزینی نظام انضباطی محدودیت صادرات مبتنی بر بازار، با هماهنگی مبتنی بر همبستگی میان صادرکنندگان عمدهٔ غذا، جهت تضمین دسترسی ترجیحی برای کشورهای آسیبپذیر.
* توزیع مواد غذایی و سوخت یارانهای میان جمعیتهای آسیبپذیر از طریق سیستمهای توزیع عمومی و در صورت لزوم، برقراری نظام سهمیهبندی مقداری برای تضمین دسترسی به کالاهای اساسی. همچنین در صورت تشدید بحران، باید اختصاص سوخت یارانهای برای حملونقل عمومی و تدابیری جهت بازداشتن از استفاده از خودروهای شخصی در دستور کار قرار گیرد.
ما این پیشنهادات را برشمردیم تا نشان دهیم که حتی در چارچوب نظام موجود نیز همواره راههایی برای کاستن از آلام ملتهای فقیر در جنگی که نه خواستار آن بودهاند و نه از آن حمایت کردهاند، وجود دارد. حتی اگر بخشی از این پیشنهادات محقق شود، بار سنگینی از دوش میلیاردها انسان برداشته خواهد شد. شرایط برای کاهش رنج در واقعیت ما مهیاست؛ این حقیقت که از این امکانات در عمل بهره گرفته نمیشود، یک «انتخاب سیاسی» است. البته اذعان به این نکته نیز حائز اهمیت است که نهادهایی که میتوانند این پیشنهادات را پیش ببرند، یا در سیطرهٔ کشورهای «شمال جهانی» هستند — مانند آژانس بینالمللی انرژی (تحت کنترل سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی) و صندوق بینالمللی پول (که در آن شمال جهانی نُه برابر جنوب جهانی حق رأی دارد) — و یا در اختیار ابرشرکتهای کشتیرانی چندملیتی (مانند شرکت دانمارکی مرسک و شرکت سوئیسی اِماِسسی) قرار دارند.
پرسش همچنان باقی است که چه کسی رهبری سیاسی لازم برای اجرا یا حتی رایزنی جهت پیشبرد چنین اقداماتی را عهدهدار خواهد شد. ما در عصر یکجانبهگراییِ خطرناک زندگی میکنیم و فضای جدید در «جنوب جهانی» هنوز صورت نهادی به خود نگرفته است. فرآیندی مانند «بریکس پلاس» (BRICS+) که برخی از ملتهای متأثر از جنگ در خارج از شمال جهانی را در بر میگیرد، از وزن سیاسی و مقیاس اقتصادی لازم برای مذاکره در امور مربوط به سوخت، کود و غذا برخوردار است. با حضور خودِ ایران به عنوان عضوی از بریکس پلاس و تمایل اصولی این کشور برای تضمین دسترسی تجاری جنوب جهانی، امکان توافقاتی بر پایهٔ همبستگی — و نه صرفاً تجارت آزاد — در افق پیش رو پدیدار گشته است.
برای قرنها، شعر فارسی از جلالالدین محمد بلخی (رومی) به بعد، در جستوجوی پاسخهایی برای پرسشهای بنیادین زندگی بوده است. شاعران پارسیگو بر رنجهای بشری تأمل کرده و چنین میپنداشتند که راهحلها در جایی درون رازهای خودِ طبیعت نهفته است. در قرن بیستم، یکی از صداهای بزرگ و مدرن آن سنت، شاعر و نقاش ایرانی، سهراب سپهری (۱۹۸۰–۱۹۲۸) بود. سپهری در مجموعهاش با عنوان حجم سبز (۱۹۶۸)، شعری دارد به نام «پشت دریاها» که با همان اشتیاقِ مولویوار برای محو شدن در اثیر آغاز میشود:
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر میآرند
و در آن تابش تنهایی ماهیگیران
میافشانند فسون از سر گیسوهاشان.
….
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری مینگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنیاند.
پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
با گرمترین درودها،
ویجی
