
نویسنده: کمونیستها
ترجمه مجله جنوب جهانی
بحرانی فراتر از نفت؛ تقابل تنگه هرمز و شکنندگی نظام سرمایهداری
از زمان سقوط بانکی سال ۲۰۰۸، نظام مالی امپریالیستی آشکارا در بحرانی تمامعیار دست و پا میزند. رشد اقتصادی ناچیز، افول بهرهوری، افسارگسیختگی سفتهبازی و تورم مزمن قیمت داراییها، همگی از ویژگیهای مشترک کشورهای امپریالیستی بلوک غرب به شمار میروند. این رکودِ زاییدهٔ ناگزیر سرمایهداری انحصاری (همان امپریالیسم) در نهایت همان چیزی است که آتش جنگ را شعلهور میسازد. ثروتهای عظیم انباشتهشده به دست سرمایهداران مالی در قدرتهای امپریالیستی، برای ادامهٔ رشد خود، همواره به استخراج مستمر منابع و نیروی کار از کشورهای تحت ستم نیاز دارد.
در همین حال، تمرکز تولید سرمایهداری در انحصارهایی در مقیاس جهانی، سیستمی شکننده پدید آورده است که در برابر هرگونه اختلال در گلوگاههای اقتصادی خود، نظیر تنگه هرمز، به شدت آسیبپذیر مینماید.
برای نمونه، شرکتهای فناوری آمریکا را در نظر بگیرید: تنها هفت شرکت (که گاه «هفت غول بزرگ» نامیده میشوند: اپل، مایکروسافت، آلفابت، آمازون، انویدیا، متا پلتفرمز و تسلا) سی درصد از کل خالص دارایی ۵۰۰ شرکت بزرگ ایالات متحده را در اختیار دارند. و همه این ابرشرکتها به طور مستقیم از پیامدهای جنگ در منطقه خلیج فارس تأثیر میپذیرند: گوگل، مایکروسافت و انویدیا مراکز داده گستردهای در امارات متحده عربی دارند؛ جایی که در تاریخ ۲۷ مارس ۲۰۲۶، سه مرکز داده متعلق به «سرویسهای وب آمازون» (AWS) هدف پهپادهای شاهد ایران قرار گرفت.
اما تأثیر غیرمستقیم جنگ امپریالیستی علیه ایران بر این شرکتهای بزرگ فناوری، حتی عمیقتر نیز هست. بخش قابل توجهی از تولید این شرکتها در شرق آسیا انجام میشود، اما به مواد اولیه فراوانی وابسته است که از طریق تنگه هرمز از منطقه خلیج فارس ارسال میگردد. هفت شرکت مذکور که به تولید سختافزار میپردازند، در برخی موارد منحصراً در چین، کره جنوبی، ژاپن و/یا تایوان فعالیت دارند؛ کشورهایی که روی هم رفته بیش از ۷۵ درصد تولید جهانی نیمههادیها را در اختیار دارند.
تنگه هرمز شاهراه اصلی سهم بزرگی از قطعات در زنجیره تأمین این صنایع به شمار میرود و ۸۴ درصد صادرات پلیاتیلن خاورمیانه (که پیشمادهٔ پلاستیکی کلیدی در ساخت قطعات الکترونیکی است) و ۸۳ درصد از محمولههای گاز طبیعی مایع به آسیا (که برای تولیدات پرمصرف فناوریپایه حیاتی است) از این آبراه عبور میکند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، استدلال کرده است که بسته شدن تنگه «به اندازه سایر کشورها به آمریکا آسیب نمیزند» و تا حدی هم درست میگوید؛ چرا که تنها هفت درصد نفت خام وارداتی آمریکا از تنگه هرمز عبور میکند. با این حال، ایالات متحده و متحدانش از جمله بریتانیا، قدرتهایی امپریالیستی هستند که ثروت خود را از استخراج ارزش اضافی از تولید در سراسر نقاط جهان به دست میآورند؛ از این رو، سود آنان به شدت از این اختلالات در عرضه تهدید میشود.
افزون بر این، بخش بزرگی از ارزشگذاری مالی شرکتهای بزرگ فناوری آمریکا بر پایه سفتهبازی روی سودهای آتی پیشبینیشده استوار است، نه سود جاری آنان. این «حباب بورس هوش مصنوعی» نقشی کلیدی در حفظ این توهم داشته که آمریکا همچنان حیات و برتری اقتصادی دارد، اما در عین حال، شکنندگیِ مفرطی نیز به تمام نظام بخشیده است.
فراتر از بخش فناوری
فراتر از حوزه فناوری، کشمکش بر سر تنگه، طیف گستردهای از زنجیرههای تأمین صنعتی حیاتی را تحت تأثیر قرار میدهد. نخست و مهمتر از همه اینکه ۲۰ تا ۳۰ درصد صادرات جهانی کودهای شیمیایی – از جمله اوره، آمونیاک و گوگرد – از تنگه هرمز عبور میکند. با شروع جنگ علیه ایران، قیمت کودهای شیمیایی در بریتانیا ظرف چند هفته تا یک سوم جهش کرد و این تازه آغاز ماجراست. کشاورزی بریتانیا به طور ویژه در برابر بازار جهانی کود آسیبپذیر است، زیرا در سالهای اخیر تولید داخلی آمونیاک را به کلی متوقف کرده است.
تولید جهانی فلزات نیز به شدت از بسته شدن تنگه هرمز تأثیر میپذیرد؛ چراکه گوگرد، ماده اولیه حیاتی برای فرآوری و تصفیه مس است. همچنین عرضه آلومینیوم هم از افزایش قیمت انرژی و هم از اختلال در ۱۲ درصد تجارت دریایی آلومینیوم که از این تنگه میگذرد، آسیب میبیند. آلومینیوم به طور گسترده در ساختمانسازی، حملونقل (خودرو، هواپیما، کشتی)، بستهبندی مواد غذایی، الکترونیک، مبلمان، تجهیزات ورزشی و بسیاری بخشهای دیگر کاربرد دارد.
زنجیره تأمین دارو نیز متأثر شده است؛ هم به دلیل تأخیر در حملونقل و هم به دلیل اختلال در تأمین پیشمادههای پتروشیمیایی گوناگون که در تولید داروها به کار میروند. این امر خطر کمبود جهانی داروهایی مانند انسولین و واکسنها را افزایش میدهد.
در همین حال، پلاستیکها که محصولات جانبی کلیدی صنعت نفت هستند، برای کالاها و فرآیندهای بسیار زیادی حیاتیاند؛ از تولید قطعات الکترونیک گرفته تا بستهبندی تقریباً هر چیزی که در کانتینرها جابهجا و در انبارهای سراسر جهان نگهداری میشود. قیمت مواد اولیه پتروشیمیایی (مشتق از نفت) که برای تولید پلاستیک بسیاری از محصولات از جمله منسوجات و بستهبندی به کار میروند، همین حالا نیز در حال جهش است.
شور و شوق کنونی بازارهای سهام غرب نه بر سنگ بنا نهاده شده و نه بر شن، بلکه بر پنیری سوراخسوراخ که سوراخهایش بیش از خود پنیر است. بسته شدن تنگه هرمز پیامدهایی بسیار گسترده دارد که به راحتی میتواند حباب سفتهبازی بازار سهام را بترکاند و پیهایِ از قبل سستشده نظام را به لرزه درآورد؛ در نتیجه سقوطی بس شتابانتر در بحران اقتصادی سرمایهداری رقم خواهد خورد که زندگی روزمره و واقعیت اقتصادی میلیاردها کارگر را به شدت تحت تأثیر منفی قرار میدهد.
آیا امپریالیستها میتوانند هرمز را بازگشایی کنند؟
تنها چند روز پس از آغاز حملات هوایی جنایتکارانه ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایران اعلام کرد که تنگه هرمز به روی تمام کشتیرانیهای همسو با امپریالیسم بسته خواهد شد؛ هرچند تقریباً دو هفته طول کشید تا این موضوع به طور گسترده در رسانههای جریانشناس غرب بازتاب یابد. خبرگزاری رویترز گزارش داد که کشتیرانی تقریباً به کلی فلج شده و از میانگین روزانه ۱۳۰ تردد در دوم مارس به شدت کاهش یافته است، اما تا ۱۰ مارس به طور رسمی بسته شدن تنگه را تأیید نکرد. ایران سپس پیشنهاد داد که به تعداد محدودی نفتکش اجازه عبور دهد، مشروط بر اینکه محمولهها به یوان چین معامله شوند.
این برای امپریالیستها اساساً بدین معناست که حتی اگر رژیمهای ظالم و دستنشانده آنان در خلیج فارس پس از پایان جنگ (نتیجهای که هر روز نامحتملتر به نظر میرسد) بر سر کار باقی بمانند، بخش کلیدی از معماری مالی آمریکا برای سلطه بر تجارت جهانی – یعنی پترودلار – عملاً منسوخ شده است.
پس از دو هفته انکار اینکه تنگه بسته شده باشد، رئیسجمهور ترامپ در ۱۵ مارس از متحدان آمریکا خواست تا ناوهای جنگی برای گشودن تنگه اعزام کنند: «از این کشورها میخواهم وارد عمل شوند و از قلمرو خود محافظت کنند… اینجا جایی است که انرژی خود را از آن تأمین میکنند.» این درخواست بلافاصله رد شد. در کمتر از ۲۴ ساعت، آلمان، اسپانیا، ایتالیا، بریتانیا، ژاپن، کره جنوبی و استرالیا تأیید کردند که ناوهای جنگی اعزام نمیکنند.
حتی اگر این کشورها حاضر به پیوستن به تلاشی برای بازگشایی تنگه هرمز به روی کشتیرانی غرب باشند (کشتیهای چینی، هندی و سایر ملیتها هماکنون در حال تردد هستند)، چنین عملیاتی به احتمال زیاد با موفقیت همراه نخواهد بود. حتی کارشناسان سرسخت و فوقالعاده خوشبین غربی در امور دفاعی که از عملیاتهای فاجعهباری حمایت کردند که اکنون به فراموشی سپرده شده (مانند حمله رژیم کییف به منطقه کورسک روسیه)، در این مورد تردید دارند.
الکساندر وولی، افسر پیشین نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، در واشنگتن پست نوشت که بازگشایی تنگه هرمز «چالشی خطرناک و طولانی» خواهد بود، به ویژه با توجه به نیاز به خنثیسازی مینهای دریایی و عملیات زیر تهدید مداوم آتش. حتی عملیات اسکورت محدود نیز منابع عظیمی میطلبد؛ تخمین زده میشود که محافظت از تنها چند کشتی در روز ممکن است به هفت فروند ناوشکن یا بیشتر برای تأمین پوشش هوایی مناسب نیاز داشته باشد.
اگر بریتانیا را مثال بزنیم، نیروی دریایی سلطنتی این کشور هماکنون تنها یک ناوشکن عملیاتی مناسب در اختیار دارد: ناوشکن کلاس ۴۵ اچاماس دانکن. افزون بر آن، پنج ناوشکن دیگر در وضعیتهای گوناگون تعمیر و فرسودگی به سر میبرند. یکی از آنها، اچاماس دایمند، در فوریه ۲۰۲۴ پس از آنکه کمتر از دو ماه را در عملیاتی با احتمال بسیار کمتر از نظر شدت در دریای سرخ (با هدف شکستن محاصره قهرمانانه یمن در تنگه بابالمندب) گذرانده بود، برای تعمیری غیربرنامهریزی شده از خدمت خارج شد. انتظار نمیرود اچاماس دایمند تا سه سال دیگر به خدمت بازگردد!
حتی اگر متحدان آمریکا موفق به گردآوری ناوگانی مناسب شوند، یا خود آمریکا مایل باشد ناوشکنهای کافی با قابلیت پدافند هوایی از ناوگانهای خود در سراسر جهان گسیل دارد، شکست اچاماس دایمند و به طور کلی شکست بازگشایی دریای سرخ دو سال پیش، بر این واقعیت تأکید میکند که هر اقدام دریایی خطرناک و دشوار خواهد بود و احتمالاً پایدار ماندن آن برای مدت طولانی غیرممکن است.
پیروزی از آن ایران! آزاد باد فلسطین!
تنگه هرمز برای ایران نقشی تدافعی نیز ایفا میکند. هر یک از نقشههای جنونآمیزی که امپریالیستها و سخنگویانشان منتشر کردهاند، مانند تصرف جزیره خارک (جزیرهای ایرانی در خلیج فارس که مرکز کلیدی صادرات نفت ایران است)، مستلزم عبور از تنگه است. به همین ترتیب، تقریباً هر مکانی که بتوان از آن برای تلاش به پیادهسازی زمینی استفاده کرد، احتمالاً به حفاظت دائم از خطوط تأمینکنندهای نیاز خواهد داشت که از تنگه عبور میکنند.
اظهارات مکرر مقامات عالیرتبه نظامی و دولتی ایران به روشنی نشان داده است که قصد دارند جنگ را تا بیرون راندن کامل ایالات متحده و متحدانش از خاورمیانه ادامه دهند. حائز اهمیت است که مردم ایران نشان دادهاند در برابر سرکوب بیامان و وحشیانه امپریالیسم علیه غیرنظامیان در خانهها، مدارس، بیمارستانها و محلهای کارشان، مصمم هستند نبرد را تا پایان پیش ببرند.
تنگه هرمز بدون رضایت ایران قابل گشودن نیست. و تا زمانی که به روی کشتیهای همسو با امپریالیسم بسته بماند، فشار علیه نظم جهانی امپریالیستی ادامه خواهد یافت و هم سلطه نظام مالی تحت رهبری آمریکا (از طریق پترودلار) و هم تداوم همپیمانان منطقهای امپریالیسم – یعنی رژیم صهیونیستی اسرائیل و حکومتهای دستنشانده خلیج فارس – را به مخاطره خواهد انداخت.
از تلآویو تا ابوظبی و ریاض، سرنوشت رژیمهای دستنشانده اکنون در هالهای از ابهام قرار دارد. تردیدی نیست که ایران از سوی تمام بشریت و به نام آنان در برابر تمام نظام امپریالیستی میجنگد.
این حقیقت در هیچ کجا به اندازه فلسطین اشغالی شدیدتر احساس نخواهد شد. رادیکالترین جناحهای محور مقاومت در خاورمیانه از دیرباز بر این باور بودهاند که راه رهایی فلسطین نه فقط در رویارویی مستقیم با موجودیت اسرائیل، بلکه در بیرون راندن تمام حضور فیزیکی و نفوذ اقتصادی انگلیسی-آمریکایی از منطقه است.
چنانکه سید حسن نصرالله، رهبر شهید حزبالله، گفت: «اگر به این هدف برسیم – بیرون راندن نیروهای آمریکایی از تمام منطقه ما – آزادی قدس بسیار نزدیک خواهد بود.»
بنابراین، نبرد بر سر تنگه هرمز یک درگیری دریایی جداافتاده نیست، بلکه بخشی از جنگی بزرگتر برای آزادی است؛ جنگی برای شکست امپریالیستها – یعنی طبقه حاکم خودمان – در همان جایی که ضعیفترند. از این رو، کارگران بریتانیا و دیگر کشورهای امپریالیستی باید با مردم شجاع و نیروهای مسلح ایران، و همچنین مبارزان قهرمان مقاومت فلسطین، یمن، عراق و لبنان همبسته باشند؛ چراکه پیروزی آنان، دشمن طبقاتی ما را تضعیف خواهد کرد و رهایی خودمان – انقلاب سوسیالیستی خودمان – را گامی بلند نزدیکتر میسازد.
پیروزی از آن ایران! آزاد باد فلسطین!
