
ون شائو چینگ، ناظر سیاست بینالملل
منتشر شده در شبکه ناظر چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
در دو ماه گذشته، ترامپ اگرچه عملاً مشغول جنگ با ایران بوده، لیکن هرگز از گفتنِ حرفهایی علیه چین غافل نمانده است. او بارها ادعا کرده که چین در حال تجهیز نظامی ایران یا دستکم آماده چنین کاری است. پس از توقیف یک کشتی باری ایرانی، گفت که احتمالاً محمولهی آن «هدیهای از چین» بوده، و از این راه القا کرد که پکن برای تهران تجهیزات ارسال میکند. دربارهی تنگهی هرمز نیز، با آنکه خود آمریکا پس از ناکامی در پیروزی سریع، عملاً آن را «قفل» کرده، ولی ادعا میشود این کار «به خاطر چین» انجام شده است. حتی یک شرکت چینی تصاویر ماهوارهای تجاری که در چارچوب فعالیت عادی خود تصاویر غیرنظامی ارائه میدهد، متهم شده که «اکنون جان سربازان ما را به خطر میاندازد».
در بحبوحهی درگیریهای آمریکا و ایران و وقتی نیروهای آمریکایی در موضع انفعالی گیر افتادهاند، واشنگتن با ساختن توهم «دخالت چین» میکوشد افکار عمومی را منحرف کند و بار دیگر از چین چهرهای منفی بسازد. آمریکای بزرگ که نمیتواند در جنگ پیروز شود، میگوید دشمن خیلی قوی بوده؛ نمیتواند متحدانش را مهار کند، میگوید چرا چین در آنجا پایگاه ندارد؛ حالا حتی دادههای یک شرکت کوچک خصوصی، «علت اصلی به خطر افتادن نیروهای آمریکایی» معرفی میشود. در این هنگام، آدم یاد همان تصویر بامزه میافتد: « اگر موفق نشدی، بنداز گردن چین».
تا پایان آوریل، هرچند رئیسجمهورشان همچنان لجبازی میکند، اما در محافل راهبردی آمریکا همگان آگاهند: این جنگ را باختهاند. از همین رو، دولت، ارتش، رسانههای جریان اصلی و برخی اندیشکدههای قدیمی، به طرز ماهرانهای عملیات «انداختنِ تقصیر به گردن دیگری» (blame‑shifting) را آغاز کردهاند؛ عملیاتی که از نظر دامنه و هماهنگی، حتی از فیلم «نجات سرباز رایان» هم پیشی گرفته است. در این میان، چین جای «قربانیِ بیگناهِ کامل» را دارد. چارهای نیست: روسیه و کره شمالی که شرکت پیشرفتهی هوش مصنوعی ندارند!
اولین اتهام: «لو دادن اطلاعات» از سوی چین.
یکی از بزرگترین شکستهای ارتش آمریکا در این جنگ، این بود که پایگاهها و داراییهای راهبردیاش در خاورمیانه، بارها هدف حملات دوربرد و بسیار دقیق ایران قرار گرفت. برای توجیه این «ابرقدرت شدن» ناگهانی ایران، جامعه اطلاعاتی و رسانههای آمریکا همصدا، انگشت اتهام را به سوی شرکتهای فناوری تجاری چین گرفتند تا با داستان «کمک فنی چین»، ضعف بزرگ سامانههای پدافندی آمریکا را بپوشانند. از زمان عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury)، رسانههای غربی مانند والاستریت ژورنال، واشنگتن پست و اماسان به دستور پنتاگون و آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA)، دو استارتآپ چینی یعنی میتان تکنالجی (Maitian Technology) و جینگآن تکنالجی (Jing’an Technology – مستقر در هانگژو) را زیر بمباران تبلیغاتی قرار دادهاند. ادعای آمریکا این است که میتان با استفاده از الگوریتم پیشرفته هوش مصنوعی، دادههای فضای باز (OSINT) حاصل از تلفیق تصاویر ماهوارههای تجاری چین و غرب را «پردازش افزوده» کرده است. به گفته ارزیابی اطلاعاتی آمریکا، این شرکت قادر است هواپیماها، ناوها، رادارها، پرندههای بدون سرنشین و آرایش پدافندی را در پهنهای وسیع به طور خودکار، با دقت سانتیمتری شناسایی و نشانهگذاری کند. عاملی که بیشتر از همه پنتاگون را برآشفت، انتشار عمومی این تحلیلها در شبکههای اجتماعی مانند ویبو بود.
اتهام دیگر: استفاده از تصاویر ماهوارهای تجاری چین.
آمریکا ادعا میکند یک هفته پیش از شروع درگیری، شرکت میتان جزئیات بسیار دقیقی از تجمع نیروهای آمریکایی در خاورمیانه منتشر کرده بود: مسیر حرکت ناوهای هواپیمابر یواساس فورد و یواساس آبراهام لینکلن، تراکم استقرار جنگندهها در پایگاههایی مانند عودهو (Ovda) اسرائیل، شاهزاده سلطان عربستان و العدید قطر. برای اثبات «کمک چین» به ایران، نهادهای اطلاعاتی آمریکا دست به «پر کردن ذهنیِ» رابطه علت و معلولی زدهاند: ۲۴ فوریه، میتان موقعیت سامانه پدافندی پاتریوت را نشانهگذاری کرد؛ ۲۷ فوریه موقعیت دهها فروند هواپیما را مشخص ساخت؛ و تنها ۴۸ ساعت بعد، پایگاه هوایی شاهزاده سلطان هدف موشکهای ایران قرار گرفت. بر این اساس، نتیجه گرفته شده که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مستقیماً از این دادههای عمومی استفاده کرده و آنها را به اطلاعات جنگی باارزش تبدیل نموده و «زنجیره کشتار» (kill chain) را به شدت کوتاه کرده است.
دربارهی جینگآن تکنالجی هم اتهامی مشابه مطرح شده: این شرکت در اوایل مارس، ظاهراً ضبطی از ارتباط یک فروند بمبافکن مخفیکار بی‑۲ اسپریت آمریکا را منتشر و با طعنه نوشت: «در چشم هوش مصنوعی، هیچ “مخفی” مطلقی وجود ندارد». اگرچه بلافاصله آن را پاک کرد، اما آمریکا آن را «شاهدی محکم» بر تضعیف بازدارندگی راهبردی خود توسط چین به کمک هوش مصنوعی تلقی کرده است.
پوچی اتهام آمریکا در این است که عمداً مرز میان «اطلاعات تجاری مجاز مبتنی بر منابع باز» و «همکاری نظامی در سطح ملی» را کدر میکند. هرچند آمریکا روی این نکته که میتان و امثال آن گواهینامههای «استاندارد صنایع دفاعی چین» را دارند، مانور میدهد تا آنها را «وابسته به ارتش» جلوه دهد، اما این گواهیها برای ورود به بازار دفاعی چین امری عادی است و تغییردهندهی وضعیت خصوصی آنها نیست. گذشته از آن، منابع دادههایشان قانونی و در دسترس عموم است. وزارت دفاع و وزارت خارجه چین بارها این اتهامات را رد کرده و تأکید نمودهاند که شرکتهای چینی صرفاً فعالیت عادی تجاری بر پایه دادههای فضایی عمومی انجام میدهند و شدیداً با این اتهامزنیهای مبتنی بر شایعه مخالفند.
جالبتر اینکه آن تصاویر به اصطلاح «مخفی» که آمریکا به آنها استناد میکند، همگی موادی است که شرکتهای غربی ماهوارههای تجاری آشکارا میفروشند؛ هرکسی پول بدهد میتواند آنها را بخرد. با این حال، وقتی کارزار ناموفق پیش میرود، منطق «تقصیر را گردن دیگری انداختن» در آمریکا هولناکتر میشود؛ نمونه بارز آن حمله به پایگاه دیه گارسیا (Diego Garcia) است. این پایگاه مشترک آمریکا و بریتانیا در اقیانوس هند و در فاصله نزدیک ۴۰۰۰ کیلومتری از ایران، مرکز استقرار بمبافکنهای بی‑۲ است. در ۲۰ مارس، ایران دو موشک بالستیک به سوی این پایگاه شلیک کرد. هرچند موشک استاندارد‑۳ (SM‑3) آمریکا یکی را ساقط کرد و دیگری هم در میان راه از کار افتاد، اما همین حمله پنتاگون را به لرزه انداخت، زیرا برد آن بسیار فراتر از ارزیابیهای پیشین از توان موشکی ایران بود. برای توجیه این «جهش توانایی»، مقامات آمریکایی و اندیشکدههایی مثل مؤسسه امنیت ملی یهود (JINSA)، سریعاً نظریه «کمک ترکیبی» را چیدند: این قابلیت دوربرد ایران حاصل تلفیق «تصاویر ماهوارهای روسیه» و «تصاویر فوقدقیق منتشرشده توسط ماهوارههای تجاری چین» است.
طنزآمیز آنکه آمریکا از یک سو، شرکتهای تجاری ماهوارهای چین را به «کمک به دشمن» متهم میکند و از سوی دیگر، شرکت بزرگ آمریکایی پلنت لبز (Planet Labs) را تحت فشار میگذارد که تصاویر فوقدقیق از منطقه درگیری خاورمیانه را محدود یا مسدود کند تا مبادا دشمن از آخرین دادههای دیداری بهرهبرداری کند. این یعنی ریاکاری ناب آمریکایی.
عمو سام عادت دارد در هر جنگی، «دیدگاه خداگونه» را در انحصار خود داشته باشد و شفافیت اطلاعات میدان نبرد را حق انحصاری خود بداند. وقتی چنین فناوری به سطح تجاری تنزل میکند و شرکتهای خصوصی کشورهای دیگر هم بدان دست مییابند، آمریکا آن را به «تهدید نامتقارن نظامی» بدل کرده و بیپرده، مسئولیت تلفات جنگ را به گردن چین میاندازد.
قربانی کردن جنگ خاورمیانه برای طلاق فناوری کامل با چین
اگر اتهامات در حوزه اطلاعات فضای باز، برای توجیه ضعف تاکتیکی ارتش آمریکا بود، اما در حوزه نیمهرساناها و صنایع پیشرفته، یک «بهرهبرداری راهبردی از پیش طراحی شده» است. در این روایتسازی حسابشده، آمریکا سعی دارد تابآوری صنایع نظامی ایران را مستقیماً به «انتقال فناوری» از سوی شرکتهای بزرگ نیمهرسانای چین نسبت دهد.
اواخر مارس و با سختتر شدن جنگ، چند مقام بلندپایه دولت ترامپ از طریق رسانههایی مثل رویترز و به صورت ناشناس، خبر دادند که بزرگترین سازنده تراشه چین در یک سال گذشته، تجهیزات ساخت نیمهرسانا به «مجتمع صنعتی‑نظامی ایران» فرستاده و آموزشهای مربوط را ارائه داده است. آمریکا در این اتهامزنی از منطقی بسیار فریبکارانه استفاده کرد: پذیرفت که این تجهیزات «دو منظوره»اند و میتوانند در هر وسیله الکترونیکی به کار روند، بنابراین «نقش خاص آنها در اقدامات نظامی ایران به سختی قابل ردیابی است». اما همین نکته، ظرافت کار است: نیازی به مدرک فیزیکی از میدان جنگ نیست، تنها با برقرار کردن رابطه فرضیِ «ورود تراشه چین به ایران» و «داشتن موشک و پهپاد پیشرفته توسط ایران»، میتوان چین را به «تسلیح غیرمستقیم ایران» متهم کرد. دولت چین سریعاً پاسخ محکمی داد: لین جیان، سخنگوی وزارت خارجه، گفت که این خبرها «شبهاطلاعات» بیش نیستند و پس از بررسی مشخص شد جعلیاند. ژانگ شیائوگانگ، سخنگوی وزارت دفاع نیز تأکید کرد که چنین اتهاماتی صرفاً با اهداف سیاسی خاصی منتشر میشود و چین در قبال ایران رفتاری شفاف و روشن دارد، همواره به دنبال صلح و گفتگو بوده و هرگز آتش جنگ را شعلهور نکرده است.
هدف واقعی آمریکا از این اتهامات شدید علیه تولیدکنندگان تراشه چین، صرفاً قطع زنجیره تأمین ایران نیست، بلکه پیشبرد قانونی بزرگ و ریشهای در خود آمریکا برای طلاق فناوری از چین است: قانون همکاری چندجانبه برای کنترل فناوری سختافزار (MATCH Act). در اوایل آوریل، سه سناتور جمهوریخواه و دموکرات به نامهای پیت ریکتس، اندی کیم و مایکل بائومگارتنر این طرح فرارادیکال را ارائه دادند. در صورت تصویب، آمریکا نه تنها فروش دستگاههای لیتوگرافی فرابنفش فرین (EUV) برای فرایند زیر ۷ نانومتر را ممنوع میکند، بلکه برای نخستین بار صادرات دستگاههای لیتوگرافی فرابنفش عمیق (DUV) و تجهیزات اچ برای فرایند ۱۰ تا ۲۸ نانومتر (فناوری نسبتاً قدیمی) را به کلی ممنوع میسازد؛ یعنی هدف از «مهار پیشرفت هوش مصنوعی چین» فراتر رفته و نابودی تولید انبوه تراشههای معمولی چین در خودروهای برقی، حافظه و غیره را نشانه رفته است. همچنین، شرکتهای بزرگی چون هواوی، اسامآیسی، یانگتسا استوریج و چانگشین استوریج مشمول مقررات ویژه میشوند و هرگونه صادرات، خدمات و پشتیبانی فنی از آنها قطع میگردد. از هلند و ژاپن خواسته شده ظرف ۱۵۰ روز قوانین مشابهی وضع کنند، در غیر این صورت وزارت بازرگانی آمریکا با اعمال «قاعده محصول مستقیم خارجی» (FDPR) یکجانبه وارد عمل خواهد شد.
تقصیر تو است، چرا جلوی مرا نگرفتی؟
اگر در حوزه نظامی و فناوری اتهامات هنوز به تکههایی از شواهد متکی بود، در سطح کلان روایتهای ژئوپلیتیک، منطق برخی اندیشکدهها و محافل دانشگاهی آمریکا بیمارگون، وارونه و غیرقابل باور میشود. در ۶ آوریل، مجله معروف فارین پالیسی (Foreign Policy) آمریکا مقالهای عمیق از یو اینگه بکولد (Jo Inge Bekkevold)، پژوهشگر ارشد مؤسسه دفاع نروژ، منتشر کرد با عنوان: «غیاب چین، آمریکا را به جنگهای پرمخاطرهتر میکشاند» (China’s Absence Draws America Deeper Into Risky Wars). این مقاله ادعای شگفتانگیزی مطرح میکند: «فقدان حضور نظامی چین در خاورمیانه برای متوازن کردن آمریکا» بود که باعث شد واشنگتن «به دام جنگ کشیده شود». نویسنده میگوید: چون چین در غرب اقیانوس آرام توان نظامی محدودی برای مقابله با آمریکا دارد، واشنگتن هنگام رویارویی با بحران در خاورمیانه نیازی به نگرانی از اقدام نظامی مستقیم پکن (مثل منطقه هند‑آرام) ندارد. این «خلأ عامل توازن» است که «مداخلهگری و توسعهطلبی آمریکا را تشویق کرده است». به عبارت سادهتر، بکولد زیادهخواهی مداخلهجویانه آمریکا، برآورد اشتباه از ژئوپلیتیک خاورمیانه و ماجراجویی نظامی حاکمانش را به حساب این میگذارد که «رقبای خارجی نتوانستند به موقع جلوی آمریکا را بگیرند». حتی کاربران آمریکایی در ردیت (Reddit) از این منطق به شگفت آمدهاند: «باز هم تقصیر چین است؟ لعنتی» و «اگر نبودنِ مداخله نظامی چین باعث میشود آمریکا عقلش را از دست بدهد، پس تحریم کوبا، مداخله در ونزوئلا، حتی رسواییهای سیاسی داخل آمریکا هم به خاطر اعزام نکردن ارتش چین است؟»
این «تحلیل عمیق» چیزی جز خودنمایی به اصطلاح «متخصصان چین» در بستر منازعه آمریکا و ایران نیست تا با پیوند زدن «بیعملی چین» به «بیعقلی آمریکا»، به خطمشی سیاسی واشنگنت مشروعیت بخشند. اما از منظر روانشناسی سیاسی عمیق، انتشار چنین مطالبی در فارین پالیسی تصادفی نیست؛ بازتاب ناخودآگاه جمعی سیاستگذاران آمریکایی در دوره زوال نسبی هژمونی است: امپراتوری که توانایی اصلاح درونی را از دست داده، باید برای شکستهای راهبردی خود یک دشمن فرضی قهار بیرونی پیدا کند.
بدین ترتیب، در فضای راهبردی آمریکا، چین در «بازی باخت‑باخت» گرفتار آمده است: اگر در دریای جنوبی چین، تنگه تایوان یا دیگر مناطق حیاتی، حضور نظامی نشان دهد تا از حاکمیت خود دفاع کند، متهم به «تجاوزگری» و «تلاش برای براندازی نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین» میشود؛ و اگر در خاورمیانه که دور از مرزهای چین است، سیاست عدم مداخله در امور داخلی را پیش بگیرد و فقط از راه دیپلماسی صلح را دنبال کند، همان اندیشکدهها میگویند «غیبت نظامی چین» باعث شده آمریکا دچار اشتباه جنگی شود. این در واقع شکل دیگری از «بیگناهی هژمون» است: جنگی که آمریکا به راه میاندازد، واکنش منفعلانه به محرک بیرونی (یعنی نبود بازدارنده) جلوه داده میشود تا مسئولیت تصمیمگیری راهبردی ابرقدرت اول جهان از دوشش برداشته شود.
این منطق «بزهکارـ ناتوان از کنترل خود» (چون تو به اندازه کافی قدرتمند نبودی که جلوی مرا بگیری، من هم نتوانستم جنایت نکنم) نشاندهنده شکست کامل اندیشه راهبردی آمریکا در بازاندیشی نقطه کور هژمونیک خود است. این «انداختن تقصیر به گردن دیگری» کم سابقه نبوده: از «افسانه ضربه خنجر از پشت» آلمان پس از جنگ جهانی اول که شکست را گردن یهودیان انداخت، تا مناظره «چه کسی چین را باخت؟» در آمریکای دهه ۱۹۵۰. پیامد این کار نیز مثل همیشه است: هرچند کوتاهمدت به تسکین احساسات داخلی کمک میکند، اما اغلب فرصت بازاندیشی و اصلاح خطاهای راهبردی را از آن کشور میگیرد و آن را در گرداب تکبر و تعصب عمیقتر میکند.
بر خلاف تصویری که دولت و رسانههای آمریکا از چین به عنوان «تخریبگر پشت پرده» ساختهاند، از زمان شروع تجاور آمریکا و اسرائیل به ایران، چین همواره فعالانه برای توقف جنگ و ایجاد صلح کوشیده و یک «صلحساز واقعی» در خاورمیانه بوده است.
در عرصه دیپلماسی، چین سرعت عمل خیرهکنندهای نشان داد: وانگ یی، وزیر خارجه چین، بیش از ۲۰ تماس تلفنی با همتایان کشورهای ذیربط داشت. ژای جون، فرستاده ویژه دولت چین در امور خاورمیانه، سفرهای فشردهای به چندین کشور خلیج فارس و خاورمیانه انجام داد تا برای آتشبس اجماع جمع کند. در حساسترین مقطع، چین و پاکستان مشترکاً «ابتکار پنجمادهای برای بازگرداندن صلح و ثبات به منطقه خلیج فارس و خاورمیانه» را مطرح کردند که خواستار آتشبس فوری، آغاز هر چه سریعتر گفتگوها و تضمین امنیت اهداف غیرنظامی و مسیرهای دریایی بود. این اقدامات ملموس دیپلماتیک، هم روایت دروغین «آتشافروزی چین» را برملا ساخت، هم تعهد راهبردی چین را به عنوان یک قدرت مسئول جهانی نشان داد.
برای چین، در برابر این دامچینی ژئوپلیتیک، باید صبر راهبردی را حفظ کرد. نه لازم است در پیچ و تاب روایتسازی آمریکا غلت بخورد و در دام «خودتوجیهی بیپایان» بیفتد، و نه میتوان از قدرت تخریب گسترش تحریمهای فناورانه و مالی آمریکا چشم پوشید. تجربه نشان داده که وقتی ارابه امپراتوری آمریکا سرگرم چرخاندن چماق تحریم و یافتن قربانی بیگناه است، قامت استوار چین به عنوان صلحسازی واقعی، قویترین سلاح راهبردی برای نقش بر آب کردن این روایتهای دروغین خواهد بود. تاریخ دروغ نمیگوید؛ حتی خود ترامپ هم اعتراف کرده که این آتشبس مرهون کمک چین بوده است.
