منبع: تلهسور
۶ نوامبر ٢٠١۴
نویسنده: دنی شچتر
تارنگاشت عدالت
روز پس از واقعه: با چیزی که دموکراسی آمریکایی وانمود می شود خداحافظی کنید
دنی شچتر همه سیاستها و مانورهای کثیف در پشت انتخابات میاندورهای اخیر ایالات متحده را بررسی میکند
در آمریکای شمالی، ما این انتخابات را «سیکلها»یی مینامیم که در آن دو حزب اصلی نه از طريق بسیج رأیدهندگان یا ساختن جنبشهای سیاسی، بلکه عمدتاً از طريق جمعآوری شدید پول و شعارسازی، با هم میجنگند.
دموکراتها دنبال پول خُردها میروند و جمهوریخواهان بر کمکدهندگان میلیاردر و کمیتههای اقدام سیاسی آنها تکیه میکنند. به سیاست بمثابه یک سرمایهگذاری، یک راه برای کنترل منابع دولتی و روند پُرمنفعت تخصیص منابع نگاه میشود.
جمهوریخواهان طی حداقل هفت سیکل یک کارزار «نه» براه انداختهاند که مشخصه آن نه ارایه یک برنامه برای تغییر یا بهبود سیاستها بلکه سیاهبازی، نشاندادن شخص اوباما بعنوان مسؤول همه مشکلات، نواقص و خطاها بوده است. این سیاستِ «همه سر یک نفر ریختن» است و پیام آن بر از بینبردن اعتماد قرار دارد. پیام میگوید: همه اینها تقصیر اوباما است، و بی رو در بایستی بخشی از اینها تقصیر او است.
این رویکرد به شیوههای گوناگون نسخه کارزار ۶٠ سالهای است که سعی کرده است از فیدل کاسترو در کوبا یا طی سالها از هوگو چاوز در ونزوئلا دیو بسازد. یک «آدم بد» را پیدا کنید، هیچ اعتباری به او ندهید و هر مقدار ریشخند و تئوری توطئه که میتوانید «بطور باورکردنی» برای بیاعتبار کردن او بکار بگیرد را گردآورید. حقیقت هرگز معیار نیست.
امسال، همانطور که تام انگلهارت مینویسد: «”تشدید” یا بزرگنمایی تهدیدات کوچک به ایمنی عمومی، اسباببازی تازه طبقه سیاسی برای بازیدادن رأی دهندگان است. نشان دادن این خطرات کوچک به عامه مردم بمثابه خطرات بزرگ، همچنین توجه را از موضوعات بزرگتری مانند نابرابری، بیکاری بالا، و افزایش مشاغل مکدنالدی منحرف میکند.»
ما خطر ابولا، و پیش از آن پوتین را بمثابه آدمخواری داشتیم که توجه مردم را منحرف میکند. این مانور بیپایان و همچنین خوب سازمانیافته توسط تبلیغاتچیهایی مانند راجر آیلس-مدیر «اخبار فوکس»- و ارتش کوچکی از مشاوران سیاسی و مفسرین ترفندباز هدایت میشود.
عوامفریبان دموکرات نیر اغلب بر تاکتیکهای مشابه تکیه میکنند-بر همه چیز بغیر از پایگاهی که از سیاستهای سرمایه بزرگ، از اخبار جنگها و بندگی دولت اطلاعاتی و نظامی زده شده است.
متأسفانه، راست از نقطهنظر ایدئولوژیک در صندلی راننده قرار دارد و دموکراتها دایماً به ماشین راست افراطی واکنش نشان میدهند یا دنبال آن راه میافتند. پیام آن ساده است: اوباما را مقصر معرفی کنید. یک شیاد جمهوریخواه حتا او را «بزرگترین نژادپرست در تاریخ آمریکا» نامید.
پرفسور تام فرگوسن که درباره سیاست مینویسد میگوید البته پول در قلب این قرار دارد: «نتیجتاً، پس از ریختن بیشترین پول در تاریخ انتخابات میاندورهای، سال ٢٠١۴ این را برای ما باقی میگذارد: جنگ همه علیه همه-همه کنگره جمهوریخواه علیه همه قوه مجریه دموکرات. یک موج واحد مانند سال ٢٠١٠ وجود ندارد: واضح است که شمار کثیری از آمریکاییها از دو حزب بیزارند، و یکی از کلیدهای نتیجه انتخابات قصور هواداران رئیسجمهور در شرکت در انتخابات، شبیه سال ٢٠١٢ بود.»
او توضیح میدهد: «هیچ چیز رازگونهای در باره این سرخوردگی وجود ندارد: رئیسجمهور اوباما پس از شش سال در کاخ سفید بانکها را نجات داد، نه اکثر مردم آمریکا را که درآمدها و چشمانداز کاری آنها رو به زوال دارد. اگر به آن چیزی را اضافه کنید که مزیت اساسی جمهوریخواهان در مجموع خرجهای انتخاباتی، و تصویری بود که کاخ سفید از غافلگیر شدن دایمی توسط رویداهای جهانی از خود نشان میداد، از دیدن پرده دیگری از “سیاستهای اله کلنگی” دشوار بتوان متعجب شد.»
اله کلنگی یا نه، ماهیت سیاست تغییر کرده است. اولیگارش ها بر آمریکا حکومت میکنند، همانطور که بر اوکرائین حکومت میکنند.
سرهنگ لارنس ویلکسن، مشاور پیشین کالین پاول به پل جی از «شبکه اخبار واقعی» گفت: «این تئاتر است. دستکاری واقعی قدرت، سوءاستفاده واقعی از قدرت، استفاده واقعی از قدرت در پشت این مضحکه که شما میتوانید آنرا مضحکه دموکراسی بنامید، صورت میگیرد. آن اساساً چیزی است که ما از دموکراسی ساختهایم. انتخابات، البته، کم اهمیتترین جنبه دموکراسی است. مؤسسات، فرهنگ، جامعه، مردم، اینها مهمترین جوانب دموکراسی هستند. انتخابات چیزی است که ما همیشه درباره آن، چه در این کشور چه در کشورهای دیگر، گزافهگویی میکنیم. ما ناظر و غیره میفرستیم. اما من کلاً با آن استعاره موافقم که انتخابات عمدتاً تئاتر است. و در این کشور، ما تئاتر شکسپیری داریم، زیرا در این کشور انتخابات تئاتر واقعی است.»
ران پل، نماینده سابق کنگره میگوید: «ما یک انحصار ایدهها را داریم که توسط رهبران دو حزب کنترل میشود. و آنها اینرا نظام دو حزبی مینامند، اما این در واقع یک فلسفه است.»
و، آن به معنی گزینه ناچیز است، که همچنین مشارکت پایین در انتخابات میاندورهای را نشان میدهد. با بازنده خواندن رئیسجمهور، حتا دموکراتها به او پشت کردند.
رندی شاو در «ترقیخواه لوس آنجلس» توضیح میدهد: «بسیاری سلطه پول کلان بر سیاست را برای بدبینی رأی دهندگان مقصر معرفی میکنند. من مشکل بسیار بزرگتر را در موانع ساختاری میبینم که در مقابل نوع حکومت اکثریت که خاص «دموکراسی» ایالات متحده است، قرار دارند. هنوز شرط اکثریت قاطع دو سوم آرا بر سنای ایالات متحده حاکم است. و همانطور که طی دو سال اول دولت اوباما که دمکراتها کنترل کنگره را در دست داشتند دیدیم، مقررات آبستراکسیون (نصابشکنی) برای اکثر لوایح کلیدی در سنا ۶٠ رأی موافق است. این اکثریت قاطع بدین معنی است که نوع “تغییر واقعی” که پیروزی ٢٠٠۸ اوباما وعده داد هرگز رخ نمیدهد. این رأی دهندگان ناپیگیر را تا انتخابات بعدی ریاست جمهوری نومید و دلسرد باقی میگذارد.»
در این بستر، رأی ندادن حتا اگر به یک اقلیت پولدار امکان سلطه بر سیاست ما را بدهد، معنی خاصی دارد.
اکنون، نظام رسانهای ساخت و پاخت کردهای را اضافه کنید که از پرسشهای عمیقتر و پاسخهای اساسیتر اجتناب میکند، نظامی که در آن برنامههای خبری اغلب برنامههای تفریحی و تبلیغات تجاری با فرومایهترین ادعاهای اغلب ساختگی است که افکار عمومی سردرگم را هدف تبلیغاتچیهایی قرار میدهد که پیام را جایگزین مضمون میکنند.
خوش فکرترها در میان ما سعی میکنند از تهاجم ذهنی فرار کنند در حالیکه سادهلوحان در میان ما پیامهایی که گرفتهاند را تکرار میکنند. از اینرو، تعجبآور نیست که با پراکندگی جنبش کارگری و سلطه سیاستمداران خودخواه بر سیاست، صدای مردم شنیده یا تشویق نشود. یک چیز حتمی است: چیزها برتر خواهند شد و هیلری نمیتواند ما را نجات دهد.
