آمریکای لاتین: مهد جنبش های در حال رهائی

در


yones_parsa_benab_1

یونس پارسا بناب

رهائی

درآمد

به موازات تشدید بحران عمیق ساختاری که نظام جهانی سرمایه را در بر گرفته ما در عین حال شاهد فراز امواج خروشان بیداری و رهائی در سراسر جهان بویژه در مناطق توفانی سه قاره علیه نظام هستیم . نظام جهانی به سرکردگی راس آن ( آمریکا ) برای برون رفت از این بحران دست به ایجاد یک نوع امپراتوری آشوب ” ( پر از جنگ ، بی خانمانی ، بی امنیتی ، بیکاری و دیگر بی عدالتی های اجتماعی و معیشتی در اکناف جهان ) زده است که در تاریخ پانصد ساله سرمایه داری واقعا موجود ، بی نظیر می باشد . و اما دیکتاتوری های حاکم و کمپرادور در سه قاره ( کشورهای دربند پیرامونی جنوب ) که جانشینان دولت های برخاسته از جنبش های رهائی بخش عهد باندونگ ” ( 1975 – 1955 ) در دوره بویژه بعد از پایان جنگ سرد ( از 1991 تاکنون 2015 ) ، گشته اند امروز با تشدید بحران عمیق ساختاری نظام دچار بی ربطی و بی ثباتی شده و موقعیت و مشروعیت شان با فراز امواج خروشان بیداری و رهائی در سه قاره جهان به زیر سئوال کشیده شده اند .

بررسی اوضاع رو به رشد در پرتو قیام ها ، جنب و جوش ها و تظاهرات بویژه از سال 2011 به این سو در کشورهای دربند پیرامونی آفریقا ، آسیا ، و آمریکای لاتین و حتی در کشورهای نیمه پیرامونی نظام در کشورهای اروپای شرقی ( اوکرائین ، یونان و… ) به روشنی نشان می دهد که این دیکتاتوری ها در اکثر این کشورها فقط به زیر سئوال کشیده شده اند . به نظر این نگارنده این چالش ها و به زیر سئوال کشیدن ها زمانی منجر به یک دگردیسی واقعی و استقرار یک بدیل توده ای محور ( در خدمت کارگران ، دهقانان و دیگر تهیدستان ) در کشورهای دربند پیرامونی سه قاره خواهند گشت که چالشگران بتوانند بین سه هدف اصلی ( که توده های مردم بخاطر دستیابی به آنها به این جنب و جوش ها و قیام ها دست زده اند ) تلفیق و تلازم برقرار سازند .این سه هدف عبارتند از : 1 – استقرار و تثبیت حاکمیت ملی در روند گسست از محور نظام جهانی سرمایه ( استقلال) ، 2 – دمکراتیزسیون جامعه و سیاست( آزادی ) و3- رهائی از پروسه ها و مولفه های توسعه لومپنی – کمپرادوری در جهت گسترش برابری های اقتصادی – اجتماعی ( عدالت اجتماعی ) .

در حال حاضر با اینکه توده های مردم ( طبقات توده ای ) به ستوه آمده علیرغم خواست بحق شان از موهبت احتمال استقرار آن بدیل توده محور ( رهائیبخش ) هنوز در کشورهای آسیا ، آفریقا ، اقیانوسیه ، دور هستند ولی جای خوشبختی و نیک بختی است که در بخشی از کشورهای دربند پیرامونی جهان ما شاهد بروز و شکلگیری علائم و آثار استقرار یک دگردیسی واقعی در جهت ایجاد و تثبیت یک بدیل توده محور هستیم و آن منطقه آمریکای لاتین است .

در این نوشتار بعد از مروری کوتاه به ویژه گی های تاریخی ، فرهنگی و سیاسی آمریکای لاتین در مقام مقایسه با آفریقا و آسیا ، به چگونگی به چالش طلبیدن جدی نظام جهانی ( مالی تر ، عمومی تر و جهانی تر شده ) سرمایه داری از سوی خلق ها و دولت – ملت های بخشی از کشورهای آمریکای لاتین ( که جملگی از اعضای آلبا هستند ) ، می پردازیم .

ویژگی های آمریکای لاتین

آمریکای لاتین ( آمریکای مرکزی ، آمریکای جنوبی و جزایر کارائیب ) اولین خطه در جنوب جهان بود که مورد یورش و تاراج حرکت جهانی سرمایه ( جهانی گرائی ) قرار گرفته و پیش از قاره های آفریقا ، آسیا و اقیانوسیه ( در قرن 16 و 17 میلادی ) به اولین ناحیه بزرگ کشورهای دربند پیرامونی جنوب ، تبدیل گشت . این پروسه یورش و تاراج توسط استعمارگران اروپای آتلانتیک ( کشورهای مسلط مرکز : انگلستان ، اسپانیا ، پرتغال و… ) با بربریت و خشونت جنایتباری به پیش برده شد که منجر به قتل عام 80 در صد بومیان ساکن قاره آمریکا در طول قرن شانزدهم گشت که بعدها به نام اولین ژنوساید ( نسل کشی ) در تاریخ 500 ساله سرمایه داری ، معروف گشت .

استثمار مردمان آمریکای لاتین ( اولین خطه پیرامونی در بند در تاریخ جهانی گرائی سرمایه داری ) که اول با اعمال ژنوساید و سپس با رواج و گسترش برده داری در جریان قرون شانزدهم و هفدهم توسط استعمارگران اروپائی به پیش برده شد ، بر اساس یک هدف بنا شده بود : استقرار نظمی از تولید برای صدور مواد کشاورزی ( عمدتا شکر و پنبه ) همراه با منابع و تولیدات معدنی به کشورهای مسلط مرکز در اروپای آتلانتیک . این سیستم های تولیدی در کشاورزی و منابع طبیعی در قرون بعد از استقلال نیز در این کشورها به قوت خود باقی ماندند .

وقتی که در طول قرن نوزدهم تعداد قابل توجهی از کشورهای آمریکای لاتین به استقلال رسیدند نه تنها اعمال استثمار و گسترش نظم تولیدی از بین نرفت بلکه عمق و گسترش آنها افزایش یافت . از نظر تطبیقی و در مقام مقایسه با دگر قاره های استعمار شده ( آفریقا ، آسیا و اقیانوسیه ) کشورهای آمریکای لاتین اولین کشورهای دربند پیرامونی بخش نظام جهانی بودند که به اصطلاح به استقلال رسیدند و علت اساسی وقوع این امر این بود که این استقلال ها از سوی طبقاتی در آن کشورها اعلام گشتند که جملگی سفید پوستان اروپائی بودند که بعد از یورش و تسخیر ، در این کشورها رحل اقامت افکنده و آن کشورها را به سکونت گا های خود تبدیل کرده بودند . این برنامه بعدها با حمایت نظام جهانی سرمایه در دیگر مناطق مستعمراتی جهان نیز مثل ایالات متحده و کانادا ( در شمال آمریکا ) ، استرالیا و نیوزلند ( در اقیانوسیه ) ، آفریقای جنوبی ( در آفریقا ) و اسرائیل ( در آسیای جنوب غربی = خاورمیانه ) ، پیاده گشت . در تمام این کشورها که طبقات حاکمه اعلام استقلال کردند سپید پوستان اروپائی از طریق ژنوساید ، سپس رواج برده داری به استثمار خلق های بومی این کشورها ادامه دادند . شایان توجه و قابل تامل است که آمریکای لاتین با داشتن فقط 9 در صد جمعیت 7میلیارد و نیم نفری کل جهان در مقام مقایسه با مناطق مختلف آسیا و مناطق گوناگون آفریقا از موهبت ثروت عظیم منابع طبیعی – معدنی و ارضی وسیع ، حاصلخیز و قابل کشت به اضافه جنگل های پر از درخت و گیاهان برخوردار است که هیچ منطقه استراتژیکی در بخش پیرامونی نظام با آن مناطق قابل مقایسه نیست .

در پرتو این ویژگی ها است که کشورهای آمریکای لاتین از همان آغاز دوره به اصطلاح استقلال مورد تجاوز و مداخلات همسایه شمالی قرار گرفته و سپس در دهه 1820 با اعلام دکترین مونرو رسما و عملا به حیات خلوت آمریکا تبدیل گشتند .

در نیمه اول قرن بیستم ، روند وابستگی همه جانبه آمریکای لاتین به امپریالیسم ( آمریکای یانکی ) با اعمال سیاست های مدرنیزه سازی از سوی آمریکای یانکی در حیات خلوتش ، تعمیق یافت . مدرنیزه سازی که منجر به کندن توده های میلیونی دهقانان ( عمدتا بومیان سرخ پوست ، سیاهان آفریقائی و اروپائیان فقیر ) از سرزمین های روستائی ، پرتاب آنها به شهرها و ایجاد زاغه های بیشمار و بی خانمانی های فلاکت بار در شهرهای آمریکای لاتین گشت . این روند مدرنیزه سازی فقر در آمریکای لاتین باز در مقام مقایسه با مناطق مختلف کشورهای دربند پیرامونی در آفریقا و آسیا بی اندازه گسترده تر ، استثمارشده تر و ویرانساز تر در آن قاره بود . این روند ابر استثمار خلق های زحمتکش و اعمال توسعه لومپنی از طریق ایجاد و تقویت دولت های کمپرادور فاشیستی و نیمه فاشیستی در کلیه آمریکای لاتین بعد از پایان جنگ جهانی دوم و عروج آمریکا به قله هژمونیکی ، دو چندان تشدید یافت . هدف اصلی آمریکای یانکی ( راس نظام جهانی سرمایه ) در این برهه از تاریخ معاصر که به نام دوره جنگ سرد معروف گشت از تشدید روند استثمار مردم از طریق استقرار دولت های نیمه فاشیستی نظامی در کشورهای آمریکای لاتین ، چه بود ؟

در بحبوحه دوره جنگ سرد بویژه در دهه های 60 و 70 قرن بیستم هدف استراتژیکی – سیاسی راس نظام در حیات خلوتش سرکوب جنبش های رهائیبخش ملی و یا سوسیالیستی در جهت جلوگیری از اعلام همبستگی خلق های آمریکای لاتین با جنبش های رهائیبخش آسیا و آفریقا بود . در این دوره تاریخی که از اواسط دهه 50 تا اواخر دهه 70 قرن بیستم ادامه یافت , دیکتاتوری های فاشیستی و نیمه فاشیستی کمپرادور وابسته به دولت های آمریکا با اعمال توسعه های دُم بریده لومپنی و پیشبرد سیاست حذف فیزیکی و نابودی تشکلات و سازمان های توده ای ( که بعدها معروف به دوره جنگ های کثیف گشت ) نه تنها کلیه کشورهای آمریکای لاتین ( به غیر از کوبا ) را از همبستگی و پیوست با سازمان های رهائیبخش سه قاره ( اولاس ) محروم ساختند بلکه نابرابری های بویژه معیشتی را به قدری عمیق تر و گسترده تر ساختند که باز در مقام مقایسه چندین برابر بی خانمان زا تر و اسفبار تر از کشورهای دربند پیرامونی آفریقا و آسیا بودند .

در همین راستا امروز بعد از پایان عمر رژیم های فاشیستی و نیمه فاشیستی دهه های 50 ، 60 و 70 قرن بیستم و جنگ های کثیف ما شاهد یک فرق نمایان و تباین دیگر بین آمریکای لاتین و دیگر مناطق بخش دربند پیرامونی جهان ( جنوب ) هستیم که بی اندازه حایز اهمیت و قابل ستایش است . این فرق نمایان همانا کسب و توسعه تدریجی ولی مثبت گسست از مولفه های جهانی گرائی سرمایه داری از سوی رهروان مبارزات عظیم توده ای در کشورهای آمریکای لاتین است که در حال حاضر کشورهای آفریقا ، آسیا و اقیانوسیه و حتی کشورهای نیمه پیرامونی اروپای شرقی البته به استثنای یونان ، فاقد آن هستند .

تلاقی آمریکای لاتین با

جهانی گرائی نظام سرمایه

این فرق نمایان و پی آمدهای آن زمانی به وقوع پیوستند که خلق های به ستوه آمده آمریکای لاتین موفق شدند در کشورهای خود طی مبارزات عظیم توده ای دیکتاتوری های دوره جنگ های کثیف ( 1980 – 1954 ) را ساقط سازند . این روند در اول با روی کار آمدن دولت فرناندو کاردوزا در برزیل ( در اواسط دهه 80 ) آغاز گشته و سپس با آغاز ریاست جمهوری لولا در 2003 تعمیق و گسترش یافت . در همان دوره هوگوچاوز از طریق انتخابات آزاد در ونزوئلا به ریاست جمهوری رسیده و بلافاصله دست به اقداماتی در زمینه های کشاورزی و صنعتی زد که به درجات مختلف شباهت به برنامه های دولتی برزیل داشت . امروز به جرات می توان اذعان کرد برزیل ( که از نظر ارضی و جمعیت بزرگترین کشور در آمریکای لاتین ) و ونزوئلا ( استراتژیکی ترین و غنی ترین کشور از نظر داشتن نفت و گاز طبیعی در کل آمریکای لاتین ) موفق شده اند که در عرض بیست سال گذشته 2015 – 1995 ) با تعبیه و تنظیم و پیاده ساختن سیاست های ضد توسعه لومپنی ( توسعه های توده ای – محور ) برای اولین بار در تاریخ معاصر آمریکای لاتین شکاف بین فقر و ثروت را بطور قابل ملاحظه ای به تدریج کاهش دهند : پیروزی که امروز وقوع آن نه تنها در کشورهای دربند پیرامونی بلکه در اکثر کشورهای مسلط مرکز ( منجمله در خود راس نظام ) نیز غیر قابل تصور و پیشگوئی است .

هسته اصلی و کلیدی احتمال پیروزی در سیاست های توده ای محور در این کشورها که به تدریج در کشورهای دیگر متعلق به آلبا ” ( مثل بولیوی ، اکوادور ، اوروگوئه و… ) نیز دارند رواج و رونق می یابند ، عبارت از شکلگیری نطفه های دو پروژه اقتصادی – اجتماعی است که در روند تلازم و تلفیق با هم پیروزی هائی را در آینده نزدیک به توده های مردم در کشورهای آمریکای لاتین ، نوید می دهند . این دو پروژه نویدبخش که احتمال پیاده ساختن آنها در کشورهای آفریقا و آسیا در زمان حال بعید به نظر می رسد ، عبارتند از :

1 – تعبیه و تنظیم یک نظم تولیدی در گستره کشاورزی است که اگر پیاده گشته و رشد یابد قادر خواهد گشت که امر تغذیه کل جمعیت این کشورها را به تدریج ولی بطور کافی ، برآورد سازد .

2 – تعبیه و تنطیم نظم های گوناگون تولید در گستره صنایع که برخلاف اکثر کشورهای آسیا و آفریقا صدور محور نبوده بلکه در خدمت نیازهای داخلی خلق های آمریکای لاتین قرار خواهند گرفت .

شایان ذکر و توضیح است که شکلگیری این پروژه های مکمل و لازم و ملزوم هم در کشورهای آمریکای لاتین عضو آلبا به موازات سیاست های دموکراتیزاسیون جامعه و دولت ، به پیش می روند . پروسه دموکراتیزاسیون ( شرکت فعال کارگران ، کشاورزان و دیگر اقشار تهیدست در تصمیم گیری های برنامه های سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی وو اجرای آنها با شرکت توده های مردم ) بی اندازه مورد استقبال مردم در کشورهای بولیواری آمریکای لاتین قرار گرفته است . در اینجا به چندین گستره ای که توده های مردم به شکل های گوناگون در تعبیه و تنظیم آنها نقش فعال دارند اشاره می شود .

1 – شکلگیری و رشد مدیریت دموکراتیک توده ای سیاسی در امور تعبیه و تنظیم بودجه های دولتی در سطح ملی – کشوری و ناحیه ای و محلی در امور آموزش و پرورش ، بهداشت و طب عمومی ، ترابری و

2 – شکلگیری و رشد حق برگزاری رفراندوم برای برکناری دولتمردان بی کفایت از مقامات دولتی منجمله رئیس جمهور

3 – تصمیم گیری و اجرای سیاست های مربوطه به عدالت اجتماعی از طریق اصلاح توزیع درآمدها و

4 – پذیرش و پیروی از اصل کثیر المله بودن کشورهای آمریکای لاتین .

بدون تردید اکثر این پیشرفت ها بدون تلاش خلق های لاتین آمریکا در رهائی خود از یوغ سیاسی – اقتصادی راس نظام ( که در دکترین مونرو فورموله شده ) ، نمی توانست میسر گردد . به شکرانه تاسیس سازمان آلبا ( اتحادیه بولیواری خلق های آمریکای لاتین ) در سال 2011 ، امروز سازمان کشورهای آمریکا ” ( O.A.S ) که دهه ها تحت رهبری کاخ سفید عامل یک رشته کودتاهای نظامی و استقرار دولت های فاشیستی و نیمه فاشیستی در آمریکای لاتین بوده ( و از سوی فیدل کاسترو به نام وزارت مستعمراتی معروف است ) ، امروز به یک سازمان بی ربط و وامانده تبدیل شده است . مضافا در مقابله بیشتر با دخالت های همه جانبه راس نظام در سال های اخیر دولت وملت های آمریکای لاتین موفق شده اند که با اعلام همبستگی بیشتر و تاسیس سازمان رسلاک ” ( کشورهای مشترک المنافع آمریکای مرکزی ، آمریکای جنوبی و کشورهای کارائیب ) در امر رهائی و گسست از محور نظام قدم های موثری بردارند .

– ” سازمان سلاک تمام کشورهای قاره آمریکا به غیر از ایالات متحده ، کانادا و مکزیک را در بر می گیرد . مکزیک تنها کشور در آمریکای لاتین است که به سلاک نپیوسته است . علت این امر عبودیت بی قید و شرط طبقه حاکمه مکزیک از فرامین بازار نئولیبرالی و اولیگارشی آمریکاست . در واقع الحاق مکزیک به سازمان تجارتی آمریکای شمالی ( نفتا ) که شامل ایالات متحده و کاناداست ، کشور مکزیک را در سراشیب تباهی و خودکشی ملی قرار داده است . به نظر این نگارنده ، خلق های ستمدیده مکزیک زمانی می توانند از این تباهی و خودکشی نجات پیدا کنند که به انقلاب دموکراتیک و ملی ( مثل عهد امیلیانو زاپاتا در دهه 1910 ) ، دست بزنند .

پیشرفت های چشم گیر و دگرگون ساز در اوضاع معیشتی و اجتماعی خلق های آمریکای لاتین در دهه های اخیر ( بویژه از 1999 تا کنون 2015 ) شرایط مثبت و سالمی برای ادامه و تعمیق آنها آماده ساخته اند . این پیشرفت های دگرگون ساز بویژه در کاهش شکاف فلاکت بار بین ثروت و فقر از یک سو و رشد آگاهی های سیاسی در امر همبستگی وسیع بین کشورهای چند ملیتی و چند فرهنگی از سوی دیگر پی آمدهای درخشانی را در این بخش از جنوب گلوبال بوجود آورده که در مقام مقایسه با دیگر مناطق در بند پیرامونی و نیمه پیرامونی و حتی در کشورهای مسلط مرکز بویژه در اروپای آتلانتیک ، بی نظیر ، بی همتا و قابل ستایش هستند .

یکی از این پیامدهای پر برکت عدم رشد و حتی نبود فاندامنتالیزم دینی – مذهبی است . این امر نشان می دهد که چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه در آمریکای لاتین با تعبیه و تنظیم پروژه های گسست از محور نظام در جهت استقرار حاکمیت های ملی قدم های موثری نه تنها در جهت رهائی از یوغ بازار آزاد نئولیبرالی ( بنیادگرائی بازار ) بلکه از یوغ بنیادگرائی های دینی – مذهبی نیز برداشته اند .

علیرغم این پیروزی ها و پیشروی های سودمند کشورهای عضو آلبا و سلاک با چالش ها و مشکلاتی روبرو هستند که باید و ضروری است که بر آنها غلبه کنند تا خود را از یوغ سیاست های نئولیبرالی گلوبالیزاسیون رها سازند .

چالش های اصلی در روند گسست

از محور نظام و استقرار حاکمیت ملی

به نظر این نگارنده نه تنها کشورهای در حال رهائی گشته آمریکای لاتین بلکه کلیه کشورهای آفریقا ، آسیا و اقیانوسیه نیز باید در روند رهائی و گسست از نظام و استقرار حاکمیت ملی در خدمت طبقات توده ای ( کارگران ، دهقانان و دیگر اقشار تهیدست ) به ابداع ، شکلگیری و رشد وسیع سیاست های نوسازی و تجدید عمران در دو گستره دگرگون ساز و کلیدی ، دست بزنند . این دو پروژه اقتصادی در تعبیه و تنظیم سیستم های تولیدی ( که نقدا در حال حاضر از مراحل ابداعی و شکلگیری شان در بعضی از کشورهای عضو آلبا گذشته و بطور نسبتا قابل ملاحظه ای در آن کشورها پیاده گشته اند ) ، عبارتند از :

1 – تجدید عمران و نوسازی تولیدات کشاورزی نه صرفا برای صدور بلکه دقیقا در جهت کسب و تقویت حاکمیت در امور تغذیه در کشورهای دربند پیرامونی آمریکای لاتین . به کلامی دیگر عمل گسست از نظام جهانی در راه استقرار حاکمیت بدون استقرار حاکمیت در تولیدات غذائی درون محور و متکی به خود ( که هدفش تغذیه کافی و مناسب طبقات توده ای باشد ) ، نمی تواند میسر گردد . این امر باید به طور جدی در تمام کشورهای دربند پیرامونی جنوب گلوبال در مد نظر چالشگران سرنگون ساز ، قرار گیرد .

2 – عمران و نوسازی سیستم های صنعتی که مدرن و درون محور ( در خدمت بازار داخلی و در درجه دوم برای صدور به بازارهای جهانی ) باشند . در یک کلام و در تحلیل نهائی سیستم های تولیدی در گستره صنایع و معدنی همراه با سیستم های تولیدی در کشاورزی باید درون محور و در خدمت مصالح و احتیاجات داخلی باشند و نه برعکس .

البته این تجدید عمران و نوسازی ها در کشورهای آمریکای لاتین می توانند با ابداع و تقویت همبستگی های منطقه ای در آمریکای لاتین با موفقیت به پیش برده شوند . بررسی اوضاع رو به رشد در آمریکای لاتین نشان می دهد که تعداد قابل توجهی از کشورهای این منطقه نه تنها با اعلام همبستگی بین خود در درون سازمان های آلبا و سلاک در طول بیست سال گذشته قدم های فراگیر و موثری برداشته اند بلکه از طریق همکاری های بجا و مناسب با سازمان های بریکس و یورو آسیا توانسته اند که با کشورهای آسیا و آفریقا نیز اعلام همبستگی کرده و از موهبت کمک های آن کشورها در مبارزاتشان علیه بازار آزاد نئولیبرالی جهانی گرائی ، برخوردار گردند . در این راستا کشورهائی مثل ونزوئلا و برزیل با استقرار روابط دوستانه نزدیک با چین موفق به کسب حمایت های موثر در پروسه نوسازی و عمران امور صنعتی از دولت چین شده اند .

نتیجه اینکه

ظهور و فراز کشورهای در حال رشد در کشورهای آمریکای لاتین ، همبستگی و اتحاد آنها در سازمان های آلبا و سلاک و گسترش روابط نزدیک سیاسی و تجارتی آنها با اعضای سازمان های همکاری شانگهای و یورو آسیا نشانه هائی از این امر هستند که کشورهای لاتین آمریکا شانس بیشتری در بلند پروازی های خود در جهت گسست جدی از نظام جهانی و راس آن آمریکا ، پیدا کرده اند .

فارغ از هر نوع فرمول بندی های تاریک اندیشانه اولترا ناسیونالیستی ( فاشیستی ، شووینستی و خاک پرستی های جدائی طلبانه ) و بنیادگرائی های دینی – مذهبی ( که استراتژی های جهانی تر شده سرمایه مشوق و حامی آنها در اکناف جهان بویژه در کشورهای دربند پیرامونی جنوب هستند ) ، چالشگران و رهبران آلبا توانسته اند که با تکیه بر مفهوم ترقیخواهانه ملت ها آزادی می خواهند در مسیر همبستگی با خلق ها و دولت – ملت های دیگر مناطق دربند جهانی به پروسه رهائی خود از یوغ نظام جهانی سرمایه ، تشدید بخشند . به عبارت دیگر مبارزه برای احیاء حاکمیت تغذیه و صنعتی سازی درون محور و متکی به خود ضرورتا همکاری ها ، شراکت ها ، اتحادیه های منطقه ای و حتی سه قاره ای ، را نفی نمی کنند . در این راستا نیروهای دموکراتیک و توده ای نظام برانداز و سرنگون ساز در آمریکای لاتین از طریق دولت های ضد جهانی گرائی سرمایه در کشورهای اوروگوئه ، بولیوی ، اکوادور ، ونزوئلا وبه تشکیل ائتلاف ها و اتحادیه های منطقه ای و حتی سه قاره دست زده اند که به نظر این نگارنده شرط مقدم و ضروری برای مبارزه جدی و موثر علیه انحصارات پنجگانه سرمایه داری جهانی است که به فرمان آنها راس نظام ( آمریکا ) می خواهد به بقای تسلط خود بر جهان با اشاعه جنگ های مرئی و نامرئی بیشماری از یک سو و با گسترش فلاکت بار بنیاد گرائی دینی – مذهبی و بنیاد گرائی بازار آزاد نئولیبرالی از سوی دیگر ، ادامه دهد .

یک پارچگی ، الحاق و ادغام تنوع های موجود در درون جنبش های رهائیبخش توده ای دموکراتیک در مقیاس آمریکای لاتین(آلبا )، خاورمیانه ( مقاومت خلق فلسطین ) ، در دنیای عرب ( مقاومت و پیروزی خلق کوبانی در کردستان سوریه ) ، د راروپای شرقی نیمه پیرامونی ( عروج سیرزا در یونان ) و حتی در داخل شکم هیولا ( قیام مردم ستمدیده شهر فرگوسن در ایالت میسوری و…) در کنار و همراه مرکزهای جدید قدرت اقتصادی ( اعضای سازمان های بریکس ، گروه شانگهای و….. می توانند به راس نظام و شرکای جی 7 آن تحمیل کنند که از توسل به جنگ های مرئی و نامرئی و بی پایان و از سیاست های خانمان برانداز حمایت از بنیادگرائی های گوناگون دینی – مذهبی در اکناف جهان مثل زمان جنبش های ملی و سوسیالیستی عهد باندونگ ” (1975 – 1955 ) دست برداشته و در مقابل عروج امواج خروشان بیداری و رهائی بویژه در مناطق توفانی سه قاره ( آسیا ، آفریقا و آمریکای لاتین ) ، عقب نشینی کنند .

در تحت این شرایط و در پرتو ناکامی های اخیر راس نظام ( از فرگوسن میسوری در خود آمریکا گرفته تا کوبانی در سوریه و یونان در اروپای شرقی و … ) احتمال پیشبرد امر تبدیل جهان تک قطبی به دنیای چند قطبی قوی تر از هر زمانی در تاریخ بیست و پنج ساله بعد از دوره جنگ سرد ، گشته است .

مسلما نیروهای ضد نظام و چالشگران چپ رادیکال نظام برانداز و سرنگون ساز نباید فقط در آرزوی رشد دنیای چند قطبی غوطه خورده و عمده فعالیت های خود را به دوره ایکه در آن جهان ما چند قطبی خواهد گشت ، محول سازند . نکته اصلی و مسئله کلیدی در اینجا این است که مجموع این تلاطمات ، زیق زاق ها و فعل و انفعالات که احتمال قوی دارد که به شکلگیری و رشد جهان چند قطبی منجر گردد به بلند پروازی های دموکراتیزه کردن چه در سطح محلی و ملی و کشوری ( مثل وقایع فرگوسن ،کوبانی و یونان ) و چه در سطح سازماندهی منطقه ای و قاره ای مثل سازمان آلبا و یورو آسیا و…. ، توان زیادی برای رویاروئی های جدی با نظام جهانی سرمایه داری جهانی تر شده ، خواهد بخشید . در گستره این دگردیسی هاست که نیروهای دموکراتیک و توده ای ضد نظام موفق خواهند شد که خود را برای گذار درازمدت از واقعیت های واقعا موجود سرمایه داری جهانی به سوسیالیسم های منطقه ای و قاره ای و حتی جهانی آماده سازند .

منابع و مآخذ

1 – مارک انگر، بانک های آمریکای لاتین و استقلال در نشریه این دوران ” ,فوریه 2008 .

2 – اریک هابس بام ، درباره امپراتوری : آمریکا ، جنگ و تفوق جهانی ، نیویورک 2008 .

3 – یونس پارسا بناب ، بحران امپریالیسم آمریکا : شکست و ناکامی در هژمونی طلبی ، در کتاب جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه ، آمازون دات کام ، 2010 .

4 – جیمس کاک رافت ، انقلاب مکزیک در گذشته و حال ، نیویورک 2013 .

5 – مارتا هارنیکر ، راه های نوین بسوی سوسیالیسم قرن بست و یکم ، نیویورک 2014 .

6 – سمیرامین ، تلاقی آمریکای لاتین با جهانی گرائی در مجله مانتلی ریویو، سال 66 شماره 7 ، دسامبر 2014 .

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب