چرا غرب در مورد جنگ در یمن سکوت می‌کند؟

در


jaman

دعوا در یمن بر سر چیست و چرا در مورد این‌همه خلاف علیه کنوانسیون ژنو که بیش از هر جنگ دیگری که قدرت‌های غربی در دوران اخیر در جهان عرب (عراق، سوریه، لیبی و غزه) به راه انداختند، سکوت می‌شود؟ «در شبه جزیره عرب در منطقه رب‌الخالی نفت زیادی موجود است که کشورهای شورای همکاری خلیج و یمن را برای حفاظت از آن مؤظف به همکاری هستند. این اتحادیه شکل خواهد یافت و یا بهتر این‌که: باید شکل بگیرد، آن‌هم با الگوبرداری از قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، که آمریکا را متحد کرد و به وحدت رساند و دمکراسی آن را تضمین کرد. آن‌چه که مربوط به حوزه نفتی پربار “اوگادن” در اتیوپی می‌گردد: شاخ آفریقا را به رهبری اتیوپی متحد خواهد ساخت و بین قاره آفریقا و شبه جزیره عرب پلی ایجاد خواهد شد به نام پل النور که شهر النور در  جیبوتی و شهر النور در یمن را به یکدیگر متصل خواهد کرد.»

منبع: ولترنت
۹ اکتبر  ۲۰۱۵

تارنگاشت عدالت

خانم مارتا موندی (مردم‌شناس) در مورد سکوت قدرت‌های بزرگ غربی در مورد جنگ در یمن شکوه می‌کند. او به چالش‌هایی اشاره می‌کند که این کشور برای عربستان سعودی و اسرائیل فراهم می‌کند.

دعوا در یمن بر سر چیست و چرا در مورد این‌همه خلاف علیه کنوانسیون ژنو که بیش از هر جنگ دیگری که قدرت‌های غربی در دوران اخیر در جهان عرب (عراق، سوریه، لیبی و غزه) به راه انداختند، سکوت می‌شود؟

محاصره اقتصادی و جلوگیری از ورود مواد غذايی و مواد سوختی و هم‌چنین کمک‌های انسان‌دوستانه (حتا سازمان ملل متحد) به عنوان بخشی از سیاست کاربردی جنگی ۶ ماه تمام اعمال شد. هدف‌های غیرنظامی، ابنیه تاریخی، فرهنگی، مذهبی و بهداشتی و درمانی بمباران شد. ساختارهای زیربنايی، راه، برق و آب ویران گردید و سلاح‌های غیرمجاز به کار گرفته شد.

همه این‌ها در کشوری که ۲۰ میلیون جمعیت دارد. کشوری که فاقد هرنوع دفاع ضد‌هوايی است، کشوری که مثل غزه برای بمباران‌های هوايی خیلی مناسب است و به طوری که یکی از دیپلمات‌های وزارت امور خارجه اسرائیل تأکید کرد، اصولی از حقوق بین‌المللی بشر به طور سیستماتیک در یمن زیر پا گذارده می‌شود که مؤسسات مختلف سازمان ملل متحد، رسانه‌ها و نهادهای غیردولتی اسرائیل را به جرم نقض همان اصول به جنایات جنگی در غزه متهم می‌کنند.

به دیگر سخن: جامعه بین‌المللی با سکوت خود و با پشتیبانی ائتلاف کشورهای اسلامی در بمباران‌ یمن لوث شدن هر نوع چارچوب قانونی برای موارد جنگی را پذیرا شد.

این قیمت زیادی برای پیروزی در مناقشه‌ای است که ظاهراً آنقدر بی‌اهمیت است که تقریباً هیچ‌نوع گزارش خبری در مورد  آن در رسانه‌ها یافت نمی‌شود.

این مناقشه را چگونه برای ما توضیح می‌دهند؟ سخنگویان دولت‌های غربی ادعا می‌کنند که انصار‌ﷲ پایتخت را تسخیر کرده و دولت قانونی را تبعید نموده است. شورای امنیت سازمان ملل (به غیر از روسیه) به عنوان مدافع «مشروعیت» این امر را بسیار حیاتی می‌داند که دولت سابق مجدداً بر مصدر قدرت بنشیند، با این‌که توده وسیع ارتش ملی یمن به جنبش انصارﷲ، که خود دارای پایه‌های محکمی در صنعا و در شمال کشور است، پیوسته.

این امر روشن است. ولی به ندرت یادآوری می‌شود که یک سال پیش زیر چتر حمایت سازمان ملل متحد یک قرارداد سیاسی («صلح و مشارکت ملی») بین انصارﷲ و احزاب دیگر یمنی به امضاء رسید که بعد از آن بلافاصله نماینده سازمان ملل از کار برکنار و شخص دیگری به جای او گمارده شد. گفتمان سیاسی با انصارﷲ خاتمه یافته اعلام گردید و پیمان نظامی به کار گرفته شد تا «مشروعیت» در یمن مجدداً احیاء شود.

از آنجا که این ائتلاف نه تنها یمن را نابود می‌سازد، بلکه قانون را نیز زیرپا می‌گذارد، لذا ادامه تعاملات سیاسی مطمئناً راه بهتر و به صرفه‌تری بود.

چرا این‌طور نشد؟
آیا ممکن است اجازه نداشته باشیم تا برخی از حرف‌ها را بیان کنیم؟ مثلاً شعار «مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل» انصارﷲ. این‌که در خیابان‌های پایتخت یک کشور عربی (حال هر چند کوچک و فقیر) شعارهايی علیه آمریکا و اسرائیل طنین افکند و به دنبال تشدید بمباران‌ها، رژیم سلطنتی عربستان سعودی مورد لعن و نفرین قرار گیرد، مطمئناً برای کشورهای نامبرده قابل قبول نیست. ولی آیا ایالات متحده آمریکا و اسرائیل نام‌های مقدسی هستند که هیچ‌کس اجازه ندارد آن‌ها را خفیف کند؟

از شعارها که بگذریم انصارﷲ برخلاف القاعده و یا داعش، یک جنبش سیاسی/مذهبی است و با احزاب سیاسی سکولار از جمله حزب سوسیالیست یمن همکاری می‌کند و گه‌گاه دست به تعامل سیاسی می‌زند، مثلاً اخیراً با پذیرفتن بندهای اساسی قطع‌نامه ۲۲۱۶ شورای امنیت سازمان ملل متحد، که به عنوان کارپایه ائتلاف برای حمله به یمن و احیای «مشروعیت» مجدد به کار گرفته شد.

موضوع سر چیست که  ائتلاف عربی شش ماه تمام اجازه داشت یمن را بمباران کند و جهان سکوت کرد؟
آیا مسأله تنها بر سر پول است؟ ظاهراً عربستان سعودی (که تعداد جنگنده‌های انگلیسی‌اش بیش‌تر از ارتش انگلیس است) و همین‌طور شورای همکاری خلیج GCC می‌توانند تعداد زیادی از رسانه‌ها، سلاح‌ها و انسان‌ها را خریداری کنند. با این وجود پشتیبانی ائتلاف از سوی ایالات متحده آمریکا، فرانسه و انگلیس از چارچوب همه آن‌چه که حتا امروز با پول قابل خریداری است، فراتر می‌رود. بنابراین واقعاً مسأله بر سر چیست؟

کوششی برای حل معما:
فرانسوی‌ها که محاصره دریايی را ممکن ساختند، هنوز دارای پایگاهی در جیبوتی هستند، که به آن‌ها اجازه می‌دهد در شبکه جهانی که از زمان جنگ سرد به بعد گسترش داده شده در کنار دیه‌گوگارسیا و ۱۴۰۰ پایگاه نظامی دیگر آمریکا در سطح جهان کماکان عضویت داشته باشند. وظیفه اصلی جیبوتی امروز احتمالاً بیش‌تر زیر آب است تا روی آب: کنترل کابل‌های اطلاعاتی و ارتباطی بین چین، آسیا و غرب که زیر آب قرار دارد. با این‌که بازدیدکنندگان جیبوتی در آنجا تنها شناگران رزمی فرانسوی را می‌بینند که برای کنترل کابل‌ها به زیر آب می‌روند، با این حال باید همکاری گسترده‌ای با زیردریايی‌های اسرائیلی که در دریای سرخ به گشت مشغولند، وجود داشته باشد.

این ائتلاف باید اولین رزمایش «نیروهای واکنش سریع» شورای همکاری خلیج باشد که به طور محرمانه با مشورت افسران اسرائیلی و آمریکايی صورت می‌گیرد. این همکاری در چارچوب حمله به یک کشور عربی کاملاً جدید است. آن‌ها این امر را چگونه توجیه کردند؟ خشم ایجاد شده در مورد کشته‌شدگان یمنی توسط تجاوزگران شورای همکاری خلیج نشان می‌دهد که یمن برنامه تمرین جنگی مطلوب طبق آخرین مدل جنگ اسرائیل بود. جنگی که باید سرنوشتش به کمک بمباران‌های بی‌امان تعیین می‌شد، منهای آن‌ خشم بین‌المللی که جنایات جنگی اسرائیل موجب شده بود.

آیا یمن، آزمایشگاهی برای نوع جدید جنگ است؟ به نظر پوچ و بی‌مفهوم می‌رسد. در مقایسه با غزه، یمن بسیار بزرگ‌تر است، اطلاع‌گیری جاسوسی از طرف مردم این کشور بسیار ناچیزتر بوده و این کشور هنوز دارای نیروهای زمینی است. ولی اگر در نظر بگیریم که چگونه یمن آزمایشگاهی برای پهپادهای آمریکايی-منجمله قتل هدفمند شهروندان آمریکايی-شد،  می‌توان تصور کرد که این جنگ نیز به همین‌ شکل توجیه گردید.

با این‌که ما تبلیغات کلی و بروشورهای تبلیغاتی آن‌ها را ندیديم، باید گفت که الحق نحوه فروش جنگ به رهبران شورای همکاری خلیج (به استثنای عمان که از شرکت در آن خودداری کرد) بسیار استادانه بود. برای امارات این جنگ وعده پیدایش «شهر نور» (النور یمن)، تجارت شکوفا در اقیانوس هند و گشایش شرق آفریقا ولی تحت مدیریت دبی را با خود به همراه می‌داشت. وعده‌هايی که به عربستان داده ‌شد، به مراتب عظیم‌تر بود: کنترل مشترک منطقه رب‌الخالی و منابع زیرزمینی دست‌نخورده نفت و گاز آن که آمریکا تا وقتی که دولت یک دولت یمنی بود به آن دست نمی‌زد، کسب تجربه در ساختمان و در ویرانی جوامع و دولت‌ها از طریق بمباران‌های دقیق مردمی که محتاج واردات مواد غذايی هستند و علاوه برآن، پیروزی بی‌نظیری که شبه‌جزیره را واقعاً شبه‌جزیره سعودی می‌کرد و راه را برای استقرار صلح با اسرائیل رسماً می‌گشود.

اوايل ژوئن سال جاری ژنرال بازنشسته عربستان سعودی «انور اشکی» در جلسه شورای روابط خارجی بسته برنامه‌ای خود را ارايه کرد. در این موقعیت سفیر اسرائیل «دوره گولد» او را همراهی می‌کرد. آنچه که اشکی گفت برای عربستان سعودی چیز تازه‌ای نبود ولی این چیزها اغلب زیاد بلند مطرح نمی‌شود و در غرب به ظن یقین با دقت منعکس نمی‌گردد.

طرح اشکی:
«در شبه جزیره عرب در منطقه رب‌الخالی نفت زیادی موجود است که کشورهای شورای همکاری خلیج و یمن را برای حفاظت از آن مؤظف به همکاری هستند. این اتحادیه شکل خواهد یافت و یا بهتر این‌که: باید شکل بگیرد، آن‌هم با الگوبرداری از قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، که آمریکا را متحد کرد و به وحدت رساند و دمکراسی آن را تضمین کرد. آن‌چه که مربوط به حوزه نفتی پربار “اوگادن” در اتیوپی می‌گردد: شاخ آفریقا را به رهبری اتیوپی متحد خواهد ساخت و بین قاره آفریقا و شبه جزیره عرب پلی ایجاد خواهد شد به نام پل النور که شهر النور در  جیبوتی و شهر النور در یمن را به یکدیگر متصل خواهد کرد.»

این طرح مشروط بر تحقق یافتن یک سلسله از پیش‌شرط‌هاست:
•    قرارداد صلح بین اعراب و اسرائیل؛
•    تغییر سیستم سیاسی ایران؛
•    وحدت شورای همکاری خلیج؛
•    صلح در یمن و احیای بندر عدن، زیرا آمار اشتغال در منطقه را متعادل خواهد ساخت؛
•    ایجاد یک ارتش عربی با تأيید ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپايی برای دفاع از کشورهای خلیج و دیگر کشورهای عربی و برای حفظ ثبات در منطقه؛
•    ایجاد سریع اساس دمکراسی برپایه اصول اسلامی جهان عرب؛
•    کار با ابزار مسالمت‌آمیز برای ایجاد کردستان بزرگ، زیرا این گام نیات ایران، ترکیه و عراق را تضعیف خواهد ساخت؛

چرا غرب در مورد یمن سکوت می‌کند؟
احتمالاً پاسخ آن را می‌توان در ۷ نکته بالا یافت.

یک پاسخ به “چرا غرب در مورد جنگ در یمن سکوت می‌کند؟”

  1. سبزه

    خانم مارتا موندی (مردم‌شناس) توانسته است بخوبی معمایی را حل کند.
    حد اقل از خیلی مقالات «من آنم که روسیه بود پهلوان» به واقعیت‌های مادی در منطقه نزدیک‌تر است.
    آیا این همان منطقه ظفار یمنی که کنفدراسیون ایرانیان با تمام قوا از آن (۶۸-۱۹۶۲) دفاع کرده و انگلیس و دست دراز شده ام. آمریکا یعنی ایران بعنوان متجاوز با تلفات زیادی فرار را برقرار ترجیح دادند نبود؟
    بهر صورت خانم موندی دیدمایه های ثروت اندوزی و امکان ثروت سازی و غارت برای استعمارگران را بخوبی در این دیار برآورد کرده است.
    انبساط پادگانهای آمریکایی فرانسه و انگلیس و تعمیم سرمایگذاری اسراییل-آمریکا در سالهای ۲۰۰۷ در آدیس آبابا و چی بو تی و اتصال آن به یمن و عربستان مورد گفتگو بود و سفارت ایران در اتیوپی را نگران کرده بود.
    در‌واقع هیئت حاکمه ایران یک دهه از چنین تحلیلهایی جلوتر بوده است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب