جدلی در بحث در باره ارزش اضافه با آقای نوید قیدری «محمد مالجو چگونه مسأله آموزش را حل می‌کند؟»

در


جدلی در بحث در باره  ارزش اضافه با آقای نوید قیدری «محمد مالجو چگونه مسأله آموزش را حل می‌کند؟»
 
جای بسی خوشبختی و خوشحالی میباشد که چنین جوانانی (جوان؟ هوم؟ هرچند مارکس جوان هم  در همان اوان شروع بتحصیل، نظریات استاد خود را رد کرد و آنرا از سَرتَــهی بودن اصلاح کرده وبروی پا ایستاند.)! بهر صورت ما به چنین جوانانی و حتی میانه سالان و پرسالان نیازی مبرم داریم.
از اشتباهی که نامیده اید من در حین یک خط درمیان خواندن  متوجه آن نشده بودم و هنوز هم بایستی برایش وقت بگذارم که بگذریم؛
نظریات شما طرد کننده سرمایداری گندیده در ایران آنهم مستدل و قابل فهم بخصوص عامه فهم میباشد. این چنین نظر دهی میتواند مسائلی چون دست سپردگان بانک جهانی در ایران در مورد میوه‌های خراب که دیروز از بازار تهران جمع آوری شده و در سردخانه ها، سرمایداران آنهم بصورت رسمی با اطلاع تمام وزارت خانه‌های تروبار و مبارزه با قاچاق تا نهاد رهبری و نهاد های رسانه ای و مجلس سرمایداران ایرانی؛ 
جهت عرضه مجدد وقتی که آبها از آسیاب افتاد، دوباره این میوه‌های وارداتی فاسد توسط باند مافیای خویشاوند سالار رفسنجانیطبسیاولادی لاریجانیببازار تهران و دیگر شهرستانها برای فروش عرضه گردد،   را برای خوانندگان بصورت علمی مستدل و رسوا نماید. 
چقدر این استادانِ فهیمِِ طرفدارِ «پوپر ها،‌ پیکتی ها و مزاروشی ها...» و  بجز آقای  عبدی، رویزیونیست ها و ترتیکیشت ها و رویزیونیست های ترتسکیست شده  و هزاران جیره خوار سرمایداران در انتظار دریافت جایزه نوبل، بایستی  ضعیف باشند که این چنین سعی در بیرون کردن چنین جوانانی از صحنه مبارزات طبقاتی را دارند.
آقای نوید قیداری سپاس من بر شما.
بهمین طریق جلو روید، «کار نیکو کردن از پژوهش های نوین و نوین تر با دردی از طبقه کارگر، برای بهبود جامعه حتی برای خود « پُر شَان»  دانان است»
من فقط در بخش ربات وانسان که شما از محیط وزارتی –  دانشگاهی تعریف کرده‌اید، بعنوان یک فرد فنی در کاریابی در خیلی از کارخانه های پیشرفته در قسمت پتروشیمی و سردخانه ای… در ایران با ربت هایی مواجه شدم که از تولید جدا کرده بودند و همگی دارای اسم و کاغذ هایی ایمن تر(جعل مشکل تر) از اسکناس بودند که چند وزارتخانه و یک بانک بعلاوه وزارت اطلاعات  بر آن‌ها نظارت داشتند.
آنهم  نتنها در کشوری بنام ایران و ام.آمریکا بلکه در کشور چین بطوریکه جایی خواندم باید وضع بهمین منوال و تحت نظارت بانک جهانی قرار داشته باشند.*)
چنین ربت هایی از طرف سه ابر اهرم «بانک جهانیصندوق بین المللی پول و  سازمان تجارت جهانی» بشدت کنترل گردیده و اهمیت آن بیش از چند کارگر زنده و کاغذ دار برای ارگان های این سه ابراهرم، دقیقاً بخاطر همان ارزش اضافه و تقسیم آن،‌ آنهم بین المللی میباشد.
تجسم نمایید که صبح از خواب بیدار می‌شوید و دور و بر شما همگی پراز ربات های قد و نیم  قد بشما خدمات اجتماعی و نیاز های انسانی میدهند. آنوقت است که ارزش اضافه‌ای در کار نخواهد بود و گروهی از نخبگان نکنوکراتِ بر راس هرم نشسته و برهمه چیز از نظر فنی نظارت دارد و هر نوع خطایی هم از طریق ربات ها تصحیح میگردد! آیا نام چنین نظامی چیست؟ سرمایداری بطور حتم بدان نمیتوان گفت!!
چیز دیگری که من به گفته‌های سپیده که دیروز در کامنتی برایتان نوشتم، میتوانم اضافه کنم:
سود سرمایدار یک بخش بسیار ناچیز از «اضافه ارزش» استحصال شده و مکیده شده از عضلات طبقه کارگر همانطور که برتولت برشت در تاتر مادر خود که از ماکسیم گورکی نشأت گرفته است در سرآغاز بیان میدارد، میباشد.
تمام گروه‌های اجتماعی دیگر از بانکداران گرفته تا دولت، ارتش، بازاریابان، پلیس و داشگاه ها … و بکش های شهر نو-ای مانند دربار گذشته از این اضافه ارزش است که ارتزاق مینمایند؛
آری بگذارید از خشم کورشوند و بانگ بر آورند که سپیده استاد دانشگاه را با بکش سرمایدار و وزیر مافیایی کشورمان، در یک کفه قرار میدهد (که در اروپا این اشخاص در سهام این بنگاه های کالای سکس بنام های دکتر ادگا و پروفسورخانم ۹۰ ساله‌ای دوشیزه به آته  اوزه  سهیمند و حتی موجب شهرت و در آمد بهتر میگردد وچنین درآمدهایی از چنین محافلی  بخصوص باعث ترقی از پله های دولت های سرمایداری و کلیسای آمریکایی و ایتالیایی میباشند(در مساجد و در مشهد که طبسی در پی استخدام «با کرگان» و تقدیم آنان به برادران مقدس برای مبالغ متنابهی، آنهم با عقد صیغه ای)**)، که اکنون تحت تسلط شرکت های بزرگ اینترنتی در آمده اند،‌چه تولید  و چه توضیع کالای سکس)
هرکدام از این گروه‌ها  پس از سرمایداران، دارای ناف مکنده ای  میباشند که در ترکیب سازمان عالی اجتماعی کار از این ارزش اضافه تولید شده توسط بازوی کارگر صنعتی***) سهم میبرند که در قانون مسجل و مهر و موم گردیده است.
=====================
*)- (در گذارشی در تلویزیون آرته در باره تولید خودروهای ولوو متعلق بسرمایداران چینی (خریداری شده توشط چین با تولیدی در سوئد) و خط تولید، با همان تکنیک با نامی چینی در کشور چین که فقط بخشی از آن کاملاً ربت ساز بود و تحت نظارت بازرسان «بین المللی»  قرار داشت.)
**)– در سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۹ که من شاهد بودم در کنار فیلمی از کودکان کار خیابانی دمبک و نقاره بدست که خیلی تماشاچی داشت(با پیامی پسگرا)، ایمیل و پیامکی هم در جریان بود که گویا بخارجه هم درز پید کرد. این پیامک آگهی استخدامی برای دوشیزگان تا سن معینی با تأکید باکره بودن جهت استخدام در حرم مطهره مشهد و جهت صیغه کردن برای زائرین برادر محترم آنهم با حقوقی بس بالاتر از حقوق من بود.
 
***)- (اکنون میتوان بطور زمخت- دهقانان را کارگران صنعتی کشاورزی در کشورهای صنعتی پیشرفته مانند ایران و پیشرفته‌تری مانند چین و چند کشور اروپایی  با روسیه و ام.آمریکا، دانست)
با وجودیکه پس از انقلابی اکتبری بدست طبقه کارگر ایران بایستی بادقت خاصی نسبت به مزرعه داران و باغداران خوانوادگی موجود، داده شود که تاچندی نان دهنده جامعه خواهند بود.
«فارم داران کوچک با بازرای کوچک موجود که زندگی میگذرانند». تا صنایع و اقتصاد کشاورزی پس از انقلاب کارگری بعنوان متحد طبقه کارگر که اکنون بسیار پیشرفته‌تر با آگاهی بیشتری در اجتماع مدرن میباشند، بتواند قوت لایموت جامعه را تأمین نماید.

5 responses to “جدلی در بحث در باره ارزش اضافه با آقای نوید قیدری «محمد مالجو چگونه مسأله آموزش را حل می‌کند؟»”

  1. سپیده

    نوید قیداری عزیز،
    سپاس که مساله را دنبال کرده اید. از پژوهش است که میتوان به جوهر مساله پی برد و اشیاء و پدیده‌های در جریان را، از برای خود به اشیاء و پدیده‌ها برای ما تبدیل نمود.
    همانطور که در دیدگاه اولی بیان شد، هستی و ذاتِ وجودی نظام سرمایداری، چه قبل از انحصاری شدن آن و چه پس از آن، در گرو «ارزش اضافه» قرار دارد. که محور اصلی در تمام پژوهش های مارکس چه در باره اقتصاد سیاسی و چه در باره کلیه مراحل تکامل اجتماع انسان‌ها در کل تاریخ تا اواخر دوران سرمایداری رقابت آزاد، میباشد. که در دوران انحصار ها، کاشف قانون‌مند اثرات آن در گردش سرمایه، لنین بوده است و با سماجتی خاص که بخاطر آن دست بتحقیق در باره ماتریالیسم دیالکتیک و خطای انقلابیون زمان خود زد(ماخیست ها، کانتیست ها….در کتاب ماتریالیسم و آمپریوکریتیسیسم)، توانست استادانه همین ارزش اضافه را از مفهومی برای «پژوهش های علمی» به مفهومی برای «پژوهش هایی برای بکاربری در انقلابی چون اکتبری» در آورد و همه را شیرفهم گرداند که در نتیجه آن انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ممکن گردید.
    من در همان پاسخ اولی خود سعی کردم که با مثال «تولید فقط بدست رُبُت» نشان دهم که چرا در آینده، همچنین ارزش اضافه حاصل از مکیدن از عضلات کارگران صنعتی همان رگ حیاتی سرمایداری باقی میماند و بدون چنین استحصالی نمیتواند نظامی سرمایداری وجود داشته باشد.
    در نوشته‌های رفیق عزیز بنام «سیاوش» که نامبرده اید،‌ من تضادهایی می‌بینم که میتواند سبب سردرگمی پژوهشگران جوان گردد. رفیق در سایت نامبرده در ادامه نوشته چنین میگوید.
    شاهد:
    «در روند چرخه کالا، مقداري از ارزش اضافي توليد شده توسط کارگر مولد به وسيله‌ي سرمايه‌دار به عنوان دستمزد به کارگران غيرمولد داده مي‌شود.» پایان شاهد
    که این خود نیمی از واقعیت میباشد. که البته نویسنده مقاله یعنی «سیاوشِ» ما نمیتوانسته است با رجوع به ترجمه کاپیتالی که Selbstverwertung را بجای ««بازیافت خود/گوگل، خود مصرفیِ با مقصد/ سپیده»»، ««(بارآوری سرمایه/اسکندری که صحیح ترازهمه میباشد)»» ««خود ارزش آفرینی/خسرو مرتضوی که میتوان گفت «اشتباه» است»» را خوانده و به بیراهه کشیده شده است.
    زیرا کاپیتال هرگز خود ارزش آفرین نبوده حتی بخش زنده آن، بلکه فقط و فقط با تحقق پروسه تولیدی و تبدیل کالای تولید شده بپول دوم است که استحصال ارزش اضافه انجام گردیده و تولید ارزش مینماید(که سیاوش خود آنرا پایین ترمطرح میکند). درحالیکه سرمایه پارک شده در بانکها که راکد مانده اند یعنی بچرخه تولیدی وارد نگردیده اند، به سرریز تولید تبدیل گشته و نتنها ارزشی افزون نمیکنند، بلکه با انفجار خود(ترکیدن دریواتها) ارزش هم نابود مینمایند. که خود مقوله ای جداگانه است!
    یعنی کاملاً برعکس برگردان آقای مرتضوی را مارکس منظور داشته است. اصولاً ترجمه کارهای مارکس احتیاج نتنها به چهاربعدی فکر کردن دارد(پهنا درازا ارتفاع زمان) بلکه در بعضی موارد، باید چندین بُعد دیگر بدان اضافه کرد (روابط متقابل با اشیأء و دیگر پدیده ها) تا بتوان پژوهش های وی را دنبال کرد. برای اینکار حد اقل تسلط کامل به «اصول مقدماتی فلسفه» و تاریخ مختصر حزب بلشویک شوروی» نوشته این حزب لنینی و مقوله ای در باره دیالکتیک از استالین که برای فهم کتاب ضروری است در آن جای داده شده است، که من بایشان و هر پژوهشگر اقتصاد و اجتماع، توصیه مینمایم.

    نیمه دیگر حقیقت آنست که این تعویض از طریق اضافه ارزش تولید شده توسط کارگران مولد یعنی مزد نامبرده شده انجام نمیگیرد، بلکه ارزش مصرفی با‌ارزش مصرف دیگری تعویض میگردد که پس از تعویض میتواند هم (نه همیشه) بعنوان انباشت سرمایه انباشت گردد. یعنی خدمت و یا خدماتی که مارکس برای مصرف خدمتی مانند آوازی که بعنوان لذت از ارتعاشات صدای آوازه خوانی بعنوان مزد بصورت پول پرداخت میکند، که پول فقط بیان آن میباشد!؛
    و با پرداخت مقداری از ارزش اضافه توسط سرمایداری هیچگونه خویشاوندی و سنخیتی ندارد و فقط وسیله‌ای جهت تبادل ارزش‌های مصرفی مانند زمان ماقبل تولید سرمایداری و تولید کالا میباشد. پول هیچگونه نقشی در خود تولید نداشته و خطکش و یا وسیله‌ای بعنوان اندازه‌گیری ارزش‌ها آنهم بصورت قراردادی بین مصرف کنندگان وتولید کنندگان در بازارهای داد و ستد و یافتن معادلی بین کالاها توسط انسان‌های تبادل کننده بوجود آمده و بکارگرفته می‌شود که در آینده نزدیک میتواند بصورت دیچیتال بسیار راحت‌تر با‌ارزش سومی، تبادلات آنهم لحظه‌ای متغییر و شناور انجام پذیرند.
    هم اکنون تئوری های ضد مارکسی توسط پروفسور های راست، در رسانه ها موجود است: « پول اصولا زمانی که از بانک اعتباری بابت خرید گرفته میشود ابتدا تولید میگردد» و دیگری سخن از «Dwbt-Schuld» قرض بالا آوردن یک مقدار معین بارث برده از قبل در کشوری معین میگویند!!
    که این هم مقوله ای برای خود میباشد که مارکس بهتر از هرکسی آنرا توضیخ داده است و اکنون برداشتن پشتوانه آنهم تغییری در این تعریف نمیدهد. فقط قدرت مانور سرمایه جهت دزدی همیشگی خود از کارگران را بیشتر کرده و بهتر پوشش داده و آسان تر نموده است.
    ادامه دارد…
    سپیده، پنجم فروردین نودوپنج

  2. نوید قیداری

    سپیده عزیز
    باید ببخشید که کمی دیر پاسخ میدهم. کامنتهایتان را با دقت خواندم. به نظرم متن زیر که توسط کسی دیگر نوشته شده است، بحث دقیق و بی نقصی در این مورد است.
    http://yad-sohrab.blogfa.com/cat-315.aspx

  3. سپيده

    بازهم درود بر همه
    مارکس در بخش پنجم، فصل چهارم «اضافه ارزش مطلق و نسببی»در کتاب کاپتال جلد اول صفحات ۴۶۰ ببعد، پس از تعریف وتوضیح درباره «روند»(پروسه) کار بدوا بطور مجرد و مستقل از اشکال تاریخی آن بمثابه روندی که میان انسان و طبیعت در گذراست، را برای روند سرمایداری تولید کافی ندانسته و در این فصل مجدداً آنرا بسط میدهد:
    بشنو از مارکس چون حکایت میکند:
    ««تا زمانیکه روند کار صرفاً انفرادی است همان کارگر عموم وظایفی را که بعد ها از یکدیگر جدا می‌شوند در خود مجتمع میسازد. در تملک اشیاء طبیعی برای هدف‌های معیشتی اختیار وارسی در دست خود اوست. بعد ها او تحت وارسی قرار میگیرد. هیچ انسانی نمیتواند بروی طبیعت تأثیر کند مگر عضلات خود را تحت کنترل مغز خویش بکار اندازد. همچنانکه در سیستم طبیعی، سر و دست بهمدیگر وابسته اند، همانطور نیز پروسه کار، کار سر و کار دست را متحد میسازد. بعدها ایندو تا مرحله تضاد خصمانه از یکدیگر جدا میگردند. اصولاً محصول از صورت فرآورده مستقیم تولید کننده انفرادی به فر آورده ای اجتماعی، به محصول مشرک کارگرِ‌ دستجمعی، مبدل میشود،‌ یعنی به محصول هیئت کار بهم بسته ای مبدل میگردد که عمل آن نسبت به محمول کار نزدیکتر یا دورتر قرار گرفته است. بنابراین با خصلت همکاری پروسه کار، مفهوم کار بارآور و عامل آنکه کارگر بارآور است بالضروره بسط مییابد. برای انجام کاری بارآور دیگر لازم نیست که راسا و با دست خود به آن کار پرداخت؛ همینقدر کافی است که شخص ارگان کارگرِجمعی باشد و یکی از وظایف جزء آنرا انجام دهد. تعریف ابتدايی کار بارآور که فوقا ذکر شد و خود از سرشت تولید مادی انتزاع میشود، برای کارگرِجمعی، بمثابه واحد کل، همواره صادق است. ولی در مورد هریک از اعضاء آن بالانفراد دیگر صدق نمیکند.»»
    {یعنی یک کارگر لازم و ضروری نیست که عضلات و مغزش همانطور که یک کارگر سوهان کار، تراشکار و مته کار، کارمیکند بتکاپو در آیند تا یک کارگر قطعه ساز باشد، بلکه کافی است که وی در این روند تولید، بر باند روانِ خط مونتاژfließband سرکشی و یا جداسازی نماید، که هیچ نقطه مشترکی در عمل با سوهان کشی، تراش کاری و مته کاری در آن وجود ندارد-سپیده}
    ««اما از سوی دیگر مفهم کارِ بارآور تنگ تر میشود. تولید سرمایداری تنها عبارت از تولید کالا نیست بلکه ذاتاً عبارت از تولید اضافه ارز ش است. کارگر نه برای شخص خود بلکه برای سرمایدار تولید میکند. بنابراین کافی نیست که وی بطور کلی تولید نماید. کارگر باید اضافه ارزش تولید نماید. تنها کارگری بارآور شمرده می‌شود که برای سرمایدار ارزش اضافه تولید کند یا بعبارت دیگر به بارآوری سرمایه خدمت نماید. اگر بتوان مثالی خارج از محیط تولید مادی انتخاب شود،‌ آنگاه میتوان گفت که مثلاً یک آموزگار هنگامی کارگر بارآور تلقی می‌شود که نه تنها دماغ کودکان را مورد کار قرار دهد بلکه کار خود او برای پول‌دار کردن متصدی دبستان مورد استفاده قرارگیرد. حالا اگرشخص اخیر سرمایه خود را بجای آنکه در یک کارخانه کالباس سازی بکار انداخته باشد در یک کارخانه آموزشی بکار انداخته است بهیچ وجه تغییری در اصل مسأله نمیدهد. بنابراین مفهوم کارگر بارآور بهیجوجه متضمن رابطه‌ای نیست که صرفاً میان فعالیت و نتیجه مفید، بین کارگر و محصول کار وجود داشته باشد،»»
    {همانند کار یک کارمند(کارگرِ دفتری) که باسم نویسی و یا حضور وغیاب دانش آموزان و ناظم، یا فراش مدرسه در همان واحد آموزشی مشغول بکار است. یعنی مستقیماً در پرورش دماغ کودکان نقشی ندارند ولی بدین روندِ کاری متعلق هستند. هم آن سه و هم آموزگار هرچهار نفر در پروسه آموزش، کاگرِ مولد کالای آموختن، میباشند! که کالای تولیدی آنان، دارای ارزش مبادله، مانند خواننده‌ای که مارکس به آواز او گوش فرامیدهد و از آن بصورت ارتعاشات صوتی در گوش خود لذت میبرد و زمانیکه آواز این خواننده (در مثال مارکس بشکل زنده) از طریق سرمایداری اجیر و بفروش رسد، و نتیجه (تمرین ها و کارهای جنبی دیگرِ) کارش توسط سرمایدار بعنوان کالای دارای ارزش مصرف بفروش رسد! بنابراین برای سرمایدار تولید سود می نماید ولی نه ارزش اضافه برای اجتماع- سپیده}
    ««بلکه در عین حال عبارت از رابطه تولیدی احتماعی ویژه ای است که تاریخا بوحود آمده و کارگر را،‌ بمثابه وسیله مستقیم باروری سرمایه، مهر و نشان زده است. لذا کارگر مولد بودن نیکبختی نیست بلکه بدبختی است.»» پایان شاهد
    تمام تأکید ها و داخل کروشه {}از من میباشد.
    اهمیت مکیدن ارزش اضافه از عضلات کاگران صنعتی و نتایج و چگونگی نقش آن در انقلاب اکتبر۱۹۱۷؛ و بیان آن از دهان هنرمندانی چون «جان رید»، «سرگیس آیزن اشتاین» پدر سینمای امروزی و برتولت برشت در تاتر مادر با الهام از ماکسیم گورکی و گفت وشنودی در باره یک بلشویک و برادر معلمش… در عمل انقلابی جاویدانه گردیده؛
    و در زمان ساختمان سوسیالیسم، یعنی زمانیکه کارگران خود به تصاحب وسائل کار یعنی کارخانه ها، که در آن‌ها شدت مکیدن ارزش اضافه از عضلات کارگران روزبروز بیشتر و قهار ترمیگردد، مجموعه دستگاه استخوانی و دستگاه عروقی تولید، زمین، آب معدن و جنگل ها…نائل گردیدند و بدست معمار توانای آن رفیق استالین حماسه ساخت سوسیالیسم در کشور اتحاد شوروی را در عرض ۱۵ سال رقم زدند،‌ ارزش اضافه چه نقشی داشته است و «تضاد خصمانه بین کار دست و کار مغز/ مارکس» که در فوق شاهد آوردم، و چگونگی تاثیر مخرب و کشندهِ این تضاد خصمانه (در خاتمه آشتی ناپذیر) در از بین بردن بهشت انسانهای زحمتکش حاصله از این ارزش اضافه عمل کرده است، بماند برای مقاله‌ای دگر.
    من نمیدانم چه شده است که از اینهمه خانمها و آقایان مارکس پرست که لنین را هم گاهی عمداً فراموش مینمایند در بحثی که خود دامن زده‌اند دیگر خبری نیست.
    در شاهد های فوق زحمت گشتن در کتاب مارکس را من کم کرده‌ام و بنابراین هرکس توان و سقف فهم خود را در باره آموزه های مارکس که من در این دیدگاه برنگ آبی آورده ام، بتواند بهمه کمک نماید که بس مؤثر است.
    یک دست صدا ندارد!
    سپاس من از پیش بر این رفقا
    سپیده، ۲۲ اسفندماه ۹۴

  4. سپیده

    من با رجوع به استاد کبیر و رهبر کارگران، آورنده تئوری اضافه ارزش یعنی کارل مارکس به گفته‌های فوق بیشتر و بیشتر مطمئن شده و اطمینانم بروز تر شد.
    و باز هم مظمئن شدم که برای هر پروفسور اقتصادی دانشگاهی هم همان کتاب «مزد بها سود»، بتنهایی کفایت میکرد تا شیرفهم گردد. برخلاف این آقایان با تیتل های گنده اقتصادی من تاکنون در باره« تنها خالق ارزش اضافه، کارگران صنعتی میباشند»، در مباحثات با کارگران مشکلی نداشته و نشنیده‌ام که کارگری بپرسد «اینجا منظور استاد چیست؟ با وجودیکه مارکس در این شبه رمان مانند یک «کارآگاه» مصرانه در صدد بیان مجهولات است».

    بشنو از کتاب کاپیتال۴، چون حکایت میکند:(با ترجمه ای در حد سپیده)
    «بعضی از داده‌های خدماتی یا ارزشِ مصرفی، محصول مشغولیات و یا کار بعنوان مندرج شده درکالاها را نمایان میدارند، در برخی دیگر نتیجه ای متمایز بجز از خود فرد بجای نمیگذارد؛ یا نتیجه‌اش کالایی فروشی نیست بعنوان نمونه: خدمتی که یک خواننده برای نیازهای زیبایی شناسی من ارائه میدهد، – اما چیزی که من لذت میبرم، در وجود جدایی ناپذیز عمل‌کرد خود خواننده بوده، و بمحض اینکه کارش یعنی آوازخواندن بپایان رسید، همچنین لذت منهم بپایان خود میرسد: من فعالیت او را از طریق ارتعاشات صدا در گوش خود لذت میبرم.
    این خدمات- خود مانند کالاهایی که من میخرم،‌ میتوانند لازم و ضروری باشند و یا چنین بنظر آیند، بعنوان مثال خدمت یک سرباز و یا یک پزشک و یا یک وکیل، یا میتوانند خدماتی باشند که درمن ایجاد لذت نماید. این در خواص اقتصادی (عناصر تعیین کننده اقتصادی) آن چیزی را تغییر نمیدهد: اگر من سلامت باشم و به پزشک نیازی نداشته باشم و یا شانس بیاورم و مجبور به دادگاه رفتن نباشم، مانند طاعون از خرج کردن در خدمات پزشکی و حقوقی- فرار مینمایم. خدماتی هم میتوانند اجباری باشند مانند خدمات کارمندان دولتی و غیره…» از کتاب کاپیتال جلد چهارم کتاب اول یا مجموعه آثار مارکس انگلس جلد ۲۶ کتاب اول صفحه ۳۸۰
    «برای چنین تولید کنندگان- این خدمات کالا میباشد. آنها دارای یک ارزش مصرف خاص(واقعی و یا خیالی) و یک ارزش مبادله خاص میباشند کارل مارکس همانجا ص.۱۲۸».
    „Gewisse Dienstleistungen oder die Gebrauchswerte, Resultate gewisser Tätigkeiten oder Arbeiten, verkörpern sich in Waren, andere dagegen lassen kein handgreifliches, von der Person selbst unterschiedenes Resultat zurück; oder ihr Resultat ist keine verkaufbare Ware. Z. B. der Dienst, den mir ein Sänger leistet, befriedigt mein ästhetisches Bedürfnis, aber was ich genieße, existiert nur in einer von dem Sänger selbst untrennbaren Aktion, und sobald seine Arbeit, das Singen, am Ende ist, ist auch mein Genuss am Ende: Ich genieße die Tätigkeit selbst – ihre Tonschwingungen auf mein Ohr.
    Diese Dienste selbst, wie die Ware, die ich kaufe, können notwendige sein oder nur notwendig scheinen, z. B. der Dienst eines Soldaten oder Arztes oder Advokaten, oder sie können Dienste sein, die mir Genüsse gewähren. Dies ändert an ihrer ökonomischen Bestimmtheit nichts: Wenn ich gesund bin und den Arzt nicht brauche oder das Glück habe, keinen Prozess führen zu müssen, so vermeide ich es wie die Pest, Geld in ärztlichen oder juristischen Dienstleistungen auszulegen.
    Dienste können auch aufgedrungen sein, Beamtendienste etc.“ K. Marx, Theorien über den Mehrwert I, MEW 26.1, 380.
    „Für den Produzenten dieser Dienste sind diese Dienstleistungen Waren. Sie haben einen bestimmten Gebrauchswert (eingebildeten oder wirklichen) und einen bestimmten Tauschwert.“K. Marx, Theorien über den Mehrwert I, MEW 26.1, 128.

    {(خدمات سکسی اعم از« زنان بمردان» و یا مردان بزنان که خریدار و فروشنده این کالا در مناسبات روبنایی سرمایداری، بدین کار آزادانه، (آزادانه از ستم و وحشت زور فیزیکی بکش های سرمایدار! حتی در مقام مقایسه با کارگران، با چنین فشاری) همچنین عرضه «مردان سکس فروش» که برای زنان، در مراکز کالای سکس به کارهای خدماتی مشغولند و درکشورهای اروپایی عیان و آزاد و در کشورهای اسلامی ممنوعه ولی در خفا؛
    زیرا – فشار اقتصادی را کارگران هم برگرده خود دارند که در کشورهای پیشرفته «نولیبرالی» فشار فیزیکی برکارگران و اجبار آنان بکار، آنهم نتنها با شکستن اعتصابات، بلکه با شکار بیکاران در خیابانها که در کنترل ها بدام میافتند و یا از طریق مساجد و یا کنترل آژانس های کار «استخدامی» و کنترل مدد های اجتماعی در ناف اروپا و ام.آمریکا، در دام میافتند- با آنکه یارانه ای دریافت نمیکنند و انسانهای آزادی هستند. که در کشورهای ما زور فیزیکی مرگ از گرسنگی را باید بدان اضافه کرد.
    با همین کنترل است که سرمایداران، «حرفه سکس فروشی» را بدون سایه بکش های سرمایدار که هر چند تایی از آنان زیر پوشش یک سناتور و یا مامور بلندپایه دولتی قرار دارند(بکش رسمی اعظم)، را هم مجبور به فروش حاصل کارخود به این بکش های سرمایدار، عملا اجباری کرده اند. (اشتات سکرتر در آلمان ویا پس ماندگان طبسی و اولادیها در هتل های صیغه روی مشهد و یا وزارت اطلاعات با ماموران زنان ۱۸ ساله اداره اطلاعاتی که از طریق کنترل کارتهای رانندگی مجاز دایم، در مراکز «تردد خودرو ممنوع» در تهران که برسوایی کشید).
    در مورد خواننده در مثال مارکس و عرضه صدایش اگر در زمان وی امکان راه یافتن ببازار بدون خود خواننده (زنده) ، بشکل نوار، صفحه و (دیجیتال تا حدود ده سال پیش در شبکه)، موجود بود، بطور حتم مارکس آنرا مانند کالا شدن هنر یک نویسنده بدست ناشر و تولیدکنندگانِ کتاب بعنوان کالا در راه انباشت سرمایه همان‌طور که در این کتاب بسط داده است بسط میداد. -سپیده)}
    ادامه دارد…

  5. سپیده

    با درود
    بخصوص آقای علی ودادی،
    نیک اندیشی و نیک خواهی پژوهشی شما برمن روشن است. ولی شما دست بمقوله ای برده‌اید که مارکس بدان بسیار اهمیت میداد و تا هنگام مرگش۱۸۸۳ هم نتوانست این کار را در مقوله اقتصاد سیاسی بپایان برد که زحمتش برگرده انگلس افتاد. انگلس هم نتوانست تا پایان عمرش ۱۹۰۵؟ آنرا بپاین برد و در نتیجه کارل کائوتسکی خود پسند،‌ نوشته‌های مارکس را طبق دلخواهش و خلاف داده‌های مارکس و آموزشی که انگلس به کائوتسکی در مورد دست نوشته‌های مارکس و مراعات سلسله مراتب آن (که از نامه هایش به کائوتسکی بر می آید) داده بود،‌ در آن تغییراتی وارد کرده و حتی واژه‌های دیگر و غلط اندازی استفاده کرده و آنرا معیوب و غیرقابل استفاده کرد.
    آری منظورم «مقوله ارزش اضافه» میباشد. تنها در کشور شوراها ابتدا گویا در سالهای ۱۹۵۶ ببعد دست به تنظیم نوشته‌های مارکس طبق نامه‌های انگلس به کائوتسکی زدند که میتوان آنرا در مجموعه آثار مارکس انگلس در جلد بیست وششم، قسمت اول، صفحاتی دورو بر ص. ۴۰۰ از آن بزبان آلمانی در باره «کار تولید کننده Produktive Arbeit» و کار غیر پرودوکتیو» آموزش دید. که در مورد عرضه خدمات است و در مورد خیاطی که برای مارکس شلواری میدوزد و یا مارکس از یک «سالن دوزندگی؟» merchant-tailor که خیاط ما در آنجا همان شلوار را میدوزد، آنرا میخرد. که در حالت اول ارزش اضافی تولید نمیگردد. بلکه یک تعویض ارزش انجام مییابد آنهم از طریق ابزار گردش یعنی پول!
    بسیار امیدوار کننده است که بقیه فهم و نظرم از این بخش اول جلد ۲۶ پس از مطالعه مجدد «مزد بها سود»، در آخر هفته بپایان این مقاله اضافه نمایم که هرنوع انتقادی را با کمال سپاس پذیرا هستم

    من سرانجام انقلاب مشروطیت که در انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ تنوانست بثمر نشیند و اکنون در سرمایداری ایران فقط میتواند بدست طبقه کارگر انجام یابد را در آگاهی جوانان می‌بینم و به آنان بینهایت ارج میگذارم. بخصوص که مقاله ایشان بسیار مقاله پر مطلب که بحث در باره تمام مقاله وقت و انرژی زیادی را طلب مینماید. که مرا بسیار امیدوار به آینده پژوهشگران اقتصادی، آنهم نه برای فهم نفس و جوهر اقتصاد، بلکه برای فهم سیاست و فهم پروسه استثمار پنهانی که از طبقه کارگر بر خلاف برزگران در دوران فئودالی و از بردگان در دوران بردگی که همگی عیان و قابل دیدن بودند، بوده است.
    این پنهان بودن استثمار،‌ باعث شده است که خرده بورژواهای روشنفکر با اخلاق، برای سرواژ «برزگران» در دوران فيودالی و بردگان اشک میریزند، ولی استحصال ارزش اضافه از کارگر را دلبخواهی و با رضای کارگران میدانند.
    من بعنوان شخصی که در گذشته‌ای دور خود را با مارکس مشغول میداشتم،‌ آنچه را که برای رسیدن بهدف نابودی استثمار انسان از انسان در عصر انحصارهای کنونی از اولویت برخوردار میباشد، و با چند بار شرکت در دوئل با فقط مارکسی های کنونی( بدون اثرکرد انحصار ها) و ترجمه جدید کاپیتال و بخصوص مانیفست حزب کمونیستِ مارکس، به بی‌اهمیت بودن کار این برگردان کنندگان جدیده در مقایسه برگردان آن‌ها با ترجمه رفیق پورهرمزان که به روش و صنعت جدیده ای بدست سرمایداران جهت به انحراف کشاندن طبقه کارگر به سرابی بیهوده و گرفتن نیروی پژوهشگرانِ راه کارگری پی بردم. امتحانش هم مجانی است. کار برگردان آقای ایرج اسکندری و محمد پورهرمزان را با کار این مترجمین محترم نوین مقایسه فرمایید تا خود بدان پی ببرید و خواهید دید که بکارگیری واژه‌های «ارزش اضافه و یا اضافه ارزش» و یا عدم انتخاب واژه «سر ریز تولید» که به تقسیم مجدد جهان و دو جنگ جنگهای مخوف جهانی و جنگهای مزمن و دایمی برای تخریب را باعث گردیده و میگردد و تبدیل آن به «اضافه تولید که میتواند فقط در یک چرخش سرمایه بوجود آید»، برایم بی‌تفاوت و نا درست است، زیرا این مفاهیم بایستی ابتدا بین پژوهشگران و حافظه تاریخی طبقه کارگر جا بیافتد تا بتوان آنرا فهمید. آب در هاون کوبیدن و تولید سردرگـُمی عمدی میباشد. و بقیه برگردان هم بجز چنین واژه‌هایی چند، رونویسی از هردو برگردان کننده فوق بوده است! و از بافت جمله‌ها در ۹۹ درصد برگردان های جدید عیان است.
    از واژه‌ها که بگذریم، ما اکنون در دوران «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» یعنی گندیدگی سرمایداری از اوان ۱۹۰۰ پای گذاشته‌ایم، که این چنین اشخاص عمداً آنرا مسکوت گذاشته و تختئه میکنند.
    بیشتر در مورد ارزش اضافه و داده های مارکس در باره یک سلمانی که سری را اصلاح میکند و آیا کارش اضافه ارزش تولید میکند و یانه؟ و یا خواننده ای که آوازی میخواند… بماند تا یکشنبه!
    سپیده چهاردهم اسفند ماه نود و چهار

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب