احمد شاملو و ماهی

در


احمد شاملو و ماهی

محمد امین محمدپور

احمد شاملو در سال 1304 در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در شهرهای مختلفی گذراند. پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‌های سیاسی در سال چهارم دبیرستان دستگیر و به زندان متفقین منتقل شد و پس از آن تحصیلات خود را ادامه نداد. از سال 1324 به حرفه روزنامه نگاری پرداخت. در سال 1326 مجموعهء ” آهنگ های فراموش شده ” و در سال 1330 ” قطعنامه ” و در سال 1332 ” آهن ها و احساس ” و در سال 1336 ” هوای تازه ” را چاپ کرد. در سال 1340 سردبیر کتاب هفته و چند سال بعد هم سردبیر مجله خوشه و پس از انقلاب سردبیر مجله ادبی و سیاسی کتاب جمعه بود. ” باغ آینه ” ( 1338 )، ” لحظه ها و همیشه ” ( 1341 )، ” آیدا در آینه ” ( 1343 )، ” آیدا درخت و خنجر و خاطره ” ( 1344 )، “مرثیه های خاک ” ( 1330 )، ” ققنوس در باران ” ( 1345 )، ” شکفتن در مه ” ( 1349 )، ” ابراهیم در آتش ” ( 1352 )، ” دشنه در دیس ” ( 1356 )، ” ترانه های کوچک غربت ” ( 1359 )، ” مدایح بی صله ” ( 1369 )، ” در آستانه ” ( 1376 )، ” حدیث بی قراری ماهان ” ( 1378 ) از دیگر سروده های اوست. عشق، آزادی و انسان‌گرایی، از ویژگی‌های سروده‌های شاملو هستند. شاملو فعالیت‌های پژوهشی و ترجمه‌هایی دارد. مجموعه ” کتاب کوچه ” فرهنگ نامه ای در باب فرهنگ عامه مردم ایران است. وی در دوم مرداد ۱۳۷۹ در تهران درگذشت.

ماهی

من فکر می کنم / هرگز نبوده قلب من / این گونه / گرم و سرخ: / احساس می کنم / در بدترین دقایق این شام مرگزای / چندین هزار چشمهء خورشید / در دلم / می جوشد از یقین؛ / احساس می کنم / در هر کنار و گوشهء این شوره زار یأس / چندین هزار جنگل شاداب / ناگهان / می روید از زمین. / آه ای یقین گمشده٬ ای ماهی گریز / در برکه های آینه لغزیده تو به تو! / من آب گیر صافیم٬ اینک!به سحر عشق؛ / از برکه های آینه راهی به من بجو! / من فکر می کنم / هرگز نبوده / دست من / این سان بزرگ و شاد: / احساس می کنم / در چشم من / به آبشر اشک سرخگون / خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛ / احساس می کنم / در هر رگم / به هر تپش قلب من / کنون / بیدارباش قافله ای می زند جرس. / آمد شبی برهنه ام از در / چون روح آب / در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه / گیسوی خیس او خزه بو٬ چون خزه به هم. / من بانگ کشیدم از آستان یأس: / – ” آه ای یقین یافته٬ بازت نمی نهم! ”

 

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب