چاره – جعفر مرزوقی(برزین اذرمهر)

در


jafar_7zu

چاره

 

*

 

برپا شده گیتی را

پاشید زهم دشمن

شد جایگه دیوان

هر مأمن و هر مکمن

بر، کار، نماند دیگر

جایی به جهان کاخی

بگرفت در عالم پا

این غده ی چنگاری

کز نکبت آن هر آن

اعضاء زمین میران

مهر ِ نگران، مبهوت

مه رفته فرو در غم

چاره ست ولی تنها

کارایی تیغ ما

راهی نه دگر،الا:

جراحی وسلاخی

 

 

*

جعفر مرزوقی( برزین اذرمهر)

 

 

 

 

 

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب