
منبع: مارکسیسم- لنینیسم امروز
بررسی از ژوزف جیمیسون
تارنگاشت عدالت
بررسی کتاب
«از دست دادن برتری نظامی: کوتهبينی برنامهریزی استراتژیک آمریکا»،
نوشته آندری مارتینف
چند سال پیش سناتور جان مککین روسیه را، که مهمترین صنعت آن صادرات نفت و گاز است، «یک جایگاه فروش بنزین که ظاهر یک کشور به خود گرفته» نامید.
مجتمع نظامی-صنعتی ایالات متحده هیچ دوستی بزرگتر از جان مککین در سنای ایالات متحده نداشت. اگر طعنه اهانتآمیز او نشانگر گستاخی و جهالت مقامات ایالات متحده باشد-که مطمئناً هست-کتاب مستدل و پُر از فاکت آندری مارتینف «از دست دادن برتری نظامی» مقداری بههنگام از واقعگرایی است.
مجتمع نظامی-صنعتی ایالات متحده هیچ دوستی بزرگتر از جان مککین در سنای ایالات متحده نداشت. اگر طعنه اهانتآمیز او نشانگر گستاخی و جهالت مقامات ایالات متحده باشد-که مطمئناً هست-کتاب مستدل و پُر از فاکت آندری مارتینف «از دست دادن برتری نظامی» مقداری بههنگام از واقعگرایی است.
گرچه دوران جنگ سرد (۹۱-۱۹۴۵) یک نسل پیش با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به پایان رسید، روسیه پوتین در مرکز سیاستهای ایالات متحده باقی است. در حالیکه این بررسی نوشته میشود، مانورهای نظامی عظیم ناتو در نروژ، نزدیک مرز روسیه در جریان است. چند روز پیش جان بولتون، مشاور امنیت ملی نومحافظهکار و باز افراطی ترامپ خروج ایالات متحده را از پیمان «نیروی اتمی میانبرد» (INF)اعلام کرد. در اکثر رسانهها دو سال هیستری «روسیه-گیت»- دیوسازی از پوتین همراه با اتهامات بیپایان درباره مداخله روسیه در انتخابات ۲۰۱۶ ایالات متحده وجود دارد.
در سیاست و در جنگ- و جنگ، سیاست با ابزار غیرمسالمتآمیز است- موضوعی مهمتر از ارزیابی درست از توازن واقعی نیروها، در این مورد بین دو قدرت اتمی اصلی، به سختی وجود دارد.
چیزی که آندری مارتینف، مؤلف «از دست دادت برتری نظامی» نشان میدهد این است که
محافل حاکمه ایالات متحده چقدر در ارزیابی توازن قدرت نظامی بین روسیه و ایالات متحده اشتباه میکنند. واشنگتن کاملاً درباره قدرت نظامی خود غلّو میکند و قدرت نظامی روسیه را دست کم میگیرد. و آن تحلیل دروغین سیاست ایالات متحده را هدایت کرده و خطر اشتباه محاسبه و خطر جنگ را به طور تصاعدی بالا میبرد.
محافل حاکمه ایالات متحده چقدر در ارزیابی توازن قدرت نظامی بین روسیه و ایالات متحده اشتباه میکنند. واشنگتن کاملاً درباره قدرت نظامی خود غلّو میکند و قدرت نظامی روسیه را دست کم میگیرد. و آن تحلیل دروغین سیاست ایالات متحده را هدایت کرده و خطر اشتباه محاسبه و خطر جنگ را به طور تصاعدی بالا میبرد.
مارتینف که اکنون در ایالات متحده سکونت دارد، نویسنده و بلاگنویسی است که با جهان نظامی روسیه ارتباط مستقیم دارد. او از نزدیک جنگپردازی آمریکایی را مطالعه میکند. به گفته ناشر کتاب، او در سال ۱۹۶۳ در باکو، در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به دنیا آمد. او از «دانشکده دریایی پرچم سرخ کیرف» فارغالتحصیل شد و طی دهه ۱۹۹۰ به عنوان افسر و کادر در «گارد ساحلی شوروی» خدمت کرد.
او در رویدادها در قفقاز که به سقوط اتحاد شوروی انجامید، شرکت داشت. او در اواسط دهه ۱۹۹۰ به ایالات متحده رفت و در حالحاضر در آنجا به عنوان «سرپرست آزمایشگاه» در یک گروه تجاری هوافضا کار میکند. او غالباً در «وبلاگ مؤسسه دریایی ایالات متحده» مینویسد.
جستوجو در اینترنت چیز زیادی به شرححالی که ناشر منتشر کرده، اضافه نمیکند. دانستن این جالب خواهد بود که آن «رویدادها در قفقاز» چه بود و چرا مارتینف به ایالات متحده نقل مکان کرد.
اما
استنتاج جهانبینی سیاسی کنونی مارتینف از بحثهایش کاملاً آسان است. برخورد او به کمونیسم گرچه غیرانتقادی نیست، اما او هیچ خصومت بزرگی نسبت به دوره کمونیستی در روسیه نشان نمیدهد. او برخورد مثبتی نسبت به دستآوردهای اجتماعی در آموزش و بهداشت در دوران شوروی دارد.
استنتاج جهانبینی سیاسی کنونی مارتینف از بحثهایش کاملاً آسان است. برخورد او به کمونیسم گرچه غیرانتقادی نیست، اما او هیچ خصومت بزرگی نسبت به دوره کمونیستی در روسیه نشان نمیدهد. او برخورد مثبتی نسبت به دستآوردهای اجتماعی در آموزش و بهداشت در دوران شوروی دارد.
مارتینف در باره ناراضیها به ویژه الکساندر سولژنیتسین که در غرب از روسیه بد میگفتند، نظر تیرهای دارد. مارتینف از فروپاشی شوروی و روسیه پساشوروی رنجور است و «کل صنعت کرملینشناسی و شورویشناسی در ایالات متحده را که به ترسیم زندگی مردم شوروی به مثابه یک دهشت مستمر غیرقابلتصور» (ص. ۱۰۹) ادامه میدهد، محکوم میکند. او از نومحافظهکاران ایالات متحده، به مثابه جنگافروزترین و نابخردترین نفوذ بر سیاست خارجی ایالات متحده، شدیداً انتقاد میکند.
مارتینف نشان میدهد قدرت نظامی چگونه باید سنجیده شود. در فصل نخست که تاحدی فنی است او خاطرنشان میکند که ایالات متحده ظرفیتهای تولیدی پبشرفته خود را با برونسپاری آنها به خارج، و با نادیده گرفتن عمومی تولید، که برای طراحی و تولید سلاحهای پیچیده کلیدی است، ضایع کرده است. به علاوه، او میگوید تخمینهای مقامات ایالات متحده از توان صنعتی روسیه مسخره است. اقتصاد روسیه به بزرگی اقتصاد آلمان (کشوری که اغب به آن به مثابه «نیروگاه صنعتی اروپا» اشاره میشود) است. در زمینه تولید مهارتهای نظامی، روسیه بسیار برتر از آلمان است.
مارتینف ریشه افسانه نظامی آمریکا را به جنگ جهانی دوم ردیابی میکند، به زمانیکه در پایان جنگ ایالات متحده در سمت پیروز به مثابه بهرهبردار اصلی از جنگ ظهور کرد، گرچه اتحاد شوروی بار اصلی شکست دادن فاشیسم را متحمل شده بود.
مارتینف ریشه افسانه نظامی آمریکا را به جنگ جهانی دوم ردیابی میکند، به زمانیکه در پایان جنگ ایالات متحده در سمت پیروز به مثابه بهرهبردار اصلی از جنگ ظهور کرد، گرچه اتحاد شوروی بار اصلی شکست دادن فاشیسم را متحمل شده بود.
او میگوید افسانه پیروزباوری به دلیل تجربه تاریخی متفاوت مردم ایالات متحده و روسیه چنین در ایالات متحده ریشه دوانده است. ایالات متحده از جنگ ۱۸۱۲ به بعد هیچ حمله خارجی را به قلمرو مرکزی خود تجربه نکرده است. حمله [از خارج] در تاریخ روسیه مکرر است. این پیشینه تاریخی تحلیلگران قدرت نظامی روسیه در پنتاگون را تحت تأثیر قرار میدهد، که عمیقاً نادرست است. روسیه معاصر بسیار قدرتمندتر از آن است که پنداشت همگانی در ایالات متحده تصور میکند.
مارتینف ریشههای درگیری امروز ایالات متحده-روسیه را در حمله ایالات متحده-ناتو به صربستان از سوی دولت کلینتون در سال ۱۹۹۹ و خروج بوش در سال ۲۰۰۲ از «پیمان موشکهای ضدبالستیک» (ABM) میبیند. پیش از این دو رویداد بخش چشمگیری از رهبران روسیه پساشوروی هوادار غرب بودند. پس از این رویدادها، روسها شروع به نتیجهگیری کردند که هرگز با آنها براساس برابری و احترام برخورد نخواهد شد. زیر پا نهادن قولهای جدی که به رهبران روسیه داده شده بود، گسترش بیوقفه ناتو به مرزهای روسیه، فقط این تردیدها را تأیید کرد.
خودپرستی خطرناکی که مارتینف را هراسان میکند خودپرستی رییسجمهور کنونی ایالات متحده نیست. این خودپرستی چندین دههای است که ارتش و تصمیمگیران سیاسی ایالات متحده را گستاخ میکند. مارتینف نظر غالب در واشنگتن را درباره نزول و به حساب نیامدن مهلک روسیه رد میکند. بیرون آمدن از دهه فاجعهبار ۱۹۹۰ به طور جدی ۱۵ سال پیش آغاز شد.
خودپرستی خطرناکی که مارتینف را هراسان میکند خودپرستی رییسجمهور کنونی ایالات متحده نیست. این خودپرستی چندین دههای است که ارتش و تصمیمگیران سیاسی ایالات متحده را گستاخ میکند. مارتینف نظر غالب در واشنگتن را درباره نزول و به حساب نیامدن مهلک روسیه رد میکند. بیرون آمدن از دهه فاجعهبار ۱۹۹۰ به طور جدی ۱۵ سال پیش آغاز شد.
وی توهمات آمریکا را از بزرگی خويش تا قرن نوزدهم ردیابی میکند، اما توهمات پس از ظهور ایالات متحده به مثابه قدرت جهانی در سال ۱۹۴۵ مشهودتر است. وی در فصلهای میانی ناتوانی نخبگان آمریکایی در فهم واقعیات جنگ، اتّکای آنها بر کاریکاتور و کلیشه از روسیه، توسل آنها به «تورم تهدید» و ناتوانی کامل واشنگتن در روبهرو شدن ناگزیر با یک جهان چندقطبی را بررسی میکند.
او در فصل ۸ علايم فزاینده ضعف نظامی ایالات متحده را علیرغم شهرت آن به قدرتمندی، فهرستوار نشان میدهد. به عنوان مثال، نیروی دریایی ایالات متحده عملاً به ناوهای هواپیمابر عظیمی وابسته است، که به نحو فزاینده ای در مقابل موشکهای کروز آسیبپذیرند. او خاطرنشان میکند که پیروزیهای ایالات متحده در جنگ کمتر تکرار میشود. حملات به افغانستان (تاکنون-۲۰۰۲) و عراق (تاکنون- ۲۰۰۳) را در نظر بگیرید. هر دو جنگ هنوز ادامه دارند. گرجستان سال ۲۰۰۸ و جنگ در سوریه (تاکنون- ۲۰۰۱) را در نظر بگیرید که دستنشاندگان ایالات متحده باختند (ص. ۱۹۹). ایالات متحده از سال ۱۹۴۵ به بعد با هیچ دشمن «همترازی» نجنگیده است.
جالبترین، شاید فصل آخر کتاب او باشد: «سخن آخر: پوتین بازی را تغییر میدهد: صلح از طريق قدرت.» نیویورک تایمز به سخنرانی اول مارس ۲۰۱۸ پوتین خطاب به مجلس فدرال روسیه طوری برخورد کرد که گویا پوتین حقهبازی میکرد (نیل مکفارکواهار و دیوید سانگر آدمهای «تایمز» نوشتند: «آقای پوتین ممکن است درباره این سلاحها بلوف میزده است.») ارزیابی مارتینف خلاف این است. «پیآمدهای استراتژیک تازهترین سامانههای تسلیحاتی که پوتین ارايه کرد عظیم اند.» (ص. ۲۲۰)
پوتین در سخنرانی خود گفت که پس از خروج یکجانبه ایالات متحده از «پیمان موشکهای ضدبالستیک»، روسیه شدیداً بر روی تجهیزات و تسلیحات پیشرفته کار کرده است. سخنرانی او نوآوری در ایجاد الگوهای جدید از سلاحهای استراتژیک را اعلام کرد. به عنوان مثال، موشک کینژال گروه ناوهای هواپیمابر ایالات متحده را در معرض خطر قرار میدهد. مارتینف نتیجه میگیرد: «تمام بخش روی آب نیروی دریایی ایالات متحده به یک نیروی کاملاً توخالی که فقط برای رژه و نمایش پرچم خوب است، مبدل میشود…»
این کتاب یک تحلیل چپ نیست. مارتینف به نظر میرسد یک میهندوست روس است که در سیاستهای خود نسبتاً محافظهکار است. کتاب به ندرت از پوتین انتقاد میکند. غیرمنطقی نیست اگر فرض شود که نظرات مارتینف کم و بیش با تفکر رهبری پوتین از روسیه سرمایهداری معاصر همخوان است.
این فاکت به تنهایی خواندن کتاب را برای فعالین صلح و مردم چپگرا مهم میسازد. رسانههای ایالات متحده به ندرت به نظرات رسمی روسیه اجازه میدهند محترمانه شنیده شوند، به استثنای موارد شرافتمندانهای مانند کارگردان فیلم- اولیور استون- که چند سال پیش یک مصاحبه طولانی با پوتین داشت.
آیا امیدی به جلوگیری از برخورد بین روسیه و ایالات متحده وجود دارد؟ مارتینف معتقد است خطر بزرگ این است که ایالات متحده به آسانی میتواند به درگیری با روسیه بلغزد. برای جلوگیری از این چه باید کرد؟ او مینویسد:
«اما، مهمترین چیز، کنار زدن نومحافظهکاران و دیگر عناصر جنگافروز از قدت است. این با ارزیابی دوباره از نقش آمریکا در جهان و رابطه آن با جنگ آغاز میشود. کل فرقه نظامیگری در ایالات متحده بر افسانهپردازی مستمر از تاریخ نظامی آمریکا و سلاحهای آن، براساس نبود دانش جدی در میان نخبگان سیاسی و روشنفکری آمریکا از اینکه جنگ واقعی چیست بنا شده است. افشا کردن این و آموزش دادن به مردم آمریکا تأثیر درازمدت مثبت خواهد داشت.» (ص. ۲۱۵)
«کنار زدن جنگافزوزان» کار آسانی نخواهد بود. جنگافزوزی نومحافظهکارانه در دولت کنونی، رهبری بالای دو حزب اصلی ایالات متحده، کارمندان ارشد، هیأتهای سردبیری برجسته، دانشگاهها خوب نمایندگی میشود جه رسد به کل ماشین اتاقهای فکر که ساختن سیاست خارجی ایالات متحده را در دست دارند.
«کنار زدن جنگافزوزان» کار آسانی نخواهد بود. جنگافزوزی نومحافظهکارانه در دولت کنونی، رهبری بالای دو حزب اصلی ایالات متحده، کارمندان ارشد، هیأتهای سردبیری برجسته، دانشگاهها خوب نمایندگی میشود جه رسد به کل ماشین اتاقهای فکر که ساختن سیاست خارجی ایالات متحده را در دست دارند.
او نخبگان آمریکایی را به مثابه تنها تصمیمگیران مهم میبیند. او میترسد که مشکل بتوان فوراً بر جهالت و کوتهبينی آنها فايق آمد. اما او از بالای سر نخبگان هیچ درخواستی از نیروهای مردمی و چپ در ایالات متحده ندارد. به نظر نویسنده این سطور، فقدان اعتماد به آنها، متأسفانه بخشاً موجه است. جنبش صلح ایالات متحده در سالهای اوباما پراکنده شد، و حتا تحت ترامپ در جمعآوری نیرو برای آوردن میلیون نفر به خیابانها- آنطور که در سال ۲۰۰۳ در آستانه حمله بوش به عراق انجام داد- آهسته است.
راهحل مارتینف، تا پیروزی واقعگرایی، گسترش سلاحهای دفاعی از سوی روسیه و دیگر دولتهای درحال بالا آمدن برای مقابله با نخوت، سوءمحاسبه و استیصال ایالات متحده است. او نمیخواهد ایالات متحده به قدرتمند بودن ادامه بدهد؛ او میخواهد ایالات متحده نسبت به منحنی نزولی ناگزیر قدرت خود کمتر کوتهبين باشد، تا اشتباه محاسبه نکند و جنگ به راه نیاندازد. به دیگر سخن، تنها کاری که روسیه میتواند انجام دهد این است که در مسابقه تسلیحاتی جدیدی که ایالات متحده به روسیه تحمیل کرده است، درگیر و پیروز شود. اگر ارزیابی مارتینف از سامانههای تسلیحاتی نوينی که پوتین در سخنرانی اول مارس خود ارايه کرد درست باشد، روسیه ممکن در این دور از مسابقه تسلیحاتی جدید برنده باشد.
شیوه نگارش مارتینف برای مخاطبین عادی که به مسايل بینالمللی قدری توجه دارند، قابل فهم است. اما در مواردی اصطلاحات و سرواژههای نظامی آنرا سنگین میکنند.
او در مواردی جرقههایی از بذلهگویی نیشدار را به نمایش می گذارد. او در ارزیابی از نهادهای سیاسی و گفتمان سیاسی ایالات متحده (ص. ۲۰۹) اعلام میکند که آنها «یک نسخه گرانتر از شو جری اسپرینگر (The Jerry Springer Show)*میشوند»، نطری که در روزهای پایانی انتخابات میاندورهای ۲۰۱۸ مشاهده میشد.
ااین درخواست بخردانه و متقاعدکننده یک نظامی بسیار مطلع روس به واقعگرایی، باید از سوی همه فعالین ضدجنگ و چپ ایالات متحده خوانده شود. در مخالفت با جنگ و مسابقه تسلیحاتی جدید، بخشی از مسؤولیت ما این است که مردم غیرمطلع ایالات متحده را با این آشنا کنیم که جنگ با «حریف همتراز» دارای سلاحهای اتمی، چقدر میتواند ویرانگر باشد.
Losing Military Supremacy: The Myopia of American Strategic Planning by Andrei Martyanov
Clarity Press, Inc., 2018. 249pp. paperback. ISBN: 978-0-9986947-6-4
https://mltoday.com/book-review-losing-military-supremacy/
* عدالت: «شو جری اسپرینگر» یکی از برنامههای معروف به «تلویزیون مبتذل» یا «آشغال تی وی» در ایالات متحده است که در آن اشخاص بدون کمترین ملاحظهای خصوصیترین مسایل، روابط و پنهانیترین تمایلات شخصی و غالباً جنسی خود را مطرح میکنند. این شو با بیش از ۸ میلیون تماشاگر، با آگهیهای تجارتی شرکتهای بزرگ یکی از پولسازترین برنامههای تلویزیونی آمریکا است.
