آن سوی دیوار- شاعر رفعت العرعیر که ۴ روز پیش توسط اسرائیل به قتل رسید. – برگردان: شیرین

در



آن سوی دیوار
توسط رفعت العرعیر که ۴ روز پیش توسط اسرائیل به قتل رسید.
برگردان: شیرین

مادربزرگ اشاره می کند: “آنجا”!
چادری داشت او که خانه اش بود.
بز و شتری داشت
و چنگک و چنگال و ماله ای
و قمه و دبّه ای آب.

باغچه ای داشت با دویست درخت.
ابتدا اولادی وسپس یکی دیگر و یکی دیگر.
با اصرارمی گوید : “آنجا”!
من نمی توانستم ببینم
به خاطر دیوار.
نمی توانستم بشنوم
به خاطر همهمه
نمی توانستم بو کنم
به خاطر غبار.
اما همیشه می توانم بگویم
که من به مادربزرگ باور دارم.
کسی که همیشه بود
و هنوز هست
و همیشه خواهد بود.
بوی خاک می دهد او.
به سان خاک لبخند می زند او
و چونان خاک با لمس قطره باران مژه برهم می زند او.
خانه ای دارد که چادر است
کلیدی دارد
و یک خاطره.
او امیدی دارد
و دویست فرزند.

مادربزرگ اینجاست
اما , آنجا زندگی می کند.



Over The Wall
By Refaat Alareer murdered by Israel 4 days ago.
‘There,’ points Grandma.
She had a tent that was a home.
She had a goat and a camel.
She had a rake and a fork and a trowel.
She had a machete and a watering can.
She had a grove and two hundred plants.
She had a child and another one and another one.
‘There,’ she insists.
I could not see
Because of the wall.
I could not hear
Because of the noise.
I could not smell
Because of the powder.
But I can always tell,
I am sure of Grandma
Who always was
And is still
And will always be.
She smells like soil.
And smiles like soil.
And blinks like soil
When touched by rain.
She has a house that is a tent
She has a key
And a memory.
She has a hope
And two hundred offspring.
Grandma is here
But lives there.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب