تهدیدهای نظامی ترامپ علیه کلمبیا و مکزیک و بازتعریف سیاست‌های مداخله‌گرایانه ایالات متحده در آمریکای لاتین

در


مجله جنوب جهانی

در تحولی قابل توجه که نشان‌دهنده تشدید و تغییر استراتژیک در رویکرد سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به همسایگان جنوبی خود است، رئیس‌جمهور این کشور با صراحتی کم‌سابقه اقدام به تهدید مستقیم دو کشور کلمبیا و مکزیک با مداخله نظامی کرده است. این تهدیدات که در قالب مصاحبه‌های رسمی و اظهارات عمومی مطرح شده، نه تنها حاکمیت ملی این کشورها را به چالش می‌کشد، بلکه ساختار دیرپای روابط قاره آمریکا را در معرض تزلزل جدی قرار می‌دهد. تحلیل حاضر با نگاهی ژرف‌اندیشانه به ریشه‌های این تهدیدات، پیامدهای منطقه‌ای و پاسخ‌های محاسبه‌شده رهبران آمریکای لاتین می‌پردازد.
استقرار ناوگان دریایی و یگان‌های نظامی ایالات متحده در آب‌های کارائیب در ماه‌های اخیر، ابتدا با توجیه فشار بر دولت ونزوئلا برای تغییر سیاسی و دسترسی به ذخایر نفتی این کشور تفسیر می‌شد. اما اظهارات اخیر ترامپ نشان می‌دهد این عملیات فراتر از یک هدف منفرد، بخشی از استراتژی گسترده‌تر برای اعمال مجدد سلطه آمریکا بر منطقه است. اشاره ترامپ به اینکه عملیات زمینی علیه «تروریست‌های مرتبط با تجارت مواد مخدر» به زودی انجام خواهد گرفت و محدود به خاک ونزوئلا نخواهد بود، نشانه‌ای آشکار از بازگشت به سیاست «چماق و هویج» دهه‌های گذشته است.

تهدید ترامپ علیه گوستاوو پترو، رئیس‌جمهور منتخب کلمبیا، در بردارنده چند لایه استراتژیک است. نخست، برچسب «تولیدکننده عمده مواد مخدر» به کلمبیا، نادیده گرفتن تلاش‌های گسترده این کشور در دهه‌های گذشته است. دوم، این تهدید بی‌پرده‌ترین شکل فشار بر دولتی است که سیاست‌هایش در تضاد با منافع سنتی آمریکا در منطقه قرار دارد. پترو که نخستین رئیس‌جمهور چپ‌گرای تاریخ کلمبیاست، تلاش کرده مسیر این کشور را از وابستگی امنیتی به آمریکا دور کند.

پاسخ محاسبه‌شده پترو، ترکیبی از دیپلماسی فعال و استدلال مبتنی بر داده است. دعوت او از ترامپ برای حضور در کلمبیا و مشاهده تلاشهای مقابله حتی با آزمایشگاه‌های کوچک تولید کوکائین، حرکتی هوشمندانه برای رفع اتهامات و تغییر سطح گفتگو از تهدید به تعامل است. آمار ارائه‌شده توسط پترو – بیش از یک‌هزار و چهارصد و چهل و شش درگیری زمینی با باندهای تبهکار، سیزده عملیات هوایی برای شناسایی رهبران آنها، و دو هزار و هفتصد تن کشف کوکائین (بزرگ‌ترین میزان در تاریخ جهان) – نشان‌دهنده تعهد عملی دولت اوست. این رقم معادل سی و دو میلیارد دوز کوکائین است که هرگز به بازار مصرف در آمریکا یا سایر کشورها نرسیده است.

نکته قابل تأمل در نقد پترو، هدف قرار دادن توپخانه ناوهای آمریکایی به سوی قایق‌های کوچک صیادان فقیر است. او با اشاره به اینکه سرکردگان واقعی تجارت مواد مخدر در قایق‌های تفریحی لوکس نزدیک دوبی یا مادرید زندگی می‌کنند، معضل اصلی را نابرابری در استراتژی مبارزه می‌داند. درخواست او برای پیگیری سرمایه و دارایی‌های قاچاقچیان در سطح جهانی، نشان‌دهنده نیاز به رویکردی ساختاری و اقتصادی در این جنگ است، نه تنها تاکتیک‌های نظامی نمایشی.
یکی از نقاط عطف انتقاد پترو، اشاره به عفو «خوان اورلاندو هرناندز»، رئیس‌جمهور پیشین هندوراس و قاچاقچی محکوم مواد مخدر است. این اقدام ترامپ، نماد تناقض عمیق در سیاست «مبارزه با مواد مخدر» آمریکا محسوب می‌شود. پترو با تأکید بر اینکه مذاکره با قاچاقچیان وظیفه دستگاه قضاست نه دولت‌ها، به نقد سیاست دوگانه آمریکا می‌پردازد که از یک سو تولیدکنندگان را تهدید می‌کند و از سوی دیگر، زمانی که منافع سیاسی اقتضا کند، قاچاقچیان را مورد عفو قرار می‌دهد.
اظهارات ترامپ در مورد حمله به خاک مکزیک، واکنش سریع و قاطع کلودیا شاین‌باوم، رئیس‌جمهور این کشور را برانگیخت. او با بیان «هرگز مداخله خارجی را نخواهم پذیرفت. این اتفاق نخواهد افتاد»، خط قرمز حاکمیت ملی را ترسیم کرد. این موضع‌گیری در بافت تاریخی روابط مکزیک و آمریکا اهمیتی مضاعف دارد، زیرا این کشور همواره از مداخلات نظامی و اطلاعاتی آمریکا آسیب دیده است.
تهدید ترامپ برای اعمال حقوق گمرکی پنج درصدی بر واردات از مکزیک، به بهانه عدم رهاسازی آب کافی از حوزه‌های رودخانه ریوگرانده، کلرادو و تیخوانا، نمونه‌ای از سلسله‌بندی اهرم‌های فشار است. مطالبه آزادی دویست هزار آکر-فوت آب (معادل تقریبی شصت و پنج میلیارد گالن یا حدود ۲۴۶ میلیون لیتر) تا پایان سال ۲۰۲۵، در حالی که ظرفیت خط لوله انتقال آب بین‌المللی محدود است، نشان‌دهنده استفاده ابزاری از مسائل زیست‌محیطی برای اهداف سیاسی است. پاسخ شاین‌باوم که به دنبال راه‌حلی است که «جمعیت و تولید کشاورزی مکزیک را به خطر نیندازد اما به آمریکا نیز کمک کند»، تعادلی ظریف بین مصالح ملی و ضرورت حفظ روابط است.
این تهدیدات بخشی از الگوی گسترده‌تری است که در آن ایالات متحده به تدریج از ابزارهای چندجانبه‌گرایی و دیپلماتیک فاصله گرفته و به سمت اقدامات یک‌جانبه و زورمحور گرایش پیدا کرده است. توقیف غیرقانونی نفتکش ونزوئلا حامل سوخت به مقصد کوبا، که از سوی کاراکاس و هاوانا به عنوان «دزدی دریایی بین‌المللی» محکوم شد، نمونه‌ای از این رویکرد است. این عملیات نه تنها قوانین بین‌المللی دریانوردی را نقض می‌کند، بلکه اصل حاکمیت ملی کشورها بر منابع انرژی خود را نیز زیر سؤال می‌برد.
از منظر ارتباطی، تهدیدات ترامپ دارای کارکردی دوگانه است: هم ابزاری برای امتیازگیری در مذاکرات پشت پرده، و هم پیامی برای پایگاه سیاسی داخلی خود. استفاده از ادبیات تهاجمی و شخصی‌سازی حملات (اشاره مستقیم به «پترو» و «شاین‌باوم») نشان‌دهنده تلاش برای بازتعریف رهبران آمریکای لاتین به عنوان «دشمنان مردم آمریکا» است. این تکنیک، مسئولیت هرگونه اقدام نظامی آتی را از دوش تصمیم‌گیران آمریکایی برمی‌دارد و آن را به عدم همکاری این کشورها نسبت می‌دهد.
گرچه تهدیدات نظامی جدی تلقی می‌شود، اما محدودیت‌های عملیاتی و سیاسی قابل توجهی وجود دارد. هرگونه مداخله نظامی در کلمبیا یا مکزیک، بدون مجوز سازمان ملل یا دولت‌های محلی، به معنای نقض صریح منشور ملل متحد و اصول وستفالیا است. همچنین، تجربه جنگ‌های نیابتی و مستقیم آمریکا در افغانستان، عراق و سوریه نشان داده که پیروزی نظامی لزوماً به ثبات سیاسی منجر نمی‌شود. در کلمبیا، با وجود نیروهای مسلح مجهز و تجربه طولانی در جنگ داخلی، هرگونه مداخله خارجی می‌تواند به درگیری‌ای فرسایشی و بی‌پایان تبدیل شود. در مکزیک، با توجه به اندازه اقتصاد، نزدیکی جغرافیایی و پیوندهای اقتصادی عمیق، هرگونه تعارض نظامی زیان‌های متقابل و فاجعه‌باری به دنبال خواهد داشت.
تهدیدات ترامپ علیه کلمبیا و مکزیک، نشانه‌ای از افول هژمونی نرم آمریکا در آمریکای لاتین است. زمانی که رهبران منطقه‌ای دیگر از تهدیدات نظامی واشنگتن هراس ندارند و با استدلال منطقی و داده‌محور پاسخ می‌دهند، نشان می‌دهد که معادلات قدرت در حال تغییر است. این تحول، خطر بازگشت به دوران «دکترین مونرو» را تقویت می‌کند اما در بستری جدید که در آن کشورهای منطقه از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و حقوقی بهره‌مندترند. در نهایت، آنچه بیش از هر چیز مورد نیاز است، احیای گفتگوی چندجانبه، احترام متقابل به حاکمیت ملی و تلاش برای حل مسائل ساختاری (مانند تجارت مواد مخدر و مدیریت آب) از طریق همکاری، نه زورگویی است. در غیر این صورت، منطقه با خطر بی‌ثباتی گسترده، تقویت گروه‌های تبهکار و از دست رفتن مشروعیت نهادهای بین‌المللی مواجه خواهد شد.