
ژائو دینگچی، پژوهشگر همکار، مؤسسه مارکسیسم، آکادمی علوم اجتماعی چین
سایت ناظر چبن
ترجمه مجله جنوب جهانی
باشکست سنگین حزب فیدس در انتخابات پارلمانی مجارستان، دوران شانزدهساله حکومت «اوربان» به پایان رسید. اما همانگونه که شکست ناپلئون در واترلو به معنای پایان کار انقلاب فرانسه نبود، «امواج دموکراسی غیرلیبرال» اوربان نیز همچنان در مجارستان، منطقهٔ اروپای مرکزی و شرقی و حتی جهان گسترش خواهد یافت.
«سیاست تقلیدی» و پیامدهای آن
«یک روز صبح، گرگور زامزا از خوابی پریشان برخاست و خود را در رختخواب به حشرهای غولپیکر تبدیل شده یافت.»
— فرانتس کافکا
پس از پایان جنگ سرد، امیدها برای گسترش دموکراسی لیبرال و نظام سرمایهداری غربی در جهان بسیار بود. کشورهای اروپای مرکزی و شرقی که تازه از قید «سوسیالیسم واقعاً موجود» رها شده بودند، همچون گلفروش داستان برنارد شاو، مشتاقانه میکوشیدند نظام سیاسی و اجتماعی غرب را تقلید کنند تا به «جامعهٔ والامقام» جهانی بپیوندند.
ایوان کراستف و استیون هولمز این پدیده را «سیاست تقلیدی» نامیدهاند. تلاش برای گذار در این کشورها با عناوینی چون آمریکاییسازی، اروپاییسازی، دموکراتیزاسیون، لیبرالیزاسیون، گسترش، هماهنگسازی و جهانیسازی خوانده شد. هرچند این نامها متفاوتاند، جوهرهٔ همهٔ آنها یکی است: دستیابی به مدرنیته از طریق تقلید از غرب.
در آغاز راه، مردم اروپای مرکزی و شرقی خوشبین بودند و باور داشتند همان آزادی و شکوفایی همسایگان غربیشان را به دست خواهند آورد. اما پس از سه دهه «تقلید جمعی»، ناگهان دریافتند که هرگز واقعاً به «جامعهٔ والامقام» جهانی راه نیافتهاند و وعدههای غرب دربارهٔ دموکراسی، آزادی و شکوفایی محقق نشده است.
کراستف و هولمز برای توصیف حیرت مردم شرق اروپا پس از بیش از بیست سال «گذار»، از همان جملهٔ آغازین «مسخ» کافکا بهره بردند: فروپاشی اقتصادی و رکود مداوم، سقوط نرخ زادوولد، مهاجرت گستردهٔ جمعیت، فساد سیاسی و دموکراسی صوری.
تقلید مکانیکی از نظام غربی همراه با گذار سریع اقتصادی تحت نظریهٔ نئولیبرال، پیامدهای فاجعهباری به همراه داشت و رکودی عمیق در کشورهای پساشوروی ایجاد کرد. این رکود هفده سال ادامه یافت و تا سال ۲۰۰۶ پایان نپذیرفت. کریستن غودسی و میچل اورنشتاین با استفاده از دادههای وزارت کشاورزی آمریکا، بانک جهانی و بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) نشان دادهاند که این رکود اقتصادی از نظر عمق و وسعت، از رکود بزرگ ۱۹۲۹ نیز فراتر رفته و بزرگترین رکود بشر در دوران صلح بوده است.
در پی فروپاشی اقتصادی ناشی از گذار نئولیبرال، نرخ فقر در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی به سرعت افزایش یافت. تا سال ۱۹۹۹، ۱۹۱ میلیون نفر در شرق اروپا با کمتر از ۵٫۵ دلار در روز زندگی میکردند (خط فقر مطلق بانک جهانی). این بدان معناست که در نخستین دههٔ گذار، ۴۷٪ از جمعیت منطقه به دام فقر افتادند و با کاهش سریع سطح زندگی و کمبود کالاهای اساسی مواجه شدند. تا سال ۲۰۱۴ هنوز ۸۰ میلیون نفر در شرق اروپا زیر خط فقر مطلق ۵٫۵ دلار در روز زندگی میکردند.
رفاه عمومی همگانی (از جمله مراقبت سلامت رایگان، آموزش رایگان، یارانه مسکن و غذا) که در دوران سوسیالیسم در اختیار مردم بود، لغو و جای خود را به یارانههای «هدفمند» برای فقرای خاص طبق توصیهٔ بانک جهانی داد. اما به دلیل عواملی چون بوروکراسی، فساد و رکود اقتصادی، این یارانهها نتوانستند واقعاً از زندگی طبقات پایین حمایت کنند. در حالی که سطح زندگی مردم به طور کلی کاهش و نرخ فقر به سرعت افزایش یافت، گروه کوچکی از مقامات پیشین دولتی، الیگارشهای سرمایهدار و روشنفکران نخبه از فرصت گذار ثروتهای کلان به دست آوردند. شرق اروپا که پیش از ۱۹۸۹ یکی از برابرترین مناطق جهان بود، به منطقهای با شکاف طبقاتی شدید تبدیل شد و تضادهای اجتماعی به اوج رسید.
همزمان با افول اقتصادی، نظم اجتماعی در اروپای مرکزی و شرقی نیز از هم پاشید. در فرایند خصوصیسازی گسترده، بورژوازی نوپا برای حفظ ثروت نامشروع خود به دنبال حمایت مقامات دولتی برآمد و پدیدهٔ فساد و ائتلاف دولت و سرمایهداران شکل گرفت. در شرایط تشدید تضادهای اجتماعی، جرائم سازمانیافته و شرکتهای امنیتی خصوصی نیز گسترش یافتند. خشونت سازمانیافته و نرخ جنایت افزایش چشمگیری یافت؛ به طوری که نرخ قتل در برخی کشورهای شرق اروپا تا دو یا سه برابر پیش از فروپاشی بلوک شرق افزایش یافت (در روسیه از ۱۰٫۴۲ در ۱۰۰٬۰۰۰ نفر به ۳۰٫۳ در ۱۰۰٬۰۰۰ نفر رسید).
در بحران فراگیر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، نرخ مرگومیر در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی به شدت افزایش یافت و جمعیت به سرعت کاهش پیدا کرد و این منطقه به سریعترین منطقهٔ جهان از نظر کاهش جمعیت تبدیل شد و بحران جدی جمعیتی پدید آمد.
پس از ۱۹۸۹، به دلیل خصوصیسازی، صنعتیزدایی، کاهش سطح زندگی، الکلیسم و فشار روانی ناشی از اصلاحات نئولیبرال، نرخ مرگومیر در کشورهای پساشوروی درجات مختلفی افزایش یافت. نرخ کل مرگومیر در روسیه در سال ۲۰۰۴ به ۱۶٫۴ در هزار رسید که نسبت به ۱۹۸۹ معادل ۵۳٫۲۷٪ افزایش داشت. تا سال ۲۰۱۶ هنوز ۱۹ کشور «پساکمونیست» نرخ مرگومیر بالاتری نسبت به ۱۹۸۹ داشتند.
همزمان با افزایش نرخ مرگومیر، نرخ زادوولد نیز به شدت کاهش یافت. از ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۲، نرخ زادوولد در روسیه، بلغارستان و لهستان به ترتیب ۲۳٪، ۲۰٪ و ۵٪ کاهش یافت و در شرق آلمان حتی ۴۷٪ افت کرد.
علاوه بر این، به دلیل فروپاشی نظام صنعتی و کاهش چشمگیر فرصتهای شغلی، جمعیت (به ویژه نخبگان تحصیلکرده) از شرق اروپا مهاجرت کردند. گزارش صندوق بینالمللی پول تخمین میزند که از ۱۹۸۹ تا کنون، ۲۰ میلیون نفر شرق اروپا را ترک کردهاند که معادل ۵٫۵٪ از جمعیت کل این منطقه است.
از نظر ظاهری، مردم اروپای مرکزی و شرقی هرچند در تنگنای اقتصادی قرار گرفتند، اما «دموکراسی» به دست آوردند و میتوانستند با رأی خود، حزب و رهبر مورد نظرشان را انتخاب کنند. اما در واقعیت، هر حزب یا رهبری بر سر کار میآمد، ناچار بود خواست غرب را اجرا کند. کریستن گودسی میگوید: «مردم کشورهای شرق اروپا میتوانند دولت انتخاب کنند، اما این دولتهای منتخب همچنان باید مطابق خواست دولتهای غربی یا بانک اروپایی بازسازی و توسعه، بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول عمل کنند.» بنابراین این «دموکراسی» تنها معنایی صوری داشت و صرفاً تعیین میکرد چه احزاب و رهبرانی به عنوان نمایندگان غرب برای اجرای سیاستهای نئولیبرال انتخاب شوند.
ظهور اوربان و موج «دموکراسی غیرلیبرال»
«نمیخواهیم کار آلمانیها یا فرانسویها را تقلید کنیم… میخواهیم به شیوهٔ زندگی خودمان ادامه دهیم.»
— ماریا اشمیت
بحران مالی جهانی ۲۰۰۸ و پیامدهای ویرانگر آن، اعتبار لیبرالیسم را در کشورهای اروپای مرکزی و شرقی یکسره نابود کرد. با کاهش تدریجی سلطهٔ جهانی غرب، جهانشمولی و برتری نظام سیاسی و اقتصادی آن نیز به طور گسترده زیر سؤال رفت. برای کشورهای مقلد، ناگهان روشن شد که «نمونهٔ مورد تقلیدشان در آستانهٔ واژگونی و غرق شدن است». این ترس از «سوار شدن بر کشتی اشتباه» به یک روان جمعی در اروپای مرکزی و شرقی تبدیل شد.
از سوی دیگر، «سیاست تقلیدی» تحت سلطهٔ غرب، کشورهای اروپای مرکزی و شرقی را ملزم میکرد هویت گذشته و فرهنگ سنتی خود را کنار گذاشته و «هویت دموکراسی لیبرال» جدیدی بپذیرند؛ اما «این هویت هرگز واقعاً از آنِ آنها نخواهد شد». این امر احساس شرم را در مردم شرق اروپا برانگیخت و ترس از نابودی فرهنگی را در آنها دامن زد.
دقیقاً در چنین فضای روانی معکوس نسبت به غرب بود که نیروهای راستگرای پوپولیست به رهبری ویکتور اوربان در اروپای مرکزی و شرقی به سرعت قدرت گرفتند و موجی از «دموکراسی غیرلیبرال» را ایجاد کردند که به تردید و انکار لیبرالیسم غربی میپرداخت.
اوربان در سخنرانی معروف خود در توسوانیوش در سال ۲۰۱۴ به صراحت اعلام کرد: «دوران دموکراسی لیبرال به سر آمده است» و بر ساخت گونهای نوین از سیاست متفاوت با پارادایم اصلی غربی تأکید کرد: «مجارستان تصمیم گرفته راهی متفاوت در پیش گیرد. ما تصمیم گرفتهایم دولت جدیدی، جامعۀ جدیدی بسازیم که بتواند در رقابت جهانی تابآور باشد و از جزماندیشی و ایدئولوژی اروپای غربی مستقل بماند. ما به دنبال شکلی غیرلیبرال اما دموکراتیک برای سازماندهی جامعه هستیم؛ زیرا عمیقاً باور داریم که دموکراسی لزوماً لیبرال نیست. یک کشور حتی اگر لیبرال نباشد، باز هم میتواند دموکراتیک باشد.»
از نگاه اوربان، دولتهای لیبرال به «شکاف اجتماعی، انحطاط فرهنگی، نابرابری اقتصادی و از دست رفتن حاکمیت ملی» انجامیدهاند. از این رو او به دنبال ساختن دولتی قدرتمند است که از «هویت ملی، فرهنگ ملی و منافع ملی مجارستان» پاسداری کند؛ دولتی که ریشه در «ارزشهای جمعی، ملی، خانوادگی و سنتی» دارد و «ما را توانا، قدرتمند و پیروز میسازد».
در نظام سیاسی، اوربان میکوشد خود را از دموکراسی لیبرال غربی برهاند و به «دموکراسی غیرلیبرال» دست یابد؛ یعنی در داخل «حاکمیت مردم» را احیا کند و در اتحادیهٔ اروپا، حاکمیت ملی را بازپس گیرد. به باور اوربان، «تفکیک قوا»ی غربی محدودیت بیش از حدی بر «حاکمیت مردم» اعمال کرده است. از این رو او به دنبال قوهٔ مجریهٔ قدرتمندتری است تا توازن قوای مقننه، قضائیه و رسانه را محدود کرده و «ارادهٔ جمعی» مردم را محقق سازد. اوربان با جاهطلبی اعلام کرد: «ما خواهیم کوشید روشی متفاوت از ایدئولوژی جزمی پذیرفته شده در جهان غرب برای سازماندهی جامعه پیدا کنیم؛ یک دولت نوین مجارستان که قادر باشد جامعهٔ ما را در رقابت جهانی دهههای آینده بار دیگر به رقیبی سرسخت تبدیل کند.»
در حوزهٔ اقتصاد، دولت اوربان سیاستهای مداخلهٔ دولتی و میهندوستی اقتصادی را در پیش گرفت و کنترل دولت بر اقتصاد را تقویت کرد. برخی صنایع دوباره ملیسازی شدند و سهم شرکتهای دولتی از تولید ناخالص داخلی از ۱۱٪ در ۲۰۰۷ به ۱۶٫۵٪ در ۲۰۱۶ رسید. بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵، سرمایهٔ دولتی مجارستان دو و نیم برابر شد و تا پایان دورهٔ دوم اوربان، دولت حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ شرکت را در صنایع گوناگون بانکی، انرژی، کشتیسازی، فرودگاه، رستوران، رادیو، جمعآوری زباله، فیلمسازی و مخابرات کنترل میکرد.
همزمان، دولت اوربان با حمایتهای سیاستی از شرکتهای داخلی، بانکها را موظف کرد بیش از ۵۰٪ از داراییهای خود را زیر کنترل سرمایهٔ داخلی مجارستان نگه دارند و خروج سرمایه را محدود کرد. در سال ۲۰۲۵، مجارستان «قانون حمایت از حاکمیت» را تصویب و صندوق حاکمیتی به ارزش ۳۰ میلیارد یورو تأسیس کرد تا با رویکرد «عدم پذیرش دخالت خارجی» به مقابله با صندوق ۲۲ میلیارد یورویی انسجام اتحادیهٔ اروپا که به دلیل اختلافات حقوقی مسدود شده بود، برود و این نشاندهندهٔ اولویت حاکمیت در «دموکراسی غیرلیبرال» است.
در حوزهٔ فرهنگ، اوربان میکوشد از تقلید فرهنگ غربی دست کشیده و رنسانس فرهنگ ملی مجارستان را محقق کند. ماریا اشمیت، مورخ و مشاور ارشد اوربان، اعلام کرده: «نمیخواهیم کار آلمانیها یا فرانسویها را تقلید کنیم… میخواهیم به شیوهٔ زندگی خودمان ادامه دهیم.» اوربان هویت مسیحی را با هویت ملی مجارستان پیوند زده و به طور مستمر بر روایت جمعی از تاریخ ملی و تربیت ارزشهای سنتی تأکید دارد تا هویت فرهنگی و حس تعلق ملی مردم را بازسازی کند. از یک سو تاریخ مبارزات ملی مجارستان، میراث تمدن مسیحی و ویژگیهای تمدنی اروپای مرکزی و شرقی را برجسته میسازد و از سوی دیگر با ارزشهای محافظهکارانه به اجماع اجتماعی دست مییابد و فرهنگ سنتی، اخلاق دینی و محوریت ملی را در هم میآمیزد تا نظام ارزشی متمایزی از سکولاریسم، فردگرایی و تکثرگرایی اروپای غربی ایجاد کند.
در سیاست مهاجرت، اوربان قاطعانه با هجوم مهاجران و تأثیر آن بر فرهنگ ملی مجارستان مخالف است. او در بحران پناهندگان اروپا در سال ۲۰۱۵، نخستین کسی بود که حصار سیمی به طول ۱۷۵ کیلومتر در مرز مجارستان با صربستان و رومانی ساخت و پلیس و ارتش را برای جلوگیری از ورود پناهندگان مستقر کرد و به شدت در برابر سیاست سهمیهبندی پناهندگان اتحادیهٔ اروپا مقاومت نمود و حتی کمک به مهاجران غیرقانونی را از طریق قانونگذاری جرم اعلام کرد.
اوربان در سخنرانیهای عمومی خود بارها بر ضرورت سیاست سختگیرانهٔ مهاجرتی تأکید کرده و گفته است: «سیل مهاجران تهدیدی مرگبار برای فرهنگ ملی و سنت مسیحی مجارستان است» و مأموریت خود را «حفاظت از میهن، فرهنگ و شیوهٔ زندگی مجارها» اعلام کرده و قاطعانه مخالف تبدیل مجارستان به «زمین آزمایش تکثرگرایی» است. در روایت او، ورود پناهندگان با تمدنها و مذاهب متفاوت، نه تنها ترکیب جمعیتی مجارستان را بر هم میزند و هویت محلی را تضعیف میکند، بلکه اخلاق اجتماعی و ساختار خانوادهٔ مسیحی را نیز تخریب کرده و نهایتاً «مجارستان هویت ملی خود را از دست خواهد داد».
«دموکراسی غیرلیبرال» اوربان تنها به سیاست داخلی محدود نماند، بلکه به عرصهٔ سیاست خارجی نیز کشیده شد. در رابطه با روسیه، مجارستان همواره همکاری انرژی و اقتصادی خود را حفظ کرده و به صراحت مخالف اعمال تحریمهای شدید علیه روسیه بوده و یکی از معتدلترین کشورهای اتحادیهٔ اروپا در قبال روسیه به شمار میرود. در رابطه با چین، مجارستان فعالانه از ابتکار «کمربند و راه» استفاده کرده، سرمایهگذاری چین را جذب، اشتغال ایجاد کرده و همکاریهای عملی دوجانبه را گسترش داده و به شریک مهم چین در اروپای مرکزی و شرقی تبدیل شده است. در روابط با اتحادیهٔ اروپا، دولت اوربان همواره بر اصل «حاکمیت بالاتر از یکپارچگی» پای فشرده و در برابر سیاستهای ارزشی اتحادیهٔ اروپا مانند سهمیهبندی پناهندگان و اصلاحات قضایی مقاومت کرده و بارها قطعنامههای اتحادیهٔ اروپا را وتو کرده و به «سرسختترین عضو مزاحم» اتحادیه مشهور است.
«استاد اروپایی ترامپ»
«۲۷ سال پیش، اروپا را آیندهٔ خود میدانستیم؛ امروز، ما را آیندهٔ اروپا میدانم.»
— ویکتور اوربان
اوربان در سخنرانی مشهور خود در سال ۲۰۱۴ گفت: «تنها نیستیم. ما به جنبشی بزرگتر تعلق داریم: جنبشی که جزماندیشی لیبرال اروپای غربی را رد میکند و به دنبال مدلی تازه، راهی نو، رقابتی جدید و رمز پیروزی است.» او با جاهطلبی به جهان اعلام کرد: «مجارستان میتواند رهبر این جهان تازه و این جنبش تازه باشد.»
انقلاب «دموکراسی غیرلیبرال» به رهبری اوربان نه تنها سیاست مجارستان را بازتعریف کرد، بلکه تأثیری عمیق بر احزاب راستگرای پوپولیست اروپای مرکزی و شرقی مانند حزب «قانون و عدالت» لهستان، ائتلاف «اتحاد» رومانی و حزب «رنسانس» بلغارستان گذاشت. همزمان، این انقلاب از مرزهای اروپای مرکزی و شرقی فراتر رفته و در جهان غرب نیز بازتاب گستردهای یافته و به «الگو و پیشگام اولیهٔ موج راستگرای پوپولیست جهانی» تبدیل شده است.
اوربان نه تنها خواهان رد «سیاست تقلیدی» سه دهه پیش است، بلکه میکوشد خود را الگوی تقلید غرب معرفی کند. به باور اوربان و دیگر راستگرایان پوپولیست اروپای مرکزی و شرقی، گشوده شدن بیش از حد جوامع اروپای غربی به روی مهاجران خارجی (به ویژه مسلمانان) به هویت و فرهنگ اصیل اروپایی آسیب جدی زده و اروپای غربی را از هویت فرهنگی خود تهی ساخته و به «حاشیهٔ آفریقای بزرگ و خاورمیانهٔ بزرگ» تبدیل کرده است. از این رو اوربان بارها تأکید کرده که آنها اروپاییان حقیقیاند و اگر اروپای غربی میخواهد نجات یابد، باید از شرق اروپا تقلید کند. اوربان در سخنرانیای گفت: «۲۷ سال پیش، اروپا را آیندهٔ خود میدانستیم؛ امروز، ما را آیندهٔ اروپا میدانم.»
همانطور که کراستف و هولمز اشاره کردهاند: «نقشهای بازیگران بازی تقلید پس از ۱۹۸۹ در حال تعویض است.» ظهور ناگهانی ترامپ، این استاد «دموکراسی غیرلیبرال» را صاحب شاگردی آمریکایی کرد. ترامپ پس از انتخاب به عنوان رئیسجمهور آمریکا در سال ۲۰۱۶، برخلاف دیگر رهبران غربی که نسبت به «دموکراسی غیرلیبرال» کشورهایی چون مجارستان رویکردی انتقادی داشتند، کوشید نظام سیاسی آمریکا را بر اساس الگوی «دموکراسی غیرلیبرال» بازطراحی کند و آمریکا را به «آینهٔ تمامنمای رژیمهای غیرلیبرال» مجارستان تبدیل نماید. برخی رسانههای غربی از همین رو اوربان را «استاد سیاسی ترامپ در اروپا» خواندهاند و معتقدند «ظهور اوربان و نحوهٔ اعمال قدرت او از دیرباز الگوی ترامپ بوده است».
بسیاری از سیاستهای ترامپ پس از به قدرت رسیدن، از ساختن دیوار مرزی و دخالت در رسانهها و کنترل قضایی گرفته تا تأکید بر هویت ملی و ارزشهای سنتی، همگی در اوربان قابل مشاهده است. به ویژه در دورهٔ دوم ریاستجمهوریاش، ترامپ دست به تغییراتی اساسی شبیه اصلاحات «دموکراسی غیرلیبرال» دولت اوربان زد و کوشید قدرت اجرایی را گسترش دهد، قدرت مقننه و قضائیه را محدود کند و فرمانهای اجرایی را بر قوانین کنگره برتری بخشد. او با این «تغییر رژیم معکوس»، بسیاری از هنجارهای سیاسی غیررسمی را شکست و تدریجاً سیاست آمریکا را در مسیر غیرلیبرال بازتعریف کرد.
بنابراین ترامپ، اوربان را «همفکر» خود در اروپا میداند و بارها در محافل عمومی از او تمجید کرده و او را «یکی از باهوشترین و قویترین رهبران اروپا» خوانده است. در آستانهٔ انتخابات اخیر پارلمانی مجارستان، ترامپ چندین بار آشکارا از اوربان حمایت کرد. او در پلتفرم خود نوشت: «اوربان رهبری واقعاً قوی و تواناست که چونان عشق من به آمریکا، بیوقفه برای میهن و مردم بزرگش مبارزه میکند.»
ترامپ حتی معاون خود ونس را به بوداپست فرستاد تا در گردهمایی انتخاباتی اوربان با او تماس زنده برقرار کند. ترامپ در این تماس گفت: «اوربان از تهاجم مهاجران جلوگیری کرده و قهرمان مجارستان است. شما باید به حمایت از او ادامه دهید؛ او مجارستان را به آیندهای بهتر هدایت خواهد کرد.» حتی پس از شکست سنگین اوربان در انتخابات، ترامپ حمایت خود را از او پس نگرفت و در مصاحبه با شبکهٔ خبری آمریکا گفت: «اوربان مرد خوبی است و کارش را به خوبی انجام داده است.»
سخن پایانی
در رمان «فرانکنشتاین» نوشتهٔ مری شلی در ۱۸۱۸، زیستشناسی به نام فرانکنشتاین که شیفتهٔ منشأ حیات است، از اعضای بدن دزدیدهشده از سردخانه، پیکر عظیم انسانی را میسازد. اما هنگامی که این هیولا به زندگی برمیگردد و چشمانش را باز میکند، فرانکنشتاین از قیافهٔ زشتش وحشتزده فرار میکند.
این دقیقاً تصویری بود که غرب نخستین بار در مواجهه با اوربان و انقلاب «دموکراسی غیرلیبرال» او دید: غرب الگوی لیبرال خود را به اروپای مرکزی و شرقی «پیوند» زد، اما وقتی این الگو «جهش» پیدا کرد و گونهای کاملاً متفاوت از سیاست به وجود آورد، غرب به وحشت و انکار افتاد. غرب از یک سو نمیتوانست مشروعیت صوری دموکراسیخواهی او را انکار کند و از سوی دیگر به شدت از جهتگیری ارزشی و منطق حکمرانی او بیزار بود؛ از این رو در سرگشتگی، وحشت و طردی غریزی، درمانده ماند.
اکنون این هیولای لیبرالی که زمانی غرب را به وحشت انداخت، سرانجام سقوط کرده است. انتخابات اخیر پارلمانی مجارستان با شکست اوربان و پیروزی قاطع حزب تیسا، نقطهٔ پایانی موقت بر شانزده سال تمرین «دموکراسی غیرلیبرال» گذاشت.
هنگامی که این رهبر قدرتمند چهار دورهای به صراحت شکست «دردناک اما روشن» خود را پذیرفت، سکان سیاست مجارستان گردش یافت. اما موج «دموکراسی غیرلیبرال» که او برانگیخت، با پایان کار سیاسیاش از میان نخواهد رفت. میراث سیاسی او هنوز در مجارستان، اروپای مرکزی و شرقی، آمریکا و سراسر جهان دیده میشود.
