
توقف روند خیانت ملی بعد از بیست و سه سال
ا. م. شیری
به دنبال اعلام توقف دو هفتهای حملات تروریستی فرزندان نامشروع انگلیس: رژیمهای آمریکا و اسرائیل به کشور ما و مذاکرات بینتیجه در اسلامآباد، بالاخره مقامات ایران از شرکت در دور بعدی مذاکرات که قرار بود در پایان مهلت دو هفتهای برگزار شود، امتناع کردند. این بدین معنی است که برگشتم به همان نقطهای که نباید روند خیانت ملی آغاز میشد.
مذاکرات ادامهدار پیرامون برنامۀ هستهای ایران از زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی در سال ١٣٨٢، یعنی ٢٣ سال پیش شروع شد. در آن زمان، حسن روحانی، عامل شناخته شدۀ انگلیس، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشور و مسئول مذاکرات هستهای بود.
در تمام این ٢٣ سال گذشته ما شاهد مداخلات متعدد غرب به رهبری آمریکا تا حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل در ماههای خرداد و اسفند به کشورمان بودیم. هدف از همۀ این اقدامات ایجاد آشوب و هرج و مرج در کشور، تغییر رژیم تا تجزیه و نابودسازی ایران بود.
البته، ناگفته نماند که زمینههای عینی مداخلات و حملات بلافاصله بعد از «انقلاب بهمن» ۵٧ فراهم شد. بدین معنی که در پی انقلاب دو جناج کاملاً متضاد، متناقض و در همتنیده به قدرت سیاسی دست یافتند: یک جناح متشکل از بنیادگرایان مذهبی، غربگرایان و عوامل نفوذی غرب و یک جناح ملی، استقلالطلب و عدالتخواه مذهبی.
جناح اول (مجموعا، اصلاحطلبان) که همواره دست بالا را داشت با تسلط بر نهادها و ارگانهای اقتصادی، سیاسی، حتی امنیتی و بطور کلی، تصمیمساز کشور زمینۀ عینی همۀ مداخلات و حملات را آماده کرد و غرب با استفاده از اقدامات آنها، از جمله حجاب اجباری، مشکلات اقتصادی- معیشتی، بحران و تورم اقتصادی، رواج گستردۀ دزدی، رانتخواری، اختلاس و غیره توانست افکار عمومی را بفریبد؛ تودهها ناراضیی را سازمان دهد و با خود همراه سازد. «جنبش سبز» سال ١٣٨٨، اغتشاشات آبان ١٣٩٨، «جنبش زن- زندگی- آزادی» سال ١۴٠١ و تلاش برای انجام کودتا با دست ستون پنجم در دی ماه ١۴٠۴، برجستهترین نمونۀ چنین مداخلات میهنبراندازانه بودند.
بموازات اینها، غرب به سرکردگی آمریکا برنامۀ هستهای ایران، تحت پادمان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بصورت تصنعی و ساختگی به یک مشکل تبدیل کرد و با اعمال تحریمهای اقتصادی و تهدید به حملۀ نظامی، خواستار مذاکره بر سر آن شد. روند خیانت ملی از این نقطه سرعت و شدت گرفت که مقامات وقت ایران، اساساً همان جناح ارتجاعی و وابسته به سرمایۀ جهانی پذیرفت بر سر حق طبیعی و قانونی کشور با کشورهای ۱+۵ مذاکره کنند. این بدان میمانست که مثلاً، یک راهزن به شما میگوید که شما نباید در خانه یخچال داشته باشید. بنابراین، یا بیا مذاکره کنیم، یا خانهات را خراب و ویران میکنم، خود و خانوادهات را میکشم و الیآخر. تن دادن به مذاکره در بارۀ یک مشکل ساختگی، هیچ معنی دیگری ندارد جز تسلیم در برابر زور و خیانت ملی!
در پی این خیانت ملی، بالاخره، مذاکرات منجر به برجام از زمان روی کار آمدن تیم مزدور حسن روحانی- ظریف، همان «دولت بنفش، دولت کلید به دست، دولتی که زبان دنیا را میفهمید و دنبال آب و صابون میگشت تا صورت کاسبان تحریم را بشورد»، در سال ۱۳۹۲ آغاز شد، پس از حدود ۲۰ ماه، در ۲۳ تیر ۱۳۹۴ در وین به آن برجام شوم انجامید. برغم این، آمریکا به امضای خود متعهد نماند و در اردیبهشت ۱۳۹٧ از آن خارج شد.
با این حال، مذاکرات یا همان مسیر خیانت ملی باز هم ادامه یافت. ابتدا با ترویکای اروپا (انگلیس، فرانسه و آلمان)، سپس با آمریکا در عمان و ژنو.
پس از ۵ دور مذاکرات به اصطلاح غیرمستقیم در عمان، یک روز قبل از شروع دور ششم، رژیمهای تروریستی آمریکا و اسرائیل میهن ما را مورد حملات تروریستی قرار دادند که بناحق، از روی عمد یا از سر ناآگاهی بمعانی مفاهیم، اغلب آن را «جنگ» مینامند.
در جریان این حملات ١٢ روزه، خسارات و تلفات عظیم انسانی به کشور ما وارد شد. بخش بزرگی از توان دفاعی و زیرساختهای کشور نابود گردید. سرداران علم و فناوری، فرماندهان طراز اول نظامی و گروه بزرگی از هموطنان ما هدف ترور دشمن قرار گرفتند. اما پس از توقف حملات، باز هم مذاکرات یا همان خیانت ملی این بار در اروپا و البته با مشاطهگری وزیر خارجۀ عمان ادامه یافت تا رسیدیم به کودتای نافرجام ستون پنجم در دی ماه ١۴٠۴.
اگر چه به دنبال شکست کودتای ستون پنجم، هنوز مذاکرات در جریان بود، اما باز هم رژیمهای ماهیتآ تروریستی-صهیونیستی آمریکا و اسرائیل در ٩ اسفند سال گذشته میهن ما را مورد تهاجم تروریستی قرار دادند. در اثر این حملات که به مدت ۴٠ روز ادامه یافت، تلفات و خسارات غیرقابل جبران به زیرساختها و مردم کشور ما وارد شد؛ مدارس و مراکز تحصیلی از ابتدایی تا عالی، بیمارستانهان و مراکز درمانی، اماکن باستانی و فرهنگی هدف حمله قرا گرفتند؛ فرماندهان نظامی، شخصیتهای سیاسی و مردم غیرنظامی، بویژه، کودکان مدارس ابتدایی ترور شدند؛ تنها در مدرسۀ شجرۀ طیبۀ میناب ١٧١ دانشآموز خردسال و معلم قربانی تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل شدند؛ در روز نخست حمله، رهبر کشور، آیتالله سید علی خامنهای به همراه اعضای خانواده ترور شد…
با ین حال، در اثر ضربات ویرانگر نیروهای دفاعی کشور ما به پایگاهها و مراکزی اقتصادی آمریکا واقع در دریا و ولایات شیخنشین حوزۀ خلیج فارس، همچنین به اسرائیل، این بزرگترین پادگان تروریستی آنگلوساکسونها در منطقۀ غرب آسیا و پشتیبانی شبانه روزی مردم نجیب ایران از نیروهای دفاعی، حق حاکمیت، استقلال و تمامیت کشور، دونالد (اپستین) ترامپ مجبور شد حملات تروریستی را به مدت دو هفته، شاید برای تجدید قوا، متوقف کند.
در پی اعلام ترامپ مبنی بر توقف دو هفتهای حملات، شورای عالی امنیت ملی کشور در ١٩ فروردین ١۴٠۵، با صدور بیانیهای اعلام کرد که «… از همان نخستین روزهای آغاز جنگ، ایران به یک پیروزی عظیم دست پیدا کرد و آمریکای جنایتکار را مجبور به پذیرش طرح ١٠ مادهای خود نمود…». صرفنظر از کاربرد نابجای کلمۀ «جنگ» در این بیانیه، هیأتهای آمریکایی و ایرانی ٢٢- ٢٣ فروردین ١۴٠۵با میانجیگری پاکستان در اسلامآباد مذاکره کردند. از آنجائیکه این مذاکرات ٢١ ساعته، بینتیجه پایان یافت، قرار بود دور بعدی مذاکرات در پایان دو هفته (٢ اردیبهشت) برگزار شود، اما ایران از اعزام هیأت به این مذاکره، از جمله به دلیل محاصرۀ دریایی بنادر ایران و زیادهخواهی دولت آمریکا خودداری کرد.
این تصمیم نظام هر چند به دلایل نچندان کافی، در واقعیت امر، بمعنی فرمان ایست به روند خیانت ملی است که از بیست و سه سال پیش تاکنون ادامه داشت. انتظار میرود مدافعان دلاور میهن در میدان رزم و میهنپرستان در خیابان، تسلیم «دیپلوماسی» نشوند و توقف مذاکرات با رژیمهای جرم و جنایت را ابدی سازند. بویژه اینکه، ایران علاوه بر برخورداری از ظرفیت دفاعی دشمنشکن، به یک سلاح ویرانگرتر از سلاح هستهای دست یافته است: تنگۀ هرمز! تنگهٔ هرمز برای ایران ما چیزی فراتر از یک مسیر آبی است؛ این تنگه ضامن بقای اقتصادی و تکیهگاه بودجۀ کشور، نماد حاکمیت ملی و قویترین سلاح بازدارنده در برابر دشمنان است. با وجود تنگۀ هرمز و اعمال حاکمیت بر آن، نه تنها تمام تحریمها و تهدیدها باد هوا میشود و ارزش و اعتبار ارز ملی کشور بالا میرود، حتی پشت دلار- ابزار جنگ و سلطه و صدور بحران امپراتوری آمریکا به خاک مالیده میشود.
و اگر زمانی قرار بر انجام مذاکره باشد، باید موضوعاتی مانند تعیین مقصر تمام جنایات و فجایع تحمیلی، تعیین میزان غرامت، چگونگی پرداخت آن، حذف تمام امکانات مداخلات و حملات و تضمین معتبر به عدم تکرار آنها به کشور ما مورد مذاکره قرار گیرد.
و اما نکتۀ پایانی این مقال: در طول این ٢٣ سال مذاکره و «شُل کن- سفت کن»های مداوم، واژههای «مذاکره»، «دیپلوماسی» و «جنگ» معصومترین کلمات بودند که بیش از هر زمان دیگر مظلوم واقع شدند. برای اینکه همه و هر کس، دوست و دشمن، آگاهانه یا ناآگاهانه، عمداً یا سهواً، آنها را به شکل کاملاً عوامفریبانه در قالب مغلطه و سفسطه در تحلیلها و هنگام بیان نظرات خود به کار بردند.
آخر، در کدام قاموس، در کدام مکتب، در کدام آئین، در کدام ادبیات، «مذاکره» بر سر یک مشکل ساختگی، جعلی و دروغین تقدیر شده و «دیپلوماسی» محسوب شده است؟! در کدام قاموس، در کدام مکتب، در کدام آئین، در کدام ادبیات، حملۀ تروریستی «جنگ» تعریف شده است؟!
من در هیچ منبع معتبری به چنین تعاریف عجیب و غریبی برنخوردهام.
٣ اردیبهشت-ثور ١۴٠۵
