قحطی را به جزیره تحمیل کن، سپس قربانی را سرزنش نما

قحطی را به جزیره تحمیل کن، سپس قربانی را سرزنش نما: چگونه امپراتوری محاصره را به «مقاومت سرسختانه» تبدیل می‌کند

پرینس کاپون
ترجمه و تلخیص مجله جنوب جهانی

در ظاهر، شاید بتوان ماجرا را این گونه روایت کرد که رئیس‌جمهوری یک جزیرهٔ کوچک کارائیبی در برابر قدرت عظیم همسایهٔ شمالی خود می‌ایستد و سخنانی برمی‌کند که بوی چالش و نافرمانی می‌دهد. رسانه‌های جریان اصلی، به ویژه آن دسته که خود را معیار بی‌طرفی و خبر دقیق می‌دانند، از این دست موقعیت‌ها تصویری می‌سازند که در آن یک سو، ابرقدرتی با صلاحیت و خویشتن‌دار ظاهر می‌شود که نگران دموکراسی و حقوق بشر است و در سوی دیگر، دولتی انقلابی دیده می‌شود که با لجاجتی غیرمنطقی، راه هر گونه اصلاح و گشایش را می‌بندد. اما آن‌که چشم از این روایت از پیش آماده‌شده بردارد و به بافت مادی و تاریخی مسئله بنگرد، به ناگاه درمی‌یابد که تمام این نمایش، چیزی جز وارونه‌سازی حقیقت نیست. در اینجا، نه با یک بن‌بست دیپلماتیک که با شکلی سازمان‌یافته از جنگ اقتصادی سروکار داریم؛ جنگی که در آن گرسنگی، خاموشی‌های گسترده و فروپاشی زنجیرهٔ تأمین دارو و غذا، نه یک حادثه یا عارضه، بلکه خودِ سیاست اندیشیده‌شده هستند. این سیاست، ابتدا رگ‌های حیاتی یک جامعه را یکی پس از دیگری می‌فشارد و سپس هنگامی که آن جامعه در تنگنا قرار می‌گیرد و رهبرانش از تسلیم شدن در برابر خواست زورگویانهٔ خارجی سرباز می‌زنند، همین مقاومت در برابر سلطه را بهانه‌ای می‌کند برای تشدید فشارها و تحمیل روایتی جدید. این دقیقاً همان مکانیسمی است که طی آن، قربانی به سبب واکنش طبیعی خود به خشونت، مقصر جلوه داده می‌شود و محاصره، با زبانی آراسته و به ظاهر منطقی، به «دیپلماسی» یا «ابراز نگرانی» تبدیل می‌گردد.

برای درک این مکانیسم، باید لحظه‌ای از آنچه «نیویورک تایمز» یا رسانه‌ای هم‌سو با آن منتشر می‌کند فراتر رفت. این رسانه‌ها، در قالب گزارشی به ظاهر متعادل، تصویری از میگل دیاز-کانل به دست می‌دهند که گویی رهبری سرسخت و شاید غیرعملی است که در برابر خواست جامعهٔ بین‌المللی برای تغییر، موضعی انفعالی و نمایشی گرفته است. اما آنچه در لابه‌لای سطرهای این گزارش‌ها گم می‌شود، بافت ملموس زندگی روزمره در کشوری است که دست‌کم برای بیش از نیم قرن، هدف یکی از طولانی‌ترین و خفه‌کننده‌ترین نظام‌های تحریم در تاریخ مدرن بوده است. این بافت، نه یک حاشیه یا توضیح اضافی، بلکه خود متن اصلی ماجراست. وقتی یک خبرنگار نام‌آشنا مانند آدام بی. الیک یا سایمون رومرو از «چالش» یا «ایستادگی» رئیس‌جمهور کوبا می‌نویسد، در واقع وارونگی عمیقی را بازتولید می‌کند: او از درخواست یک حق حاکمیتی، که در زیر شدیدترین فشارهای خارجی ابراز می‌شود، چهرهٔ یک مانع روانی و غیرمنطقی می‌سازد. چنین رویکردی نه فقط نادیده گرفتن تاریخ، که همدستی با ساختاری از سلطه است که در آن، امپراتوری ابتدا جزیره را در محاصرهٔ اقتصادی خفه می‌کند و سپس از «لجبازی» کسانی می‌نالد که نفس می‌کشند.

برای آشکار شدن این وارونگی، لازم است به چند لایهٔ بنیادین فشار که بر پیکرهٔ جامعهٔ کوبا وارد می‌شود اشاره کرد. اولین و برجسته‌ترین این لایه‌ها، محاصرهٔ انرژی است. این محاصره، نه یک اصطلاح سیاسی اغراق‌آمیز که توصیفی دقیق از واقعیت است. در عمل، واشینگتن با استفاده از ابزارهای قانونی و اجرایی خود، مسیر ورود سوخت به جزیره را تا حد امکان مسدود می‌کند. این اتفاق در حالی می‌افتد که کوبا برای تأمین نیازهای اولیهٔ خود از جمله تولید برق، حمل و نقل، کشاورزی و خدمات بهداشتی، شدیداً به واردات نفت و فرآورده‌های آن وابسته است. وقتی نفتکشی اجازه ندارد به آب‌های کوبا نزدیک شود، یا شرکت‌های ثالث به دلیل تهدید تحریم‌های آمریکایی از همکاری با هاوانا منصرف می‌شوند، نتیجه چیزی نیست جز خاموشی‌های گسترده و طولانی. اما خاموشی فقط به معنای نبودن نور در خانه‌ها نیست. خاموشی یعنی یخچال‌های مواد غذایی از کار می‌افتند و زنجیرهٔ تأمین غذا از هم می‌گسلد. خاموشی یعنی پمپ‌های آب در بیمارستان‌ها و خانه‌ها از حرکت می‌ایستند و بهداشت عمومی به خطر می‌افتد. خاموشی یعنی دستگاه‌های حیاتی در بخش مراقبت‌های ویژه و اتاق‌های عمل، قابل استفاده نیستند و جان بیماران بر روی کفهٔ ترازوی سیاست خارجی یک کشور قدرتمند قرار می‌گیرد. تمام این زنجیره از عوارض، به یک اقدام مشخص بازمی‌گردد: ممانعت از ورود سوخت. با این حال، روایت رایج در رسانه‌های جریان اصلی، این فروپاشی زیرساختی را نه به عنوان نتیجهٔ مستقیم یک سیاست خصمانه، که به عنوان نشانه‌ای از ناکارآمدی یا «مدیریت ضعیف داخلی» معرفی می‌کند. این اوج فرصت‌طلبی سیاسی و تبلیغاتی است: ابتدا رگ حیات یک جامعه را ببند و سپس از ضعف و لرزش آن به عنوان مدرکی علیه خودش استفاده کن.

این الگو، منحصر به بخش انرژی نیست. نظام مالی بین‌المللی نیز سلاح دیگری در این زرادخانه است. ده‌ها بانک و مؤسسهٔ مالی به دلیل ترس از جریمه‌ها و مجازات‌های دولت آمریکا، هرگونه تراکنش با کوبا را قطع کرده یا به شدت محدود ساخته‌اند. نتیجه، چیزی نیست جز اختلالی فراگیر در توانایی این کشور برای خرید کالاهای اساسی. فرض کنید پولی برای خرید انسولین یا واکسن یا مواد اولیهٔ تولید دارو وجود دارد، اما هیچ کانال بانکی‌ای اجازهٔ انتقال این پول را به فروشنده نمی‌دهد. یا اگر کانالی پیدا شود، هزینه‌های هنگفت و تأخیرهای طولانی، دسترسی به موقع به این اقلام حیاتی را غیرممکن می‌کند. گزارش‌های مستند نشان می‌دهد که شصت و نه درصد از داروهای ضروری در کوبا تحت تأثیر مستقیم این محدودیت‌ها قرار گرفته‌اند و بیش از سیصد قلم دارو به کلی از دسترس خارج شده‌اند. باز هم اینجا، روایت غالب به جای آن که به سمت واشینگتن و سیاست محاصره اشاره کند، انگشت اتهام را به سوی هاوانا می‌چرخاند و صحبت از «عدم کارآیی اقتصادی» یا «سرکوب سیاسی» می‌کند. اما یک حقیقت کوچک و روشن در این میان گم می‌شود: محروم کردن مردم از دارو و غذا، عملی است که تعریف مشخصی در حقوق بین‌الملل دارد. این عمل، «مجازات دسته‌جمعی» نامیده می‌شود و بر اساس کنوانسیون‌های ژنو، جنایت جنگی محسوب می‌گردد. وقتی دولت آمریکا با آگاهی کامل از نتایج انسانی سیاست خود، راه ورود دارو و غذا را می‌بندد، چه نام دیگری می‌توان بر این رفتار نهاد؟ رسانه‌های محترم و به ظاهر مدافع حقوق بشر، ترجیح می‌دهند این پرسش را نپرسند، چرا که پاسخ آن، چهرهٔ واقعی امپراتوری را بی‌پرده نشان می‌دهد.

برای درک عمق این ماجرا، ناگزیر باید به تاریخ بازگشت. محاصرهٔ کوبا یک رویداد تازه یا واکنشی به یک اقدام مشخص در دوران اخیر نیست. این سیاست، ریشه در دیرپاترین لایه‌های راهبرد امپریالیستی آمریکا در نیمکرهٔ غربی دارد. از حملهٔ خلیج خوکها گرفته تا عملیات موسوم به «مانگوس» که با هدف صریح سرنگونی دولت کوبا طراحی شده بود، و سپس دهه‌ها فشار دیپلماتیک برای بیرون راندن این کشور از سازمان کشورهای آمریکایی، همگی حلقه‌هایی از یک زنجیره هستند. آنچه امروز تحت عنوان «تحریم» یا «فشار حداکثری» می‌بینیم، تنها نسخهٔ به‌روز شدهٔ همان راهبرد دیرینه است: وادار کردن کوبا به تسلیم از طریق گرسنگی و درماندگی اقتصادی. در این میان، جملهٔ معروف یکی از مقامات سابق آمریکا که گفته بود «کوبا باید سقوط کند و ما هر کاری از دستمان بربیاید برای تسریع این سقوط انجام می‌دهیم»، نه یک لغزش زبانی، که اعترافی صریح به هدف واقعی این سیاست است. بنابراین، هنگامی که دیاز-کانل در برابر دوربین رسانه‌ها می‌ایستد و می‌گوید کوبا زیر بار دیکته‌های خارجی ساختار سیاسی خود را تغییر نخواهد داد، او صرفاً یک «موضع تند» نمی‌گیرد. او در واقع دارد واقعیتی را بیان می‌کند که رسانه‌های جریان اصلی تمام تلاش خود را برای پنهان کردن آن به کار می‌بندند: یک کشور مستقل در برابر تهاجمی سازمان‌یافته و تمام‌عیار که تمام ابزارهای قدرت ملی یک ابرقدرت را علیه آن به کار گرفته شده، از حق حاکمیت خود دفاع می‌کند. این دفاع، نه لجاجت، که یک وظیفهٔ ملی و انسانی است.

شاید ظریف‌ترین بخش این ماشین تبلیغاتی، نحوهٔ برخورد با مفهوم «مذاکره» و «فشار دیپلماتیک» باشد. رسانه‌های غربی شرایط را چنان ترسیم می‌کنند که گویی دو طرف بر سر یک اختلاف نظر ساده پشت میز مذاکره نشسته‌اند: یک طرف خواستار اصلاحات سیاسی و بهبود وضعیت حقوق بشر است و طرف دیگر سر باز می‌زند. اما این تصویر، فاحش‌ترین دروغ ممکن است. واقعیت این است که یک طرف (آمریکا) به بهانه‌های گوناگون، حیات اقتصادی و اجتماعی طرف دیگر (کوبا) را نشانه رفته و در مقابل، رفع این محاصره را مشروط به تغییر درونی‌ترین لایه‌های نظام سیاسی آن کشور کرده است. این دیگر مذاکره نیست؛ این باج‌خواهی به زور چاقوی گرسنگی است. تصور کنید همسایه‌ای تمام راه‌های رسیدن آذوقه به خانهٔ شما را ببندد، آب و برق تان را قطع کند و سپس پیشنهاد دهد که اگر رنگ دیوارهای خانه‌تان را به رنگی که او می‌پسندد درآورید، اجازه می‌دهد یک بسته مواد غذایی وارد شود. هر انسانی این را باج‌خواهی می‌فهمد، اما هنگامی که پای یک دولت ملی و روابط بین‌الملل در میان باشد، ناگهان همان عمل زشت، با لفافه‌های «دیپلماسی فعال» و «راهبرد فشار» پوشانده می‌شود. رسانه‌ای که این روایت را بپذیرد و بازتولید کند، نه یک ناظر بی‌طرف، که شریک جرم است.

با این حال، این تصویر یأس‌آلود تمام داستان نیست. واقعیت دوم و به همان اندازه مهم، که سعی می‌شود از چشم ها پنهان بماند، وجود شبکه‌ای جهانی از همبستگی است که به طور فعالانه در حال مبارزه با این محاصره است. این شبکه، تنها به ابراز همدردی یا صدور بیانیه‌های مطبوعاتی محدود نمی‌شود، بلکه وارد میدان عمل شده و مستقیماً در برابر سیاست خفقان امپریالیستی می‌ایستد. در خود ایالات متحده، سازمان‌هایی مانند «شبکه ملی کوبا» با گردهم آوردن گروه‌های مذهبی، اتحادیه‌های کارگری و فعالان مردمی، نه تنها ماهیت غیرانسانی تحریم‌ها را افشا می‌کنند، بلکه کاروان‌های کمکی را سامان می‌دهند که قادر است از سد قوانین و جو روانی ایجاد شده عبور کند و کمک‌های مادی را به مردم کوبا برساند. در بریتانیا، «کمپین همبستگی با کوبا» ده‌ها سال است که با ترکیبی از لابی پارلمانی و آموزش عمومی، فضای سیاسی را برای به چالش کشیدن روایت رسمی آماده کرده است. حتی در میان جریان‌های جدیدتر و رادیکال‌تر در درون احزاب چپ در کشورهای غربی، مانند برخی گرایش‌های ضدجنگ درون حزب «سوسیالیست‌های دموکراتیک آمریکا»، این آگاهی در حال رشد است که نبرد کوبا، بخشی از یک نبرد جهانی علیه نظام تحریم‌ها و دخالت‌های امپریالیستی است.

اما تعیین‌کننده‌ترین میدان نبرد، در کشورهای جنوب جهانی و در میان جنبش‌های بین‌المللی ضدسرمایه‌داری شکل گرفته است. هنگامی که صدها سازمان از بیش از سی کشور، کاروانی با عنوان «کاروان همبستگی آمریکای ما» را سازمان می‌دهند و محموله‌های غذا، دارو و حتی تجهیزات انرژی را وارد کوبا می‌کنند، این اقدام فراتر از یک حرکت نمادین است. این اقدام، عملاً حلقه‌های محاصره را پاره می‌کند و نشان می‌دهد که ارادهٔ جمعی ملت‌ها می‌تواند بر ارادهٔ مخرب یک ابرقدرت فائق آید. روسیه، با ارسال محموله‌های عظیم نفت خام، و دیگر کشورها با یافتن راه‌هایی برای دور زدن تهدیدات آمریکایی، اثبات می‌کنند که انزوای کوبا یک واقعیت فیزیکی نیست، بلکه یک پروژهٔ سیاسی است که می‌تواند با شکست مواجه شود. در این چارچوب، نقش اتحادیه‌های کارگری بین‌المللی نیز حیاتی است. وقتی فدراسیون‌های جهانی کارگران، هفته‌های همبستگی با کوبا را سازماندهی و کارگران را به اعتراض و توقف حمل کالاهای راهبردی به مقصد آمریکا فرامی‌خوانند، آن‌ها پیوندی ارگانیک بین مبارزه علیه محاصرهٔ کوبا و مبارزهٔ طبقهٔ کارگر جهان علیه نظام سرمایه‌داری و امپریالیسم ایجاد می‌کنند. این پیوند، همان چیزی است که دشمن را واقعاً به هراس می‌اندازد، چرا که به جای همبستگی عاطفی، همبستگی مبتنی بر منافع مشترک طبقاتی و استراتژی مشترک برای برانداختن نظام سلطه را به نمایش می‌گذارد.

بنابراین، آنچه در نهایت اهمیت دارد، نه فقط گزارش خبری یک مصاحبه یا تحلیل موضع یک رهبر سیاسی، بلکه درک این واقعیت اساسی است که ما در میان دو قطب متضاد در حرکتیم: از یک سو، امپراتوری که با ابزارهای رسانه‌ای، مالی و نظامی سعی در طبیعی‌سازی سلطه و تحمیل ارادهٔ خود دارد و از سوی دیگر، نیروهای پراکنده اما در حال پیوستن مقاومت که در هر نقطه از جهان در حال یافتن راه‌هایی برای شکستن این سلطه هستند. روایتی که «نیویورک تایمز» و امثال آن از «ایستادگی سرسختانه» یا «چالش دیپلماتیک» ارائه می‌دهند، نه تنها تحریف، که خود بخشی از عملیات روانی برای تضعیف این مقاومت است. هدف این روایت، این است که خواننده را در انفعال و ناامیدی نگه دارد، به او بقبولاند که با یک بن‌بست لاینحل یا یک دولت لجوج مواجه است و بنابراین، کاری از دست کسی برنمی‌آید. اما واقعیت عکس این است. هر کاروان کمکی که به سواحل کوبا می‌رسد، هر دادگاهی که در آن دولت آمریکا به دلیل نقض حقوق بشر از طریق تحریم‌ها محکوم می‌شود، هر اتحادیهٔ کارگری که حمل محموله‌های نظامی یا سوخت را تحریم می‌کند، و هر شهروند آگاه در هر گوشه از جهان که روایت رسمی رسانه‌های جریان اصلی را به چالش می‌کشد، عملاً به سپر انسانی برای دفاع از حاکمیت کوبا تبدیل می‌شود. دیاز-کانل در آن مصاحبه، به نام میلیون‌ها انسانی سخن گفت که هر روز صبح با کمبودهای ناشی از یک جنگ اقتصادی بیدار می‌شوند و هر شب با این آگاهی به خواب می‌روند که تسلیم شدن، راهی برای پایان رنج نیست، بلکه سرآغاز رنجی بزرگ‌تر و فقدان تمام دستاوردهایی است که با خون و امید نسل‌ها به دست آمده است. به همین دلیل است که عبارت «ایستادگی سرسختانه» نه یک اتهام، که نشان‌گر بزرگ‌ترین نشان افتخاری است که یک رهبر در برابر یک نظام قلدر می‌تواند دریافت کند. و به همین دلیل، در نهایت، این امپراتوری نیست که انزوا را بر جزیره تحمیل کرده، بلکه منطق وحشیانه و منزوی خود امپراتوری است که در برابر ارادهٔ جمعی یک ملت و همبستگی بین‌المللی، درمانده و رسوا شده است. مبارزه ادامه دارد، نه به این دلیل که راه حلی وجود ندارد، بلکه به این دلیل که راه حل واقعی، یعنی شکستن کامل و بی‌قید و شرط محاصره، در گرو گسترش و تعمیق همین آگاهی و همین اقدام جمعی در سراسر جهان است.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب