اول ماه مه؛ روز طبقه‌ای که بقای جهان را تضمین می‌کند.

مجید افسر مجله جنوب جهانی

اول ماه مه تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ شکافی است ژرف که هر ساله دوپارگی جهان را به تصویر می‌کشد: تضاد میان آنان که با بازوان خود چرخ زندگی را می‌چرخانند و آنان که از ثمره کار دیگران بهره می‌جویند. اما امسال، این مناسبت در سایه‌ای سنگین‌تر از همیشه فرا می‌رسد؛ سایه جنگ، اشغال و نظمی که بقای خود را در گروِ خون‌ریزی و خشونت می‌بیند.
آنچه امروز در پهنه گیتی می‌گذرد، نه حادثه‌ای است اتفاقی و نه سوءتفاهمی دیپلماتیک. ماشین جنگی قدرت‌های سلطه‌گر امپریالیستی و صهیونیستی با آهنگی مشخص و منطقی از پیش‌تعیین‌شده حرکت می‌کند: ناپایدار نگاه داشتن آسیای غربی ، محاصره شرق دور، مطیع ساختن اروپا و در هم شکستن هر قدرت منطقه‌ای که به نقشه‌های اقتدارگرایانه تن نمی‌دهد. این استراتژی را نمی‌توان با مذاکره تعدیل کرد؛ این ماهیت یک نظام سلطه‌جوست، نه خطای یک دولت.


از اروپای شرقی تا یمن، از غزه تا آب‌های شرق آسیا، الگو یکسان است: حضور نظامی قدرت‌های غربی در مرز رقیبان، دامن زدن به درگیری‌های نیابتی و بازنمایی این ویرانی‌ها تحت لوای «نظم بین‌الملل» و «آرمان‌های دموکراتیک». اما در این میان، سهمی برای ملت‌ها در نظر گرفته نشده است؛ تنها سرمایه‌ است که در این ساختار جایگاه دارد.


تجاوزات نظامی امپریالیستی و صهیونیستی  علیه ایران را باید با همان صراحتی که هست توصیف کرد: تعدی آشکار و جنایتی بدون ابهام. این اقدامات بخشی از زنجیره‌ی بلندمدت سرکوب منطقه‌ای است که از سوی کانون‌های قدرت در غرب، اسرائیل  و متحدان فاسد عرب منطقه طراحی و تأمین می‌شود. در این معادله، بازیگرانی مانند اسرائیل، عربستان و امارت‌های متحدهٔ عربی نقشِ نیروهای مستقل را در منطقه ندارند. آن‌ها در واقع پایگاه‌های پیشرفته‌ای برای اجرای سیاست‌های سلطه‌طلبانه در غرب آسیا هستند؛ ابزارهایی که برای سرکوب هر گونه مقاومت، از فلسطین گرفته تا ایران، به کار گرفته می‌شوند.


مردم فلسطین سال‌هاست که زیر چرخ‌های این ماشین جنگی قربانی می‌شوند. غزه به زندانی بدل شده که در آن محاصره، بمباران و نسل کشی زنده در مقابل چشمان ما نه با اعتراض موثر بین‌المللی، بلکه با حمایت یا سکوتِ مدعیان حقوق بشر همراه است. این سکوت تصادفی نیست؛ بلکه توافقی نانوشته برای حفظ منافع است.


ایستادگی مردم فلسطین، با تمام تنوع و گستردگی‌اش، در جوهر خود حقیقتی است که هیچ وجدان بیداری نمی‌تواند از آن چشم بپوشد: دفاع از موجودیت، خاک و حق حیات. این ایستادگی شایسته است که با صراحت و بدون هیچ قید و شرطی مورد حمایت قرار گیرد.
حملات مداخله‌جویانه به ایران را نمی‌توان از این بستر جدا کرد. ایران به‌عنوان قدرتی که در برابر یکه‌تازی‌های منطقه‌ای ایستاده، ناگزیر هدف قرار می‌گیرد؛ نه به دلیل ماهیت وجودی‌اش، بلکه به خاطر آنچه در منطق سلطه‌گران پذیرفتنی نیست: حاکمیت مستقل، استقلال، ایستادگی و خروج از مدار اطاعت محض.


تحریم‌های فلج‌کننده غیر قانونی که مصداق بارز تعدی جنایت علیه بشریت است، تهدیدهای نظامی مکرر و عملیات مستقیم علیه خاک ایران، همگی ابزارهای یک راهبرد واحدند: در هم شکستن هر ساختاری که از پذیرش سلطه سر باز می‌زند. محکومیت این تجاوزات نه از سر احساس، بلکه برخاسته از درکی روشن از بازی قدرت در جریان است.
در این میان، شرق آسیا موقعیتی پیچیده و حساس دارد. رشد اقتصادی و نفوذ راهبردی چین، توازن قدرت را به شکلی واقعی تغییر داده است. تلاش‌های گسترده حزب کمونیست چین در جهت فقرزدایی و گسترش عدالت اجتماعی در کشورهای جنوب جهانی، با تکیه بر حاکمیت ملی و استقلال، ضربات سنگینی بر پیکره نظام‌های استعماری وارد می‌آورد. آنچه از منظر عدالت‌خواهی ارزش دارد، اتکا به توده‌های جنوب جهانی و همبستگی میان زحمتکشان جهان با چشم‌انداز ایجاد جهانی عادلانه و برابر است.


هرچند گذار به نظمی چندقطبی به‌خودی‌خود تضمین‌کننده عدالت نیست، اما در برابر یک‌جانبه‌گرایی نژاد‌پرستانه و مسلحانه شمال جهانی، هر شکستی در انحصار قدرت جهانی، فضایی برای تنفس ملت‌های تحت ستم می‌گشاید.

در نیمکره‌ی غربی نیز همین منطق با همان بی‌پروایی جریان دارد. کوبا، این جزیره‌ی کوچک که بیش از شش دهه است زیر فشار محاصره‌ی اقتصادی آمریکا نفس می‌کشد، نمادی است از اینکه امپریالیسم با هر شکل از استقلال چه می‌کند. تحریم‌های خردکننده، که مستقیماً زندگی مردم عادی را هدف گرفته‌اند، نه فقط دولت را — دارو، غذا، سوخت — همه را به سلاح بدل کرده‌اند. واشنگتن کوبا را نه به خاطر نقض حقوق بشر تنبیه می‌کند، بلکه به این دلیل که کوبا اثبات کرده است که می‌توان خارج از مدار اطاعت زیست. این، گناهی نابخشودنی در منطق هژمونیک آمریکاست. تهدیدهای نظامی مکرر و عملیات‌های مخفی برای بی‌ثبات‌سازی این کشور، ادامه‌ی همان سیاستی است که در گوشه‌های دیگر جهان با بمب و موشک پیش می‌رود — اینجا فقط ابزار متفاوت است، هدف یکی است.

ونزوئلا روایت دیگری از همین داستان است، اما با پررنگ‌ترین خط زیر یک کلمه: نفت. ربودن نیکولاس مادورو و همسرش توسط امپریالیسمِ آمریکا   — که اتهامی ساختگی پوشش حقوقی‌اش بود — و پشتیبانی علنی از کودتاهای ناموفق، نشان داد که واشنگتن هیچ خجالتی از دخالت مستقیم در حاکمیت یک ملت ندارد. منابع نفتی ونزوئلا از نگاه سرمایه‌ی آمریکایی ثروتی است که «نباید» در اختیار دولتی مردمی باشد. پس باید رئیس‌جمهورش ربوده شود، اقتصادش خفه شود، و مردمش چنان به تنگنا بیفتند که خودشان علیه دولت خود بشورند. این شیوه را «فشار حداکثری» می‌نامند؛ نامش را درست‌تر بگذاریم: زورگویی سازمان‌یافته در پوشش قانون بین‌الملل.


در همه‌ی این تحولات، طبقه‌ی کارگر جهانی همچنان بزرگ‌ترین نیروی بالقوه در صحنه است؛ اما این ظرفیت عظیم هنوز به فعلیت کامل نرسیده است. مانع اصلی، نه فقدان قدرت، بلکه تشتت آرا، نفوذ اندیشه‌های کاذب مارکسیسم غربی و مصادره شدن رهبری جریانات توسط نظام‌های حاکم است که مانع از بسیج مستقل آنان می‌شود.
مبارزه علیه جنگ‌های سلطه‌جویانه، بدون پیوند با مبارزه علیه نابرابری، بیکاری و سرکوب، ناقص خواهد بود. نیروهای تحول‌خواه باید از فعالیت‌های محدود مجازی به سمت سازماندهی منسجم و طبقاتی حرکت کنند.


اول ماه مه باید یادآور این حقیقت باشد که جنگ و تجاوز، محصول همان نظامی است که دستمزدها را تقلیل می‌دهد، محیط زیست را به حراج می‌گذارد، ملت‌ها را قربانی می‌کند و بر سر خلقهای ایران و فلسطین بمب می‌ریزد. تمامی این پدیده‌ها ریشه در یک منطق واحد دارند.
در جهانی که در آتش بیداد می‌سوزد، سکوت در برابر سلطه‌گری گناهی نابخشودنی است. به همان میزان که ستم سازمان‌یافته اعمال می‌شود، مقاومت نیز باید آگاهانه‌تر و سازمان‌یافته‌تر باشد.

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب