زنِ جنوب جهانی در تهاجم ضدامپریالیستی: درس‌هایی از ایران، کوبا، فلسطین و لبنان

در


پدرومونزونباراتا
المیادین انگلیسی
ترجمه مجله جنوب جهانی

رخدادهای سال ۲۰۲۶ مؤید درسی بنیادین است: هر تصاعدِ تنشِ امپریالیستی، پاسخی فمینیستی، سازمان‌یافته‌تر و مقتدرانه‌تر پدید می‌آورد.
زنِ جنوب جهانی، قربانی‌ای در انتظار نجات نیست؛ او یک نیروی بنیادین، مولد و سیاسی است.

در روزگاری که بمب‌های ایالات متحده و «اسرائیل» بذر مرگ را در ایران می‌کارند، در حالی که تهدیدها علیه کوبا شدت می‌یابد و نسل‌کشی علیه ملت فلسطین تداوم دارد، بازتعریف نقش زنان در مبارزات جنوب جهانی بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است. در بهار ۲۰۲۶، تجاوزات امپریالیستی شدت گرفته است: محاصرهٔ انرژی علیه کوبا به سطوح بی‌سابقه‌ای رسیده، اشغالگران اسرائیلی شقاوت خود را علیه فلسطینیان و لبنانی‌ها، به‌ویژه زنان و کودکان، تعمیق می‌بخشند و مقاومت ایران با تصاعد نظامی بی‌مانندی روبروست. لبنان، به طور خاص، شاهد نابودی روستاهای جنوبی خود بوده و زنانش ناگزیر به فرار یا مقاومت زیر بمباران‌های مداوم شده‌اند.
جنوب جهانی نه یک مقولهٔ جغرافیایی، بلکه مفهومی سیاسی است که ملت‌های رنج‌کشیده از استعمار، غارت و وابستگیِ تحمیلی را تعیین می‌کند. در این تاریخِ استثمار، زنان جایگاهی ویژه داشته‌اند: بر پیکر آنان، خشونتِ پدرسالارانه و سرمایه‌دارانه با بیشترین قساوت فرود آمد، اما بر شانه‌های آنان، مقاومت علیه امپریالیسم بنا شده و همچنان استوار است.
مرئی ساختنِ زنانِ جنوب جهانی به مثابه سوژه‌های تاریخی، مستلزم غلبه بر دیدگاه محدود و تحریف‌شده‌ای است که از منظری غربی و قوم‌مدارانه، اغلب آنان را به مقام قربانی تنزل می‌دهد یا در روایت‌هایی محصور می‌کند که منعکس‌کنندهٔ واقعیت پیچیدهٔ آنان نیست. در تاریخ‌نگاری بورژوایی، توصیفی جنسیت‌زده وجود دارد که آنان را نادیده می‌گیرد یا به شکلی سوگیرانه ارائه می‌دهد؛ حتی زمانی که آنان نهاده‌های حیاتی در پی‌ریزی هویت‌های ملی و مبارزات ضدامپریالیستی بوده‌اند. برای پرداختن به این وظیفه در سناریوی پیچیدهٔ کنونی —با تهاجم ترکیبی علیه فلسطین، ایران و لبنان، و تهدیدهای دائمی واشنگتن علیه انقلاب کوبا— باید مفاهیم طبقه، استثمار و مبارزهٔ طبقاتی را به کار بگیریم. همان‌طور که خوزه کارلوس ماریاتگی اشاره کرده است، زندگی در جامعه را نمی‌توان بدون تحقیق در علل آن مطالعه کرد: سازماندهی خانواده و وضعیت زنان. ما از این پیش‌فرض آغاز می‌کنیم که تاب‌آوری زنانِ جنوب جهانی، ظرفیتی ذاتی برای تحمل درد نیست، بلکه صورتی برتر از مبارزهٔ طبقاتی و تولیدِ زندگی است. این یک نیروی سیاسی، اقتصادی و علمی است که ریشه در تجربهٔ تاریخی استعمار و پدرسالاری دارد و امروز خود را در قامت مقاومت ضد‌استعماری، مدیریت بحران‌های ناشی از محاصره و جنگ، و پی‌ریزی آینده‌های جایگزین نشان می‌دهد. رهایی آنان از مبارزهٔ ملت‌هایشان و از سوسیالیسم تفکیک‌ناپذیر است.

تاب‌آوری به مثابه مقوله‌ای سیاسی
علیهدیدگاهسوگیرانهپیرامونطبیعتزنانه

طبقات استثمارگر نظریهٔ جعلی «نقصانِ طبیعتِ زنانه» را برای توجیه سرکوب تحمیل کردند؛ از فیثاغورث که می‌گفت «اصلی شرور وجود دارد که آشوب، تاریکی و زن را آفرید» تا توماس آکویناس که معتقد بود «زن مقدر شده است تا تحت اقتدار مرد زندگی کند». این ایدئولوژی در خدمت استعمار و امپریالیسم بوده است. در تقابل با این جریان، ما تأکید می‌کنیم که موجود انسانی مجموعه‌ای از روابط اجتماعیِ تاریخاً متغیر است. به تعبیر ماریاتگی: «زن نیز چون مرد، چیزی نیست جز مجموعه‌ای از روابط اجتماعی که تاریخاً انطباق یافته و تغییر می‌کند». هیچ ماهیت زنانهٔ ازلی وجود ندارد؛ زن محصولی اجتماعی است و تحول او مستلزم تحول جامعهٔ سرمایه‌داری است؛ جامعه‌ای که خودْ علتِ جنگ‌هایی چون جنگ کنونی علیه ایران است.
در ذیلِ سرمایه‌داری، خانواده کارکردی اقتصادی و حیاتی می‌یابد: بازتولید نیروی کار. کارِ خانگی و مراقبتی که غالباً زنانه و بدون مزد است، کارگر را سرپا نگاه می‌دارد و نسل جدید مزدبگیران را با کمترین هزینهٔ ممکن برای سرمایه‌دار پرورش می‌دهد. این بنیادِ بندگیِ خانگی است که خانوادهٔ مدرن بر آن بنا شده است.
در بافتارهای بحران، جنگ یا محاصره —همچون محاصرهٔ جنایتکارانهٔ غزه، تحریم‌های غیرقانونی علیه ایران، نابودی روستاهای لبنان توسط بمباران‌های اسرائیل، یا محاصرهٔ کوبا از سوی ایالات متحده— این کارکرد تشدید می‌شود. زنان به مدیران اصلیِ کمیابی بدل می‌شوند و ساعات کاری خود را مضاعف می‌کنند تا بقای خانوار را تضمین نمایند. این کار، ضربه‌گیرِ اجتماعی است که مانع فروپاشی ملت‌های تحت تجاوز امپریالیستی می‌شود. اما این زیربنای مادی نه تنها رنج می‌آفریند، بلکه شالودهٔ کنش جمعی نیز هست: قدرت زنان در توانایی آنان برای تبدیل رنج به سازماندهی، فقدان به مبارزه، و مقاومت به تهاجم سیاسی نهفته است.
زنان در جنگ‌های استقلال و مبارزهٔ طبقاتی
مامبیساها: معمارانملتکوبا

«مامبیساها» (Mambisas) —اصطلاحی برگرفته از واژهٔ مامبی که اسپانیایی‌ها برای تحقیر مبارزان استقلال به کار می‌بردند و بعدها میهن‌پرستان کوبایی با افتخار آن را پذیرفتند— معماران ملت بودند. این موضوع منحصر به چند قهرمان زنِ استثنایی نبود، بلکه توده‌ای از زنان بی‌نام‌ونشان را در بر می‌گرفت که اشکال متنوعی از مبارزه را پیش بردند.
خوزه مارتی در موارد متعدد این نقش‌آفرینی را ارج نهاد. او در روزنامه «پاتریا» (۱۸۹۲) نوشت: «پیکارهای ملت‌ها تنها زمانی سست هستند که قلب زن در آن‌ها حضور نداشته باشد؛ اما وقتی زنِ فرهیخته و پرهیزگار، این کار را با شهدِ عاطفهٔ خویش تطهیر می‌کند، آن کار شکست‌ناپذیر می‌گردد».
نمونه‌ها بی‌شمارند. ماریانا گراخالس، مادر ژنرال‌های ماسیئو —که نماد مبارزه و مقاومت کوبا هستند— آرمان‌های استقلال را در جان فرزندانش دمید و آنان را در جنگل‌ها همراهی کرد. ایریا مایو مارتینل در حالی که باردار بود، از خطوط دشمن گذشت تا طرحی را به سرلشکر ویسنته گارسیا برساند؛ او پس از خیانتِ نفوذی‌ها زندانی شد و پس از وضع حمل در زندان، با ضربات قمه به شهادت رسید. ترینیداد لاگوماسینو، ملقب به «لا سولیتاریا»، با استفاده از کیف دیپلماتیک همسرش، اطلاعات را به ارتش آزادی‌بخش ارسال می‌کرد. این زنان تجسم جنگی ضد‌استعماری بودند که در آن عشق به میهن و خانواده در حسی انقلابی ادغام می‌شد؛ حسی که امروز در برابر تهدیدهای امپریالیسم یانکی بازآفرینی شده است.
از مقاومتبومیان تا جنگ‌های استقلال
بسیار پیش‌تر، زنانِ خلق‌های بومی مقاومت ضد‌استعماری را رهبری کردند. در شورش «توپاک آمارو دوم»، میکائلا باستیداس یک استراتژیست بود: او تدارکات را سازماندهی کرد، مبارزان را فراخواند و شبکهٔ ارتباطات را حفظ نمود. اعدام وحشیانهٔ او نشان داد که فرماندهی جنگِ آزادی‌بخش، امری منحصراً مردانه نیست. در پروی علیا، خوانا آزوردوی دِ پادیلا سلاح بر گرفت و فرماندهی گردان «وفاداران» را بر عهده داشت و در بیش از بیست نبرد رزمید. در گرانادای نوین، پولیکارپا سالاواریتا تجسم کار اطلاعاتی بود که پس از تهییج مردم به جوخهٔ اعدام سپرده شد. مانوئلا سانز، استراتژیست نظامی و سرهنگ، جان بولیوار را نجات داد و به همین سبب به «آزادی‌بخشِ آزادی‌بخش» شهرت یافت. این زنان صرفاً برای همان منافعی نمی‌جنگیدند که «کرئول‌»های امضا کنندهٔ اسناد استقلال در سر داشتند؛ در کنش‌های آنان، مبارزه‌ای عمیق‌تر به چشم می‌خورد: مبارزهٔ توده‌های بومی، مستیزو و مردمی برای نظمی اجتماعی که ساختار کاستی و استثمار استعماری را در هم شکند.
مبارزهٔزنانِبرده
در کوبا، رُزا «لا بایامسا» که برده به دنیا آمده بود، به «جنگ ده ساله» پیوست. او در مداوای مجروحان و در میدان نبرد درخشید و در نبردهای سرنوشت‌ساز شرکت جست. ماکسیمو گومز پیشنهاد اعطای درجهٔ سروانیِ بهداشت نظامی را به او داد؛ وی تنها زنی است که به این مقام دست یافت. در ریو دِ لا پلاتا، ماریا رمدیوس دل وایه تحت فرماندهی ژنرال مانوئل بلگرانو جنگید، تازیانه‌های ملاءعام را بر تن خرید و به مبارزه ادامه داد و بعدها به عنوان «مادر ملت» شناخته شد. داستان او نماد شجاعت زنان برده و فراموش‌کاریِ قدرتِ کرئول نسبت به کسانی است که برای آزادی‌ای جنگیدند که نظام سرمایه‌داری هنوز از آنان دریغ می‌کند.
قرن بیستم: مقاومت در دل انقلاب
زنان در انقلابکوبا
در «سیرا مائسترا»، قهرمانانی چون سلیا سانچز، هایده سانتاماریا، ویلما اسپین و ملبا هرناندز به چریک‌ها پیوستند و فیدل کاسترو تشکیل گروهان زنان «ماریانا گراخالس» را ترویج کرد. سلیا سانچز که رهبر انقلاب او را «بومی‌ترین گل انقلاب» نامید، سازمان‌دهندهٔ اصلی استقبال از «گرانما» بود —کشتی‌ای که انقلابیون تحت فرمان فیدل را از مکزیک به کوبا آورد— و در طول جنگ دست راست فیدل باقی ماند. هایده سانتاماریا که شخصاً شکنجه و قتل برادر و نامزدش را تجربه کرده بود، بعدها ریاست «کازا دِ لاس آمه‌ریکاس» را بر عهده گرفت که به فانوس دریاییِ فرهنگیِ «آمریکای ما» بدل گشت.
با پیروزی انقلاب، رهایی زنان به یک سیاست دولتی تبدیل شد. فدراسیون زنان کوبا (FMC) به رهبری ویلما اسپین، ابزاری کلیدی علیه تبعیض بود. قوانینی برای تضمین برابری حقوقی، طلاق، سقط جنین و دسترسی به آموزش اجرا شد. «طرح آنا بتانکور» هزاران زن روستایی را به هاوانا آورد تا سوادآموزی کنند. همان‌طور که فیدل در سال ۱۹۶۵ اظهار داشت، انقلاب بدون زنان ممکن نبود.
امروز، در میان تشدید محاصره و تهدیدهای ایالات متحده، زنان کوبایی ۵۳٪ کرسی‌های پارلمان را در اختیار دارند (رتبهٔ سوم در جهان) و ۶۶٪ از مناصب فنی و تخصصی متعلق به آنان است. یازده وزارتخانه توسط زنان اداره می‌شود. این نگرش رهایی‌بخش با «قانون خانواده» (۲۰۲۲) تعمیق یافته است که تکثر خانواده را به رسمیت می‌شناسد و مسئولیت مشترک در کارهای خانگی را تثبیت می‌کند تا سلسله‌مراتب پدرسالارانه منحل گردد. با این حال، این حضور نهادی و قانونی با مقاومت روزمره زیر بار محاصره هم‌زیستی دارد. زنانی چون «اِما»، معلمی مبتلا به سرطان که با کمبود دارو دست و پنجه نرم می‌کند، یا «روسیو» که در آرزوی مادر شدن است در حالی که داروها نمی‌رسند، تجسم مبارزه برای بقا در شرایط جنگ اقتصادی هستند. فدراسیون زنان کوبا پروژه‌های خودمدیریتی و باغ‌های محلی را ترویج می‌کند. همان‌طور که «آینارا»، پیشاهنگ ۱۱ ساله، می‌گوید: «ما دوران سختی را می‌گذرانیم، اما اگر شما هم وضعیت مشابهی دارید، ما از اینجا از شما حمایت می‌کنیم». در مواجهه با تهدیدهای اخیر ترامپ، آمادگی زنان کوبایی برای دفاع دوباره فعال شده است؛ به محض آنکه طنین دفاع به گوش برسد، هیچ‌کس بر آنان پیشی نخواهد گرفت.

زنان در مقاومت معاصر (۲۰۲۵-۲۰۲۶)
کوبا: مقاومت در برابر محاصرهٔانرژی
در اوایل سال ۲۰۲۶، دولت دونالد ترامپ با اعمال تحریم‌های نفتی که به طور رادیکال مانع رسیدن سوخت به جزیره می‌شد، محاصره علیه کوبا را تنگ‌تر کرد. هدف، به زانو درآوردن انقلاب بود. با این حال، زنان کوبایی رهبری پاسخ به این وضعیت را بر عهده گرفتند. در ۷ آوریل ۲۰۲۶، صدها زن در پارک «ماریانا گراخالس» هاوانا گرد آمدند تا نود و ششمین سالگرد تولد ویلما اسپین را گرامی بدارند و محاصرهٔ انرژی را محکوم کنند. معترضان با شعارهایی چون «مرگ بر محاصره» و «محاصره بس است»، به رهبری معاون نخست‌وزیر «اینس ماریا چاپمن» و معاون وزیر خارجه «خوزفینا ویدال»، خواستار پایان دادن به سیاستی شدند که آن را «سیاست سوءاستفاده» نامیدند. فدراسیون زنان کوبا نشان داد که مبارزه برای حاکمیت ملی و مدیریتِ کمیابی همچنان قلمروهای فمینیستی هستند.
فلسطین: شکنجه در زندان‌ها و مطالبهٔغرامت
وضعیت زنان فلسطینی به شدت وخیم شده است. در ۱۷ آوریل ۲۰۲۶، روز اسیر فلسطینی، فاش شد که بیش از ۷۰۰ زن از آغاز نسل‌کشی در غزه بازداشت شده‌اند. شهادت‌های جمع‌آوری شده توسط وکلایی چون «سحر فرانسیس»، سیستمی زندان‌گونه را توصیف می‌کند که برای تحقیر نظام‌مند طراحی شده است: انفرادی، برهنگی اجباری، جیره‌بندی افراطی غذا و محرومیت از ملاقات با خانواده. مبارزهٔ زنان اکنون در سلول‌های زندان‌های اسرائیل نیز جریان دارد؛ جایی که امتناع از تسلیم به برترین کنش مقاومت بدل می‌شود.
هم‌زمان در سطح بین‌المللی، در ۱۸ مارس ۲۰۲۶، کمیتهٔ سازمان ملل در امور حقوق لاینفک ملت فلسطین، شهادت‌های کارشناسان مبنی بر مطالبهٔ عدالت را شنید. «آمال صیام»، مدیر مرکز امور زنان در غزه، گزارش داد که ۳۳,۰۰۰ زن توسط «اسرائیل» کشته شده‌اند که ۹,۰۰۰ نفر از آنان مادر بوده‌اند. «مونا الخلیل»، وزیر امور زنان فلسطین، طرحی اضطراری برای افزایش مشارکت نیروی کار زنان به ۲۲٪ تا سال ۲۰۳۰ ارائه کرد که نشان می‌دهد بازسازی ملی لزوماً نیازمند رهایی اقتصادی زنان است.
ایران: علم، کرامت و تضادها در برابر تجاوز
در حالی که ایالات متحده و «اسرائیل» حملات خود را به حاکمیت ایران تشدید می‌کنند، زنان ایرانی همچنان پیشاهنگ فکری و اخلاقی ملت هستند. برخلاف روایت‌های غربی که به بهانهٔ «آزادیِ زنان» به دنبال توجیه تجاوزگری هستند، زنان دانشمند ایرانی توسعهٔ کشور را تداوم می‌بخشند. میراث مریم میرزاخانی، ریاضی‌دان ایرانی و برنده مدال فیلدز، به عنوان نماد تعالی زنان در حوزه‌های STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) زنده است. امروزه زنان ایرانی نه تنها بیش از ۵۰٪ دانشجویان دانشگاهی را تشکیل می‌دهند، بلکه در حوزه‌های حیاتی برای دفاع ملی همچون نانوتکنولوژی و هوش مصنوعی نقش‌آفرین هستند. اگرچه امپریالیسم دقیقاً کسانی را تنبیه می‌کند که بیشترین پیشرفت را داشته‌اند، اما واقعیتِ اینکه زنان تحصیل‌کردهٔ جنوب جهانی با حداقل منابع و زیر تهدید بمباران به تولید علم ادامه می‌دهند، شاید والاترین شکل مقاومت باشد.
علیرغم تشدید بمباران‌های آمریکا و اسرائیل علیه تاسیسات هسته‌ای، دانشمندان زن ایرانی به کار خود تحت محاصره ادامه می‌دهند. «فاطمه کروبی»، اقتصاددان در مؤسسهٔ پژوهش‌های سیاست اقتصادی تهران، مستند کرده است که زنان حدود ۴۰٪ از شرکت‌های دانش‌بنیان کشور را اداره می‌کنند و با نوآوری بومی، تحریم‌ها را به چالش می‌کشند.

لبنان: زنان در خط مقدم نابودی و مقاومت
در لبنان، تنش‌های سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ روستاهای متعددی را در جنوب، به‌ویژه در مناطق نبطیه و بنت جبیل ویران کرده است. زنان لبنانی نه تنها قربانی این تجاوزات بوده‌اند، بلکه سازمان‌دهندهٔ پاسخ به آن نیز هستند. در غیاب زیرساخت‌های دولتی در مناطق بمباران شده، زنان آشپزخانه‌های اجتماعی، مدارس موقت در پناهگاه‌ها و شبکه‌های هشدار زودهنگام ایجاد کرده‌اند. «انجمن خانواده‌های اسرا و مفقودان لبنانی» به رهبری زنانی چون «وداد حلوانی»، تخریب خانه‌ها و کوچ اجباری هزاران خانواده را مستند کرده و خواستار غرامت بین‌المللی شده است. علاوه بر این، کادر درمان زن در لبنان در خط مقدم بوده‌اند: پرستاران و پزشکان در بیمارستان‌های صور و نبطیه بدون برق و زیر تهدید بمباران عمل‌های جراحی انجام داده‌اند. «سها نصر»، پرستاری از روستاهای مرزی، می‌گوید: «آن‌ها می‌خواستند جنوب را از ساکنانش خالی کنند، اما ما زنان بودیم که از رفتن امتناع کردیم. ماندیم تا زمین مسکون باقی بماند».

سهم در اقتصاد و علم

زنان جنوب جهانی مدیران بزرگ بحران هستند. در کوبا، آنان در مواجهه با محاصره، مواد غذایی را مدیریت کرده و همبستگی محله‌ای را سازمان می‌دهند. در بافتار محاصرهٔ انرژی ۲۰۲۶، زنان راهکارهای جایگزین برای لجستیک خانواده را رهبری کرده‌اند؛ از پخت‌وپز بدون برق تا مدیریت باغچه‌های پشت‌بامی. در صحرا، آنان ادارهٔ اردوگاه‌های پناهندگان را بر عهده دارند؛ وقتی مردان به جبهه رفتند، زنان ملت را بر دوش کشیدند، خانه‌ها را با دستان خود ساختند و اردوگاه‌ها را از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی سازماندهی کردند. در فلسطین، آنان شبکه‌های تهاتر و سیستم‌های یاری متقابل ایجاد کرده‌اند که بقای جمعی را زیر بمباران تضمین می‌کند.
در حوزهٔ علم، سهم آنان به همان اندازه تعیین‌کننده است. باغ‌های گیاهان دارویی در کوبا، علمی برای بقای جمعی است. دانشمندان کوبایی که درصد بالایی از پژوهشگران کشور را تشکیل می‌دهند، شالودهٔ توسعهٔ بیوتکنولوژی هستند. در صحرا، زنانِ «اسماوت» (SMAWT) تکنیک‌های پیچیدهٔ مین‌روبی را به کار می‌گیرند. در فلسطین، پزشکان و پرستاران زیر آوارها برای نجات جان‌ها تلاش می‌کنند. در ایران، چنان‌که دیدیم، زنان در تولید دانش و فناوری نقش محوری دارند؛ مشارکتی حیاتی در مقاومت و توسعهٔ مستقل کشور در برابر تجاوزات خارجی، هرچند تحریم‌ها مانع تحقق کامل این پتانسیل می‌شود. در لبنان، زنان مهندس برای ارزیابی خسارات خانه‌ها و بازسازی زیرساخت‌های آب در روستاهای بمباران شده سازمان‌دهی شده‌اند.

به سوی نظریهٔ رهایی

ما مسیری را از «مامبیسا»های قرن نوزدهم تا فعالان فلسطینی قرن بیست‌ و یکم، زنان کوباییِ مقاوم در برابر محاصره، زنان لبنانیِ بازسازندهٔ روستاهای ویران و زنان ایرانی که با اندیشه و توان خود در برابر بمب‌های امپریالیستی می‌ایستند، پیموده‌ایم. وقایع ۲۰۲۶ درسی بنیادین را تأیید می‌کند: هر تصاعد امپریالیستی، پاسخی فمینیستیِ سازمان‌یافته‌تر ایجاد می‌کند.
در هر مورد، تاب‌آوریِ زنِ جنوب جهانی نه پدیده‌ای معنوی، بلکه پدیده‌ای مادی است: پاسخی سازمان‌یافته و جمعی به سرکوب ساختاریِ طبقاتی و جنسیتی که در بافتار کنونی به صورت مقاومت ضدامپریالیستی جلوه‌گر می‌شود. این تاب‌آوری به اشکال گوناگون نمایان می‌شود: جنگ ضد‌استعماری، سیاسی‌شدن انقلابی، بقای سازمان‌یافته، تولید علمی، مقاومت فرهنگی و دفاع از حاکمیت. در تمام موارد، مبارزهٔ زنان از مبارزهٔ ملت‌هایشان علیه امپریالیسم، صهیونیسم و تمامی اشکال ستم تفکیک‌ناپذیر است.
ماریاتگی تعلیم داد که فمینیسم به مثابه یک ایدهٔ ناب، ذاتاً انقلابی است، اما مبارزهٔ طبقاتی افراد را بیش از جنسیت متمایز می‌کند. یک جنبش رهایی‌بخش نمی‌تواند رهایی زنان را در انتزاع و با قرار دادن آنان در مقابل مردان بجوید. این جنبش باید ریشهٔ ستم را در مالکیت خصوصی و امپریالیسم شناسایی کند و به مبارزهٔ پرولتاریا و ملت‌های تحت ستم برای جامعه‌ای نوین بپیوندد. هدف نهایی نه تنها مقاومت، بلکه تغییر شرایطی است که مقاومت را ضروری می‌سازد. همان‌طور که لنین اظهار داشت، رهایی زنان کارگر باید به دست خود زنان کارگر باشد و این رهایی تنها با پیروزی جامعه‌ای بی‌طبقه و شکست امپریالیسم کامل خواهد شد.
در این مبارزه، زن جنوب جهانی یک قربانی نیست، بلکه نیرویی بنیادین و پیشاهنگ در ساختن آینده‌های جایگزین است. در آن آمادگی برای یاری رساندن حتی در میانهٔ کمیابی و بمباران، در آن همبستگی که شبکه‌هایی را از هاوانا تا غزه، از اردوگاه‌های صحرا تا تهران و از روستاهای جنوب لبنان تا خیابان‌های هاوانا می‌تند، عمیق‌ترین قدرت تاب‌آوری آنان و بذر جهانی نوین، رها از امپریالیسم و پدرسالاری، نهفته است.
منابع کتاب‌شناختی:
(فهرست منابع شامل آثار ماریاتگی، انگلس، خوزه مارتی، گزارش‌های مرکز آمار ایران، خبرگزاری‌های تهران تایمز، شینهوا، اسوشیتدپرس و اسناد سازمان ملل متحد می‌باشد که در متن اصلی ذکر شده‌اند).

بیشتر از مجله جنوب جهانی-بررسی مسائل جنوب جهانی – سال بیستم کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب