
حساب رسمی «تو ژوشی»
گوانچای چین
ترجمه مجله جنوب جهانی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، پیشتر در روز چهارشنبه ۱۷ ژوئن، یادداشت تفاهم آتشبس را بهصورت الکترونیکی امضا و متن رسمی آن را منتشر کردهاند. از این رو، دیدار جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، با نمایندگان ایران در سوئیس در روز جمعه، دیگر مراسم امضا نخواهد داشت و مستقیماً وارد مرحله مذاکرات میشود.
دیروز، رسانههای متعددی از جمله رسانههای عربی و آمریکایی، متن این یادداشت تفاهم را پیش از موعد فاش کردند. از آنجا که این متن بهشدت و بهطرز قاطعی به نفع ایران تنظیم شده است، زلزلهای سیاسی در محافل حاکمیتی و اپوزیسیون آمریکا به پا کرده است. در سایه فشارهای سنگین سیاسی، ترامپ احتمالاً برای جلوگیری از هرگونه تغییر ناگهانی، ترتیب امضای فوری و ضربتی آن را داده است.
اگر در آستانه آغاز جنگ در اواخر فوریه امسال، سوار بر ماشین زمان به آینده سفر میکردید و این یادداشت تفاهم را از پیش میدیدید، بیدرنگ یقین مییافتید که آمریکا این جنگ را باخته است؛ آن هم با شکستی تمامعیار. زیرا ایران تقریباً هیچ امتیازی نداده، در حالی که آمریکا در تقریباً تمامی جبههها عقبنشینیهای اساسی کرده است.
برای آمریکا، این سند یک توافق صلح تحقیرآمیز، بلکه یک پیمان تسلیم محض است.
ترامپ که همواره به «حفظ آبرو» و «پیروزیجویی» شهرت دارد، نمیدانیم امضای این یادداشت تفاهم چه ضربه روانی عمیقی بر او وارد کرده است. اما میتوان حدس زد که او دیگر هیچ راه دیگری پیش رو نداشته است.
جان میرشایمر، استاد علوم سیاسی، پیشتر بهدرستی گفته بود: آمریکا سرانجام در این جنگ شکست خواهد خورد و ترامپ در نهایت چارهای جز التماس برای پذیرش هر شرطی که ایرانیان تعیین کنند، نخواهد داشت.
اکنون بیایید محتوای دقیق این یادداشت تفاهم را واکاوی کنیم. متن بسیار کوتاه و شامل بیش از ۸۰۰ واژه انگلیسی در ۱۴ بند است. چگونه میتوان تشخیص داد که کدام طرف در این مفاد دست برتر را دارد؟ نخست، باید بررسی کرد که آیا مفاد مربوطه به شرایطی که ایران پیشتر پیشنهاد کرده بود نزدیکتر است یا شرایطی که آمریکا مطرح کرده بود. دوم، میتوان این ارزیابی را بر سه معیار اساسی استوار کرد:
نخست آنکه آیا محتوای یادداشت تفاهم و بندهای خاص آن، منافع، دغدغهها و مطالبات کدام یک از طرفین را بازتاب میدهد؛
دوم آنکه نگارش دقیق بندها از سوی کدام طرف ارائه شده است، یا به عبارت دیگر، کدام یک از طرفین بر ادبیات و لحن متن تسلط و اشراف داشته است؛
و سوم آنکه محتوای بندها با وضعیت پیش از جنگ دو طرف مقایسه شود: پس از امضای یادداشت تفاهم، وضعیت و جایگاه کدام یک از طرفین نسبت به دوران پیش از جنگ بهبود یافته است.
ما با در دست داشتن این سه پرسش، به تحلیل این یادداشت تفاهم آتشبس میپردازیم.
(توضیح: در این متن، «یادداشت تفاهم» به سند یادشدهای اشاره دارد که بهصورت الکترونیکی امضا شده است؛ و «توافق نهایی» به توافقی اطلاق میشود که دو طرف امیدوارند در طول دوره ۶۰ روزه مذاکرات به آن دست یابند).
در ادامه به بررسی متن و نکات تحلیلی آن میپردازیم.
بخش اول: متن یادداشت تفاهم و نکات تحلیلی
«یادداشت تفاهم اسلامآباد میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران» شامل چهارده بند
ایالات متحده آمریکا (آمریکا)، جمهوری اسلامی ایران (ایران) و متحدان آنها در این جنگ، با امضای این یادداشت تفاهم، توقف فوری و دائمی تمامی عملیاتهای نظامی در تمام جبههها، از جمله لبنان را اعلام میکنند. دو طرف متعهد میشوند که از این پس، هیچیک علیه دیگری وارد جنگ یا هرگونه عملیات نظامی نشوند، دیگر یکدیگر را تهدید نکنند یا از نیرو استفاده نکنند، و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین نمایند. توافق نهایی، پایان دائمی جنگ در تمامی جبههها، از جمله لبنان، و سایر موارد مندرج در این بند را تأیید خواهد کرد.
نکات تحلیلی:
۱) متن به «متحدان» هر یک از طرفین یعنی آمریکا و ایران اشاره کرده، اما مستقیماً نامی از آنها نبرده است؛ متحدان آمریکا همان اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند؛ و متحدان ایران عمدتاً حزبالله و احتمالاً گروههایی نظیر حماس بهعنوان «نیروهای نیابتی» محسوب میشوند.
۲) در همین پاراگراف کوتاه، سه بار از لبنان نام برده شده است. ایران لبنان را در مرکز مذاکرات آتشبس قرار داده و بهروشنی اعلام کرده است که برای محافظت از متحدانش از هیچ تلاشی دریغ نخواهد کرد. این اصل بنیادین، موضع از ابتدا تاکنون مستحکم ایران در تمامی مذاکرات بوده و خط قرمزی غیرقابل مذاکره است.
۳) اگر در روزهای نخست، آمریکا نسبت به این مطالبه ایران تردید داشت و کاملاً به آن باور نداشت، اکنون به یقین کامل رسیده است.
۴) این امر بدین معناست که آمریکا برای دستیابی به توافق با ایران، ملزم به مهار اسرائیل است. اگر آمریکا نتواند اسرائیل را کنترل کند، دستیابی به توافق نهایی نیز غیرممکن خواهد بود.
۵) اما برای اسرائیل، این ترتیب بهطور کامل منافع و مطالبات بنیادین این رژیم، یعنی ضربه نظامی و مهار ایران و نیروهای نیابتیاش را نقض میکند. اسرائیلیها این پرسش ساده را مطرح میکنند: چرا با آتشبس آمریکا و ایران، اسرائیل نباید علیه حزبالله دست به اقدام بزند؟ (اقدامی که اسرائیل آن را «دفاع از خود» مینامد). چنین ترتیبی تقریباً هیچ حمایتی در داخل اسرائیل ندارد.
۶) این موضوع همچنین به این معناست که دستیابی به توافق نهایی میان آمریکا و ایران بسیار دشوارتر میشود؛ زیرا اسرائیل بهراحتی میتواند نقش برهمزننده بازی کند؛ کافی است تنها یک اقدام نظامی کوچک در لبنان انجام دهد. آمریکا بهسختی میتواند در درازمدت اسرائیل را بهطور کامل مهار کند.
۷) با این حال، فارغ از هر چیز، گنجاندن این بند مستقیماً اعلام ورشکستگی کامل هدف آمریکا و اسرائیل در ابتدای جنگ، یعنی انهدام شبکه نیروهای نیابتی ایران است.
۸) همزمان، در پیشگاه جهان، ایران با محافظت همهجانبه از متحدانش، اعتبار خود را افزایش داده است؛ در حالی که آمریکا در حال رها کردن متحدانش است (پیشتر کشورهای حاشیه خلیج فارس و اکنون اسرائیل). این امر تمام منابع و اعتباری را که آمریکا پیشتر برای حمایت از عملیاتهای نظامی اسرائیل صرف کرده بود، بر باد میدهد. متحدان آمریکا بهخوبی میدانند که تعهدات امنیتی این کشور قابل اعتماد نیست، زیرا آمریکا میتواند هر زمان که بخواهد متحدانش را قربانی کند.
۹) این ترتیب، حس تهدید را در دولتهای حاشیه خلیج فارس بیدار میکند. از آنجا که آمریکا ناتوان از ارائه حفاظت است، آنها باید در بازسازی روابط خود با ایران تجدیدنظر کنند. در عین حال، پافشاری ایران بر اصول خود، مسلمانان سراسر جهان را نیز دلگرم کرده است؛ ایران بهطرز آشکاری به رهبر واقعی جهان اسلام تبدیل شده است، رهبری که ضعیفان (حزبالله شیعه و حماس سنی) را رها نمیکند و در برابر هژمونی آمریکا و اسرائیل میایستد.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: بازتابدهنده مطالبات ایران.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: از همان ابتدا، ورودی از سوی ایران بوده است.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: ایران؛ زیرا شبکه متحدان خود («محور مقاومت») را حفظ کرد، اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل علیه «نیروهای نیابتی» را خنثی ساخت، اعتبار خود را در جهان اسلام گسترش داد و میان روابط آمریکا و اسرائیل تفرقه افکند.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
آمریکا و ایران متعهد میشوند که حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر را محترم بشمارند. دو طرف متعهد میگردند که در امور داخلی یکدیگر مداخله نکنند.
نکات تحلیلی:
۱) آمریکا پیشتر «تغییر رژیم» را بهعنوان هدف اصلی این عملیات نظامی دنبال میکرد و در کنار اسرائیل، آشکارا توطئههای مختلفی برای براندازی دولت ایران (از جمله حمایت از جنبشهای ضد دولتی، انقلابهای رنگی، کودتا و جنگ داخلی) طراحی میکرد. اکنون، آمریکا رسماً از هدف «تغییر رژیم» دست کشیده و با تعهد به عدم مداخله در امور داخلی ایران و عدم اشغال خاک ایران، عملاً ورشکستگی کامل سیاستهای چند دهه اخیر خود برای تحت فشار قرار دادن ایران را اعلام و ناچار به به رسمیت شناختن مشروعیت دولت ایران شده است.
۲) این در حالی است که تا به امروز، اسرائیل همچنان «تغییر رژیم» را بهعنوان هدف مرکزی سیاست خود در قبال ایران دنبال میکند. عقبنشینی آشکار آمریکا از این هدف، بهمثابه گسست علنی با اسرائیل است.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: ایران اساساً مسئلهای مبنی بر عدم احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی آمریکا یا مداخله در امور داخلی این کشور نداشته است. بنابراین، این بند کاملاً بازتابدهنده مطالبات ایران است که از آمریکا میخواهد دولت ایران را به رسمیت بشناسد و به مداخله در امور داخلی این کشور پایان دهد.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: آمریکا نیازی به پیشنهاد این موضوع نداشت، بنابراین آشکارا ورودی از سوی ایران است.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: ایران؛ زیرا در پی این نبرد، توانست عقبنشینی و احترام آمریکا را به دست آورد.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
آمریکا و ایران متعهد میشوند که ظرف ۶۰ روز مذاکره کرده و به توافق نهایی دست یابند. این مهلت با توافق دو طرف قابل تمدید است.
نکات تحلیلی:
۱) تاریخ امضا ۱۷ ژوئن است، بنابراین شمارش معکوس ۶۰ روزه در ۱۶ اوت به پایان میرسد.
۲) برخی رویدادها در دو ماه آینده بر روند مذاکرات تأثیر خواهد گذاشت؛ از جمله ۲۵ ژوئن که مصادف با عاشورا (یکی از مهمترین اعیاد مذهبی شیعیان) است؛ و ۴ تا ۹ ژوئیه که ایام تشییع و مراسم تدفین علی خامنهای، رهبر ترورشده است. افزون بر این، هرگونه اقدام نظامی از سوی اسرائیل میتواند روند مذاکرات را مختل کند.
۳) ایران حریفی بسیار سرسخت در مذاکرات است. مذاکرات توافق هستهای اوباما ۲۰ ماه به طول انجامید، بنابراین دستیابی به توافق در ۶۰ روز بسیار دشوار است.
۴) اما متن بهروشنی تصریح کرده است: تا زمانی که دو طرف موافق باشند، مهلت قابل تمدید است. بنابراین به احتمال زیاد شاهد آن خواهیم بود که مذاکرات در آینده مدام تمدید میشوند.
۵) آمریکا در اصل قصد داشت با تکیه بر برتری قاطع نظامی و محاصره اقتصادی، ایران را به تسلیم کامل وادارد. اکنون مجبور شده است از حملات و محاصره دست بردارد، که این امر به ایران فرصت میدهد تا قوای خود را بازیابی، ذخایر خود را تقویت و به آرامی به چانهزنی بپردازد. اهرمهای بازدارندگی آمریکا دیگر وجود ندارند و امروزه هیچکس تهدیدهای اولتیماتومگونه ترامپ را باور نمیکند؛ از این رو، ابتکار عمل از آمریکا به ایران منتقل شده است. طرحهای پیش از جنگ ترامپ کاملاً نقش بر آب شده است.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: جنگ فرسایشی اقتصادی که ایران به راه انداخت، دردسرهای بزرگی برای آمریکا ایجاد کرد، اما ایران خود نیز تحت فشار شدید اقتصادی قرار دارد و بهشدت نیازمند رهایی از محاصره و ورود به مرحله بازسازی پس از جنگ است. ایران همچنین نمیخواهد اقتصاد و معیشت تحتالشعاع مذاکرات هستهای قرار گیرد، زیرا این مذاکرات در یکی دو روز به نتیجه نمیرسد. حالت ایدهآل این است که همزمان با بازسازی اقتصاد، توافق هستهای نیز مذاکره شود.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: ایده مذاکره در دو مرحله، از همان ابتدا پیشنهاد ایران بود. در خصوص رابطه میان مذاکره و آتشبس، آمریکا و ایران همواره در تضاد بودهاند. حتی تا اواسط ماه مه، آمریکا همچنان بر این اصل پافشاری میکرد که «بدون توافق، آتشبسی در کار نیست» و حفظ فشارهای نظامی و اقتصادی در طول مذاکرات را پیششرط اصلی میدانست؛ در حالی که ایران بر «ابتدا آتشبس، سپس مذاکره» اصرار داشت. در نهایت، این آمریکا بود که عقبنشینی کرد.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: ایران. پیش از جنگ، آمریکا و اسرائیل بهطور مکرر به ترور، بمباران تأسیسات مختلف ایران، تجمع نیروها، تهدید و اجرای حملات نظامی و محاصره دریایی دست میزدند. ترامپ مکرراً با اولتیماتومهای نظامی («نابودی تمدن ایران») تحت فشار حداکثری قرار میداد. مذاکرات مرحلهبهمرحله کنونی به ایران این امکان را میدهد که در سایه رفع تهدیدات نظامی خارجی و لغو بخشی از تحریمها، به آرامی با آمریکا مذاکره کند؛ بنابراین، وضعیت آن بسیار بهتر از دوران پیش از جنگ است.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
پس از امضای این یادداشت تفاهم، آمریکا بلافاصله رفع محاصره دریایی علیه ایران و هرگونه اقدام مزاحم یا مانعتراشانه را آغاز خواهد کرد. آمریکا متعهد میشود که ظرف ۳۰ روز به محاصره دریایی بهطور کامل پایان دهد. در این مدت، میزان تردد کشتیها متناسب با حجم حملونقل دریایی پیش از جنگ که ایران بازیابی میکند، خواهد بود. افزون بر این، آمریکا متعهد میشود که ظرف ۳۰ روز پس از دستیابی به توافق نهایی، نیروهای نظامی خود را از مناطق پیرامون ایران خارج کند.
پس از امضای این یادداشت تفاهم، ایران حداکثر تلاش خود را برای ترتیب دادن عبور و مرور امن و رایگان کشتیهای تجاری به کار خواهد بست. این اقدام تنها به مدت ۶۰ روز اعتبار دارد. کشتیهای تجاری از خلیج فارس به دریای عمان و یا از دریای عمان به خلیج فارس تردد خواهند کرد. عبور و مرور کشتیهای تجاری بلافاصله آغاز میشود. با در نظر گرفتن نیاز به رفع موانع فنی و نظامی، از جمله عملیات مینروبی از سوی ایران، تردد مربوطه ظرف ۳۰ روز بهطور رسمی اجرایی خواهد شد. ایران با عمان وارد گفتوگو خواهد شد تا بهطور مشترک شیوه مدیریت آینده و خدمات دریایی تنگه هرمز را تعیین کنند. دو طرف همچنین با سایر کشورهای ساحلی خلیج فارس مشورت خواهند کرد تا اطمینان حاصل شود که اقدامات با حقوق بینالملل و حقوق حاکمیت مشروع کشورهای ساحلی مطابقت دارد.
نکات تحلیلی:
۱) بند ۵ کنترل ایران بر تنگه هرمز را تثبیت میکند:
الف) بازگشت تردد در تنگه تحت «ترتیبات» ایران انجام خواهد شد، که بهمثابه به رسمیت شناختن کنترل ایران بر تنگه است؛
ب) این امر صرفاً شامل کشتیهای تجاری میشود و کشتیهای جنگی را در بر نمیگیرد؛
ج) در حال حاضر رایگان است؛
د) ترتیبات مربوطه (از جمله عدم دریافت عوارض در حال حاضر) تنها در دوره ۶۰ روزه مذاکرات اعتبار دارد؛ در صورت شکست مذاکرات، ایران میتواند سازوکار مدیریتی را تعدیل کند؛
ه) در خصوص از سرگیری تردد کشتیهای تجاری، ایران تنها ملزم به انجام «تلاشهای حداکثری» است. منظور از «تلاش حداکثری» چیست؟ این مفهوم بسیار ذهنی و تعریف آن دشوار است. کنایه از این است که ایران تعهد مشخص و عینی نمیدهد.
و) به نیاز ایران برای رفع موانع فنی و نظامی، از جمله عملیات مینروبی اشاره شده است. اما لحن متن ایران را ملزم به تعهد نمیکند، بلکه تشخیص و اقدام را به صلاحدید خود ایران واگذار میگذارد. علاوه بر این، به ایران زمان (۳۰ روز) داده شده است.
ز) ایران باید با عمان در خصوص سازوکار مدیریتی آینده تنگه مشورت کند. این امر شامل هیچ کشور ثالثی، از جمله آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس، نمیشود.
۲) بر اساس ترتیبات این یادداشت تفاهم، ایران به همراه عمان تنگه هرمز را مدیریت خواهد کرد. آمریکا معترض است. همزمان، آمریکا هیچ الزام اجباری برای نحوه از سرگیری تردد در تنگه از سوی ایران مطرح نکرده و ایران نیز تعهد مشخصی نداده است.
۳) میتوان حدس زد که در عمل، ایران به همراه عمان سازوکار مدیریت مسیرهای دریایی تنگه را تکمیل خواهد کرد و میکوشد در کوتاهمدت، کشتیهای بیشتری را در مسیرهای تعیینشده خود به تردد وادارد. از آنجا که اکنون تنها در مرحله «آزمایشی» هستیم، ایران نمیتواند تعهدات بیشتری بدهد.
۴) در خصوص اینکه آیا تردد کشتیهای تجاری به سطح پیش از جنگ بازمیگردد یا خیر، این امر تنها در اختیار ایران نیست و به میزان همکاری مالکان کشتی و سیستم بیمه حملونقل دریایی بستگی دارد. آمریکا باید از این موضوع آگاه باشد، از این رو هیچ الزام کمی برای سطح تردد تعیین نکرده است.
۵) در خصوص مسئله حقوق بینالملل: ایران همواره استدلال کرده است که کنترل آن بر تنگه با حقوق بینالملل (نظام «عبور بیضرر» تحت کنوانسیون حقوق دریاها ژنو ۱۹۵۸) مطابقت دارد. دریافت «هزینه خدمات» نیز میتواند پایه حقوق بینالمللی داشته باشد و همزمان جزو «حقوق حاکمیت کشورهای ساحلی» محسوب میشود؛ بنابراین، جمله آخر بند ۵ حاصل واژهچینی دقیق از سوی ایران است و بازتابدهنده درک ایران از مدیریت آتی تنگه است.
۶) بند ۵ نقطه ثقل است و بند ۴ تنها مجموعهای از اقدامات واکنشی در قبال بند ۵ است؛ نخست آنکه آمریکا بهتدریج محاصره دریایی را لغو میکند و میزان تردد کشتیهای (مربوط به ایران) «متناسب» با حجم حملونقل دریایی پیش از جنگی خواهد بود که ایران بازیابی میکند. ترجمه سادهاش این است: به هر میزانی که شما اجازه عبور میدهید، من نیز به همان میزان به کشتیهای شما اجازه عبور میدهم و همه چیز بهصورت متقابل پیش میرود. (تنها نکتهای که باید در نظر گرفت این است که ایران خود نمیتواند تعیین کند که آیا مالکان کشتی مایل به تردد هستند یا خیر، و نمیتواند وضعیت بازیابی سیستم بیمه حملونقل دریایی را تعیین کند.)
۷) افزون بر این، آمریکا متعهد شده است که ظرف ۳۰ روز پس از دستیابی به «توافق نهایی»، نیروهای نظامی خود را از مناطق پیرامون ایران خارج کند. «توافق نهایی» به مذاکرات پایانی اشاره دارد که آیا اصلاً محقق میشود و چه زمانی به دست میآید، هنوز قطعی نیست. اما متن مشخص نکرده است که کدام نیروهای نظامی خارج میشوند؛ آیا منظور نیروهای آمریکایی مستقر در کشورهای حاشیه خلیج فارس است، یا مشخصاً ۵۰ هزار نیروی اضافی که در طول این جنگ در خاورمیانه مستقر شدند؟
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: از سرگیری تردد در تنگه، بهنظر میرسد مطالبهای از سوی آمریکا باشد. اما برای ایران، اگر محاصره دریایی، تهدیدات نظامی و سرکوب آمریکا وجود نداشت و آمریکا، اسرائیل و ایران در وضعیت آتشبس کامل منطقهای بودند، ایران چرا باید تنگه را مسدود میکرد؟ مطالبه ایران محاصره تنگه نیست، بلکه کنترل عملی بر تنگه و دریافت هزینه از کشتیهای عبوری (البته با در نظر گرفتن میزان لغو تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه ایران) است. در صورت دریافت هزینه، طبیعتاً هرچه کشتیهای بیشتری از تنگه عبور کنند، به نفع ایران خواهد بود. بنابراین، ایران خود نیز انگیزه دارد تا تردد در تنگه از سر گرفته شود. و کنترل تنگه، بزرگترین هدفی است که ایران امیدوار است از طریق این جنگ به آن دست یابد. در واقع، ایران همواره به رسمیت شناختن کنترل خود بر تنگه را بهعنوان پیششرط مذاکرات مطرح کرده است.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: بند ۵ اساساً توسط ایران وارد شده است و آمریکا تنها نظراتی (مانند «عملیات مینروبی») داده است؛ بند ۴ نیز بازتابدهنده مطالبات ایران است؛ حتی اگر آمریکا بخشی از محاصره دریایی را حفظ کند، تنها میتواند آن را «متناسب» انجام دهد. محتوای این دو بند، آشکارا نتیجه سلطه قاطع ایران است و آمریکا چارهای جز تمکین نداشته است.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: ایران. پیش از جنگ، ایران تنگه هرمز را کنترل نمیکرد. پس از جنگ، ایران تنگه هرمز را کنترل میکند. همانطور که ری دالیو گفت، پیروزی در این جنگ به این بستگی دارد که چه کسی تنگه هرمز را به دست میآورد. آمریکا بهعنوان بزرگترین قدرت دریایی جهان، با این نبرد، این شاهرگ حیاتی انرژی و لجستیک جهانی را به ایران واگذار کرد و ناتوانی نظامی، سیاسی و دیپلماتیک خود را به تمام جهان اعلام کرد. این احتمالاً بزرگترین رویداد ژئوپلیتیک منفرد در کل جنگ ایران است و میتوان آن را «لحظه سوئز» آمریکا، نقطه عطفی در تاریخ تسریع زوال امپراتوری نامید. تنها همین یک بند کافی است تا نشان دهد این یادداشت تفاهم آتشبس، سند تسلیم آمریکا است و به همین دلیل در تاریخ بشر ثبت خواهد شد.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
آمریکا متعهد میشود که با شرکای منطقهای همکاری کند و برنامهای مشخص و مورد توافق مشترک تدوین نماید. این برنامه با هدف حمایت از بازسازی و توسعه اقتصادی ایران است و حجم مالی آن حداقل ۳۰۰ میلیارد دلار خواهد بود. بهعنوان بخشی از توافق نهایی، سازوکار اجرایی این برنامه ظرف ۶۰ روز نهایی خواهد شد. آمریکا تمامی تأییدیهها، معافیتها و مجوزهای لازم برای تراکنشهای مالی مرتبط را فراهم خواهد کرد.
نکات تحلیلی:
۱) ایران از همان ابتدا خواستار غرامت جنگی از سوی آمریکا بود. با توجه به خسارات فیزیکی و تلفات جانی ناشی از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، این مبلغ حداقل صدها یا هزاران میلیارد دلار و یا حتی بیشتر خواهد بود.
۲) ایران همواره غرامت اقتصادی را بهعنوان پیششرط اصلی آغاز مذاکرات مطرح میکرد، در حالی که آمریکا در نقطه مقابل، عدم پرداخت هیچگونه غرامت جنگی را پیششرط مذاکرات قرار داده بود.
۳) «صورتحساب» نهایی ۳۰۰ میلیارد دلار حیرتانگیز است. با در نظر گرفتن اینکه ترامپ همواره از توافق هستهای اوباما به دلیل ارائه资金 (۱.۷ میلیارد دلار وجه نقد) به ایران انتقاد میکرد، این ۳۰۰ میلیارد دلار بسیار عظیم به نظر میرسد؛ این مبلغ بسیار فراتر از ارزش داراییهای مسدود شده ایران و همچنین بسیار بیشتر از درآمد حاصل از عوارض عبور و مرور در تنگه هرمز است.
۴) در حال حاضر، موضع دولت ترامپ این است که اولاً، ۳۰۰ میلیارد دلار بخشی از توافق نهایی است و بدون قید و شرط به ایران داده نمیشود؛ ثانیاً، دولت/مالیاتدهندگان آمریکایی یک سنت هم پرداخت نخواهند کرد و این مبلغ توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس و سرمایههای خصوصی تأمین میشود. اما جزئیات بیشتری در خصوص منبع این وجوه فاش نشده است.
۵) برای منتقدان، منبع دقیق ۳۰۰ میلیارد دلار اهمیتی ندارد؛ آنها بهطور مفهومی با هرگونه حمایت اقتصادی از ایران مخالفند. این امر ۳۰۰ میلیارد دلار را به تحقیرآمیزترین بند در کل یادداشت تفاهم تبدیل کرده است: آمریکا قصد داشت با جنگ اقتصاد ایران را نابود کند، آن را به زانو درآورد و حتی مستقیماً موجب «تغییر رژیم» شود، اما اکنون برای آتشبس، مجبور است مبلغ هنگفتی پول نقد جمعآوری کند و بهطور ضمنی غرامت بپردازد تا «دشمن دیرینهای» که تازه با آن جنگیده است را بازسازی کرده و قدرتمندتر کند.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: غرامت اقتصادی در ابتدا مطالبهای صلب از سوی ایران و پیششرط تعیینشده برای مذاکرات بود. بعدها، احتمالاً خانواده ترامپ نیز قصد داشتند از این طریق سودی ببرند و بخشی از معامله شوند. این موضوع توضیح میدهد که چرا ترامپ ابتدا استیون ویتکوف و جارد کوشنر را برای تماس با ایران اعزام کرد.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: ایران فراموش نکرد که بندی را نیز اضافه کند: «آمریکا تمامی تأییدیهها، معافیتها و مجوزهای لازم برای تراکنشهای مالی مرتبط را فراهم خواهد کرد.» چرا این جمله وجود دارد؟ به احتمال زیاد، ایرانیان دقیق نگران بودند که آمریکا با موافقت با صندوق بازسازی، از طریق تحریمهای اقتصادی مانعتراشی کند؛ بنابراین صراحتاً خواستار گنجاندن این بند شدند تا از اجرای صندوق اطمینان حاصل کنند.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: ایران. اگرچه ایران در جنگ متحمل خسارات عظیمی شد، اما با توجه به وضعیت فعلی اقتصاد ایران، ۳۰۰ میلیارد دلار مانند بارانی پس از خشکسالی است. و اگر سرمایهگذاران کشورهای حاشیه خلیج فارس و سرمایههای خصوصی بینالمللی مشارکت کنند و آمریکا معافیتها و حمایتهای لازم را برای عملکرد صندوق ارائه دهد، میتواند به بازگشت سریعتر ایران به اقتصاد بینالمللی کمک کند.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
آمریکا متعهد میشود که طبق جدول زمانی توافقشده در توافق نهایی، تمامی انواع تحریمها علیه ایران را لغو کند. این شامل قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامههای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و همچنین تحریمهای اولیه و ثانویهای است که آمریکا بهطور یکجانبه اعمال کرده است. ایران و آمریکا اذعان دارند که مسئله لغو این تحریمها بسیار حیاتی است. دو طرف اعلام میکنند که بلافاصله در مذاکرات به حلوفصل این مسائل برای دستیابی به اجماع خواهند پرداخت.
نکات تحلیلی:
۱) از زمان انقلاب ۱۹۷۹، آمریکا همواره انواع مختلفی از تحریمها را علیه ایران اعمال کرده است. امروزه، اکثر ایرانیان هرگز در دنیایی بدون تحریمهای آمریکا زندگی نکردهاند.
۲) ترامپ همواره توافق هستهای اوباما را مسخره میکرد، اما در آن توافق، ایران امتیازات زیادی در مسئله هستهای داد و تنها در ازای لغو تحریمهای ثانویه از سوی آمریکا، به توافق رسید. اما هدفی که در این یادداشت تفاهم ذکر شده، لغو تمامی تحریمها در توافق نهایی است، از جمله تحریمهای اولیه و ثانویه، و همچنین تحریمهای آمریکا و سایر کشورها.
۳) البته، این بند ممکن است تنها یک «چک بیمحل» باشد. اولاً، ترتیبات مربوطه بخشی از «توافق نهایی» است و هنوز مشخص نیست که آیا توافق نهایی اصلاً محقق میشود یا خیر. ثانیاً، این امر نشان میدهد که در «توافق نهایی» نیز جدول زمانی وجود خواهد داشت، یعنی یکشبه به دست نمیآید و این غیرقابل کنترل است. ثالثاً، بسیاری از تحریمهای آمریکا علیه ایران، تحریمهای قانونی هستند و رئیسجمهور نمیتواند صرفاً با فرمان اجرایی آنها را لغو کند؛ بلکه نیاز به اقدام کنگره دارد. در حال حاضر، ایرانیان نیز باور ندارند که ترامپ بتواند واقعاً این تحریمها را لغو کند.
۴) اما با این وجود، همین که این مفاد نوشته شدهاند، نشاندهنده نیت مثبت است.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: ایران از همان ابتدا خواستار لغو تحریمها بود و لغو تحریمها را بهعنوان «پیششرط اصلی» غیرقابل مذاکره برای آغاز مذاکرات آتشبس مطرح میکرد. همین که این مفاد گنجانده شدند، فشار سیاسی بزرگی بر دولت ترامپ وارد کرده است. و کنگره مستقیماً خواهد گفت: کاخ سفید اختیاری برای لغو این تحریم قانونی ندارد.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: دولت ترامپ نیازی نداشت که主动 (پیشقدمانه) لغو تمامی تحریمها علیه ایران را پیشنهاد دهد؛ آن هم با استفاده از تمامی انواع تحریمها: تحریمهای اولیه، ثانویه؛ تمامی تحریمهای آمریکا، سازمانهای بینالمللی و سایر کشورها… این ایدهها قطعاً از سوی ایران مطرح شده است. کاخ سفید تصور کرده که پذیرش این ادبیات سود بیشتری نسبت به ریسک آن دارد، بنابراین干脆 پذیرفته است. در غیر این صورت، بعداً میتواند توپ را به زمین کنگره بیندازد و این تقصیر دولت ترامپ نخواهد بود.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: پیش از جنگ، ایران اصلاً هیچ فرصتی برای بحث در خصوص لغو تحریمها با آمریکا نداشت. اکنون حداقل مسیر لغو تحریمها بهطور رسمی مشخص شده است. بنابراین، ایران دست برتر را دارد.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
ایران مجدداً تأیید میکند که سلاح هستهای توسعه یا získ نخواهد کرد. آمریکا و ایران به این اجماع رسیدهاند که مسئله مدیریت مواد غنیشده، طبق جدول زمانی مندرج در بند ۷، از طریق سازوکار مورد توافق دو طرف حلوفصل خواهد شد. حداقل اقدام مدیریت، رقیقسازی در محل تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. دو طرف همچنین موافقت کردند که بر پایه چارچوب رضایتبخشی که در توافق نهایی به دست میآید، در خصوص مسئله غنیسازی اورانیوم و سایر موارد مورد توافق مرتبط با نیازهای هستهای ایران گفتوگو خواهند کرد. توافق نهایی مفاد مندرج در این بند را تأیید خواهد کرد. آمریکا و ایران اذعان دارند که مسئله هستهای فوقالعاده حیاتی است. دو طرف اعلام میکنند که بلافاصله در مذاکرات به حلوفصل این مسائل برای دستیابی به اجماع خواهند پرداخت.
تا پیش از دستیابی به توافق نهایی، آمریکا و ایران موافقت میکنند که وضعیت موجود را حفظ کنند. ایران وضعیت فعلی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد. آمریکا هیچ تحریم جدیدی اعمال نخواهد کرد و نیروهای اضافی در منطقه مستقر نخواهد کرد.
نکات تحلیلی:
۱) در خصوص سلاح هستهای. ترامپ ادعا خواهد کرد که این یک «پیروزی» است، زیرا ایران متعهد شده است که هرگز سلاح هستهای نداشته باشد. متوجه میشویم که کاخ سفید در تفسیر این یادداشت تفاهم برای خارج از کشور، بر این نکته تأکید ویژهای خواهد کرد. در واقعیت، تمامی نهادهای اطلاعاتی آمریکا همواره بر این باور بودهاند که ایران برنامهای برای توسعه سلاح هستهای ندارد و علی خامنهای، رهبر عالی، فتوای شرعی ممنوعیت توسعه سلاح هستهای را صادر کرده است؛ ایران تأکید میکند که امضاکننده پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای است و همواره به این تعهد پایبند بوده است. بنابراین، ایران البته میتواند متعهد شود که سلاح هستهای توسعه نمیدهد؛ برای آنها این هیچ هزینهای ندارد و هیچ تغییری ایجاد نمیکند. بهویژه اینکه همه اینها منوط به این است که آیا «توافق نهایی» امضا میشود یا خیر.
۲) در خصوص اورانیوم غنیشده، در یادداشت تفاهم آمریکا صریحاً عقبنشینی کرده و同意 (موافقت) کرده است که ایران تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی در محل رقیقسازی کند. در حالی که ترامپ پیشتر بر انتقال این مواد از ایران اصرار داشت. در یادداشت تفاهم همچنین ذکر نشده است که آیا این مواد بهطور کامل تا غلظت محلی رقیق میشوند، نابود میشوند، یا تنها تا سطح مشخصی (۲۰٪) رقیق میشوند. اینها همه عقبنشینیهایی هستند که دولت ترامپ مجبور شد برای دستیابی به آتشبس بپذیرد.
۳) در خصوص ظرفیت غنیسازی اورانیوم. در یادداشت تفاهم، نهتنها مسئله توان هستهای ایران حل نشده است، بلکه حفره بزرگی نیز باقی مانده است؛ زیرا طبق متن اصلی، دو طرف موافقت کردند که بر پایه چارچوب رضایتبخشی که در «توافق نهایی» به دست میآید، در خصوص مسئله غنیسازی اورانیوم و سایر موارد مرتبط با نیازهای هستهای ایران گفتوگو کنند. با نگاه به متن، بهسختی میتوان تأیید کرد که آیا مسئله غنیسازی اورانیوم بخشی از «توافق نهایی» است، یا اینکه «توافق نهایی» تنها وظیفه تعیین چارچوب «رضایتبخش» را دارد و ترتیبات خاص بعداً مورد بحث قرار میگیرد. اما در هر صورت، این یادداشت تفاهم هیچ راهنمای جهتداری برای مسئله غنیسازی ارائه نمیدهد و آشکارا عمداً از آن اجتناب میکند. خط قرمز همیشگی آمریکا مبنی بر «غنیسازی صفر» نیز به فراموشی سپرده شده است.
۴) «حفظ وضعیت موجود». در متن همچنین ذکر شده است که پیش از دستیابی به توافق، دو طرف وضعیت موجود را حفظ میکنند و ایران وضعیت فعلی خود را (که بهطور صریح تعریف نشده است) حفظ میکند و آمریکا تحریم جدیدی اضافه نمیکند. باید دانست که اسرائیل در دهههای گذشته همواره فریاد میزد که «ایران تنها دو تا سه هفته تا تولید سلاح هستهای فاصله دارد». و مذاکرات کنونی حداقل ۶۰ روز طول میکشد و ممکن است بسیار بیشتر از ۶۰ روز باشد؛ به گفته اسرائیلیها، این به ایران زمان کافی میدهد تا دست به اقدامات ریسکپذیر بزند و بهسرعت سلاح هستهای توسعه دهد (مواد فعلی ایران میتواند ۵ تا ۱۰ کلاهک هستهای یا حتی بیشتر تولید کند) و احساسات مذاکره را تغییر دهد. در واقعیت، ایران نیازی به پذیرش این ریسک ندارد و حداکثر انتخاب میکند که تأسیسات هستهای خود را تعمیر و نگهداری کند. اما در هر صورت، این ترتیب حفظ وضعیت موجود، به نفع ایران و به ضرر اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل است.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: در ظاهر، این بخش از متن مطالبات ترامپ در خصوص عدم توسعه سلاح هستهای توسط ایران را برآورده میکند. در واقعیت، ایران همواره با عدم توسعه سلاح هستهای موافق بوده است؛ این از ابتدا تا انتها یک مسئله ساختگی بوده است. ایران معتقد است که این چارچوب در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای محدود شده است. ایران تنها به دو مسئله اهمیت میدهد: اول، نحوه مدیریت اورانیوم با غنای بالا در دسترس؛ و دوم، آیا حقوق حاکمیت آن برای توسعه انرژی هستهای در آینده تضمین میشود یا خیر (که این به ترتیبات توان هستهای غیرنظامی، تأسیسات هستهای و غیره مربوط میشود). ایران موفق شد در «مسئله ساختگی» از ترامپ تمکین کند و در مسائل اصلی مورد توجه خود همچنان بر مواضع خود پافشاری کرد. بنابراین، متن در نهایت منافع ایران را تأمین میکند.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: این ادبیات بسیار پیچیده، مبهم، فرار از پاسخ اصلی اما بدون حفره، آشکارا ورودی از سوی ایران است و آمریکا مجبور به پذیرش آن شده است.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: پیش از جنگ، ایران اساساً برنامهای برای توسعه سلاح هستهای نداشت، بنابراین هیچ امتیاز واقعی نداده است. برعکس، در مذاکرات هستهای یک گام فراتر رفته و آمریکا را مجبور به عقبنشینی همهجانبه کرده است، بهطوری که به دوران پس از توافق هستهای اوباما بازگشته است؛ چه از نظر خود توان هستهای و چه از نظر تحریمهای اقتصادی متناظر با آن. و تنها با نگاه به ادبیات این یادداشت تفاهم، بهسختی میتوان باور کرد که ترامپ بتواند در آینده معامله هستهای بهتری نسبت به اوباما انجام دهد.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
آمریکا متعهد میشود که از زمان امضای این یادداشت تفاهم، وزارت خزانهداری آمریکا بلافاصله معافیتنامهای صادر کند که اجازه صادرات نفت خام، فرآوردههای نفتی و مشتقات آنها از ایران را بدهد و تمامی خدمات مرتبط، از جمله تراکنشهای بانکی، بیمه، حملونقل و غیره را تا زمان لغو تحریمها مجاز کند.
آمریکا متعهد میشود که پس از لازمالاجرا شدن این یادداشت تفاهم، بلافاصله تمامی وجوه و داراییهای مسدود یا محدود شده ایران را بهطور کامل آزاد و رفع انسداد کند. آمریکا و ایران در مذاکرات در خصوص رویههای خاص آزادسازی این وجوه توافق خواهند کرد. چه این وجوه در حسابهای اصلی باقی بمانند و چه منتقل شده باشند، باید به وضعیت قابل استفاده بازگردانده شوند. این وجوه میتوانند برای پرداخت به هر ذینفع نهایی که توسط بانک مرکزی ایران تعیین میشود، استفاده شوند. آمریکا متعهد میشود که تمامی مجوزها و اسناد مجاز لازم را بر این اساس صادر کند.
نکات تحلیلی:
۱) ایران همواره لغو تمامی تحریمها و رفع انسداد داراییهای خارجی ایران توسط آمریکا را بهعنوان پیششرط اصلی مذاکرات مطرح میکرد.
۲) دولت ترامپ در محدوده امکان با ایران همکاری کرده است؛ اولاً در محدوده اختیارات قانونی کاخ سفید (از طریق فرامین اجرایی، معافیتها و غیره)؛ ثانیاً در ابتدا تنها از طریق لغو بخشی و رفع انسداد بخشی، برای نشان دادن حسن نیت.
۳) صادرات نفت ایران همواره تحت تحریمهای شدید آمریکا بوده است، بهویژه پس از خروج ترامپ از توافق هستهای اوباما در سال ۲۰۱۸، آمریکا سیاست فشار حداکثری را دوباره اعمال کرد و تحریمهای ثانویه کاملی را علیه نفت ایران وضع کرد. امضای این یادداشت تفاهم و معافیت فوری صادرات نفت، کمک بزرگی به ایران است. اولاً بلافاصله به ایران کمک میکند تا کانال قانونی صادرات نفت را باز کند و به ایران اجازه دهد تا بهطور رسمی نفت خود را به بازار جهانی (از جمله اروپا، آسیا و غیره) بفروشد و دیگر نیازی به کانالهای خاکستری پرخطر نداشته باشد؛ ثانیاً هزینهها و ریسکهای تراکنش را کاهش میدهد، محصولات نفتی و پتروشیمی ایران میتوانند با قیمت بالاتری فروخته شوند و درآمد ارزی بیشتری کسب کنند؛ ثالثاً حمایت کلیدی برای بازیابی سریع اقتصاد ایران و کاهش مشکلات فراهم میکند. البته، بازیابی عرضه نفت ایران به کاهش بحران انرژی کمک میکند و برای اقتصاد جهانی نیز مفید است، اما بزرگترین بهرهبردار ایران است.
۴) در خصوص رفع انسداد داراییها، ایران همواره خواستار آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از سوی آمریکا بود، اما مبلغ واقعی وجوه مسدود شده آن بین ۱۲۴ تا ۱۶۷ میلیارد دلار است. یادداشت تفاهم مبلغ مشخصی را ذکر نکرده است، اما ممکن است بیشتر از ۲۴ میلیارد دلاری باشد که ایران پیشتر مطرح کرده بود. نکته کلیدی این است که آمریکا نهتنها با آزادسازی وجوه هنگفت موافقت کرده است، بلکه هیچ شرط اضافی نیز مطرح نکرده است، که این بهمثابه تزریق مستقیم حجم زیادی از وجوه با قابلیت استفاده آزاد به ایران است؛ البته این وجوه در اصل متعلق به ایران بودهاند.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: ایران رفع انسداد داراییها و لغو تحریمها را بهعنوان پیششرط اصلی برای آغاز مذاکرات آتشبس مطرح کرده بود. بنابراین، محتوای این دو بند قطعاً جزو مطالبات ایران است. آمریکا همکاری کرده است و با نگاه به کل متن، به جز اینکه ایران موافقت کرده است سلاح هستهای توسعه ندهد (که از قبل سیاست ملی ایران بوده است) و موافقت کرده است تحت کنترل و هماهنگی خود تنگه را باز کند، آمریکا هیچ شرط اضافی دیگری مطرح نکرده است؛ حداقل در متن نمیتوان چنین چیزی را خواند.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: مطالبات از سوی ایران است و مجری آمریکا است، بنابراین ورودی متن تقریباً قطعاً از سوی ایران بوده است، بهویژه این عبارت: «چه این وجوه در حسابهای اصلی باقی بمانند و چه منتقل شده باشند، باید به وضعیت قابل استفاده بازگردانده شوند. این وجوه میتوانند برای پرداخت به هر ذینفع نهایی که توسط بانک مرکزی ایران تعیین میشود، استفاده شوند. آمریکا متعهد میشود که تمامی مجوزها و اسناد مجاز لازم را بر این اساس صادر کند.» میتوان تصور کرد که این بندی است که ایران صریحاً از آمریکا خواسته است با آن موافقت کند تا از مانعتراشی آمریکا در حین اجرا جلوگیری شود. چنین عبارتی نمیتواند ورودی از سوی آمریکا باشد.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: ایران در دهههای گذشته تحت تحریمهای آمریکا بوده است و تا پیش از این جنگ (یعنی آخرین دور شکست مذاکرات هستهای)، هیچ امکانی برای لغو تحریمها دیده نمیشد؛ برعکس، دولت ترامپ همواره فشار حداکثری را افزایش میداد تا بحران اقتصادی، بحران مالی و بحران ارزی را در ایران ایجاد کند و از این طریق بیثباتی اجتماعی و بحران اقتصادی را پیش ببرد. در نتیجه، در پی این نبرد، ایران توانست لغو عینی تحریمها را به دست آورد و وضعیت آن بسیار بهتر از پیش از جنگ است.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
آمریکا و ایران موافقت میکنند که یک سازوکار اجرایی برای نظارت بر اجرای روان این یادداشت تفاهم و همچنین رعایت توافق نهایی در آینده ایجاد کنند.
پس از امضای این یادداشت تفاهم، با پیششرط آغاز و ادامه اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱، دو طرف آمریکا و ایران مذاکرات نهایی را مشخصاً بر روی سایر بندها متمرکز خواهند کرد.
نکات تحلیلی:
۱) این دو بند عمدتاً رویهای هستند و به سازوکار اجرایی مربوط میشوند.
۲) بند ۱ به آتشبس مربوط میشود؛ بندهای ۴ و ۵ به مسئله تنگه مربوط میشوند؛ بندهای ۱۰ و ۱۱ به لغو تحریمها و رفع انسداد داراییها مربوط میشوند.
۳) اگر تعهدات مربوطه اجرا نشوند، طبیعتاً دستیابی به توافق نهایی نیز ممکن نخواهد بود؛ چه در مهلت ۶۰ روزه و چه در زمان طولانیتر.
۴) کاخ سفید مکرراً به خارج از کشور اعلام میکند که محتوای وعده داده شده در یادداشت تفاهم و توافق نهایی بهصورت مرحلهبهمرحله انجام خواهد شد و به عملکرد طرف مقابل بستگی دارد. اگر ایران به تعهدات خود عمل کند، آمریکا لغو کامل تحریمها، رفع انسداد داراییها و صندوق بازسازی را ارائه خواهد کرد تا به ایران کمک کند به صحنه اقتصاد جهانی بازگردد، اما اگر ایران به تعهدات خود عمل نکند، آمریکا نیز تعهدات مربوطه را بر عهده نخواهد گرفت.
۵) با این حال، همانطور که از تحلیلهای پیشین مشخص است، بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ همگی بازتابدهنده مطالبات ایران هستند، توسط ایران در متن گنجانده شدهاند و باعث شدهاند وضعیت ایران نسبت به پیش از جنگ بهتر شود؛ بنابراین، محتوای رویهای نمیتواند واقعیت تمایل کل یادداشت تفاهم به نفع ایران را تغییر دهد.
توافق نهایی باید توسط قطعنامهای لازمالاجرا از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید شود.
نکات تحلیلی:
۱) توافق هستهای اوباما، امضاکنندگانش ایران، آمریکا، چین، روسیه، انگلستان، فرانسه، آلمان و اتحادیه اروپا بودند که شامل پنج عضو دائم نیز میشد. با این وجود، ترامپ در سال ۲۰۱۸ همچنان بهطور یکجانبه توافق را پاره کرد، که این نشان میدهد حتی با مشارکت چندین کشور و حمایت قدرتهای بزرگ، همچنان نمیتوان تضمین کرد که به توافق احترام گذاشته شود.
۲) مذاکرات کنونی میان آمریکا و ایران انجام میشود، اما ایران اصلاً به آمریکا اعتماد ندارد.
۳) چه از نظر افزایش مشروعیت، چندجانبهگرایی، پاسخگویی، تضمین و قابلیت اجرایی توافق، چه از نظر افزایش هزینه نقض عهد آمریکا و چه برای پاسخ دادن به ملت ایران («نگذارید دوباره توسط آمریکاییها فریب بخوریم»، ایران میخواهد این توافق از طریق قطعنامهای لازمالاجرا از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید شود. و تا زمانی که ایران و آمریکا توافق کنند، چین، روسیه، فرانسه و انگلستان اساساً موافقت خواهند کرد و این تنها یک رویه اضافی است.
۴) اما آمریکا هرگز سازمان ملل را جدی نمیگیرد و اگر بخواهد عهدشکنی کند، این کار را هر زمان که بخواهد انجام میدهد.
۵) عدم قطعیت واقعی این است که توافق نهایی ممکن است نیاز به بررسی توسط کنگره آمریکا داشته باشد. احتمال ایجاد مشکل توسط کنگره آمریکا بسیار بیشتر از شورای امنیت سازمان ملل متحد است.
بازتابدهنده مطالبات چه کسی: درخواست تأیید توافق مذاکره شده در قالب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد، مطالبه اصلی ایران از زمان این جنگ بوده است. ترامپ/آمریکا اصلاً سازمان ملل را جدی نمیگیرند و طبیعتاً چنین درخواستی مطرح نمیکنند.
متن از سوی چه کسی وارد شده است: تقریباً قطعاً از سوی ایران است.
جایگاه چه کسی نسبت به پیش از جنگ بهتر است: پیش از جنگ، آمریکا هرگز تصور نمیکرد که نیاز باشد مسئله ایران را از طریق سازمان ملل یا هر کشور ثالثی حلوفصل کند؛ بلکه بهطور یکجانبه و در کنار اسرائیل به ایران حمله میکرد و حتی حقوق بینالملل را بهراحتی لگدمال میکرد و متحدان غربی نیز از آن پیروی میکردند. ایران در این خصوص کاری از پیش نمیبرد. در پی این نبرد، ایران رسماً قدرتهای بزرگ دیگر را به میز مذاکره آورده است (نظارت تنها بهصورت غیرمستقیم است) و آمریکا نیز وظیفه دارد با کشورهای غربی (انگلستان، فرانسه) ارتباط برقرار کند، که این امر چندجانبهگرایی، قابلیت تضمین، قابلیت اجرایی و مشروعیت توافق آتشبس را افزایش میدهد؛ بنابراین این امتیازی برای ایران است.
نتیجهگیری: ایران دست برتر را دارد.
بخش دوم: جمعبندی
در نهایت، بیایید نگاهی به ۱۴ بند بیندازیم:
به جز بندهای ۱۲ و ۱۳ که مربوط به رویهها و سازوکارها هستند، تمامی بندها به نفع ایران هستند.
معیارهای ما برای تعیین اینکه چه کسی دست برتر را دارد عبارتند از: ۱) بند بازتابدهنده مطالبات کدام طرف است؛ ۲) متن توسط چه کسی وارد شده است؛ ۳) وضعیت نسبت به پیش از جنگ تقویت شده است یا تضعیف. پاسخ در همه موارد ایران است.
و اگر دوباره به مطالبات اولیه ایران نگاه کنیم، درمییابیم که کل یادداشت تفاهم دقیقاً چارچوب پیشنهادی ایران است.
«پنج پیششرط اصلی غیرقابل مذاکره» ایران – اساساً همه برآورده شدهاند
در ۱۲ مه، ایران بر اساس «پیشنهاد ۱۴ بندی» خود در ۲ مه، «پنج پیششرط اصلی غیرقابل مذاکره» را استخراج کرد و اعلام کرد که اگر این شرایط برآورده نشوند، وارد دور بعدی مذاکرات رسمی نخواهد شد. محتوا عبارت بود از:
۱) توقف کامل درگیریها در تمامی جبههها، آتشبس دائمی در لبنان؛
۲) لغو کامل تمامی تحریمها توسط آمریکا؛
۳) رفع انسداد داراییهای خارجی ایران توسط آمریکا؛
۴) غرامت آمریکا برای خسارات جنگی ایران؛
۵) به رسمیت شناختن حاکمیت و صلاحیت ایران بر تنگه هرمز توسط آمریکا.
حضار محترم، بنگرید، آیا شرایط مطرح شده توسط ایران اساساً با پاسخ و رضایت آمریکا مواجه نشدهاند؟
«پنج پیششرط اصلی غیرقابل مذاکره» آمریکا – اساساً همه نادیده گرفته شدهاند
در ۱۷ مه، آمریکا «پنج پیششرط اصلی غیرقابل مذاکره» خود را مطرح کرد:
۱) آتشبس در تمامی جبههها باید منوط به آغاز مذاکرات توسط ایران باشد؛
۲) آمریکا هیچ غرامت جنگی پرداخت نخواهد کرد؛
۳) ایران باید تمامی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با غنای بالا را تحویل دهد؛
۴) ایران تنها مجاز به حفظ یک تأسیسات هستهای است و بقیه باید بسته شوند؛
۵) آمریکا تمامی داراییهای مسدود شده خارجی ایران را آزاد نخواهد کرد.
حضار محترم، بنگرید، آیا شرایط مطرح شده توسط آمریکا نادیده گرفته نشدهاند؟
این امر بهطور کامل نشان میدهد که ایران در مذاکرات دارای مزیت قاطع است.
و اهداف و مطالباتی که آمریکا پیشتر مطرح کرده بود، مانند نابودی کامل تأسیسات هستهای و ظرفیت غنیسازی ایران، لغو کامل برنامههای موشکی و پهپادی ایران، انهدام کامل شبکه نیروهای نیابتی آن، تغییر رژیم یا حداقل تضعیف شدید رژیم ایران؛ امروزه تقریباً همه رها شدهاند.
به جز خاک اصلی ایران، مطالبات اصلی اسرائیل در خصوص ضربه به «محور مقاومت» ایران نیز بهطور کامل رها شده است. و اسرائیل اصلاً مورد اعتماد نیست، در تمام طول مدت نمیتواند در مذاکرات شرکت کند و تنها از طریق سیستم اطلاعاتی از پشت صحنه از محتوای مذاکرات مطلع میشود.
آمریکا برای به دست آوردن فرصت مذاکره آتشبس با ایران، متحمل عقبنشینیهای همهجانبه شده است، حتی بدون توجه به ظاهر، زیرا این دیگر یک مشورت برابر نیست، بلکه یک «سند تسلیم» یکطرفه بر میز مذاکره است.
برخی میگویند، توافق نهایی هنوز نهایی نشده است و هنوز عدم قطعیتهای زیادی در آینده وجود دارد؛ آمریکا میتواند هر زمان که بخواهد پشیمان شود.
بله، کاملاً درست است. اما اگر آمریکا اینهمه کارت بازی دارد و اینهمه اعتمادبهنفس دارد، چرا باید این سند شرمانگیز یکطرفه را که از زمان جنگ جهانی دوم، یا حتی در تاریخ، بیسابقه است، امضا کند؟ مگر آمریکا انتخابی نداشته است؟
احتمالاً واقعاً انتخابی نداشته است.
بنابراین در زیر امواج انتقادات، ترامپ با عجله امضای ضربتی را کامل کرد، میترسید اگر بیشتر معطل کند، شرایطی که آمریکا میپذیرد بدتر شود.
آیا در آینده تغییری ایجاد خواهد شد؟ البته تغییر ایجاد خواهد شد. سه مانع همواره ثابت است: غرور ترامپ، لجاجت ایرانیان و خرابکاری اسرائیلیها.
اما حتی تنها امضای خود یادداشت تفاهم، بزرگترین پیروزی در تاریخ ایران و بزرگترین شکست در تاریخ آمریکا است.
بیایید همچنان به روند مذاکرات بعدی توجه کنیم.
